تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چطور بدبینی بی جهت رو از بین ببرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:zendegi
آخرین ارسال:zendegi
پاسخ ها 6

چطور بدبینی بی جهت رو از بین ببرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام به همه دوستان عزیز
    دختر 24 ساله هستم و حدود یک سال با پسری به قصد ازدواج دوست شدیم! اهداف و عقاید مشترکی داشتیم و به شدت به هم علاقمند هستیم اما ایشون با پوشش من مشکل داره با اینکه من کاملا متناسب و در حد عرف جامعه لباس میپوشم (نه انگشت نما هستم نه حجاب کامل و چادری!) میگه دلم نمیخواد توی خیابون کسی بهت نگاه کنه و از این حرفا! با اینکه مادر و خواهر خودش هم با حجاب و چادری نیستن! میگه ممکنه در آینده ازت بخوام روبند هم بذاری!!! پیش روانشناس هم رفته و نسبت به قبل خیلی از حساسیت هاش کمتر شده اما هنوز هم کاملا این موضوع برطرف نشده و رابطمون داره سر همین مسائل از بین میره چون میگه نمیخواد منو بدبخت کنه. با اینکه میدونه من اهل خوش گذرونی و خیانت و این چیزا نیستم اما بازم شکاکه....نمیدونم باید چیکار کنم از طرفی خیلی همدیگرو دوست داریم از طرفی میترسم شرایطش رو قبول کنم و واقعا خوشبخت نشیم. احساس میکنم نه راه پیش دارم نه راه پس... ممنون میشم دوستان راهنماییم کنن...

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    PARSABARZEGAR آواتار ها
    سلام.

    دوست عزیز این روابطتان زیر نظر خانواده هست؟

    از ایشان چه شناختی دارید؟

    بنظرتان ایشان این مورد را برای پایان این دوستی قرار نداده است؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    ممنون از اینکه وقت گذاشتید...
    بله خانواده من که کاملا در جریان هستند اما ایشون بنا به دلایلی به خانوادشون نگفتن!
    شناخت نسبی خوبی دارم ازشون. گمان نمیکنم این رو برای پایان دوستی قرار داده باشن. هنوز هم ابراز علاقه میکنن به من و با اینکه ارتباطمون کمتر از قبل شده اما تا حدودی پیگیر هستن. حتی من بهشون گفتم اگر فکر میکنی به صلاحمون نیست این ارتباط کاملا جدا بشیم اما ایشون خودشون مخالفت کردن، میگن من تو رو انتخاب کردم اما اخلاقم خوب نیست و نمیتونم خوشبختت کنم...حتی نسبت به مادر و خواهرشون هم همینجوری هستن نمیذارن اونا هر لباسی بپوشن.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    سلام به همه دوستان عزیزم
    میبخشید که دوباره مزاحمتون شدم، فقط اومدم اینجا یک مطلبی رو بنویسم و برم. دوستان مهربانم و مخصوصا کسانی که تو این سایت یا در زندگی به نوعی "همیار" هستند، یک چیزی رو بدونید؛ کسی که با دلِ گرفته و سرشار از غم میاد اینجا و مشکلش رو مطرح میکنه یعنی انقدر به تنگ اومده و از آدما و دنیای واقعی درمونده شده که اومده بعد از خدای بزرگ به این دنیای مجازی پناه آورده تا بتونه آرامش ازدست رفته اش رو بدست بیاره و این نهایت ستمه که فقط بیننده یا شنونده یک مشکل باشید. هر کسی توی این دنیا خودش کاری رو انتخاب میکنه و شما هم انتخاب کردید که همیار باشید پس واقعا همیار باشید. من هم به نوبه خودم شاید توی این سایت مشاور نیستم اما توی زندگی شخصیم همیشه برای دوستان و خانواده و اطرافیانم غمخوار و همیار هستم و حالا که خودم نیاز پیدا کردم ازم دریغ شد.
    آقای برزگر عزیز، شما در جریان کامل ارتباط ما نبودید وگرنه مطمئم میشدید که ایشون برای اتمام این رابطه این حرفها رو نزدن و کاملا بیمار و دچار گونه ای وسواس فکری هستن.
    بیشتر از این مزاحم وقت دوستانم نمیشم، مشکل من تموم شد و وصلت ما به هم خورد چون من اصلا نمیدونستم که باید چکار کنم تا عزیزترینم رو که از این بیماری خودشم به شدت رنج میبرد، نجات بدم.
    یادتون باشه هر مشکلی برای اون کسی که توی شرایط قرار داره بزرگ و زجرآوره هرچند که برای شما کوچک و پیش پا افتاده باشه.
    ممنون از همگی دوستانم و پوزش بخاطر انتقاداتم...
    شاد و موفق باشید.
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام واقعا متاسفم کاش بازم پیش ی مشاور میرفتن چون ان مشکلیه ک همیشه دارن و خواهن داش کاش میشد دوباره میرفتن پیش مشاور تا مشکلشون حل بشه وگرنه خ سخت میشه واسشون!
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام دوست خوبم
    متأسفانه نشد که بریم پیش مشاور! چون من اصلا بلد نبودم چطور برخورد کنم که بتونم ایشون رو ببرم پیش یه آدم باتجربه که صحبت کنیم، برای همین هم اومدم اینجا تا از تجربیات دوستانم استفاده کنم که چه برخوردی باید با این مشکل داشته باشم، اگر واقعا کسی میتونست کمک کنه شاید کار به اینجا کشیده نمیشد.بله متأسفانه اون خودشم خیلی اذیت میشه،اما مقصر خودم هستم که بلد نبودم چطور راضیش کنم تا باهم بریم یه روانشناس یا مشاور!
    به هرحال ممنونم ازت عزیزم که فقط خواننده نبودی، همنی همدردی کوچیک هم میتونه تسکین باشه برای قلب شکسته من...
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •