تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




به گذشته من حساس شده،چی کار کنم؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mh_fy
آخرین ارسال:mh_fy
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

به گذشته من حساس شده،چی کار کنم؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستان من تازه در این سایت عضو شدم.ممنون میشم کمکم کنید(سعی میکنم به جای اسمهای واقعی مستعار به کار ببرم)
    من الان حدود 3 ماه که با کسی به قصد ازدواج یه دوستی رو برای آشنایی بیشتر شروع کردیم.من و این آقا(حسن) حدود 4سال که همدیگرو میشناسیم.4سال گذشته آشناییمون از طریق دوستی گروهی که داشتیم.3تا از دوستان ایشون و من ودوستانم.ایشون میگه که از 2سال قبل منو دوست داره ،اما اون زمان من با کس دیگری بودم و کلا برای اینکه برداشت بدی نشه و اینکه فکر میکرده من نظرم منفیه پیشنهاد نداده.اما امسال پیشنهاد دادند و من قبول کردم.حدود 3ماهی میشه،یعنی از اوایل تیر ماه تا الان که ما جدی شروع کردیم.مشکلی که هست اینه که توی اون گروه دوستی پسری از دوستان ایشون بود (کوروش)که با هم دیگه خیلی صمیمی تر از بقیه بودیم وبعد از اینکه من دوستیم با دوست پسر قبلیم تموم شد خیلی ضربه سختی خوردم و کوروش خیلی به من کمک کرد و من از این نظر خیلی بهش وابسته شدم و یه جورایی حس کردم کوروش رو دوست دارم،اما واقعیت اینه که کوروش فقط دلم میخواست یه جایگزین پیدا کنم.فکر میکردم کوروش هم دوسم داره،طوری برخورد میکرد که همه این برداشت رو داشتند.وقتی بهش گفتم،اونم نه نگفت.روز آخری بود که میدیدمش(چون من تو شهر کوروش دانشجو بودم درسم تموم شده بود،البته الان دوباره اونجا دانشجو هستم).کوروش جوری برخورد کرد که واقعا دوسم داره.اصرار کرد که دستمو بگیره،من نخواستم خیلی اصرار کرد تا راضی شدم.دستمو گرفت و منو بوسید.اما بعدش گفت منو امروز و همه این اتفاقات رو فراموش کن.الان حدود 1سال و نیم از این جریان میگذره.و خودمم باور دارم که علاقه م بهش واقعی نبودو اشتباه محض.و الان هیچ احساسی بهش ندارم،حتی اینکه ازش بدم بیاد واقعا فقط حکم دوست حسن رو داره.حسن از علاقه یک طرفه ی من به کوروش همون موقع خبر داشت.بعد از اینکه بهم پیشنهاد داد و من قبول کردم،خیلی اصرار داشت که بدونه روز آخر بین من و کوروش چی گذشته!اما من گفتم هیچی نبوده و اونم باور کرده بود.تا اینکه یه روز متن چت من و کوروش رو  اتفاقی از طریق پروفایل کوروش خونده بود که من از کوروش پرسیده بودم حسن در مورد من و تو چی میدونه؟
    حسن قبل اینکه بگه این چت رو خونده،منو قسم داد به جون خودش که بگم هیچ چیزی بین من و کوروش نبوده،منم چون دوستش دارم و نمیخواستم از دستش بدم قسم خوردم.بعد بهم قضیه چت رو گفت.گفت چه چیزی بوده که من نباید بدونم؟منم راستشو گفتم.خیلی ناراحت شد.من توی این 3 ماه وقتی قرار شد از نزدیک ببینمش ازش خواستم حتی دستمو نگیره.میخواستم مطمین بشم واقعا دوستم داره و اگه بهش در این مورد نه بگم چه رفتاری میکنه.چون نمیخواستم اشتباهات گذشته مو تکرار کنم.اون هم قبول کرد.اما وقتی قضیه منو کوروش رو دونست خیلی ناراحت شد.به چند دلیل:1.بخاطر چیزی که بین من و کوروش بوده،؛چون صمیمی ترین دوستشه و همیشه با هم دیگرند.2.من به دروغ جونش رو قسم خوردم و اون این طور برداشت کرد که جونش برام اهمیتی نداره و دوستش ندارم3.گفت فقط نذاشتی من دستت رو بگیرم اما تو گذشته ات اینطوری نبودی
    حدود یه هفته بعد از اینکه این ماجرا رو فهمید با هم حرف میزدیم.خیلی ناراحت بود،دلش شکسته بود،اما میگفت هنوز تصمیم نگرفته چیکار کنه؟بهم گفت اگه این قضیه بر عکس بود چیکار میکردی؟اگه این اتفاق بین من و دوست تو اتفاق می افتاد؟اولش گفتم نمیدونم.خیلی سخته.اما بعدا که فکر کردم گفتم اگه این قضیه بر عکس بود پیش خودم میگفتم این تو گذشته اتفاق افتاده و تو تعهدی به من نداشتی.الانم دوست دقیقا درکم میکنه و بهش میگم من کسی رو دوست دارم.نمیخوام دوستی خراب بشه اما هیچ لزومی نداره من و کوروش همدیگرو ببینیم.اما اون میگه چون کوروش دوست صمیمیه منه هربار که شما همدیگرو ببینید من عذاب میکشم.واقعا هم از این نظر حق داره.بعد از یک هفته یه دفعه دیگه جواب تلفنهامو نداد فقط جواب اس میداد و خیلی ناراحت بود.بعد چند روز جواب اس هم نداد.من فکر کردم ناراحته یه مدت بگذره تو تنهاییش فکر کنه.بعد از حدود یه هفته جوابمو داد و گفت با خودش درگیر بوده.گفت بیخیال این قضیه اینقدر هم مهم نبوده.اما بعد از این تماس باز حدود یک هفته جوابمو نداد.اما الان جواب میده.اما هنوزم کنار نیومده.مطمینم دوستم داره.منم واقعا دوستش دارم.قصدمون هم از اول ازدواج بود و به جز این مساله تقریبا مشکلی نداریم.اما الان نمیدونم چیکار کنم.اونم خیلی دو دله.فقط هم بخاطر دوستش.بهش گفتم کوروش هم مثل دوست پسر قبلیم که باهاش کنار اومدی کنار بیا،اما مشکلش اینه که کوروش دوستشه.اونم خودش قبل از من دوست دختر داشته و باهاش راحتم بوده.من هیچ وقت از گذشته ش سوالی نکردم اما اون خودش تعریف کرد.منم دوست دخترش رو دیده بودم.نمیدونم چیکار کنم.چه جوری توجیهش کنم آرومش کنم که باور کنه دوستش دارم اگه نذاشتم دستمو بگیره بخاطر این نیست که بهش علاقه ندارم.چه جوری بهش بقبولونم که اون میتونه با کوروش دوست باشه اما لزومی نداره من و کورئش همدیگرو ببینیم.کلا عقیده من اینه دوست رو نباید وارد زندگی شخصی کرد،حالا چه کروش چه هرکس دیگه ای.غلطه.
    ببخشید طولانی شد.ممنون میشم کمکم کنید که چیکار کنیم.
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    talangor آواتار ها
    سلام, به تالار خوش اومدی
    به نظر من دلیل کارایی که کردی رو واسش توصیح بده
    مثلا همینکه میگی بهش اجازه ندادی دستتو بگیره بگو دلیلش به خاطر اتفاق و اشتباهی بوده که توی گذشته افتاده و شما چون از اون اتفاق پشیمون و ناراحت بودی و هستی برای همین هم نمیخواستی دیگه هیچ وقت تا مطمئن نشدی اون اشتباه گذشته رو دوباره تکرار کنی نه اینکه دلیلش بنا بر بی علاقگی بوده

    در مورد قسم دروغ هم درسته واقعا کار اشتباهی کردی ولی خب دلیل اونم همین ترس از دست دادنش بوده اینو هم بهش بگو که دوست نداشتی به خاطر اشتباهی که توی گذشته افتاده و در حال حاضر خودت هم از یادآوریش پشیمونی  کسی که الان دوستش داری رو از دست بدی

    موفق باشی

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'talangor' pid='23372' dateline='1378852649'
    سلام, به تالار خوش اومدی
    به نظر من دلیل کارایی که کردی رو واسش توصیح بده
    مثلا همینکه میگی بهش اجازه ندادی دستتو بگیره بگو دلیلش به خاطر اتفاق و اشتباهی بوده که توی گذشته افتاده و شما چون از اون اتفاق پشیمون و ناراحت بودی و هستی برای همین هم نمیخواستی دیگه هیچ وقت تا مطمئن نشدی اون اشتباه گذشته رو دوباره تکرار کنی نه اینکه دلیلش بنا بر بی علاقگی بوده

    در مورد قسم دروغ هم درسته واقعا کار اشتباهی کردی ولی خب دلیل اونم همین ترس از دست دادنش بوده اینو هم بهش بگو که دوست نداشتی به خاطر اشتباهی که توی گذشته افتاده و در حال حاضر خودت هم از یادآوریش پشیمونی  کسی که الان دوستش داری رو از دست بدی

    موفق باشی

     

     
    سلام ممنونم
    من بهش اینارو گفتم تو اس ام اس،تلفن..اما چون ازش دورم حضوری نتوننستم ببینمش.خودم فکر میکنم اگر حضوری حرف میزدیم تاثیرش بیشتر بود.
    بهش که گفتم چرا نذاشتم دستمو بگیره گفت پس داشتم امتحان میشدم
    بهش هم گفتم که چرا قسم دروغ خوردم،اما اینقدر ناراحته که فکر میکنم نتونسته باور کنه منم دوستش دارم.اون مشکل اصلیش دوستش کوروشه.چون همیشه باهمدیگرند،میگه هروقت شما دوتا همو ببینید من عذاب میکشم.درحالیکه مطمینم خود کوروش هم مثل من دوست نداره که دیگه همدیگرو ببینیم بخاطر حسن و همه چیزهایی که پیش اومده و ناراحت نمیشه از این موضوع.اما نمیدونم چیکار که حسن اینو قبول کنه.


     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    چرا هیچ کس دیگه ای کمکم نمیکنه؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'mh_fy' pid='23461' dateline='1378926266'
    چرا هیچ کس دیگه ای کمکم نمیکنه؟


     

    سلام..
    خسته نباشید..
    اول اینکه من مشاور نیستم و خودم خیلی گیر و گور دارم..
    اما مطلبتون واسم جالب بود...
    چیزایی رو مینویسم ..اگه مقبول نشد بفرمائید حذف میکنم..
    اما بعد..
    فرمودید
    "من الان حدود 3 ماه که با کسی به قصد ازدواج یه دوستی رو برای آشنایی بیشتر شروع کردیم..."
    اولین چیزی که هست اینه که وقتی قصد یک ارتباط برای ازدواجه هر دو طرف یا یکی از طرفین...بهتره که آشنایی شما هم بصورتی کاملا رسمی باشه...تا شما و خانواده هاتون در فضایی کاملا امن بتونید همو بشناسید...من برادر کوچیک شما اما خوب میدونم که شناختی که رفتارای خانواده طرف میدن به آدم ، حتی یک ارتباط چن ساله به آدم نمیده...مثلا نوع نگاه هاشون به هم...صدا زدناشون...همو چطور خطاب میکنن چطور از هم درخواست میکنن...حتی دکوراسیون خانه و این چیزای ریز...
    بفرما و بشین و بتمرگ (ببخشیدا) همشون یک معنی رو در سه کانال مجزا دارن!!!!!(امیدوارم منظورمو رسونده باشم)
    اما حالا که ارتباط دارین....
    فرموده بودین
    "ایشون میگه که از 2سال قبل منو دوست داره ،اما اون زمان من با کس دیگری بودم و کلا برای اینکه برداشت بدی نشه و اینکه فکر میکرده من نظرم منفیه پیشنهاد نداده"
    راستش اغلب پسرا دوس ندارن با دختری که قبلا با کسی دیگری بوده به قول خودتون ، ارتباط پایدار و واقعی داشته باشن..هر چند من به شخصه  میدونم که استثنا زیاد داریم...
    اما شما باید خودتون طی این مدت متوجه شده باشین که طرفتون شمارو واسه چی میخواد؟؟
    میدونید ما پسرا تقریبا هممون ، دختری رو که واسه همسری میخوایم یه جورایی دس نخورده میخوایمش حتی دوس نداریم خودمونم بهش دس بزنیم (منظور کلی بود خواهرم) باید ببینی آیا ایشون شمارو واقعا میخواد؟؟ یا دوس دخترشی به نوعی...
    فرمودید
    " وبعد از اینکه من دوستیم با دوست پسر قبلیم تموم شد خیلی ضربه سختی خوردم و کوروش خیلی به من کمک کرد و.. "
    خب چه خوب بود که بعد ضربه ایی که خوردید دیگه دنبال یه مسکن نمیرفتید...
    و واقعا پی میبردید که با گرفتن یه دوست دیگه(طبق حرف خودتون) دارید یه جورایی دور خودتون میچرخید و خودتونو سرگرم میکنید.....(من کشیدم اینارو....)
    به هر حال..الانم دیر نیست تا به این دور باطل و این گول زدن خودتون پایان بدید....
    اما
    "کوروش جوری برخورد کرد که واقعا دوسم داره.اصرار کرد که دستمو بگیره،من نخواستم خیلی اصرار کرد تا راضی شدم.دستمو گرفت و منو بوسید.اما بعدش گفت منو امروز و همه این اتفاقات رو فراموش کن."
    به نظرتون کوروش دوستون داشته؟؟؟ و مهمتر آیا شما خودتون برداشت درستی داشتین  از کوروش؟؟
    "من توی این 3 ماه وقتی قرار شد از نزدیک ببینمش ازش خواستم حتی دستمو نگیره.میخواستم مطمین بشم واقعا دوستم داره و اگه بهش در این مورد نه بگم چه رفتاری میکنه.چون نمیخواستم اشتباهات گذشته مو تکرار کنم."
    براووووو..... آفرین خانم...افرین....
    شما خیلی فکر خوب و سنجیده ایی داشتین...و من واقعا لذت بردم از اینکارتون و  تصمیمتون....
    آدم ها تو زندگی اشتباه  میکنن اما فقط آدم های بزرگن که از اشتباهات خودشون و تجربیات دیگران درسهای همیشگی میگیرن....
    آفرین...
    "3.گفت فقط نذاشتی من دستت رو بگیرم اما تو گذشته ات اینطوری نبودی"
    بهتره به ایشون توضیح بدید که شما فقط یه اشتباه کردین ...و خودتون خوب میدونید کارتون اشتباه بوده و دیگه نمیخواید اینو با کسی دیگه -هر چقدر هم که دوسش داشته باشین - تکرار  کنید. به ایشون بگید که اگه واقعا شمارو دوست دارن و برای زندگی و ازدواج میخوانتون...بیان جلو...رسمی و اگه شرایطشو ندارن و مشکوکن خب میتونن به کسایی دیگه فکر کنن..
    شما الان خیلی چیزا میدونید از خودتون .....
    "بهم گفت اگه این قضیه بر عکس بود چیکار میکردی؟اگه این اتفاق بین من و دوست تو اتفاق می افتاد؟اولش گفتم نمیدونم.خیلی سخته.اما بعدا که فکر کردم گفتم اگه این قضیه بر عکس بود پیش خودم میگفتم این تو گذشته اتفاق افتاده و تو تعهدی به من نداشتی"
    درسته که اتفاقای گذشته ما به خودمون مربوطه ..اما ما از بدو تولد به کسی که قراره باهاش زندگی کنیم متعدیم...!
    و شما هم به عنوان یه دختر اینو میگید..اما پسرا روابط گذشته دختر هم براشون مهمه و این طبعشونه...
    ایشون خیلی توی شرایط بدی هست اگه واقعا شمارو میخواد......چون الان کلی دو دلی واسشون پیش اومده..تاکید میکنم اگه خواستش برای ازدواجه..نه دوستی...
    "بعد از حدود یه هفته جوابمو داد و گفت با خودش درگیر بوده.گفت بیخیال این قضیه اینقدر هم مهم نبوده"
    بعید میدونم که ایشون واقعا کنار اومده باشن!!!
    "مطمینم دوستم داره.منم واقعا دوستش دارم"
    این اطمینان رو از کجا آوردین؟؟ چه دلایلی دارین؟؟؟ شما یه دختر دبیرستانی نیستید...هستید؟؟!
    و اما به نظرم دوست داشتن ها متفاوته....
    "قصدمون هم از اول ازدواج بود و به جز این مساله تقریبا مشکلی نداریم.اما الان نمیدونم چیکار کنم.اونم خیلی دو دله"
    راهو از اول اشتباه رفتین...برای کاری مث ازدواج شناخت طرف از خیلی چیزا به دست میاد...بهتره رسمی رسمی باشه...(کاری که من نکردمو چوبشو خوردم.......بگذریم)
    "بهش گفتم کوروش هم مثل دوست پسر قبلیم که باهاش کنار اومدی کنار بیا،"
    اینو از یه پسر نخواید هیچوقت....واقعا میگم....کنار اومدنی در کار نیست..شاید خودشو بی تفاوت نشون بده اما مث خوره تو جونشه و بعد ها که نسبت به شما اگه ازدواج کنید حس غیرت داشته باشه براش عذاب و کابوس و شک پیش میاد به نظر بنده....
    "من هیچ وقت از گذشته ش سوالی نکردم اما اون خودش تعریف کرد.منم دوست دخترش رو دیده بودم.نمیدونم چیکار کنم"
    چون شما از ایشون سوالی نکردین یا گذشتشون واستون مهم نیست (اغلب خانمها اخلاقشونه) دلیل نمیشه این انتظارو از ایشونم داشته باشین....پسرا یه حسی دارن به نام تعصب و اون بعد ازدواج گل میکنه..حتی اونایی که واقعا خانمی رو میخوان قبل ازدواجم این حسو بهش دارن.....جدی میگم......جدیه جدی....
    "چه جوری توجیهش کنم آرومش کنم که باور کنه دوستش دارم اگه نذاشتم دستمو بگیره بخاطر این نیست که بهش علاقه ندارم."
    اگه ایشون ناراحتی از شما داشته باشن بابت دس ندادن شما نیست خانم.....ایشون بابت دس دادن تون به کوروش و اینکه دودلی واسش ایجاد شده و اینکه به هر حال چش تو چش رفیق خودش که دوست قبلا شما هم بوده هست و اینا...که واقعا ذهنشو مشغول کرده....
    ......
    در مورد اینکه چیکار کنید....به نظر من این رابطه سر انجام خوبی نداره.....شاید اگه ایشون از روابط قبلی شما خبر نداشتن میتونست نتایج خوبی داشته باشه اما الان ، شاید بعد  یه مدت  یشون نتونه با خودش کنار بیادو بذاره بره...و شما هم دلبستگی واستون ایجاد بشه...که البته شده تا حدودی..
    اما بهتره یه مدت از هم دور شین و با خودتون کنار بیایید که واقعا هدفتون چیه تو زندگی خودتون....آیا میتونید به هم پایبند باشید..ایا واقعا اهدافتون به هم کمک میکنه واسه بهتر شدن زندگی تون؟؟
    و اگه دیدی واقعا همو میخواید  بشینید و حرفاتونو رو در رو نه با تلفن به هم بزنید....دور از احساسات....خیلی منطقی...
    و بعد اگه قرار شد که همون داشته باشین بدون فوت وقت رابطه تون رو رسمی کنید..
    اصن یکی از راه های فهمیدن علاقه آقایون اینه که اونا میل دارن به رسمی شدن رابطه....
    خودشون استقبال میکنن...عملی نه گفتاری....
    ببخشید من خیلی نوشتم......ببخشید
    برقرار باشید...
     

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'sam22' pid='23469' dateline='1378932024'
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'mh_fy' pid='23461' dateline='1378926266'
    چرا هیچ کس دیگه ای کمکم نمیکنه؟



     

    سلام..
    خسته نباشید..
    اول اینکه من مشاور نیستم و خودم خیلی گیر و گور دارم..
    اما مطلبتون واسم جالب بود...
    چیزایی رو مینویسم ..اگه مقبول نشد بفرمائید حذف میکنم..
    اما بعد..
    سلام اول از همه ازتون خیلی ممنونم که لطف کردید و جوابم رو دادید
    فرمودید
    "من الان حدود 3 ماه که با کسی به قصد ازدواج یه دوستی رو برای آشنایی بیشتر شروع کردیم..."
    اولین چیزی که هست اینه که وقتی قصد یک ارتباط برای ازدواجه هر دو طرف یا یکی از طرفین...بهتره که آشنایی شما هم بصورتی کاملا رسمی باشه...تا شما و خانواده هاتون در فضایی کاملا امن بتونید همو بشناسید...من برادر کوچیک شما اما خوب میدونم که شناختی که رفتارای خانواده طرف میدن به آدم ، حتی یک ارتباط چن ساله به آدم نمیده...مثلا نوع نگاه هاشون به هم...صدا زدناشون...همو چطور خطاب میکنن چطور از هم درخواست میکنن...حتی دکوراسیون خانه و این چیزای ریز...
    بفرما و بشین و بتمرگ (ببخشیدا) همشون یک معنی رو در سه کانال مجزا دارن!!!!!(امیدوارم منظورمو رسونده باشم)
    اما حالا که ارتباط دارین....
    بله شما کاملا درست میگید،من دوستیم با نفر قبلی هم برای ازدواج بود اما اون موقع 18 سالم بود و خیلی چیزهارو نمیفهمیدم و درک نمیکردم.من و حسن هم قصد نداشتیم که به مدت طولانی اینجوری ادامه بدیم و ایشون از همون اول میخواستند که خانواده خودشون در جریان باشند و برادرشون و تاحدودی خواهرشون میدونستند.از فامیلشون هم پسرخاله ش و پسر داییش کاملا میدونستند.حتی چندین بار از من خواستند که با خواهرشون ملاقات کنم که من خودم رد کردم گفتم فعلا زوده.
    فرموده بودین
    "ایشون میگه که از 2سال قبل منو دوست داره ،اما اون زمان من با کس دیگری بودم و کلا برای اینکه برداشت بدی نشه و اینکه فکر میکرده من نظرم منفیه پیشنهاد نداده"
    راستش اغلب پسرا دوس ندارن با دختری که قبلا با کسی دیگری بوده به قول خودتون ، ارتباط پایدار و واقعی داشته باشن..هر چند من به شخصه  میدونم که استثنا زیاد داریم...
    اما شما باید خودتون طی این مدت متوجه شده باشین که طرفتون شمارو واسه چی میخواد؟؟
    میدونید ما پسرا تقریبا هممون ، دختری رو که واسه همسری میخوایم یه جورایی دس نخورده میخوایمش حتی دوس نداریم خودمونم بهش دس بزنیم (منظور کلی بود خواهرم) باید ببینی آیا ایشون شمارو واقعا میخواد؟؟ یا دوس دخترشی به نوعی...
    حسن قبل از من هم خودش دوست دختر داشته و گفتم باهاش هم راحت بوده.حتی توی اون گروه دوستی که بودیم دوست دخترش رو با ما بیرون آورده بود.بله این که پسرا دوست دارند طرف مقابلشون اینطوری باشه رو میدونم،اما این در حالتیه که خودش هم هیچ وقت با هیچ کس نبوده باشه.مسلما ما دخترا هم متقابلا دوست داریم ما برای پسر مقابلمون اولی باشیم.من تو این مدت واقعا احساس کردم منو واسه ازدواج میخواد.همه حرفهامون هم توی همین حیطه بوده.همیشه هم میگه تو دوست دختر من نیستی از این کلمه بدم میاد،قبلیها دوست دختر بودند.
    فرمودید
    " وبعد از اینکه من دوستیم با دوست پسر قبلیم تموم شد خیلی ضربه سختی خوردم و کوروش خیلی به من کمک کرد و.. "
    خب چه خوب بود که بعد ضربه ایی که خوردید دیگه دنبال یه مسکن نمیرفتید...
    و واقعا پی میبردید که با گرفتن یه دوست دیگه(طبق حرف خودتون) دارید یه جورایی دور خودتون میچرخید و خودتونو سرگرم میکنید.....(من کشیدم اینارو....)
    به هر حال..الانم دیر نیست تا به این دور باطل و این گول زدن خودتون پایان بدید....
    از ماجرای من و دوست پسر قبلیم دوسال میگذره و من اصلا دیگه قصد نداشتم با کسی دوستی کنم و اینکه حسن رو قبول کردم فقط بخاطر این بود که میشناختمش و همه ازش تعریف میکردند و میدونستم که پسر خوبیه و از همون اول هم با قصد ازدواج جلو اومد و منم بهش گفتم از دوستی خوشم نمیاد.
    اما
    "کوروش جوری برخورد کرد که واقعا دوسم داره.اصرار کرد که دستمو بگیره،من نخواستم خیلی اصرار کرد تا راضی شدم.دستمو گرفت و منو بوسید.اما بعدش گفت منو امروز و همه این اتفاقات رو فراموش کن."
    به نظرتون کوروش دوستون داشته؟؟؟ و مهمتر آیا شما خودتون برداشت درستی داشتین  از کوروش؟؟
    "من توی این 3 ماه وقتی قرار شد از نزدیک ببینمش ازش خواستم حتی دستمو نگیره.میخواستم مطمین بشم واقعا دوستم داره و اگه بهش در این مورد نه بگم چه رفتاری میکنه.چون نمیخواستم اشتباهات گذشته مو تکرار کنم."
    براووووو..... آفرین خانم...افرین....
    شما خیلی فکر خوب و سنجیده ایی داشتین...و من واقعا لذت بردم از اینکارتون و  تصمیمتون....
    آدم ها تو زندگی اشتباه  میکنن اما فقط آدم های بزرگن که از اشتباهات خودشون و تجربیات دیگران درسهای همیشگی میگیرن....
    آفرین...
    "3.گفت فقط نذاشتی من دستت رو بگیرم اما تو گذشته ات اینطوری نبودی"
    بهتره به ایشون توضیح بدید که شما فقط یه اشتباه کردین ...و خودتون خوب میدونید کارتون اشتباه بوده و دیگه نمیخواید اینو با کسی دیگه -هر چقدر هم که دوسش داشته باشین - تکرار  کنید. به ایشون بگید که اگه واقعا شمارو دوست دارن و برای زندگی و ازدواج میخوانتون...بیان جلو...رسمی و اگه شرایطشو ندارن و مشکوکن خب میتونن به کسایی دیگه فکر کنن..
    شما الان خیلی چیزا میدونید از خودتون .....
    من بهش این حرف رو زدم اما گفت چرا درس گرفتنات و تکرار نکردن اشتباهاتت فقط برای منه؟!همین الانشم که میدونه توی گذشته من چی بوده هم قبول داره که دستمو نگیره.چون تجربه بهم نشون داده که اگه پسری قصدش ازدواج باشه حاضره حتی دستت رو هم نگیره.
    از این نظر مشکوک نیستند،گفتم که حتی خواستند من با خواهرشون آشنا بشم اما من رد کردم.چون به نظرم صحیح نیست بدون حضور خانواده ام من با خانواده ی اون آشنا بشم.

    "بهم گفت اگه این قضیه بر عکس بود چیکار میکردی؟اگه این اتفاق بین من و دوست تو اتفاق می افتاد؟اولش گفتم نمیدونم.خیلی سخته.اما بعدا که فکر کردم گفتم اگه این قضیه بر عکس بود پیش خودم میگفتم این تو گذشته اتفاق افتاده و تو تعهدی به من نداشتی"
    درسته که اتفاقای گذشته ما به خودمون مربوطه ..اما ما از بدو تولد به کسی که قراره باهاش زندگی کنیم متعدیم...!
    و شما هم به عنوان یه دختر اینو میگید..اما پسرا روابط گذشته دختر هم براشون مهمه و این طبعشونه...
    ایشون خیلی توی شرایط بدی هست اگه واقعا شمارو میخواد......چون الان کلی دو دلی واسشون پیش اومده..تاکید میکنم اگه خواستش برای ازدواجه..نه دوستی...
    "بعد از حدود یه هفته جوابمو داد و گفت با خودش درگیر بوده.گفت بیخیال این قضیه اینقدر هم مهم نبوده"
    بعید میدونم که ایشون واقعا کنار اومده باشن!!!
    نه کنار نیومده
    "مطمینم دوستم داره.منم واقعا دوستش دارم"
    این اطمینان رو از کجا آوردین؟؟ چه دلایلی دارین؟؟؟ شما یه دختر دبیرستانی نیستید...هستید؟؟!
    و اما به نظرم دوست داشتن ها متفاوته....
    خیر من 23 سالمه و ایشون 24 سالشونه
    "قصدمون هم از اول ازدواج بود و به جز این مساله تقریبا مشکلی نداریم.اما الان نمیدونم چیکار کنم.اونم خیلی دو دله"
    راهو از اول اشتباه رفتین...برای کاری مث ازدواج شناخت طرف از خیلی چیزا به دست میاد...بهتره رسمی رسمی باشه...(کاری که من نکردمو چوبشو خوردم.......بگذریم)
    "بهش گفتم کوروش هم مثل دوست پسر قبلیم که باهاش کنار اومدی کنار بیا،"
    اینو از یه پسر نخواید هیچوقت....واقعا میگم....کنار اومدنی در کار نیست..شاید خودشو بی تفاوت نشون بده اما مث خوره تو جونشه و بعد ها که نسبت به شما اگه ازدواج کنید حس غیرت داشته باشه براش عذاب و کابوس و شک پیش میاد به نظر بنده....

    "من هیچ وقت از گذشته ش سوالی نکردم اما اون خودش تعریف کرد.منم دوست دخترش رو دیده بودم.نمیدونم چیکار کنم"
    چون شما از ایشون سوالی نکردین یا گذشتشون واستون مهم نیست (اغلب خانمها اخلاقشونه) دلیل نمیشه این انتظارو از ایشونم داشته باشین....پسرا یه حسی دارن به نام تعصب و اون بعد ازدواج گل میکنه..حتی اونایی که واقعا خانمی رو میخوان قبل ازدواجم این حسو بهش دارن.....جدی میگم......جدیه جدی....
    "چه جوری توجیهش کنم آرومش کنم که باور کنه دوستش دارم اگه نذاشتم دستمو بگیره بخاطر این نیست که بهش علاقه ندارم."
    اگه ایشون ناراحتی از شما داشته باشن بابت دس ندادن شما نیست خانم.....ایشون بابت دس دادن تون به کوروش و اینکه دودلی واسش ایجاد شده و اینکه به هر حال چش تو چش رفیق خودش که دوست قبلا شما هم بوده هست و اینا...که واقعا ذهنشو مشغول کرده....
    ......
    در مورد اینکه چیکار کنید....به نظر من این رابطه سر انجام خوبی نداره.....شاید اگه ایشون از روابط قبلی شما خبر نداشتن میتونست نتایج خوبی داشته باشه اما الان ، شاید بعد  یه مدت  یشون نتونه با خودش کنار بیادو بذاره بره...و شما هم دلبستگی واستون ایجاد بشه...که البته شده تا حدودی..
    اما بهتره یه مدت از هم دور شین و با خودتون کنار بیایید که واقعا هدفتون چیه تو زندگی خودتون....آیا میتونید به هم پایبند باشید..ایا واقعا اهدافتون به هم کمک میکنه واسه بهتر شدن زندگی تون؟؟
    و اگه دیدی واقعا همو میخواید  بشینید و حرفاتونو رو در رو نه با تلفن به هم بزنید....دور از احساسات....خیلی منطقی...
    و بعد اگه قرار شد که همون داشته باشین بدون فوت وقت رابطه تون رو رسمی کنید..
    اصن یکی از راه های فهمیدن علاقه آقایون اینه که اونا میل دارن به رسمی شدن رابطه....
    خودشون استقبال میکنن...عملی نه گفتاری....
    ببخشید من خیلی نوشتم......ببخشید
    برقرار باشید...
    خیلی ممنونم.لطف کردید
     

     

     

     


     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    دوستان مشاور میشه کسی کمکم کنه،واقعا نیاز دارم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    سلام دوست گرامی
    ببخشید امیدوارم ناراحت نشوید ولی خیلی مطلبتون طولانیه و ریز هست لطف کنید خیلی خلاصه کنید و مشکل اصلی را بیان کنید
    ممنون
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 's.esmailzadeh' pid='23587' dateline='1379009435'
    سلام دوست گرامی
    ببخشید امیدوارم ناراحت نشوید ولی خیلی مطلبتون طولانیه و ریز هست لطف کنید خیلی خلاصه کنید و مشکل اصلی را بیان کنید
    ممنون

     

    سلام خواهش میکنم چشم
     پسری(حسن) که حدود 4ساله میشناسمش تیرماه به من پیشنهاد داد و قصد هردومون هم ازدواج.مشکلی که الان هست اینه که من 2سال پیش که با دوست پسرم تموم کردم توی شرایط روحی بدی بودم و دوست این آقا(کوروش) خیلی به من کمک کرد و اون موقع واسه من یه علاقه کاذب پیش اومد اما یک طرفه بود و اون هم فقط یکبار دست من رو گرفت و منو بوسید،اما دوستی نبود.قضیه علاقه رو حسن از اول میدونست.اما اتفاقی این اواخر متوجه شده که چیزی جز این هم بین ما بوده.من مجبور شدم قسم دروغ بخورم به جون خودش که نبوده،اما آخر راستشو گفتم.ایشون الان ناراحته :1.واسه اینکه فکر میکنه قسم دروغ به جونش خوردم یعنی دوستش ندارم2.من بهش اجازه ندادم دستمو بگیره اما فقط واسه اطمینان از علاقه ش بود3.اتفاقی که بین من و دوستش بوده.الان خیلی دو دل شده.نمیدونم چیکار کنم که باور کنه دوستش دارم و اون جای کسی نیومده واینکه لزومی نداره من و کوروش همدیگرو ببینیم.ممنون میشم کمکم کنید

     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    دوست گرامی
    هر انسانی مرتکب اشتباه میشود انشالله که مشکلتون حل میشه اشتباه کردید وقتی وارد رابطه با حسن شدید با یکنفر دیگر هم رابطه داشتید
    ایشون میدونند که اقا کوروش شما را بوسیدند ؟
    اقا حسن برای ازدواج با شما پیش قدم شدند یا دلسرد رفتار میکنند در این رابطه ؟
    چرا واقعیتو به اقا حسن  گفتید اقا کوروش تهدید کرده بودند ؟

     
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •