تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شخصيت درونگرا وساكت زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:يامين
آخرین ارسال:يامين
پاسخ ها 34

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

شخصيت درونگرا وساكت

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    منم27سالمه.من ليسانس مديريت دارم ايشون ليسانس حسابداري.
    فرهنگي رونميدونم چون خانوادشون ونميشناسم اما تومحله هاي پايين شهرمون سكونت دارن.
    اقتصادي تا اونجايي كه ميدونم يه سوپرماركت ازقديم الايام داشتن كه خانواده رو درتمام اين سالهاباهمون تامين كردن يه اشاره اي به اينكه چند دهنه مغازه ديگه ام دارن كردن اما من چون نميخواستم زياد مادي بنظربيام  راجع بهش كنجكاوي نكردم،پدرمن مديرمالي يه شركت بنام هستندوضع ماليمون خوبه
    اشنايي وپيامهامون صرفا براي اشنايي بيشتره
    سه تا ازخواهراشون ازدواج كردن واهل تسنن هستن بقيه شيعه هستنداينويادم رفت بگم
    فقط راجع به خودشون ازهمكاراتحقيق كردم اماخانوادشون ونمشناسم
    هم سرپرستي خانواده وتاكيدزيادشون براي سرويس دان به خانوادشون نگرانم ميكنه هم خواهرهاي سني شون آخه ماسيديم بااهل تسنن وصلت نميكنيم اينم بگم ايشون شيعه ان نمازخونم هستن ازاين موضوع كاملا مطمئنم مامانشون شيعه هستند وپدرشون سني بودن دخترعموشون هم كه عروس خانوادشون هستندشيعه ان
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    ممنونم شادي خانم من واقعابه كمكتون نياز دارم.صبح خيلي ناراحت بودم اخه اختلافاتي پيش اومده كه يكي از ابعادش بعدشخصيت هست وكلي سوتفاهم هاي ديگه
    از بعدشخصيتي شروع ميكنم ايشون زياداهل حرف زدن نيست نه كه حرف نزنه وقتي فكرميكنه افكارشو نتيجه فكركردنشو نميگه براي خودش موضوع حل شده است اما به من چيزي نميگه منم  مجبورم هي حدس وگمانهاي خودم وداشته باشم وانقد سرموضوع حرف بزنم تا بالاخره يا به جواب درست برسم ياصداي اعتراضش بلندبشه وتوضيج بده
    بعدكلي حرف زدن اخرش گفت دوست نداره من زيادشلوغ باشم منم زيادشلوغ نيستم فقط گاهي وقتاكه توموقعيت خاصي قراربگيرم هيجانات وخوشحاليم ويهوبروز ميدم
    گفت چارنپوشم ناراحت ميشه وبايدبپوشم يعني ازادي عمل بهم نميده وجاي من تصميم ميگيره
    گفت تامامانش هست بايد باماباشه چون پسربزرگه اين برام دركه اما نميدونم بايدقيدزندگي مستقل وبزنم
    من براي روشن شدن موضوع دوتاسوال پرسيدم اول اينكه باچي رفتارم مشكل داره؟بعدم توقعاتش ازمن درقبال خانوادش چيه؟اما باكمال تعجب بجاي اينكه جوابمو بده موضوع بيماريشو كه تابحال نگفته بود پيش كشيد يهوبهم گفت هپاتيت داره!!! منم خيال كردم منظورش  يه جوردك كردن محترمانه است گوشيموخاموش كردم
    خلاصه باهمكارم تماس گرفته بودوگفته بود موضوع بيماريش واقعيته كه خودش جاي بحث داره اما من اشتباه برداشت كرده بودم بابت طفره رفتن ازجوابدادن به سوالاتم
    ببخشيدكه خيلي طولاني شد
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    **شادی** آواتار ها
    یامین عزیزم اگه درست متوجه شده باشم موضوعهایی که شمارو دچار تردید کرده اینان:
    کم حرف بودنش
    وابستگی خانوادش به ایشون
    بیماری هپاتیت
    سنی بودن بعضی افراد خانوادش
    خب از کم حرف بونش شروع کنیم اگه ایشون کلا شخصیت کم حرف و آرومی دارن جای نگرانی نیست و فقط پذیرش و سازگار شدن شمارو میطلبه یعنی این رو بپذیری که شخصیتی رو که از حدود 5 سالگی تا الان شکل گرفته نمیتونی تغییر بدی اما همین پذیرش کمک زیادی به تفاهم تو این مورد میکنه یعنی شما دیگه کم حرف بودن ایشون رو بپای کم بودن علاقه یا خسته شدن از زندگی نمیذاری و مثل بقیه خصوصیتهاش بعنوان بخشی از شخصیتش قبول میکنی.
     البته کم حرفی از علایم افسردگی یا تغییرات خلقی هم هست که در این صورت گذراست و بازهم جای نگرانی خاصی نداره. 
    اما این کم حرفی بحث مهمی هست و نیازمند تحقیق بیشتر, شما باید متوجه بشی این کم حرفی از کودکی در ایشون بوده یا اخیرا کم حرف شده خب اگه شخصیت ایشون به این صورت باشه , بالا دربارش صحبت کردیم اما اگه طی چند مدت اخیر کم حرف شده باشه نشانه خوبی نیست چون تو این شرایط معمولا افراد از ترس افشا شدن یه واقعیتی سعی میکنن کمتر صحبت کنن چون نگرانن حتی از بین صحبتهاشون , دیگرون پی به موضوعی که سعی در پنهان کردنش دارن ببرن... 
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    **شادی** آواتار ها
    در مورد وابستگی خانوادش به ایشون
    یامین عزیزم بهتره لحظه ای خودت رو در موقعیت ایشون تصور کنی.... پسر بزرگتر خانواده ای که 16 سال سرپرست خانوادشون رو از دست دادن و حمایت مالی ,عاطفی ,تعصبی و ... خانواده تمام این سالها بعهده ایشون بوده درصورتیکه ایشون خودش نیازمند تحت حمایت بودن بوده...
    درسته که ایشون خودش فرزند خانواده بود اما بخاطر شرایطی که داشتن , نقش پدر خانواده رو ایفا کرده.شما میتونی از یه پدر انتظار داشته باشی حمایتش رو از خانوادش قطع کنه؟ یا اونهارو مجبور کنه از حمایتش قطع امید کنن و راه دیگه ای برای براورده شدن خواسته هاشون در پیش بگیرن؟ مطمئنم خودت هم متوجه شدی که این وابستگی  و حمایت کاملا قابل درکه...
    ممکنه ایشون تحت فشار شما این وابستگی رو قطع کنه اما علاوه براینکه اینکار خوشایند خدا نیست و عواقب منفیش جایی دامن زندگی خود آدم رو میگیره,  یه گره ناراحت کننده تو ذهنش ایجاد میکنه که بعدها مشکلات زیادی رو تو ارتباطتون بوجود میاره ...
    الان که شما هنوز زیر دین هیچ تعهدی نرفتی و تو مرحله آشنایی و تحقیقات و تصمیم گیری هستی بهتره با چشمان باز و نگاهی عمیق به این موضوع فکر کنی آیا میتونی با چنین شرایطی کنار بیای و بعنوان بخشی از سرنوشت بپذیری؟
    البته این رو در نظر داشته باش که شرایط مطلقا خوب وجود نداره و بلاخره هر کیس دیگه ای هم برات پیش بیاد حتما نکات منفی ای خواهند داشت چون "گل بی عیب خداست" مهم اینه که به این نتیجه برسی که ایشون تا چه حد برات ایده آله و ارزش داره بخاطر ویژگیهای مثبت این وصلت این شرایط رو بپذیری و تحمل کنی؟...

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    خوشحالم که این تالار مشاورهای خوبی داره که همگی دلسوزن
    ممنون شادی خانوم 
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    **شادی** آواتار ها
    در مورد بیماری هپاتیت ایشون
    عزیزم من در حد دانسته هام میتونم بگم که هر سه نوع هپاتیت(A-B-C) امکان انتقال از طریق تماس مستقیم رو داره اما اگه مردی مبتلا به ویرووس هپاتیت باشه , خانمش قبل از ازدواج با تزریق واکسن برای همیشه در برابر این ویروس مصون میشه , و خود ایشون هم با مصرف منظم داروش  و رعایت رژیم غذایی و نکات بهداشتی میتونه براحتی این بیماریشو کنترل کنه... 
    البته برای نتیجه گیری دقیقتر بهتره درباره این بیماری و تاثیرش  روی خلق و روحیات بیمار یه تحقیقی بکنی. منم پیگیرش هستم نتیجه رو بهت اطلاع میدم.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    **شادی** آواتار ها
    یامین عزیز چون شما بیشتر از تمام مسایل روی مسئله کم حرفی ایشون تاکید داشتی اگه با پست 23وم قانع نشدی میتونیم بیشتر دراین مورد حرف بزنیم تا به نتیجه دلخواهت برسی.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    سلام شادي خانم ممنونم بابت راهنماييها وپيامهاي اميدبخش ومثبتتون
    كم حرف بودنش مشكل نيست اينكه راجع به مسائل ومشكلاتي كه پيش مياداون توخودش فروميره واصلا راجع يهش حرف نميزنه من سردرگم ميشم اصلا نميدونم چه موقعيتي قراردارم وچيكاربايدبكنم مشكل حرف نزدن درخصوص مسائل مهمي هست كه پيش مياد،نه كم حرف بودنشون ميتونم مثال بزنم اگه خواستيد اما طولاني وحوصله بر ميشه
    موضوعاتي هم كه پيش اومده گاهي سوتفاهمي چيزي كه پيش مياد سوء تعبيرخودش وداره وهرچي هم كه بهش ميگم ازحرفش كوتاه نميادوحرف ديگه اي هم نميپذيره بجز حرف غلط خودش
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'يامين' pid='27829' dateline='1381241673'
     اينكه راجع به مسائل ومشكلاتي كه پيش مياداون توخودش فروميره واصلا راجع يهش حرف نميزنه 
     

     
    یامین عزیز  اگه برای این مورد چند مثال بزنی ممنون میشم.
    شما با مسئله دوم یعنی وابستگی خانوادش به ایشون و بیماریشون تونستی کنار بیای؟ یه سوال دیگه هم دارم اینکه تا چه حد بینتون عشق و وابستگی بوجود اومده؟


     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    وابستگي خانوادشون ومسئله بيماريشون چيزي بودكه برام قابل گذشت بودچون بنظرم ارزشش وداشت ونميدونم دوستش دارم يانه چون ازهم  ناراحتيم وداريم مسئلمون وتموم ميكنيم
    اون وقتي بيمارش وگفت من گوشم وخاموشكردم چون اساسا خيال كردم داره بهم ميگه برو ديگه(هزارتاحكايت مشابه اين تابحال شنيدم كه يه طرفبهونه بيماري مياره تا رابطشوتموم كنه) اما موضوع بيماري واقعيت داشته واون سو تعبير اينو داشته كه من خيال كردم انحراف اخلاقي داشته كه بيمار شده وبابت اين موضوع خيلي ناراحت شده اين كه اين سوتفاهم  بوده به واسطه همكارم بهشون منتقل شده واينكه من چه برداشتي ازحرفشون داشتم اما بازم براش قابل پذيرش نبوده تابه امروز كه بعدسه روز تازه دازه ب من اس ميده وتوضيح ميخواد بهرحال هم من اشتباه كردم هم اون
    اينجوري باسكوتش ادم وازار ميده سه روز بابت يه سوتفاهم كه خودشم ميدونسته سوتفاهمه
    نتيجه مكالمه امروزمون اين بودكه اون سوتفاهم بودن موضوع وتازه پذيرفت ومعترض زودقضاوت كردن من شدچون يه بارديگم قبلا يه موضوع پيش امد من عجولانه قضاوت كردم بهرحال يه عذرخواهي مفصل ازش كردم چون حق بااون بود
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •