تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




رسیدم به اخر خط..دیگه برییییدم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sevra
آخرین ارسال:shadow
پاسخ ها 25

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

رسیدم به اخر خط..دیگه برییییدم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    اگه به فکر آینده ای برای مسئله ی ترمیمت سریعا اقدام کن
    بهترین کسی که میتونه بهت کمک کنه خودتی
    آینده مال توست
    پس به زندگی خوب فکر کن
    به مرد خوب
    به بخت و اقبال خوب
    من مطمئنم لایق بهتر از اینها هستی
    شما دوران سختی رو گذروندی
    از الان به بعد فضای بهتری خواهی داشت

    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    سلام...واقعا ناراحت شدم.....نمدونم اصلا یه جورایی تاسف خوردم.....یه عالمه برام سوال پیش اومد؟؟؟؟چرا به کسی که مزاحم تلفنیت بود اعتماد کردی؟ همچین آدمی میتونه خوشبختت کنه؟چطور میتونی تحمل کنی کسی که بخاد بشه همسرت ..با دخترای دیگه رابطه تلفنی داره؟چرا رفتی خونش؟چرا از یه پسری که زیاد نمیشناختی پرستاری کردی و همچین اتفاقی افتاد؟اگه واقعا دوست داشت بهت دستم نمیزد..برات احترام قایل بود....اگه براش ارزش داشتی ..اگه یه مرد واقعی بود به آیندت فکر میکرد...که تو یه دختر ی و نباید این بلا سرت بیاد.....چرا باهاش محرم شدی؟الان مطمعنی میتونه خوشبختت کنه؟میگی اخلاقش تنده..خسیسه..رابطه تلفنی داره....و از همه بدتر به تو احترام قایل نیست......به نظر من ..تا الان اشتباه کردی..کاره اشتباه تر اینکه باهاش ازدواج کنی....(البته بازم مطمعنم که باهات ازدواج نمیکنه..فقط حرفشو میزنه عزیزم...نمیاد جلو برا خواستگاری)تموم کن....درس بخون..کار کن.....همین..و بذار زمان بگذره..
    خدا را گفتم 
    بیا جهان را قسمت کنیم :
    آسمان برای من ابرهایش برای تو
    دریا برای من موج هایش برای تو
    ماه برای من خورشید برای تو

    خدا خندید و گفت :
    تو بندگی کن و انسان باش همه دنیا برای تو …..
    من هم برای تو
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    ممنون گلم..اون از اول حرف ازدواجو زد..اما فقط حرف بود..
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    درود زهراجان..سوالات بجاست..چندین بار که اصرار میرد برم پیشش..میگف فقط تو باش اینجا..حتی بهم دست هم نیزد..7ماه گذشته بود..شناخت نسبی از هم داشتیم..تواینطور خرجا خسیس بود وگرنه خرج خونه و خریدام خساست نداش..وضعش بد نبود ..کار داشت..خونه داشت که اجاره داده بود..ادم زرنگیه..خلاصه درست که اعتمادمو جلب کرد ..بعد خود واقعیشو نشون داد..همشم میگف بخاطر ازدواجمونه..
    اره حرمتا بینمون شکسته..فرصت ارشد رو ازم گرفت ..درست تو اوج درس خوندنم پیداش شدو الان که دگر حوصله ای نیست..دگر گله ای نیست..
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سورا جان
    بقیه دوستان هم پیشنهادات جالبی دادن به شما. واقعیتش این رابطه از همون اول نباید شکل میگرفت و حالا هم دیر نشده و فرصت جبران هست. الان میتونی شروع کنی خوندن واسه ارشد، میتونی از نو برنامه ریزی کنی و ارام ارام اتصال های عاطفی رو از خودت جدا کنی. در نظر بگیر که فراموش کردن رابطه، یک فرایند زمانبر هستش و در عرض یکی دو روز اتفاق نمی افته. اینو مدنظر بگیر که این فرد دارای زمینه ارتکاب جرم هست و نیز روان ناسالمی داره. در جامعه ما هستن از این افراد و اصلا تعجبی نیست. هر روز توی کشور ما چندین نفر دستگیر میشن، چندین نفر میرن زندان و ........... خب اینا دقیقا همونایی هستن که روحیه مخرب دارن و سیستم زندگی شون بر اساس تخریب دیگران و تخریب جامعه پایه ریزی شده.
    شخص مرتبط با شما هم احیانا یکی از همین افراد بود. متاسفانه اینجور افراد هیچوقت اصلاح نمیشن و رویه خودشونو تغییر نمیدن. تجربه نشون میده کسانی که روحیه مزاحمت و تجاوزگری رو دارن هرچی زمان میگذره خشن تر و بی منطق تر میشن.
    شما میتونین بهترین موقعیت ها رو داشته باشین اگه خودتون بخواهین. اگه ارشد بخونین و قبول بشین در همون دانشگاه میتونین با پسرهای متشخص و با پرستیژ آشنا بشین شما دقیقا در همین موقعیتی که الان هستین زمینه ازدواج با یک پسر نامبروان رو دارین به شرطی که خودت تلاش کنی. تلاش برای ادامه تحصیل و فراموش کردن کسی که وارد زندگیت شده تا برات موجب اسیب بشه.
    در مورد هزینه ترمیم پرده بکارت هم پیشنهاد دوستان جالب بودن. در اون مورد خیال ات راحت باشه که صد در صد قابل جبران هست.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    درود مریم جان..حرفاتون بهم انرزی مثبت میده..اصلا  همینکه حرفایی که چندین ماه رو دلم بودو اینجا گفتمشون..احساس سبکی دارم..
    تو فکر ارشدکه حتما هستم..بلطف خدا از اول مهر تو یه مرکز اموزشی مشغول میشم..ازاینکه قراره با بچه ها باشم خیلی خوشحالم..دنیای بچه ها برعکس دنیای بزرگترها صاف و ساده و پاک هستش..سعی میکنم اونو کم کم از ازندگیم حذف کنم باتوکل بخدا..
    هی فلانی!!
    دیگر هوای برگشتنت را ندارم..
    هر جا دلت خواست برو..
    فقط ارزو میکنم
    وقتی دوباره هوای من بسرت زد ,انقدر اسمان دلت بگیرد که با هزار گریه چشمانت ,باز هم ارام نگیری..
    واما من ,
    بر نمیگردم  که هیچ!
    عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع می کنم,
    که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی و با خاطراتم قدم بزنی!!
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    maryam.azadeh آواتار ها
    خوشحالم سورا جان که مفید واقع شدن برات.
    اینکه میخوای بری مرکز اموزشی بهترین ایده ممکن هست. حتما برو و در کنار دوستانت باش. مطمئنا با ورود به دانشگاه و بعدش هم فارغ التحصیلی و ورودت به محیط کاری، کیس های خیلی خوبی رو برا اشنایی و ازدواج پیدا خواهی کرد. جای هیچ نگرانی نیست چون گذر زمان به راحتی زمینه فراموش کردن این اتفاقات بد رو واست فراهم میکنه.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    خوش آمدید

    اشتباه رو نباید با تکرار اشتباه، تداوم بخشید. اتفاقیه که افتاده و الان این شما هستید که باید بتونید بهترین تصمیم رو بگیرید.

    کاری که کرده اید، طبعا نیازمند گذر زمان هست تا از خاطرتون فراموش بشه. اما اگر بخواهید فراموش کنید، و به راهکارهای مناسب فراموشی مانند این مقاله عمل کنید، در این امر تسریع بخشیده اید. به این فکر نکنید که اجبار دارید با ایشون ازدواج کنید؛ اصلا آیا با شناختی که به دست آورده اید، ایشون رو گزینه مناسبی برای ازدواج خود میدونید؟

    شما قطعا مجبور نیستید با این فرد ازدواج کنید. اما برای فراموش کردن خاطراتش باید فعالانه دست به کار بشید.

    در مورد حکم ترمیم بکارت، میتونید از دفتر مرجع تقلیدتون سوال کنید.

    اما در رابطه با بیان این مساله با خواستگاران:

    در صورتی که در این باره از شما سوالی پرسیده نشه، شما میتونید این مساله رو با خواستگار عنوان نکنید؛ اما اگر بعدها فهمیدند، و اگر شرط بکارت جزو شروط ازدواج بود، حق فسخ عقد برای شوهر وجود داره

    لینک زیر رو بخوانید:

    http://hamyaryiran.ir/Thread-%D8%AD%DA%A9%D9%85-%D9%81%D9%82%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85%D8%8C-%D8%A8%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF

    در شرایط شما، شاید بهترین راه این باشه که با راهکارهای فراموشی، بتونید با مساله پیش آمده کنار بیایید(مگر اینکه ایشون رو واقعا گزینه مناسبی برای ازدواج بدانید)

    و پس از فراموشی این قضایا، خواستگارانتون رو با دقت بررسی کنید و سعی کنید برای کسی که در آینده با او ازدواج خواهید کرد، سنگ تمام بگذارید و بدین وسیله به گونه ای جبران اقدامات گذشته رو بکنید.

    برای تحقق این موارد، از خدایی که نعم المولی و نعم النصیر هست، یاری بجویید.

     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    درود..سپاس از راهنماییتون..من واقعا در مورد ازدواج با این فرد سرگردانم..نمیگم از نظر شخصیتی غیر قابل تحمل هستش..یه ویزگیای نسبتا خوب هم داره.. اما دلیل اصلی انگیزه ازدواج موضوع بکارت هستش ..هر چند که خدا شاهد بوده که من قربانی شدم  اما هر اینده ای که داشته باشم این اتفاق.کابوس مرگباری میشه برام که هرگز نمیتونم فراموشش کنم..و عذاب وجدان هرگز راحتم نمیذاره..برام تحمل سختیهای این طور زندگی اسانتر از تحمل یک عمر حقارت و سرزنش و هزار مساله دیگه هستش..
    سوالم اینه که اگه بخواهیم ازدواج کنیم چه راهکاری باید در پیش بگیریم؟؟
    اون باید تغییر کنه..من هم همینطور..
    اما چطووووور؟؟؟؟؟؟؟ 
     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    سلام خواهرم من یه عرض مختصری دارم البته به خاطر تجربه ای که تواین قضیه  دارم بخودم اجازه میدم که اظهار نظر کنم بخوام از گذشته ام بگه فکر کنم همین الان پاشی بیای منو پیدا کنی وخفه ام کنی ولی خواهرم من کثیف ترین وبی پناه ترین وولجن تریم آدم روی زمین یه روزی دلم از وضعیت مشابهی که توش گیر افتاده بودم البته به من تجاوز نشده بود ومن یک دختر نیستم ولی باور کن شرایطی که من داشتم شتید اگر بدتر نبود بهتر هم نبود دین ایمون درست وحسابی هم نداشتم ودرنتیجه تو بن بست نا امیدی گیر افتادم ولی یه بار ازته قلبم صدای خدا رو شنیدم که بهم میگفت برگرد با همه کثافت وآشغالهایی که داری برگرد تو آغوش خودم دختر مغرور بهار من برگشتم از شماتت هیچ کسی هم نترسیدم از جنجالهایی که بعد تو خونواده ام برام درست شد از تمسخرها طعنه ها وهمه مسائلی که آدمهای نا آگاه برای ما قربانیها بوجود می آورند نترسیدفم فقط گفتم خدا حالاهم میگم خدا خواهرم اول قدمت توبه است بعد قطع ودوری از این هیولا ونطفه شیطون سوما جبران گذشته چهارم همه امور رو به خدا بسپر واز سرزنش هیچ کسی ناراحت نشو کاری کن که خدا ازت راضی باشه تمام ترست وامیدت ازخدا باشه بخدا اینایی که میگم واسه خودم تجربه شده با خدا رازو نیاز کن سر سجده از خدا بخواه کمکت کنه زیاد ازش عذر خواهی که به خودش خودش خودش  قسم که همه کارهات رو یه جوری درست میکنه که نه آبروت بره نه برات مزاحمتی درست بشه شر اون هیولا هم از سرت کم میشه حرفام رو باور کن وانجام بده یه نذر چهل روزه زیارت عاشورا با همه اعمالش انجام بده وذکر یونسیه هم زیاد بگو قول شرف میدم اگر در توبه ات ثابت قدم باشی وبا خدا صادق باشی یه چیزهایی میبینی که حتی خودت هم باورت نمیشه
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. دکتر همیوپات ؟؟؟؟؟؟!!!! نه مَ دییییرم؟
    توسط بهار71 در انجمن اضطراب، استرس
    پاسخ: 9
    آخرين نوشته: 2013_08_20, 14:23

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •