تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چطور همسرم رو برای تولدش سورپرایز کنم؟(4 مهر تولدشه) زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:lale
آخرین ارسال:niloofarabi
پاسخ ها 45

صفحه‌ها (5): صفحه 4 از 5 نخستنخست ... 2345 آخرینآخرین

چطور همسرم رو برای تولدش سورپرایز کنم؟(4 مهر تولدشه)

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    lale آواتار ها
     بچه هاسلام
    صبج بیدارنشدم ازخواب تا بهش تبریک نگم اینطوری مزه ش می رفت.کفش هاشو پر گلبرگ کردم یه کاغذ تبریکم گذاشتم توش...حتماقیافش دیدنی بوده
    مامانم میگفت تو وقتی کاررمانتیک میکنی واون نمیتونه پابه پات  بیاد دق میکنی...کفشو بی خیال شو..برمیداره گلای داخل کفشو میریزه همون جلوی در بعدکفشاشومیپوشه میرهحالا بیا اخمای توروجمع کن..
    ولی به نظرم بیچاره باهمون گلها کفششوپوشیدورفتدارم نهار درست میکنم...اتاق خوابم تزیین کردم...محشرشدهجاتون خالی ...بازم میام باخبرای تازه
    فقط دعا کنین کاری نکنه تو ذوقم بخوره...من دیگه خیییلی کم تحمل شدم

  2. ارسال:32#
    elnaz.t آواتار ها
    هوووووووووورااااااااااااف رین لاله جونم همینجورادامه بده ایشالایه روزبیادموندنی میشه واسه هردوتون

  3. ارسال:33#
    واااای چه بامزه
    با گلبرگای تو کفش رفتند
    اشاا.... همه چی عالی پیش میره

  4. ارسال:34#
    عزیزم امیدوارم خوش بگذره ویکی از بهترین روزای زندگیت باشه.براتون آرزوی خوشبختی روزافزون میکنم.

  5. ارسال:35#
    امیدوارم همه چیز عالی وباب دلت پیش بره دوست عزیزم.اگر هم احیانا مسئله ای پیش اومد اصلا نبین خودتو امروز اصلا ناراحت نکن.بدون تو تمام تلاشتو واسه خوشحالی همسرت کردی حالا اون چه جوری عکس العمل نشون بده اصلا مهم نیست...فقط بذار تا تهش خوب خوب پیش بره وخوش بگذرون عزیزم....

  6. ارسال:36#
    lale آواتار ها
     آره سکوت میدونم...هرکاری بکنه امروز رو خراب نمیکنم...یعنی عهدبستم باخودم ،دعوا وگلایه روبذارم کنار...دیگه طاقت حرفای استخوان سوزبشنوم...ولی بدجور استرس دارم اگه دوباره دلم بشکنه ...خیلی سخت روپاوایستادم...اگه دوباره زانوم خم شه نمیدونم بازم میتونم بلندشم؟؟؟برام دعاکن هم تو....هم بقیه

  7. ارسال:37#
    میفهمم چی میگی...خیلی دردش بده...وقتی تو ذوق آدم میخوره دیگه دوست نداری کاری واسه طرفت بکنی...من دو هر دوسال تولدشوهرم سوپرایزش کردم ودر حدتیم ملی زد تو ذوقم که همونجا اشکام ریخت...
    سال اول که یک هفته از عقدمون گذشته بود من شهرمون نبودم از مامانش پرسیدم چه ساعتی به دنیا اومده تا همون ساعت بهش زنگ بزنم...ساعت 9 صبح بود.شبش باهم تلفنی صحبت میکردیم ومن اصلا به روی خودم نیاوردم...ساعت از 12 شب گذشت.ساعت حدودیک بودکه یه اس بلندبالا بهم داد که همه بهم تبریک گفتن ولی تو نگفتی فکرمیکردم اولین نفرباشی و...کلی حرفای اینجوری.وقتی دلیلشو گفتم وگفتم صبرنداشتی...گفت اینم شد سورپرایز....حالا اگه 10 شب به دنیا میومدم میخواستی بذاری اون موقع...خلاصه این از این...که کلی گریه کردم...
    سال بعد که تو عقدبودیم...رفتم یه کافی شاپ نزدیک خونمون.کیک خریدم.کادوخریدم دادم به مدیرکافی شاپ.یک میزم رزرو کردم...من اصلا اهل کافی شاپ رفتن نیستم واسه همینم نزدیک ترین کافی شاپ به خونمونو انتخاب کردم چمدونستم چه جوریه خوب...صبح که رفتم خالی بودوکسی توش نبود...حالا بماندباچه فیلم .سیانسی کشوندمش کافی شاپ(یه خورده استرس بهش وارد شده بود)...داخل که شدیم چشمتون روز بدنبینه یه مشت دختروپسری که سیگاردستشون بودتوبغل هم و....دیگه افتضاح بود جوش...باتعجب بهم گفت فلانی اینجا مهمونی گرفته(دروغی که گفته بودم)...نشستیم پای میز...کیکو دیرآوردن وقضیه لو رفت وهمسرم عصبانی شد.رفت...آقاهه بهش گفت کجامیرین همسرتون اینقدر زحمت کشیده واستون...منم اشکام همینجوری میریخت...کیکو گرفتمو رفتم...تو ماشین کلی دعوا کردیمو شبمون زهرمارشد...(دلم واسه خودم خیلی میسوزه...)
    امسال فقط میخوام بهش تبریک بگمو یه کادویی که معمولی کادو پیچ شده بهش بدم...اونم 12 شب...27 مهر تولدشه...اصلا دوسش ندارم...هنوز 10 ماه از زندگی مشترکمون(عروسی کردیم) میگذره اینم وای به حال آینده...فکر کن مثلا مامان بابام 33 سال دارن زندگی میکنن.یعنی ماهم میتونیم؟؟؟؟

  8. ارسال:38#
    elnaz.t آواتار ها
    لاله جونم همه چیزخوب پیش رفت؟

  9. ارسال:39#
    lale آواتار ها
     خب بچه ها...قصه این تاپیک ماهم به سر رسید...
    دیروز همه چی خوب حتی میتونم بگم بهترازاونیکه تصورمیکردم پیش رفت...اتاق خواب روتزیین کردم،درشوقفل کردم وکلیدشوقایم کردم وگفتم بگرد پیداکن تاببینی پشت درچه خبرهاونم میترسیددرو واکنه یه چیزی بپره روش..خلاصه پیداکردوواکردوباسورپریزا مواجه شد..عزیزی گفته بودن که بگم چون شکلات دوست داری این4-5شکلات روخریدم..اینکاروکردم.اولش جاخوردولی به روش نیاورد.شبم شامم خییلی خوشمزه شد.کیکم همینطوربچه هامیدونما نه این تاپیک مخصوص این انجمنه نه تعریفش درسته...ولی من بخاطر سردی زندگیم براتدارک این تولدنظرخواستم(باتوجه به اون یکی تاپیکهام)ودلیل تعریف چی شد چی نشد،بعضی ازدوستان خواسته بودن که بگم چی میشهبه هرحال معذرت میخوام...پدرشوهرم وبقیه به قدری ازکارام تعریف کردن که شوهرم بیشترارزش کارامو فهمید...خداروشکر تو ذوقم نخورد...گرچه شوهرم رمانتیک نیست ولی هیچ کارناپسندی نکرد...من تیرماهیم..پدرومادر شوهرم تولدمومیدونستن ولی اون موقع هیچکاری نکردن ...جزیه تبریک تلفنی..اونم شوهرم ازاوناخواسته بودکه تلفن کنن...
    حالا مادرشوهرم روزتولدپسرش برام سکه پارسیان آورده..گفت چون روزتولدت خونه نبودی الان آوردم..میگن دروغگوحافظه نداره...مسخرست نه؟
    ولی اینقدر عذاب روحی جسمی به خودم دادم تواین مدت که دیگه نایی برام نمونده...

    کلاغه به خونش رسید....
                                      قصه مابه سرنرسید...

  10. ارسال:40#
    elnaz.t آواتار ها
    خب خداروشکرواست خوشحالم لاله جونم

صفحه‌ها (5): صفحه 4 از 5 نخستنخست ... 2345 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •