تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




به نظرم هیچی بد نیست!!!! زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:خوشحال
آخرین ارسال:خوشحال
پاسخ ها 52

صفحه‌ها (6): صفحه 4 از 6 نخستنخست ... 23456 آخرینآخرین

به نظرم هیچی بد نیست!!!!

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    maryam.azadeh آواتار ها
    بهم خوردن یه رابطه به هیچ وجه نمیتونه به غرور و شخصیت شما اسیبی وارد کنه. امکانش خیلی زیاده که طرف مقابل، گزینه مناسب شما نبوده و به قولی در حد و اندازه شما نبوده.
    شما یک انسان هستین مثل همه و دارای قابلیت ها و لیاقت های خاص خودتون که در هیچکس دیگه غیر از شما پیدا نمیشه.
    بهرحال قانون رابطه همینه یا به سرانجام میرسه و یا به سرانجام نمیرسه. این مساله نمیتونه سبب احساس شکست یا پوچی در ادم بشه. بلکه به نظرم هر رابطه نافرجامی یه درس خیلی خیلی بزرگ به ادم میده که تیپ شخصیت دیگران رو بهتر بشناسه. به واقع شما میتونین علایم و پیش اگهی های یه رابطه موفق رو بر اساس یه رابطه ناموفق پیدا و درک کنین. مثلا میتونین نشانه های کسی که واقعا متعهد و در تصمیم خودش ثابت قدم هست رو بر اساس ویژگی های کسی که دارای تعهد و ثبات نیست بیاموزین. کسی باهاش درگیر رابطه بودین چه ویژگی هایی داشت؟ چطور صحبت میکرد؟ برنامه ریزی اش برا اینده چگونه بود؟ خب همون مشخصه ها مخصوص کسی میتونه باشه که تعهد و پایداری نداره و در نتیجه بهتره دنبال کسی بگردین که حرف های روز اول و دوم اش شبیه نفر قبلی نباشه.
    زندگی یه مجموعه از رویدادهای مختلف هست. هیچ انسانی روی کره زمین وجود نداره که هر راهیو رفته باشه به موفقیت رسیده باشه. اما بهرحال حس ناامیدی یه حس نرمال نیست.
    شما راه های مطمئن و خوبی برا همسریابی دارین:
    1- استخدام توی شرکت یا اداره.
    2- کمک گرفتن از بزرگترهای فامیل( بنده به شخصه این راه رو زیاد مناسب نمیبینم اما ممکنه برا خیلی ها جوابگو باشه و از نتیجه اش راضی باشن).
    3- نام نویسی در سایت همسر یابی( ثبت نام درین سایت ها نیازمند اگاهی، هوشیاری و دقت بالاست).
    4- مراجعه به مراکز معتبر و رسمی همسرگزینی( این مراکز مجوز دار هستن و تحت نظر دکترهای روانشناس اداره میشن).
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    اون آقا امروز پیام داده بودن که اخلاق و افکار منو میپسنده و خواست که بیشتر با هم آشنا بشیم.
    اما اشاره کرد که فقط یک تقاضای آشنایی بیشتر برای بررسی مطابقت یا عدم مطابقت با معیارهای ازدواجه. و گفت که من فعلا فقط در حد شناختی که نسبت به اخلاق و افکارتون پیدا کردم پسندیدم و اجازه میخوام فرصتی بدید بقیه مسائل رو هم بررسی کنم.

    البته تصمیم رو به عهده خودم گذاشته و گفته فکرهاتونو بکنید و بعد خب بدید.

    نمی دونم چی کار کنم.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    راهله آواتار ها
    اگر به نظر شما و خانواده شما ایشون فرد مناسبی برای شما هستند بهتر آشنایی بیشتر رو با خاستگاری رسمی شروع کنید در ضمن قبل از هر کاری حتما هر دو پیش یک مشاور حضوری برای ازدواج بروید
    و  هر دوتاتون از اینکه هدفتون ازدواج هست مطمین بشید
    اگر این داروهایی که گفتین رو مصرف میکنید اینها باعث بی خیالی و بی اهمیتی نسبت به همه چیز است نگران نباشید یک چیز عادی
    اما ای کاش قبل از اینکه پیش روانپزشک میرفتید اول پیش یک روانشناس یا روانکاو میرفتید هر چند که خدا همیشه بهترینها رو واسه بنده هاش میخاد حتما در آن موقع به صلاحتون بوده
    سالم و شاد باشید
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:34#
    خانم یا آقای سبز از شما و پیشنهاد و راهکاری که دادید ممنونم. سعی میکنم انجامش دهم.

    خانم مریم آزاده. از شما هم ممنونم.

    خانم راهله از توجه شما هم متشکرم.

    راستش ایشون خواستن یک بار با اجازه خانواده من حضورا صحبت کنیم و مسائل مهم رو بررسی کینم. و اگه مشکلی نبود و نظرمون منفی نشد، فعلا قضیه رو مسکوت نگه داریم و ارتباطی نداشته باشیم تا خرداد ماه که هم ایشون و هم من کنکور ارشدمونو داده باشیم.
    من هم با مشورت مادرم قبول کردم.
    البته میدونم این ملاقات لازمه چون من تا بحال ایشون رو به دید انتخاب و پسند نگاه نکرده ام. و فکر میکنم لازمه تا همدیگه رو با یک جلسه در یک محل عمومی ببینیم و حرف بزنیم و حداقل بفهمیم واقعا ظاهر همدیگه رو میپسندیم یا نه. و اگر نپسندیدیم همین الان تمومش کنیم.
    اگر هم پسندیدیم فعلا ارتباط رو قطع میکنیم تا خرداد ماه که ایشون سنگاشونو با خانوادشون هم وابکنن و اگه خانواده اش هم راضی بودن رسما اقدا برای آشنایی کنند.
    درسته که ممکنه چندین ماه حالت مسکوت این جریان یک جور معطلی ایجاد کنه ولی فکر میکنم قطع رابطه تا خرداد ماه برای جلوگیری از ایجاد وابستگی و جلوگیری از درگیر عواطف شدن لازم باشه.
    ضمنا ایشون گفتن که تا خرداد ماه اگر هم خواستگار دیگه ای اومد بهش کامل فکر کن و فکر کن این قضیه بین ما نیست. اگه قسمت باشه و تا خرداد ماه اتفاقی نیفته، به موقعش قضیه پیش میره.

    به نظر خودم این روند پیشنهادی ایشون برای من هم قابل قبوله.
    میخواستم نظر شما دوستان رو هم بدونم.
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:35#
    راهله آواتار ها
    سلام
    اینطوری خوبه که رسمی باشه
    شما میتونید بعد از صحبت کردن با ایشون وقبول کردنشون با فرد دیگری که به خاستگاری شما بیاد و بهتر از ایشون هست جواب دهید؟
    میتونید دیگه به ایشون فکر نکنید؟؟؟
    اگر میتونید که خیلی خوبه
    حالا چرا زودتر خاستگاری رسمی با خانواده نباشه
    تصمیم با خودتونه
    در این مورد هم با مادرتون صحبت کنید
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:36#
    راستش نمیخوام تا قبل از مشخص شدن و قطعی شدن همه چیز خودم رو درگیر احساسات کنم.
    با این حال اگر بخواهم منتظر خرداد ماه و آمدن ایشان باشم راستش یک جور تعهدی حس میکنم و درونا از نظر وجدانی برایم سخت است که به خواستگار دیگری فکر کنم. و هم اینکه فکر میکنم اگر بخواهم به کسی دیگر هم فکر کنم ممکنه چار یک نوع وسواس و مقایسه موردهای خواستگار با ایشون بشم.
    واقعا نمیدونم در این مورد باید چی کار کنم. ممنون میشم اگه چیزی به نظرتون میرسه بهم بگید.

    راستش چون هم من دارم برای کنکور ارشد خرداد ماه خودم رو آماده میکنم هم ایشون برای کنکور بهمن ماه، فکر میکنم برای این گفته اند تا خرداد که فعلا روی درس تمرکز کنیم.
    البته اگر میذاشتن همون خرداد اه این قضیه تقاضای اشنایی رو اعلام میکردن خب بهتر بود. ام گمان میکنم خواسته اند من بدانم و از اینکه من حداقل بدونم که ایشون به من فکر میکنند مطمئن باشند.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:37#
    راستش یک نگرانی دیگه ای که دارم در مورد خودمه.
    من قبلا خیلی فعال بودم. خیلی شاد. و ارتباطات خوبی با مسائل معنوی داشتم.
    منتها در طی چند سال اخیر با مشکلات روحی زیادی دست و پنجه نرم کردم.و افسردگی طولانی مدتی رو تجربه کرده ام.
    راستش بعد از به هم خوردن قضیه عاطفی قبل خیلی دوست داشتم ازدواج کنم. چون از نظر عاطفی و البته با عرض معذرت از نظر جنسی هم خیلی خیلی احساس نیاز میکردم. تا حدی که اذیت میشدم. اما خب در این 6 سال اخیر موارد خواستگار مناسبی پیش نمی اومد. و من در طی سه سال گذشته شروع به سرکوب نیازهای خودم کردم.
    الان چیزی که ازش خیلی میترسم خودم هستم. به دلایل زیر:
    1-بی میلی جنسی که الان دارم. یعنی بیش از ده ماهه حتی حسش هم نکرده ام. حتی وقتی میخوام عمدا هم بهش فکر کنم باز اصلا حس نمیکنم و یک جور حس بدی شبیه بیزاری هم بهم دست میده.
    2-برعکس قبل از دوران افسردگی ام که کاملا خودم و خواسته ها و علایقم رو میشناختم، الان درست خودم و خواسته هامو نمیشناسم و مسیر زندگی خودمو گم کرده ام.
    3- به خاطر افسردگی ای که برام پیش اومد و هنوز هم تا حدی همراهمه، میترسم در آینده فرزندم هم تحت تاثیر این روحیات من قرار بگیره و نتونم فرزندی سالم از لحاظ روحی رو تربیت کنم. و در واقع ضربه ای به نسل های بعد از خودم هم بزنم.

    به خاطر این دودلیل بالا خیلی میترسم نکنه با ازدواج زندگی کسی دیگر را هم خراب کنم و نتونم از پس برآوردن توقعات و نیازهای همسرآینده بر بیام و نتونم خوشبختش کنم. گاهی تا حدی از این فکر و نگرانی احساس هراس و اضطراب  میکنم که کلا میخواهم فرار کنم و کلا روی ازدواج رو خط بکشم و کسی رو بدبخت نکنم. و مثل یک بیمار جزامی که باید قرنطینه شود تا بیماری اش به کسی منتقل نشود، من هم باید ازدواج نکنم تا روحیاتم به فرزندم منتقل نشه و نسل آینده ام قربانی این روحیات من نشه.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:38#
    راهله آواتار ها
    همه دختر ها به علت اینکه احساساتی هستند حتی اگر یک جلسه خاستگاری هم باشه و قبلا هم همدیگر رو ندیده باشند فکرشون در گیر میشه (شاید واسه چند روز)
    و این حس تعهد در وجود خیلی از دخترهای پاک وجود داره
    به نظر شما بهتر نیست که با خانواده تشریف بیارند
    چون اگر خانوادشون ناراضی باشند چند ماه فکر شما درگیر میشه
    به نظرتون بهتر نیست زودتر تکلیفتون مشخص بشه و بتونید در موردشون تصمیم بگیرید
    البته تصمیم گیری با شماست
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:39#
    maryam.azadeh آواتار ها
    اگه تمایل به ازدواج دارین راه های مطمئن زیاد هستن که بتونین در عمل وارد صحنه بشین و همسر دلخواه تونو پیدا کنین.
    در مورد اینکه حس افسردگی دارین و به همین خاطر فکر میکنین نمیتونین کسیو خوشبخت کنین، خب افسردگی باید با یکسری روش هایی( یا در صورت لزوم مصرف دارو) کاهش پیدا کنه و یا کلا محو بشه.
    حضور یه عشق میتونه درصد زیادی از افسردگی شما رو کاهش بده.
    در مورد کم بودن میل جنسی، چون الان فرد خاصی در زندگی تون نیست چنین فکری میکنین. اما مطمئن باشین اگه فرد مورد علاقه تون پیدا بشه و باهاش ازدواج کنین، بیشترین لذت رابطه جنسی رو تجربه خواهین کرد.
    اینکه الان شعله های سرکش هیجان جنسی رو تجربه نمیکنین به سود شماست. چون مجرد هستین و دست زدن به هر روشی برای ارضای میل جنسی، براتون مشکل ساز خواهد بود.
    تنها راه معقول تخلیه نیروی جنسی، ازدواج هست. البته ازدواجی که واقعا توام با عشق باشه و کسی در زندگی تون بیاد که با اولین دیدار، شما رو تکان بده و فکر و ذهن تونو درگیر کنه.
    یقینا خیلی زودتر از اونکه فکرشو کنین، عشق به سراغ تون خواهد اومد.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:40#
    راهله آواتار ها
    دوست عزیز
    این مواردی رو که ذکر کردید در مورد اون اقا هم صدق میکنه ولی ایشون به نظر راحت تر با این مساله کنار اومدن
    واسه همین گفتم پیش یک مشاور ازدواج بروید هر دو نفر تا این افکار رو بتونید از ذهنتون پاک کنید
    افسردگی یک مساله زودگذره اگر خودتون بخاین ارثی هم نیست خدا انسان رو شاد افریده اگر انسان به خدا اعتقاد داشته باشه و بدونه در همه چیز حکمتی است همیشه میتونه شاد زندگی کنه
    خواستن توانستن است
    هر وقت دلتون گرفت وضو بگیرید دو رکعت نماز بخونید یا قران رو باز کنید با معنیش بخونید ببینید چقدر به ارامش میرسید(یک پیشنهاده)
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (6): صفحه 4 از 6 نخستنخست ... 23456 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •