تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




تصمیمم درست بود یا نه؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:*NazGol*
آخرین ارسال:ساده
پاسخ ها 28

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

تصمیمم درست بود یا نه؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    امروز مامانش به مامانم زنگ زد و 1.5 ساعت تموم با مامانم صحبت کرد و کلی ازمامانم عذر خواهی کرد و گفت غلط کردم عصبانی بودم,پسرم داره از دست میره اگه بلایی سرش بیاد تقصیر شماست.
    هرچی مامانم گفت ما باهم به جایی نمیرسیم گفت کی گفته؟هرچی شما بگین به روی چشم و...
    من تازه داشتم به نبودنش عادت میکردم...خسته شدم از اینهمه ضربه ای که تو زندگیم خوردم...وقتی میخوام ازدواج کنم نمیشه, وقتی نمیخوام ازدواج کنم اینجوری میشه.
    آخه من کیییییییییییییییییییییییی یی قراره طعم خوشی رو تو زندگیم بچشمممممممممممممممممممم؟؟ ؟!!!
    مامانش ازم خواست که باهاش حرف بزنم.نمیخواستم صداشم بشنوم بعد از کلی اصرار راضی شدم.از منم کلی عذرخواهی کرد و گفت اون حرفا دیگه تموم شد.فراموششون کن.پشیمونم منو ببخش و...
    بعد نامزدم گوشی و گرفت .انقدر گریه کرده بود که صداش درنمیومد.همش میگفت میدونم دوسم نداری , میدونم منو نمیخوای اما من تورو میخوام و هرطور شده به دستت میارم و....تورو خدا گوشیتو روشن کن دارم میمیرم و...
    من چیکار باید بکنم؟
    آدمایی که انقدر به راحتی به دیگران بی احترامی میکنن و معذرت میخوان قابل اعتماد نیستن.
    بابام میگه دیده حال پسرش بده اومده منت کشی, حالش که خوب بشه زبون درازی هاشون شروع میشه.
    کمکم کنین خواهش میکنم.چیکار کنم؟چه جوابی بهشون بدم؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    به نظر من به این جور آدما که هرلحظه تصمیمشونو عوض میکنن وبه این راحتی به دیگران توهین میکنن بعدش هم عذر خواهی میکنن نمیشه اعتماد کردشاید الان ازمواضعشون به خاطر پسرشون میگذرند مطمئن باش خرشون که از پل گذشت میشن همون آدم اگه کات کردی برا همیشه کات کن به این ننه من غریبم بازیا توجه نکن آیندت مهمه از لحاظ شخصیتی و فرهنگی هم که باهم جور نیستین این همه اختلاف برا چی تردید میکنی،از تهدیدهاش نترس بهتر اتفاقی رو هم که برات افتاده به مادرتون بگین برای وقتی نزارین که کاراز کار گذشته باشه پشیمونی بکشین مادرتون دلسوزه شماست درکت میکنه وکمکت میکنه توکلت به خدا باشه کمکت میکنه
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    بله زینب جان منم از همین میترسم.مامانش خیلیییییییی بی شخصیته.معلوم نیست بعدا چطور رفتار کنه.
    مامانم همش گریه میکنه میگه از دست اینا چیکار کنیم ؟ جرا دست از سرمون برنمیدارن و...
    امروز هم زنگ زدن و بعد از کلی بحث از پدر و مادرم واسه 3ماه دیگه وقت گرفتن که بیان واسه خواستگاری و کارای عقد.
    خانوادم میگن چطوره قبول کنیم و تا اون موقع همه چیو سبک سنگین کنیم و اگه دیدیم واقعا آدم بشو نیستن یه شبه خونمونو عوض کنیم که دیگه پیدامون نکنن.
    مامان پسره ازم خواست قبول کنم که شبا فقط نیم ساعت به نامزدم اس بدم و تو اس حرف بزنیم.
    به نطرتون چیکار کنم؟گوشیمو روشن کنم؟ارزششو داره؟
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    به این فکر کن که میخوای یه عمر بااین خانواده زندگی کنی ببین میتونی رفتاراشونو کارهاشونو تحمل کنی یا نه آین آقا هم تربیت یافته همون خونوادس تافته جدابافته که نیس الان شاید به حرف شما گوش کنه اونطوری که شما میخواین باشه از کجا معلون چند وقته دیگه تغییر نکنه یا نه شایدهم پسر خوبی باشه و بتونی روش حساب بازکنی بایدهمه جوانب بسنجی بالاخره تو این مدت یه شناختی ازش پیدا کردی میدونی چجور آدمیه ،یکی از آشناهامون هم دخترش به همچین خونواده داده بودتا حرفی بین پسره ودختره پیش میومد خونواده پسره لشکرکشی میکردن درخونه بابای دختره وآبروریزی میکردن اوناهم مجبورشدن خونشونوعوض کنن البته الان کمی زندگیشون بهتر شده ولی بازم مشکل دارن باخونواده پسره حالا نمیدونم آیا اینا هم همچین خانواده ای هستن یا نه بازم شما بهتر میشناسین
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    خانوادش اونجوری نیستن اما خیلی دوست داشتن که هزینه هارو پدرم تقبل کنه.ماهم که جواب دندان شکن بهشون دادیم.از وقتی گوشیموخاموش کردم هرروز خودش ومامانش چندین بار زنگ میزنن و التماس میکنن.
    مامانش امروز میگفت غلط کردم بیجا کردم که اون حرفارو زدم.هرچی که شما بگین.دخترت روی سر ما جا داره.به خدا پشیمونم تورو به امام رضا مارو ببخشید...دلتون پاکه آهتون گرفت دخترم تصادف کرده کم مونده بود بمیره...دیگه آدم شدیم و...
    نمیدونم حرفاشونو باور کنم یا نه.اصلا نمیدونم ازدواج با این آدم کار درستیه یا نه؟!
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    شرایط سختی دارین.بهتره همه ی جوانب رو بسنجین بعد تصمیم بگیرین.
    از طرفی نمیشه مطمئن بود بعد از اینکه خرشون از پل که گذشت دوباره زیر حرفاشون نزنن.از یه طرفم اخلاق اون آقا و خانوادش نمیشه که یه شبه عوض بشه.این کمی شک برانگیزه.البته اگه واقعا تصادف دخترشو بخاطر نامردیهایی که در حقتون کردن میدونن خودش یه نقطه ی مثبته و جای امیدواریه که دیگه کاراشونو تکرار نکنن.
    همه ی اتفاقات پیش اومده رو خوب سبک سنگین کنین ببینین به چه نتیجه ای میرسین.
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    بله واقعا هممون سردرگم شدیم.هرچی با خاله ها و داییها هم صحبت میکنیم و تبادل نظر میکنیم واقعا به جایی نمیرسیم و نمیتونیم دلیل چرخش 180 درجه ایشون بشیم.
    یکی میگه حتما فکر میکرده وقت جدایی که بشه "من" بهشون بگم هیچی ازتون نمیخوایم فقط نامزدمو میخوام فقط بیاین.
    یکی دیگه میگه یه تیری انداختن و گفتن سنگ مفت گنجشک مفت باباش پولداره شاید قبول کنه همه ی هزینه هارو خودش بده.
    یکی میگه فکر کرده "من" با کس دیگه ای ازدواج نمیکنم و الان که شنیدن بعد از جداییمون خواستگار اومده ترسیدن و حساب کار دستشون اومده و دیگه حرف مفت نمیزنن.
    یکی هم دقیقا حرف شمارو زد.معلوم نیست بعدا چطور رفتار کنن.
    فعلا همه چی رو گذاشتم کنار ببینم چی پیش میاد.3ماه فرصت دارم که تصمیم نهایی رو بگیرم.
    همه میگن لیاقت منو نداره .خواستگارای خیلی بهتر از این داشتم ودارم. هم از نظر مدرک (اکثرشون ارشد و دکترا داشتن) و  هم از نظر مالی .اما واقعا نمیدونم باید چیکار کنم؟!
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    علت اغاز رابطه مساله قابل توجهی هست اما تمام مساله نیست. گفتین که با گول زدن شروع کرده و خب این میتونه یک امتیاز منفی برا ایشون به حساب بیاد.
    اما در ادامه رابطه و مدت سه سال اشنایی، اگه خودتون نگاه کنین میتونین نتیجه بگیرین که برایند رابطه مثبت بوده یا منفی؟
    همه انسان ها دارای نقایص و عیوبی هستن این خاصیت دنیاست که هیچ چیزی در اون کامل و بی نقص نباشه. اگه از دید ایشون به خودتون نگاه کنین بهرحال امکان داره شما هم رفتارهایی داشتین که موجب رنجش ایشون شده باشه. طرف مقابل شما هم طبعا بایستی برایند رو نگاه کنه نه اینکه به صورت مقطعی و موردی درباره شما قضاوت کنه.
    وقتی الان و بعد از سه روز قطع رابطه، فقط خوبی های ایشون مدنظر شماست بدین معناست که یا بهش خیلی علاقمند هستین و یا اینکه واقعا ایشون در کل مثبت بودن. اگه دارای عشق پرحرارت نسبت بهش باشین تحت هر شرایطی قادر به دیدن عیب هاش( حتی عیوب بزرگ) نیستین ولی اگه بهش علاقه ملایم دارین و الان فقط خوبی هاش مدنظر شماست یعنی ایشون در مجموع خوب هستن و این رابطه حتما جای تامل و بازنگری داره.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    lale آواتار ها
     سلام نازگل
    من این تاپیک وتاپیک دوراهی..روخوندم...
    درموردترمیم میخوام بگم..حتی اگرم میشد،این درست بود به شوهر آیندت نگی؟اگه شوهرت این کاروباهات بکنه خوشت میاد؟که با یکی دیگه باهر هدفی،خواسته یاناخواسته..رابطه داشته باشه حتی منجربه حاملگی بشه ولی پنهان کنه؟
    در این مورد واقعیت خوبه...واقعیتو بگو به خواستگارت قبول کرد کرد...نکرد اون موقع تصمیم به مجرد موندن بگیر...
    اما راجع به این آقاپسراینکه ....هرکار اشتباه وفجیحی میکنه خودشوبادلایل غلطش توجیه میکنه.چنین آدمی ممکنه درآینده هم  هرکاری بکنه وبدترازاون برا کارش توجیهم بیاره..باهات اجباری رابطه برقرارمیکنه میگه این کارو کردم تا مال خودم شی..کتکت میزنه میزنه میگه حق دارم توبایدمال من شی...واقعا سخته تصمیم گیری..
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    سلام مریم جان.بابت راهنماییهات ممنونم.
    نه من عاشقش نبودم.اون 3روز اول حالم خیلی بد بود اما بعدش یواش یواش آروم شدم.دوسش داشتم.بهش عادت کرده بودم اما جوری عاشقش نبودم که
    عیبهاشو نبینم.
    راستش خصوصیات اخلاقی خیلی خوبی داره و یه ویژگیهایی داره که هرکسی نداره.خیلی مهربونه,دعوامون شدنی همیشه اون واسه آشتی پیشقدم میشه حتی اگه مقصر من باشم,وقتی باهاش قهر میکردم تا آشتی
    نمیکردم نمیذاشت برم خونه.همش گریه میکرد و میگفت منو ببخش.
    خیلی دست و دلباز بود و از هر فرصتی استفاده میکرد که برام هدیه بخره(با وجود اینکه خیلی مخالفت میکردم)
    فوق العاده احساساتی و رمانتیکه.من تو اون 2سال دوستی و 1 سال نامزدی ابراز علاقه ی آنچنانی بهش نکردم اما اون همیشه این کارو میکرد.
    از نظر تیپ و قیافه هم با وجود اینکه از نظر دیگران (تعریف از خود نباشه)من خیلی خوشگل و قد بلندم , واقعا به هم میایم.چون هم خیلی خوش تیپ و قدبلنده و هم خیلییییییییی خوشگله.جوری که دختر داییم دفعه ی اولی که عکسشو دید 5دقیقه با چشمای گرد و دهن باز عکسشو نگاه میکرد.
    البته قیافه ی مرد واسه من اصلا مهم نیست.چون دوست ندارم دخترای دیگه به شوهرم نگاه کنن.
    اما...
    در کنار خصوصیات اخلاقی خوبی که داره یه سری خصوصیات بد داره که واقعا غیر قابل تحمله!
    شدیدا آدم کنترلگریه وکمی هم سلطه جو.دوست داره از لحظه به لحظه ی کارام با خبر بشه.البته خودش میگه نگرانت میشم که یه وقت اتفاقی برات نیفته!!!
    آدم خیلی حسودیه.وقتی میبینه پدر و مادرم چقدر دوسم دارن و وقتی علاقه ی منو به پدر و مادرم میبینه میفهمم که حسادت میکنه .حتی یک بار به زبون آورد. شاید چون خانوادش خوب نبودن اینجوریه.
    اولا زیاد عصبی نبود اما تازگیا شدیدا عصبی شده و وقتی خیلی عصبانی میشه دست بزن پیدا میکنه.1دقیقه ی بعد میفهمه چیکار کرده و کلی گریه زاری میکنه که منو ببخش غلط کردم و نفهمیدم چیکار کردم و...
    تا 1هفته بعدشم افسردگی میگیره.
    تازگیا بددهنم شده بود.دعوا کردنی نمیفهمید چی میگه.یه توهینایی میکرد که به عمرم نشنیده بودم.
    اگه کارای روزای آخرشو اگه به حساب شرایط سخت اون روزا بذاریم بازم قابل توجیه نیست.چطور به خودش جرات داد که منو بزنه؟!
    خودش که همش گریه میکرد میگفت آدم میشم منو ببخش.اما من دلم ازش شکسته.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •