تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خود کم بینی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:Blue Roz
آخرین ارسال:ops
پاسخ ها 4

خود کم بینی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    با سلام و خسته نباشید. تشکر از سایت خوب شما. خدا خیرتان دهد.

    من مشکلی داشتم میخواستم در میان بگذارم. البته برای پرهیز از تکرار و نگرفتن وقت شما، تاپیکهای دیگر را مطالعه کردم اما نتیجه ای نگرفتم. 
    اصلن مشکل من آنقدر زیاد است که نمیدانم چطور باید بازگو کنم. من تاپیکهای دیگر را مطالعه کردم، متوجه شدم که باید اطلاعات کامل به شما بدهم.
    من دختری 26 ساله هستم، بچه آخر خانواده. یک خواهر و دو برادر دارم. الحمدلله زندگی ما خوب بوده و هست، خدارو شکر خواهر و برادرهای عزیزی دارم و همینطور مادر و پدر مهربان. 
    من لیسانس دارم. یکی از رشته های فنی، خوش قیافه هستم، و از نظر خانوادگی چیزی کم نداریم. 

    اما در مورد مشکلم باید بگویم که من اسمش را گذاشتم خود کم بینی. البته از نظر خودم. این را بگویم که مشکل من در این کلمه خلاصه نمیشود، اما احساس میکنم به این مسئله برمیگردد. من وسواس فکری دارم. 
    میدانید رفتار دیگران بسیار بر من اثر میگذارد. بگذارید مثالی بزنم:

    من دو سال در مدرسه ای درس میدادم، باورتان نمیشود اما در مدتی که کلاس داشتم (آن هم به مدت بسیار کم، مثلاً 6 ساعت در هفته) تمام روزها و ساعتها به این 6 ساعت فکر میکردم و ناراحت بودم، نمیدانم چرا. بطوریکه اعصاب مادر عزیزم (که سنگ صبور من هست) را هم با حرفهایم و با قیافه ناراحتم (که ناشی از فکر مشغولم بود) را خرد کرده بودم، اگر بپرسید چرا فکرت مشغول بود و به چه فکر میکردی، میگویم نمیدانم! انواع و اقشام چیزها . مثلاً چطور درس دهم، چه کنم که بچه ها خوششان بیاید، و راضی باشند و ... . 

    اینها همه مال قبل کلاس بود، بعد از کلاس اگر از نظر خودم کلاس خوب بود که خوشحال بودم اما اگر نه، دوباره فکرم مشغول و ناراحت میشدم که مثلاً چرا فلان شاگرد به من این حرف را زد و به حرف من گوش نکرد و... .

    میدانید در این مثال خاص (که نمونه ای از زندگی روزمره من است) من بعد از مشغول شدن فکرم، به این فکر میکنم که مثلاً اگر فلان شاگرد به من این حرف را زد و یا فلان رفتار را سر کلاس کرد، حتماً من بی عرضه هستم که نمیتوانم جواب آنها را بدهم، یا من اصلاً به درد این کار نمیخورم یا همه از من بهترند و افکاری از این دست. احساس بی ارزش بودن میکنم. این افکار بر من به شدت تأثیر میگذارد و مانع از انجام دیگر فعالیتهای من میشود.

    من آدم خلاق و با مسئولیتی هستم. اما این افکار مانع من میشود، بطوریکه فقط دلم میخواهد بخوابم که به هیچ چیز فکر نکنم و ساعات با ارزش عمرم را الکی وقت گذارنی میکنم. اصلاً حوصله انجام هیچکاری را ندارم چون فکر میکنم همه خوبند و من نمیتوانم. حالم همیشه بد است. من جوانم باید پر از نشاط و شادی باشم اما شاد نیستم. خیلی خسته ام.

    ببخشید که زیاد حرف زدم، در واقع درد دل کردم. تا حالا کسی نتوانسته بفهمد که من چه حالی از این افکار بهم دست می دهد. انگار یک زنگار روی دل من قرار میگیرد.

    میدانید من آدم با خدایی هستم و سعی میکنم رابطه خوبی با خدا و ائمه داشته باشم، اما اینطوری که میشوم انگار تمام احساسات من از بین میرود . واقعاً آدم بی احساسی میشوم که حال حرف زدن با خدا را هم ندارم.

    من از بچگی زودرنج بودم و بسیار حساس. هنوز هم هستم. ممکنست با حرف یک بچه، گریه ام بگیرد! 

    بیشتر این موضوع اذیتم میکند که مثلاً اگر فلانی به من حرفی زد، من چرا نمیتوانم از پس جواب دادن به او بر بیایم؟ و فکر میکنم آدم بدی هستم، شخصیتم کامل نیست و به درد نمیخورم. اصلاً نمیدانم چه ام است. من بارها از این کتابهای روانشناسی یا توصیه های آنها را مطالعه کرده ام اما وقتی این حال به من دست میدهد انگار نمیتوانم از آنها استفاده کنم.

    خسته شدم از شاداب نبودن. احساس میکنم روحم خمیده است. 

    لطفن کمک کنید من بفهمم چه ام است. شما جواب دهید تا من بیشتر برایتان توضیح بدهم.

    با تشکر ویژه از شما. ممنونم
    .


     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    انقدر خوب و واضح توضیح دادی که کاملا درکت میکنم ....... و صمیمانه دوست دارم کمکت کنم
    دوست عزیزم اول این رو قبول کن که هیچ چیزی کامل و بی نقص نیست .... حالا میدونی مشکل تو کجاست .. شما یه ذربین برداشتی و تمام عیب های ریز و جزئی روبزرگ می بینی و چشمت که همون ذهن تو باشه خسته و عصبی شده ...... این ذربین رو بنداز دور ....
    وقتی ذهنت درگیره یه فکر ازار دهنده است سعی کن روی یه برگه بنویسی یا با یکی که مورد اطینان هست صحبت کنی یا اینکه یه کار خلاقیتی که توش یه چیزی به وجود میاری درست کن مثلا کار با چوب هم احساسات منفی ات خالی میشی هم سراخر از اینکه یه چیز جدید ساختی حس مفید بودن و احساس غرور بهت دست میده و تمام مشکلاتت یادت میره
    وقتی احساس میکنی از کسی ناراحتی اون احساس رو توی خودت نریز معلومه که سراخر می شکنی خیلی منطقی و ارام علت و دلیل دلگیر شدنت رو به اون بگو این جوری اون هم متوجه اشتباهش میشه تفکرات منفی رو بیرون بریز ... اون ها جاشون توی مغز تو نیست

    شما شدی مثل یک بیماری که به فصل پاییز حساسیت داره خوب مسلما وقتی هم چین انفاقی میافته میره دکتر تا تمام فصل رو  عذاب نکشه

    شما هم حساسیت زیادی به مسائل نشون میدید و برای اینکه تمام مدت زندگی تون رو از این بایت عذاب نکشید باید به مسائل زندگی خیلی ساده تر نگاه کنید به جای جزه به اصل نگاه کنید شما امروز رفتید سرکلاس و اون مطلبی که باید می گفتید رو گفتید .. پس اصل انجام شده و جزئیات موضوع اهمیتی نداره

    و از این بابت واقعا نگران شدم که گفتید دوست دارید بخوابید .... شما مطمئنا یک فرد منطقی و با کمالات بالا هستید ... و میدونید شان انسان خیلی بیشتر از خوابیدن هست ....و این برابر با مرگه ....
    سعی کنید اهداف نزدیک و خوش حال کننده برای خودتون در نظر بگیرید تا از این احساس دور باشید ....خاصیت انسان اینه که همیشه در حال فعالیت و تلاش هست برای رسیدن به هدفش پس برای خودتون هدف پیدا کنید و توی اهدافتون لقب توانا به خودتون بدید من خودم همیشه هدف گرفتن جایزه نوبل ادبی رو در ذهنم دارم و به نظرم توانایی ش رو هم  دارم و بی شک لایقش هستم .
    سعی کنید ساعاتی از روز رو به کارهای مورد علاقه تون اختصاص بدید و فراغت بیشتری داشته باشید
    پیروز باشید

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    از پاسخ شما ممنون.
    من مشکل دیگری هم دارم و آن نیاز ب تایید دیگران است. چه کار باید انجام دهم.

    در ضمن هر کاری که میکنم بعدش خودمو سرزنش میکنم ک آیا درست تصمیم گرفتم یانه یا اگه فلان کارو میکردم بهتر بود. خلاصه این فکرا اعصابمو خورد کرده و بهم حالت خمودی داده.

    لطفن کمک کنید. ممنون.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    خیلی ممنون عزیزم ...
    این احساسی که میگی دوست داری دیگران تاییدت کنند خصلت خیلی از ادم هاهست یعنی خاصیت بشره که دوست داره مورد تایید باشه اما گاهی تمایل زیاد از حد به این موضوع ازار دهنده میشه...... اینکه اگر یه جایی یه کسی تو رو تایید نکنه و تو از این بابت خیلی ناراحت بشی.... می تونه از اعتماد به نفس پایین هم باشه .... سعی کن بیشتر سعی کنی موردتایید خودت باشی تا دیگران ... هرکس نظر عقاید و افکار خاص خودش رو داره مثلا شما یه تصویر فتوشاپی میسازی و به دونفر نشون میدی یکی خوشش میاد و یکی بدش میاد ...... نمی شه گفت کدوم درست میگه ..... بلکه دلیل این تفاوت نظر تفاوت افکار هست ......پس گاهی در یک محیط اگر مورد تایید کسی نبودی فک نکن که ضعف قظعا از تو هست ..... امکان داره همون کار مورد تایید 7 نفر دیگه باشه ... تو این جوری فکر کن که باید کارت رو تا اونجایی که می تونی خوب انجام بدی ودیگه نظرات بقیه بسته به نوع تفکرشون هست و ارزش کار تو رو نه می تونه کم کنه نه زیاد ..همیشه قبل از هرکاری به خودت بگو من توانایی انجام این کار به بهترین وجه رو دارم .... و بعد از انجام کار اول نظر خودت رو مد نظر بگیر اگر از کارت راضی هستی پس یعنی همه چی عالیه ...... و تو نیازی به تایید دیگران نداری چون دیگه خودت رو باور کردی اگر قرار باشه تمام زندگی شما به حرف مردم به تایید مردم باشه پس خودت میشی ... نظر هیچ کس به اندازه ی خودت در زندگی ت ارزش نداره ......
    این زندگی زندگی تو هست پس تو باید تاییدش کنی نه دیگران... تو توی این شرایط داری زندگی میکنی نه دیگران........ گاهی همه تایید میکنند کار تو رو اما وقتی خودت تاییدش نکنی ارزشی نداره ........همیشه این طور در نظر بگیر اولویت اول نظر خدا دوم خودم سوم خانواده ام چهارم افرادی که با من ارتباط دارند پنجم سایرین


    درباره این که گفتی این حس بهت دست میده که ایا درست بود فلان کار رو میکردم بهتر نبود ......  این برمی گرده به همون احساس حساسیت شما ......... یعنی تمام مشکل شما همین حساسیت هست ....برای مثال شما تحقیقی درباره خواص سرخار گل انجام میدید و اون رو در همایش ارائه میدید حالا وارد خونه میشید و میگید اگر موضوع اختر فیزیک رو می ذاشتم بهتر نبود اگر سر همایش سوال می پرسیدم بهتر نبود .... این دید گاهی بر میگرده به نظر دیگران که روی شما تاثیر بسازیی داره گاهی بر میگرده به حساسیت شما و گاهی کمال گرایی شما ........ حالا میشه به همین همایش جور دیگه ای فکر کرد من رفتم سر همایش و چندین ماه تحقیق کردم من این اعتماد به نفس رو داشتم که در خودم دیدم که وارد یک جمع علمی بشم و حرفی برای زدن داشته باشم این خیلی عالی بود که من تونستم خیلی جامع و مفید مطالب رو ارائه بدم  موصوع تحقیقی من درباره طب سنتی بود و خیلی ها از این بحث مطالب مفید و کار امد یاد گرفتند ............ 
    چه قدر تفکرات فرق میکنند و چه قدر احساس شما بعد از تفکرات شما متفاوت هست ؟؟؟
    این تفکر شماست و دست خود خود شما ..... به جای نظرات دیگران و کاستی های کار به نکات مثبت و مفید اون کار فکر کنید ..... و طبق حرف اولم میگم به اصل دقت کنید ....باور کنید این تفکرات منفی باعث تغییر کار انجام شده نمیشه و فقط باعث تغییر حال شما به یک حال کسل و بی انگیزه میشه  و تفکرات مثبت انگیزه ی یک کار جدید رو به شما میده حس قابل ارزش بودن و ارزش والای انرزی که شما صرف کردید برای انجام هرچه بهتر کارتون ......

    سعی کنید همیشه قبل از هرکاری با اعتماد به نفس و انرزی فراوان وارد بشید تا اون کار به نحو احسن انجام بشه تا از تفکرات منفی به دور باشید ...... و فقط نکات مثبت و کلی رو ببینید ...
    موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •