تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




رسیدم به اخر خط..دیگه برییییدم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sevra
آخرین ارسال:shadow
پاسخ ها 25

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

رسیدم به اخر خط..دیگه برییییدم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
     سلام .دختری هستم 26ساله..مدت یکسال باپسری همسن خودم اشنا شدم از طریق تلفن.اولش مزاحمم میشد دوماه شب و روز اذیتم میکرد..روانی شده بودم..نمیتونستم خطمو عوض کنم..چندجایی درخواست کار داده بومومنتظر تماسشون بودم تااینکه مجبور شدم به سازش برقصم میگف شارز بفرس مزاحم نمیشم  باکراهت ونفرت تمام  فرسادم..بعد کم کم به زنگها ومزاحمتاش عادت کردم بحدی که اگه یروز کمتر زنگ میزد میپرسیدم کجایی؟چطوری؟همینطوری پیش رف تا اینکه گفتش بیا باهم اشنا بشیم.ازت خوشم اومده واینا..گفتم که چی بشه .اخرش چی؟..یچی جواب میداد وادمو قانع میکرد..خلاصه .امار داد وگرفت..من در نهایت صداقت از خودم بهش گفتموخواستم که هیچوقت بهم دروغ نگه.چون از دروغ متنفرم..باهم اشنا شدیم من از خانواده مذهبی بودمواونم همینطور..ازم در مورد خدا ..دین..نماز و حجابو چادر و این اعتقادات پرسید.برام خیلی جالب بودکه اونم پسریه که به اعتقاداتش ایمان داره..یجورایی ته قلبم  احساس امنیت میکردم. بعداین صحبتامون  من روی اینکه حرف زدن ما با هم اشکال داره وگناهه باهاش بحث کردموگفتم نمیتونم ادامه بدم  بهتره تموم بشه اما اون گفتش یراهی هست ..محرم میشیم تا راحت باشیموگناه هم نکنیم..من دفعه اولی بودش که تو این شرایط قرار میگرفتم .نمیدونستم چیکار کنم یجورایی به  حرف زدن باهاش نیاز داشتم..شرایط روحیم بد بود..افسرده شده بودم..واینکه اون یه پسر نمازخوون ومعتقد بودش..با همین افکارو اصرار اون خودمو توجیه کردم  که قبول کنم  وخلاصه بعداز دوماه رابطه تلفنی ازم خواست  که همدیگه رو ببینیم گفتش من خونه دارم  بیاتوشهر ما..بگم که من از یه استان دیگه بودمواون یجادیگه ..هزارکیلومتر باهم فاصله داشتیم..نمیتونستم بپذیرم که چطور بهش اعتماد کنم اصلا فکرای منفی به ذهنم خطور نمیکرد..همش بهم میگف بایدهمدیگه رو ببینیم..اشنا بشیم.من قصد نامردی وبدی ندارم ..اینطوری شناختمون بیشتر میشه وشاید باهم ازدواج کردیم..هرچه حرف  اجازه خونواده ر واینارو پیش میکشیدم میگف یبهانه بیار ..بگومیرم پیش دوستمواینا..میگفتم من تا حالا با دوستام رابطه اینطوری  اینقد صمیمی نداشتم..نمیدونم چیکار کنم..از اعتماد خانوادم  سواستفاده میشه..میگفتش نه باید بیای..چشمتون روز بد نبینه..باهزارتا دروغو بهانه پاشدم رفتم با یه کیف پرپسوغاتی اونم از نوع پسته ..دیدار صورت گرفت..دوتامون اتا حدودی از اخلاقیات همدیگه خوشمون اومد..از ایند ..از احساسمون حرف زدیم باهم..تا اینزمان بحث سکس جدی رو نداشتیم..وقتی بحث جدیش پیش اومد گفتم به هیچ وجه..میگفت ما که محرمیم اشکال نداره..گفتم دوس ندارم قبل از ازدواج این رابطه رو تجربه کنم..وظاهرا پذیرفت..همینطوری اعتماد منوجلب کرد..این دیدارها چندین بار اتفاق افتاد تا اینکه بحث ازدواج پیش اومد وازم خواست که بهش فرصت  چندماهه بدم تا موضوع سربازیش که بخاطر لجبازی یه سرهنگ وجوابگویی او نیمه تمام مونده بودرو حل کنه..گفتم باشه..اماشرایط خلیی سختی رو میگذروندم..فرزند اول بودمو خواستگار داشتم...توخونه گیر داده بودن که باید ازدواج کنی..چرا میگی نه..ونمیدونستم که بهشون چی بگم..میگفتن اگه کسی هست چرا نمیاد واین حرفا..سر دو راهی بزرگی مونده بودم..بهش میگفتم اینطور شده..زودتر یکاری کن اما میگف الان نمیتونم..یروز گفتش خانوادم راضی نمیشن اگه میخوای تنها میام گفتم باخانوادت چقد احتمال بودش که بابام قبول کنه اینجوری دیگه اصلا..در همین اوضاع مریض شد شدید..تو پاش تومور ایجاد شده بود من رفتم پیشش..یکماه پرستاریشو کردم تا خوب شد و تو همین دوران باز بحث سکس پیش اومد..تااینکه من بهیچ وجه راضی نشدمواون با زور قرص وبیهوشی  خبیثانه اینکارو انجام داد..بعد دوروز بیهوشی وبیحالی وقتی متوجه شدم تصمیم گرفتم تو خونش خودکشی کنم ..فکر ابرو و خانوادم روانیم کرده بود..چندین بار خواستم انجام بدم اما مانعم میشد ..دیگه هیچ علاقه ای بهش نداشتم..متنفر بودم.. اخلاقش سگ شده بود..خودشم از کارش پشیمون بود..ترسیده بود..اما چه فایده؟؟..میخواستم برگردم خونه.نمیگذاشت ..درارو قفل میکرد..چندباردعوامون شد بشدت عصبی شدوکتکم زد..هضم این اتفاقا و برخورداش برام سخت بود..تصور نمیکردم که این همون ادم باشه..بلاخره یروز درو شکوندمو خواستم برم از راه رسید..بپاش افتادم..التماسش کردم که بذاره برم که اینجا دارم دیوونه میشم و گفت بشرطی که جوابمو بدی و گوشیاتو خاموش نکنی باشه..قبول کردم ..بادلی اندوهناک و پراز کینه برگشتم خونه..بحدی حالم بد بود که همه شک کرده بودن..مجبور شدم به دروغ متوسل بشم..دنیا برام تیره وتار شده بود ..فقط فکر مرگ و مردنو داشتم..گوشیامو خاموش کردم..زنگ میزد خونه..جواب نمیدادم..4ماه بجز چندین بار کوتاه اظهار خشمونفرت وکینه هیچ حرفی باهاش نزدم تا شب قدر که ازش خواستم برا مردنم دعا کنه ویجورایی اونکه منتظر برگشتنم بود دوباره  شروع کرد اما مثل من بسیار سرد و عادی..فقط گفتش گذشته رو جبران میکنم اگه دوسم داری بمون واگه نه هزینه خسارتتو میدم و حلالم کن..اما من دوست دارم..میخوام درکم کنی ..البته تو این 4 ماه بیکار نبوده ومثل قبل دوست تلفنی زیاد داشته که بزرگترین مشکل من شده بود وهمچنان هستش..اما میگه فقط تلفنیه ..بهم شک نکن واین حرفا..الان من موندم چیکار کنم...میگم بیا خواستگاری..میگه  خودم باشه ..بخوای با بابات صحبت میکنموشرایطمو میگم ازش وقت میگیرم..میترسم بابام  قبول نکنه وبدتر بشه..چون این چند وقته سر خواستگاراییی که حرفشون میشد ومن نمیذاشتم بیان خونه..خیلی ازم ناراحتن..افسرده شدم شدیدا..حتی نمیدونم جه حسی بهش دارم.. شاید مجبورم بپذیرمش تو زندگیم اما اون که اینو میفهمه برام طاقچه بالا میذاره ..دیگه بریدم ..خسته شدم از بیمحلیا و خواسته های بیجاش..از اذیت کردناش..کمکم کن خدا.ا.ا.ا.ا.ا.ا.ا.ا.ا.ا..ین مختصر شرحی هستش از بیچارگی و بدبختی من.. ازتون میخام راهنماییم کنین..سپاس فراوان..
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز رک و بدون هیچ توضیح به شما میگوییم همین الان خطوط تلفنی خود را عوض کنید و دیگر با ایشان در ارتباط نباشید و بدانید ایشان از نظر روانشناختی دچار مشکل هستند و مطمئنا ازدواجی با شما نخواهند کرد و تنها به دنبال سوء استفاده میباشند.



    اینگونه ازدواج ها هیچ سرانجامی جز طلاق ندارد.

     پرده بکارت شما از بین رفته است؟[size=xx-large]این رابطه را تمام کنید [/size]
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    متاسفانه بله..همین الان که دارم مینویسم تمام بدنم داره میلرزه..ممنون از نظرتون اما محیط اینجا کوچیکه..بخاطر ابروی خانوادم و اینده ابجیام مجبورم با این ادم روانی کنار بیام..تصمیم گرفتم ازدواج نکنم اما پدر مادرم بشدت نگرانمم..از خودم بدم میاد

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام خانم سورا
    من واقعا متاسف شدم بخاطر اتفاقاتی که براتون افتادن.
    ببین عزیزم ما توی ارتباط مون با افراد مختلف، یکسری کدهایی رو دریافت میکنیم. یکسری علائم که شخصیت ما رو برای اونا و شخصیت اونا رو برای ما تا حدود زیادی نشون میدن.
    کسی که دست به مزاحمت تلفنی زده و اولین شناختی که شما از اون شخص پیدا کردین مزاحمت هاش بودن و بعد از اون هم شما رو با تهدید وادار به فرستادن شارژ میکرده و به اصطلاح خودمون شما رو تیغ میزده. چنین فردی از همون ابتدا داره واضحا میگه از چه قشر مردمی هست و چه نوع شخصیتی داره. یکسری علائمی هستن که از همون اغاز رابطه نشون میدن اون شخص، مناسب زندگی و مناسب دوستی و مناسب هیچگونه مراوده ای نیست. کسی که مزاحمت تلفنی ایجاد میکنه، کسی که دیگرون رو تیغ میزنه، کسی که اهل تهدید و باج گیری هست و....... این قبیل افراد شایسته هیچ گونه مراوده ای نیستن. اونا رو معمولا در رده بزهکارها جا میدن و البته جای کمی تامل هست خانمی به سن و تجربه سنی شما چطور همون اول به این مساله دقت نکردین. این فرد از همون ابتدا ماهیت خودشو نشون داد و با ماهیت خودش، به سمت شما اومد با روش مزاحمت تلفنی و از اول خودشو معرفی کرد اسمش مزاحم بود و مزاحم نمیتونه لایق عشق و علاقه باشه.
    به احتمال زیاد شما به این فرد وابسته شدین و بهش عادت کردین. عادت کردن میتونه علائم ظاهری عاشق شدن رو نشون بده ولی در ذات خودش کاملا متفاوت از عشق هست. با قدری تامل میشه فرق این دو رو تشخیص داد.
    حالا با توجه به اونچه که رخ داده الان بهترین راه شما همونطور که اقای برزگر گفتن، تعویض خط تون و قطع ارتباط کامل با فرد مورد نظر هستش. انتقام جویی معمولا راه خوش سرانجامی نیست و امکان داره خدای نکرده شما رو وارد مسیر خطرناک تری کنه. 
    البته شما میتونین به خاطر اسیب پرده بکارت تون از ایشون شکایت کنین ولی حکم نهایی دادگاه، وادار کردن این فرد به ازدواج با شماست و بدیهی هست که بعد از این ازدواج اجباری، این شخص که متاسفانه فاقد تعادل روانی هست زندگی رو براتون به جهنم واقعی تبدیل میکنه و حتی مجبورتون خواهد کرد مهریه تون رو ببخشین و جدا بشین پس شکایت راه خوش عاقبتی نمیتونه باشه برای شما.
    در مورد پرده بکارت هم اصلا ناراحت نباشین. اول اینکه پرده بکارت هرگز جزو فضایل انسانی محسوب نمیشه و دوم اینکه امکان ترمیم اون توسط متخصص زنان و زایمان وجود داره و هزینه اش حدود یک میلیون تومان هست. میتونین با کمی پرس و جو پزشک مورد اعتماد رو پیدا کنین تا ترمیم رو واسه تون انجام بده.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    فراوان سپاس که وقت گذاشتین..تمام حرفای شما صحیح..اما اگه بخوام منصفانه بگم جدای از این رفتارهاش اون خوبیایی هم داره و ما شناخت مناسبی از همدیگه داریم و الان مساله  این هستش که نگاه جامعه به من و امثال من چجوریه؟؟خداوکیلی چندنفراز ادمایی که امروز این تابیکو خوندن سریع برچسب نزدن وقضاوتی نکردن..؟؟..نه جامعه ما این رو یک تابو میدونه وهنوز نپذیرفتیم که این یک اتفاق هستش و ماها قربانیانی بیش نیستیم..من نمیخوام خطاهامو توجیه کنم اره مقصر  50درصداین اتفاق خود من هستم..اما احساس میکنم نمیتونم شخص دیگری رو تو زندگیم وارد کنم..متاسفانه من ادمیم که اصلا قدرت فراموش کردن گذشته واتفاقای بد زندگیمو ندارم..این ماجرا خیلی ضعیفم کرده..اگه قطع رابطه کنم وبخوام یزندگی صادقانه  و وفادارانه داشته باشم  ایندم چیه؟؟بیرون جامعه  چی در انتظار منه؟؟جز یک زندگی تباه شده..الان رابطه خاصی ندارم..چند وقتیه که تحت فشارهای عصبی مدام راهی بیمارستان میشم..قلبم دیگه نمیکشه..نگران ابروی خانوادمم..سردرگمم..کاش که زودتر بمیرم..
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سورا جان
    قضاوت مردم در زندگی ما چندان تاثیری نداره. اگه دقت کنیم میبینیم اکثر اونهایی که سریعا قضاوت میکنن و برچسب میزنن خودشون دارای انواع ناهنجاری ها هستن و با روش برچسب زدن، سعی دارن آبروی برباد رفته خودشون رو اعاده کنن.
    البته اگه یکم مثبت تر نگاه کنیم خیلی ها هم هستن درین جامعه که کاملا حواس شون به زندگی خودشون معطوف هست و اهل برچسب زدن به دیگران و کنکاش در مسایل خصوصی مردم نیستن. درسته که برای شما حادثه تلخی اتفاق افتاده ولی تنها شما نیستین بلکه بسیار افراد هستن که مشکلاتی خیلی بدتر براشون پیش میاد ولی هیچوقت نمیان برای ما تعریف کنن دقیقا به همون دلیل که شمای نوعی در محافل عمومی مشکل تون رو مطرح نمیکنین اونها هم اینکارو نمیکنن پس میشه گفت دخترهایی که چنین مشکلی رو دارن تعدادشون خیلی بیشتر از اونی هست که ما حدس یا تخمین میزنیم.
    گذشته فقط برای تجربه و پنداموزی مفید هست وگرنه اونچه واقعا دارای اهمیت هستش اینده هست. فردا مهم هست که چه پیش خواهد اومد.
    فردی که شما ازش حرف میزنین بعید هست صفت مثبتی در وجودش باشه چون مشخصات و علائم قشر فرودست و مخرب جامعه رو داره. کسی که مزاحمت تلفنی انجام داده، از شما باج گرفته(شارژ)، شما رو وادار به دروغ گفتن به خانواده تون کرده(بهانه برای سفر)، به نوعی سوءقصد انجام داده(بیهوش کردن شما)، تجاوز جنسی مرتکب شده و............ دقیقا توی تعریف مجرم میشه اونو جا داد. شایستگی شما خیلی بیشتر از اونه که بخواهین با یک مجرم رابطه داشته و یا باهاش ازدواج کنین.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    ببین دوستم من
    هزاران در هزار بودند کسانی که وابستگی هایی داشته اند و فراموش کردند
    دل اونها از دل شما شاید بیشتر گیر بوده
    اما تونستند
    شمایی که اومدی از بقیه کمک میخوای
    باید واژه ی نمیتونم رو  حذف کنی
    اینجا اومدی که راهکار بگیری
    و بتونی
    پس
    از کسی که لحظه به لحظه حضورش باعث میشه بیشتر تو باتلاق فروبری پرهیز کن
    خطتو عوض کن
    معجزه میکنه
    تمامی آثاری که ازش داری رو پاک کن
    اون یکی رو میخواد برای ارضای نیازهاش
    که با هر ترفندی به سمت خودش بکشوندش
    البته
    من اگه جای تو بودم
    اول هزینه هایی رو که برات به جا گذاشته رو ازش میگرفتم
    بعد کات میکردم
    اگه بکارتت قابل جبرانه هزینه اش رو ازش به هر بهانه ای بگیر
    ایشون یه کار ناموسی کرده
    خودشم میترسه احتمالا
    ولی ممکنه با ادامه دادن رابطه ات پر رو بشه


    عزیز دلم
    از این به بعد بیشتر حواست رو جمع کن
    یه باز زندگی میکنی
    باید بندگی کنی
    و نه بردگی
    نباید دستاویز ارضای نیازهای یه انسان بی ارزش بشی
    آیا تو در این حدی؟؟؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    خیلی برات ناراحت شدم عزیزم.
    اما کاش الان من جای تو بودم.خدارو شکر کن که بدتر از اینا سرت نیومده.شرایطی الان توش قرار داری از خیلی دخترای دیگه بهتره...پس غصه نخور!محکم باش.
    الآن تو اوج بحرانی.یه خورده به خودت زمان بده تا آرومتر بشی.
    ایکاش از اول بهش اهمیت نمیدادی اما دیگه گذشته
    تو دختر بدی نبودی!خود خدا هم میدونه که تو این تجاوز بی گناه بودی پس خودتو مقصر ندون.از خدا بخواه که بهت آرامش بده.
    مسافرت برو خودتو با دوستات سرگرم کن.منم مثل تو بودم,الانم کمی هستم اما این کارا کمی بهم آرامش داده.
    درباره ی هزینه ی ترمیم نگران نباش.یه تیکه طلارو اگه مثلا "گم" کنی درست میشه یا حقوق 2ماه کارکردنت.
    ارتباطت رو کلا با اون آدم قطع کن و فراموشش کن.
    من که نتونستم ترمیم کنم امیدوارم تو بتونی.تو اولین فرصت ترمیم کن تا روحیه ات کمی بهتر بشه.
    فکر ازدواج با اون آدم روانی رو از سرت بیرون کن.آدم نرمالی نیست!از کجا معلوم بعدا بهت خیانت نکنه؟همین الانشم 10 تا دوست دختر تلفنی داره.هر چقدم اخلاق خوب داشته باشه, "مرد زندگی" نیست.یه آدم پست متجاوز هیچوقت نمیتونه آدم خوبی باشه!میتونه؟؟
    واسه چی مهر طلاق بخوره تو شناسنامه ت؟میخوای بچه تو بی پدر بزرگ کنی با یه عالمه کمبود عاطفی؟به اینا خوب فکر کن و همه ی جوانب و بسنج...ازدواج فقط بخاطر آبرو بزرگترین اشتباه دنیاس.امیدوارم بتونی ترمیم کنی و با خیال راحت ازدواج کنی.من که نتونستم.
    نامزد من با اینکه تقریبا نرمال بود بخاطر یه سری مسائل کلا گذاشتمش کنار.همین الان شرایطم وحشتناکه اما سعی میکنم به مشکلاتم فکر نکنم.با تموم وجودم درکت میکنم...
    به بدیهایی که در حقت کرده فکر کن و به خوبیهاش فکر نکن تا بتونی فراموشش کنی.
    همه چی درست میشه به خدا توکل کن
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    .[size=xx-small].ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد
    که به تدبیر تو تشویش خمار  اخر شد..[/size]
    سلام به دوستان عزیز..
    ممنون که وقت گذاشتین برام..سپاس از راهنماییهاتون..
    بله تحمل این تیپ شخصیتها خیلی سخته..از نظر هزینه ترمیم میشه یکارایی کرد..اونم گفته که تا اخر امسال بهت میدم..اما اینقد خسیس و دندون گرد هست که بعید میدونم بتونه اینکارو بکنه..وبرای منم به همون جر و بحث کردن باهاش نمیارزه..اما نمیتونم با نفس اینکار یعنی ترمیم کنار بیام..فردا هرطور ادمی هم که سر راه من قرار بگیره..نسبت بهش احساس گناه میکنم..مگه اینکه شعورش بیشتر از احساسش باشه و درکم کنه که اینطور ادمایی خیلی کم هستن و دنبال ماها نمیان..من اصلا میلی به ازدواج ندارم..تو خونه همش میگم نمیخوام ازدواج کنم اما پدرومادرم وخانوادم  جبهه گیری میکنن شدید..اگه میگم باهاش ازدواج کنم برااینکه بتونم اونم ازاین ورطه حیوانی بکشم بیرون..من احساس سازشکاریم نسبتا زیاده..شایدم زیادی دارم مهربانی میکنم..4ماه هیچ ارتباطی باهاش نداشتم..سخت ترین روزهامو توتنهایی خودموخدام گذروندم..الان بفکر اینده ام ..
    الهی به امیدتو..
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    سلام عزیزم
    اصن شکل گرفتن این رابطط از پایه غلط بوده
    کسی که پیشنهاد خنه و ... میده عاشق تو نخواهد بود اینو مطمئن باش
    بهترین راه اینه که خطتو عوض کنی
    آروم باش و خودتو سرگرم کارای مختلف کن
    به خواستگارتم فک کن
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. دکتر همیوپات ؟؟؟؟؟؟!!!! نه مَ دییییرم؟
    توسط بهار71 در انجمن اضطراب، استرس
    پاسخ: 9
    آخرين نوشته: 2013_08_20, 14:23

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •