تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خدایا خستم من.... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:گيتار
آخرین ارسال:شکلات
پاسخ ها 7

خدایا خستم من....

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    خیلی بلاتکلیفم....روز به روز که میگذره بیشتر دلم به حال خودم میسوزه.......نا امیدم..بعضی وقتها فکر میکنم واقعا خدا به حرفام گوش میده..اصلا حواسش هست.....؟؟؟بلا تکلیفی مشکل منه....این هفته برام 3 تا خواستگار اومد..اما جور در نمیاد..انگار ازدواج تو قسمت من نیست...زور که نیست..قسمتم نیس دیگه.......از خواستگار متنفرم...از اینکه باید 3 ساعت قبلش به خودم برسم خستم...خونه رو گرد گیری کنم خستم.....خداااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااا ااا؟بیشتر از اون چیزی که فکر کنی  خستم...وقتی میرم مهمونی..عروسی شماره تلفنمونو میگیرن....همین دیشب دلم تو خونه گرفت ..رفتم برا خودم ازبیرون وسایل بخرم یه خانومی شماره تلفنمو گرفت..که چی.....؟مامانم میگه هزار تا خواستگار میاد برا دختر..یکی صاحبش میشه...همه ی دوستام ازدواج کردن جز من...تو جمع دوستان ..فامیل میگن  پس تو کی عروس میشی.....؟بابا دلم میخاد داد بزنم بگم به شما چه....قسمتم نیس...تو فامیل ..بین دوستام تنهاترینم.......
    خدا را گفتم 
    بیا جهان را قسمت کنیم :
    آسمان برای من ابرهایش برای تو
    دریا برای من موج هایش برای تو
    ماه برای من خورشید برای تو

    خدا خندید و گفت :
    تو بندگی کن و انسان باش همه دنیا برای تو …..
    من هم برای تو
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    مثلا هفته ی پیش یه خواستگاری اصرار کرد که ما دخترتونو دیدیم اجازه بدین با پسرمون بیارم..  با کلی اصرار اومدن...به خدا از صبح افتادم به جون خونه و خودم...خونه رو مثل برق کرد. ......خودمم ماه شدم[img=18x18]http://www.hamyaryiran.ir/images/smilies/mili/10.gif[/img] ترو خدا نخندینا......بالاخره ساعت مقرر اومدن....چرا دروغ..پسره از لحاظ قیافه و هیکل خوب بود........با مامان و عمه خانوم اومده بودن.....رفتم آشپز خونه سینی شربت رو آوردم..  تعارف کردم ..پسره ی احمق تا لیوان شربت رو برداشت نذاشت رو میز  ..همین جور کشید بالا....صدای هورتشو خودم شنیدم....به خدا قسم  بردم سینی رو گذاشتم تو آشپز خونه و اومدم  پسره گفت میشه برا من یه لیوانم بیاریننننننن..هوا گرمه..الان که دارم اینو مینویسم چشام پر اشکه...آخا شما قضاوت کنین....آدم تو خاستگاری 2 تا شربت میخوره...آخه پسره ی احمق  تو  اومدی خواستگاری.........ایواییییییی یییییییییییییی..دارم میمیرم..به هر کی تعریف کردم غش غش خندید..اما خدا میدونه خودم چقدر گریه کردم..من به این موارد حساسم....حتی دوست دارم پسر اونقدر  سنگین باشه که یکم از شربتشو بمونه تو لیوان...نه اینکه مثل احمق ها یه لیوان دیگه بخاد..من حالم خیلی بده
    خدا را گفتم 
    بیا جهان را قسمت کنیم :
    آسمان برای من ابرهایش برای تو
    دریا برای من موج هایش برای تو
    ماه برای من خورشید برای تو

    خدا خندید و گفت :
    تو بندگی کن و انسان باش همه دنیا برای تو …..
    من هم برای تو
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    ای دختر جاننننننننن
    میدونم چی میگی
    ما که خیلی خونه مون پر بچه و نوه است تمیز کردنهامون و .... بیشتره
    پسره اومده بنده خدا دیپلمه است
    میگم من میخوام کار کنم در آینده
    میگه درس خوندین برای خودتون خوندین زن باید بشینه تو خونه!!!
    فکر کن چقدر بی تربیت و بی درک باید باشه طرف
    بابا لااقل نگو تو ذهنت چی میگذره
    به تحصیلات طرف حداقل احترام بزار
    البته پسر دیپلمه ی باشعور هم زیاد هست
    ولی خب .......
    صبر کن انشالله یه فهمیده اش میاد در خونه تون
    فوقش اینه که کچله و قدکوتاهه و پولی نداره
    اماشعووووووووووووور داره
    و این خیلی مهمه

    منظورم اینه که دوست من
    اگه واقعا ملاکت شخصیته صبر کن یه با شخصیتش بیاد
    منتهی به بهانه ی پول و تیپ و .... از دستش ندی
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام عزیزم...
    به همیاری خوش اومدی!

    میتونم بپرسم شما چند سالتونه و تحصیلاتتون چی هستش؟

     
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام عزیزم...26 سالمه..کار شناسی مدیریت بازرگانی  و حسابداری...شاغلم(نیمه وقت)
    خدا را گفتم 
    بیا جهان را قسمت کنیم :
    آسمان برای من ابرهایش برای تو
    دریا برای من موج هایش برای تو
    ماه برای من خورشید برای تو

    خدا خندید و گفت :
    تو بندگی کن و انسان باش همه دنیا برای تو …..
    من هم برای تو
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    مرسی از جوابت!
    زهرا جون...
    به نظرم شما نباید انقدر به این موضوع حساس باشی؛شما در سنی قرار داری که باید خواستگارهای مختلفی به خونتون بیان تا در نهایت اونی که شما میخوای رو انتخاب کنی...
    سن شما سنی نیست که بخوای احساس کنی که دیره و انقدر از این موضوع ناراحت باشی...
    به این موضوع همیشه توجه کن که شما به دنبال  بهترین انتخاب برای آیندتی پس نباید خودت رو ناراحت کنی که این آدم ازت دوتا شربت خواسته یا شربتش رو هورت کشیده!
    هرچی بوده و با هر اخلاق و رفتاری که بوده،به نظرت مناسب نبوده و ملاکهاتو نداشته...
    عزیزم..
    این جلسات خواستگاری برای همین شناختنهاست؛برای اینه که تو بتونی کسی رو که مطابق ملاکهات هستش انتخاب کنی...
    پس نباید از این ناراحت باشی که چرا این خواستگار چنین رفتاری کرد یا چرا این یکی خواستگارم اینطور بود...!

    تو مطمئن باش که خدا تقدیر خاصی رو برات رقم زده و ایشالله به وقتش بهش میرسی!اما عزیزم عجله و ناشکری نکن و بدون که بالاخره پاداش این صبرت رو میگیری!
    اگر می دانستید که افکارتان،چقدر قدرتمند است؛هیچگاه حتی برای یکبار دیگر هم منفی فکر نمی کردید...!
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام حساسیت خوبه ولی بیشتر اوقات اذیت میکنه مثل کسانی که میشورن میسابن بازم میگن کثیفه.... راحت زندگی کن به طوری که 10 ساله دیگه اگه به زندگیت نگاه کردی نگی چه قد حرص الکی خوردم ،همه چی درست میشه به موقش ،صبورتر وامیدوار تر باش موفق باشی
     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •