تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خسته شدم از زندگی بعد طلاقم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:fatemeh28
آخرین ارسال:azade66
پاسخ ها 8

خسته شدم از زندگی بعد طلاقم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام سعی می کنم طلاقم رو فراموش کنم ولی همش توی خاطرم می مونه فقط یه ماه عقد بودیم ولی از اینده می ترسم از خاطراتی که گاه و بی گاه توی ذهنم میاد یه ادم روانی بود که باید ازش جدا میشدم ولی جالبه بدیهاش یادم نمیاد تحقیراش یادم نمیاد ابراز محبتای تصنعیشش یادم میاد خودمو مشغول کردم ولی فایده نداشت تموم روز مشغولم ولی بازم خاطرش بعد هشت ماه تو وجودم هست باید چیکار کنم ؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    من یه پیشنهاد دارم. بنظرم هروقت یاد محبتهای تصنعیش افتادی بلند بخودت بگو من اصلا به اون آقا فکر نمی کنم و از موقعیتت بلند شو و مشغول کار دیگه ای شو.
    در زمان یا مکانی این روش رو تکرار کن.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام ممنون اقا یا خانم بی ریا ولی من همه ی این کارارو کردم
    احساس شکست شدید می کنم البته بازم خداروشاکرم ولی خستم نمی تونم دیگه تحمل کنم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    منم دقیقا همین مشکل دارم با این تفاوت که همسرم بهم خیانت کرد و چند روز بعد از طلاق من با کسی که باردارش کرده بود ازدواج کرد هنوز نتونستم فراموشش کنم.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    خيانت
    رواني
    بي مهر
    و.....
    من پسر هستم اما وقتيبه مرد ها فكر ميكنم از مرد ها خوشم نمياد
    از هر 10 تا مرد 5  تاش دنبال اين و  اون
    3تاش دلشون ميخواد دنبال اين و اون باشن اما جربزه اين كار ها را ندارند
    ميمونه دوتا
    يكي دنبال خيانت نيست و اخلاق نداره
    يكي ديگه هم دنبال خيانت و شهوت نيست و اخلاق خوبي داره و آدمه
    شمايي كه تاپيك را باز كردي و ميگي رواني بود
    خواهر پدرم با يك رواني ازدواج كرد بعد ازدواج پدرم خواست طلاقش را بگيره اما نزاشت
    بيست سال قهر بودن با همه ي تايفه و تو يك شهر ديگه  زندگي ميكردند
    ديروز خواهر پدر را ديدم
    دختر خشكل ناز دوست داشتني شده بود ...
    برو خدا را شكر كن.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    اقای tekno_a با سلام
    من خداروشکر می کنم چون هر چی می گذره و با بیماری اون اشنا میشم ترس بیشتر سرتاسر وجودمو می گیره که همچین ادمایی چجور به راحتی توی اجتماع بالا میرند و کار می کنند
    ولی منم دل دارم احساس دارم خدا دل من رو از سنگ نیافرید ولی توی وجودمون یه صبری گذاشته که دارم تحملش می کنم
    خدا گر زحکمت ببند دری  ز رحمت گشاید در دیگری
    اگه فقط تونستم قرص نخورم و افسردگی روم باقی نموند بخاطر همون کمکیه که  خدا کرد و با تمام وجود منو بلند کرد و دری از درهای رحمتش رو باز کرد
    و برای اون شاکرم
    بازم ممنون حرفای درستی زدید و حقیقتا هم درست بود
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    شما چند سالتونه؟ایا قبل از ایشون پیش اومده بود که با پسری دوست باشید؟
    در هرصورت گذشت زمان باعث میشه فراموشش کنید.اما کارهایی هست که میتونه این روند رو سریعتر کنه.
    روند عادی زندگیتون رو پی بگیرید.سعی کنید یکم بیشتر با دوستانتون وقت بگذرونید و اگر هم تونستید کلاسی چیزی برید تا سرگرم بشید. مشغول شدن و سرگرم شدن شما به چنین اموری باعث میشه کمتر به اون پسر فکر کنید و زودتر فراموشش کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    گلم از نظر من یک ماه عقد اصلا ارزش فکر کردن و غصه خوردن رو نداره.فقط نیاز به زمان هست تا این خاطره کمرنگ بشه.اون وقت می فهمی که اصلا چیز مهمی نبوده.شاد باش و به فکرهای اضافی بها نده
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •