تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تقدیرمن تنهایی است زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:سوگند66
آخرین ارسال:سوگند66
پاسخ ها 6

تقدیرمن تنهایی است

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
     راهنمایی که بودم متوجه شدم پسرخالم منو دوست داره و بعدها کم کم منم بهش علاقه مند شدم.اما انگار تقدیر من تنهایی است .تا روزگار شنید منو از اون جدا کرد.منو اون با هم یه کلمه بیشتر از سلام حرف نزدیم ولی دلهامون از هم خبر داشت 5 سال ندیدمش تا اینکه بالاخره خدا کمک کرد و دیدمش.علاقشو با تمام توجه اش بهم نشون داد ولی نمیدونم چی شد که اون زن آمد و دعا خواند و دخترشو غالب کرد لحظه سختی بود که از دانشگاه برگشتم و شنیدم ازدواج کرده و همه دورمو گرفتن که گریه کنم و خودمو نگه داشتم لحطه سختی بود که تا دقیه آخر عقد التماس خدارو کردم که برش گردونه ولی رفت.شکست بزرگ زندگی و ورود من به دنیای کثیف پسرهای امروزی.دختری که با غرور راه میرفت و به هیچ پسری نگاه نمیکرد حالا با پسرا دوست میشد و به مدت کم چون پسرا یک چیز از دوستی میخوان و اگه نرسن دختر رو رها میکنن.وارد محیط کار شدم.توسط مدیرم اعتماد به نفسم برگشت و شدم دختر همان روز.تنها دختری که در محیط کاربود که هیچ پسری بد نگاهش نمیکرد و خاستگار زیاد داشت و توجه همه رو معطوف خودش کرده بود.با رفتن مدیرم از شرکت و ورود رییس جدید و نساختن من با رییس بیسواد تسویه من شروع شد.یکی از همکارها بالاخره جرات پیدا کرد و موضوع علاقه مندیش رو پیش کشید.من ساده و احساساتی باورش کردم.مدیرم مخالف بود ومشکلاتی پیش آمد.با تمام بداخلاقی کمبود مالی  و... ساختم چون به خاطر زندگی گذشته اش دوست داشتم خوشبخت شود.ولی بعداز 5 ماه آشنایی احساس کردم علاقه اش کم شده و طوری شد که 1هفته هم گذشت و خبر نگرفت.تصمیم به جدایی گرفتم و او ادعا کرد دوستم دارد.خواستم امتحانش کنم و کردم اما رفت که رفت که رفت.علاقه 1 سال او و چشم انتظاری او به نگاه من و رابطه 5 ماه ما همه اش در یک روز خلاصه شد. واین تفاوت عشق امروزی ها بود.3 ماه چشم انتطارم که برگردد اما از نظراون همه چیز منتفی شده است.ودوباره شکست و روزهای افسردگی

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز شما چند سالتون هست؟

    چی شد که این آقا از شما جدا شدند و در این مدت 5 ماهه چه شناختی از ایشان بدست آورید ؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام
    متولد 66 هستم.پسری کاملا احساساتی و با معرفت اما به علت گذشته تلخ روحیه ضعیف دارد.مخصوصا در مقابل مشکلات خود را می بازد. نیاز به یک همراه قوی دارد که کمکش کند.از تغییر شرایط متنفر است اما انگار روزگار همراهیش نمیکند
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    هر روز چشم انتظارم که برگرده و سرش به سنگ بخوره گرچه ظاقت یک لحظه ناراحتی اونو ندارم گرچه اون به من دروغ گفت از کلمه اول تا آخر ولی من واقعا دوسش داشتم .یعنی برمیگرده؟ هربار فال حافظ  می گیرم خوب در میاد.دیگه صبر ندارم.فردا مشهد میرم شاید فرجی شد.التماس خدارو خواهم کرد اما التماس بنده اش رو نه .هرگز بهش زنگ نمی زنم .غرورمو دیگه نخواهم شکست.خودش باید برگرده. یعنی برمیگرده؟؟؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    اگه بخوای به این آشنایی ها ادامه بدی
    همیشه باید مثل برگ توی باد منتظر و رها بمونی
    عزیزم
    سر هر موردی خانواده ات رو در جریان بزار
    تو دل اون آقا رو زدی
    بیخیالش شو
    هر چند سخت باشه
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    شاید دوست داشتن اون از روی هوس بود ولی من به احساسی که خودم دارم اعتماد می کنم اولین بارم نیست تو عشق پیر شدم .دیگه هرگز کسیو راه نمیدم به زندگیم و دوست دارم آخرین مردی باشه که بهش علاقه نشون میدم اولین و آخرین .من طاقت دارم خدا بهم صبر داده اما از خدا ناراحتیشو نمیخام .امیدوارم از عمر من کم کنه و به خوشبختی اون اضافه کنه.اون حقشه زندگی خوبی داشته باشه
     
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •