[attachment=294]
دختری هستم 22 ساله که نامزدمی 36 ساله دارم ...

قبل از اینکه موج انتقادات از اختلاف سنی را شروع کنید اجازه بدهید توضیح بدهم که من کلا" همیشه افرادی بزرگتر از خودم را می پسندیدم
دوران کودکی من در حالی گذشت که بهترین دوستم دایی سومم بود که نزدیک به 12 سال از من بزرگتر بود و کاملا با او احساس راحتی میکردم ... وی مردی اهل مطالع با اطلاعات عمومی بالا و آگاهی لازم برای شکل دادن به شخصیت من بود
پدر من نیز که 13 سال از مادرم بزرگتر است همیشه مرا به داشتن رفتاری بیشتر از سنم تشویق میکرد ویا بهتره بگم که بخاطر رفتار روی سنم نکوهش میشدم ...

بهر تقدیر من از کودکی آموختم که بیشتر دقت کنم .. بیشتر در نظر بگیرم ... بیشتر بفهمم ... و پخته تر رفتار کنم ...
لذا با رسیدن به این سن گرایش من از پسرهای هم سن و سالم برداشته شده و به پسرهای سن بالاتر کشش دارم
در نتیجه خیلی خوب میتوانم احساسات و انتظارات آن ها را پاسخگو باشم و درک کنم

مردی که با او آشنا شدم قبلا ازدواجی نا موفق داشته و صاحب دختری 12 ساله است.
وی با مادرش زندگی میکند در خانه ی پدربزرگش. رابطه ی مادر زیاد صمیمانه نیست و دختر حتی بعد از طلاق والدینش مکررا" به خانه ی پدرش (نامزد من) رفت و آمد میکند.
چیزی که واضح است اینکه او حقیقتا" تقصیری نداشته و قربانی این طلاق شده ولی من اساسا" نمیتوانم وجود او (آیدا) را برای خودم تعریف کنم!

با وجودی که او را دوست دارم و او دختر خوبیست ولی جایگاهی برایش نمیبینم.
از طرفی او به حضور من دلگرم است و پدرش گاهی این حرف را به میان کشیده که من بتوانم کاستی های مادر واقعیش را برای آیدا پر کنم.


نمیدانم چرا از وقت گذرانی آیدا با نامزدم زیاد خوشحال نمیشوم و احساس راحتی نمیکنم.
قبلا اینطور نبود ... جدیدا" حساس تر شده ام.

نمیدانم این حس حسودیست یا حساسیت زیاد من با درگیر کردن ذهن خودم پیرامون جزئیات.
گرچه خود نامزدم اینطور میگه که به موقعش بهترین تصمیم را میگیرد
من نمیخواهم او را برای گرفتن تصمیم حتمی و جدی تحت فشار بذارم و از طرفی نمیتونم ازش بخوام که با آیدا وقت نگذرونه ... چون کاملا" ملتفتم که هرچه باشد آیدا دختر اوست و نمیخواهم رابطه ی پدر فرزندی آن ها را برهم بزنم

قبل از توضیح بیشتر باید بگم که گرچه آیدا پلی برای نامزدم با زندگی سابقش است ولی او مطلقا" به همسر سابقش نمی اندیشد چرا که او را نه عامل اصلی بلکه عامل یاری دهنده ی به خانواده اش میداند که آن ها را مجبور به طلاق کردند. چرا که ارتباط خانواده ی خانم سابقش با قدرت های کشوری و مخالفت نامزدم با سیاست های آنها باعث شده بود که تحت فشار زیاد طلاق نامزدم را از همسر سابقش که -دختر خودشان باشد- بگیرند ...
لذا میدانم که دو طرف در زندگی سابقشان کمترین مشکل را داشتند و بسیاری زندگی آنها را مثال زندنی میدانستند ولی ازدواج همسر سابق نامزدم در سن پائین باعث شده بود که تحت تحریکات خانواده اش جانب آن ها را برای طلاق بگیرد و .... تا طلاق!

برای همین است که مطلقه بودنش را بهتر هضم میکنم و از این بابت نگرانی کمتری دارم
لذا میخواهم بدانم که چطور میتوانم با سیاستی خاص که باعث رنجش کسی نشود طوری رفتار کنم که ارتباط وابستگی نامزدم به دخترش  شود ...

اگر هم من نیاز به مشاوره دارم و حالت من غیرمعقول است شما بگویید.

من اصلا" نمیتوانم بپذیرم که شخصی در حکم "مادر" آیدا بشوم ...