تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




من با اینهمه تنهایی چیکار کنم؟؟؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mahla
آخرین ارسال:mahla
پاسخ ها 10

من با اینهمه تنهایی چیکار کنم؟؟؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام
    من یه مشکل اساسی دارم که همیشه تنهام
    خیـــــــــلی اجتماعی ام و واقعا از دست تو خونه موندن کلافه میشم ولی متاسفانه اصلا با خانواده ام بیرون نمیریم، کلا خانواده ام نیستن معمولا.
    من خیلی به اینکه دیگران حرفامو گوش بدن یا نوشته هامو بخونن اهمیت میدم و اگه اینجوری نباشه اذیت میشم و چون معمولا تنهام؛  وابسته شدم به اینترنت...
    این وابستگی رو اصلا دوست ندارم چون باعث میشه از همه چی( از جمله درسام) عقب بمونم...
    هر چی به شروع مدارس نزدیکتر میشیم غصه هام بیشتر میشه، چون میدونم دوباره چه بلایی قراره سرم بیاد!!!
    من پارسال(که دوم دبیرستان بودم) به خاطر همین تنهاییم خیلی اذیت شدم و حتی بارها میشد که به کلی حوصله ی درس خوندنو از دست میدادم.
    اینجور مواقعی که دلم برای رفت و آمد و مهمونی و دیدن آدمها و حضور در اجتماع تنگ میشه ولی دلتنگیم برطرف نمیشه و کلا هیچ کاری هم از دستم برنمیاد عصبی میشم و همش با مادرم بحث میکنم.
    مادر منم کلا آدم حساسیه و منم اصلا دوست ندارم ناراحتش کنم، هر وقت باهاش بد حرف میزنم کلی خودمو سرزنش میکنم که چرا اینجوری برخورد کردم، اما باور کنید از دست تنها موندن و دیده نشدن خسته شدم.

    چون میدونم که می پرسید باید بگم من 16 سالمه و تک دخترم؛ دوتا برادر دارم که یکی سربازه و اون یکی دانشجوی راه دور
    پدرم هم جانبازه و شرایط جسمی و روحیش باعث شده دور از خانواده زندگی کنه؛ مادرم هم شاغله.
    من با اینهمه تنهایی و بی حوصلگی چیکار کنم؟
    نمیخوام به اینترنت وابسته باشم که از درسهامم بی افتم.
    یه مدت هم به فکر ازدواج افتاده بودم، به همهی جنبه هاش هم فکر کردم، خواستگار هم دارم، اما خب طبیعتا خانواده ام به خاطر سنم و مدرسه ام مخالفن، اما من هنوزم پای حرفم هستم...
    واقعا خسته شدم از بس خودم خودمو تحسین کردم و کسی منو ندید
    میدونم و مطمئنم که مامان بابام به فکرم هستن و دوستم دارن، میدونم که نگرانم هستن، اما خب وقتی ندارن برای رسیدن به من، اینجا فقط خودم هستم که باید مراقب خودم باشم، خواهش میکنم کمکم کنید...
    منتظر نظر روانشناس ها هستم. یا علی.
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام عزیزم
    با توجه به گفته های شما
    شما خواهان توجه و محبت هستید و اگر کمبود انرا احساس کنید از اهدافتون دور میشوید
    دوست عزیز این حس تنهایی شما و تمایل به ازدواج با توجه به سن شما طبیعی هست
    ولی دوست عزیز باید توجه داشته باشید که این احساس کمبود توجه و ... شما را به راه نادرست و اشتباه نکشاند .
    با مادرتان صحبت کنید و یا حتی نامه ایی برای او بنویسید و بگویید این تنهایی این کمبود توجه شما را ازار میدهد و بخواهید تا وقت بیشتری برای شما بگذارد
    دوست عزیز یکی دیگه از علل این بیحوصلگی و تمایل نداشتن به درس خواندن نداشتن هدف هست پس یک هدف برای خودتان مشخص کنید دوست عزیز بهترین هدف برای شما این هست که درس بخوانید تا در یک دانشگاه خوب و با نمرات عالی وارد دانشگاه شوید تا اینده ایی روشنی برای خودتان رقم بزنید .
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    منم دقیقا همین وضعیتو دارم 
    و می دونم که در مورد ازدواج چی فکر می کنی ... فکر می کنی با وجود سنه کمت از لحاظ عقلی و فکری و ... کاملا آماده ی ازدواج و زندگیه مشترکی ... ولی در واقع سنت کمه و این دیدگاه به خاطر تنهایی که به ذهنت اومده ... باید قبول کنی که فعلا برا ازدواج زوده و باید به فکر چیزای دیگه باشی تا زمانی که سنت برا ازدواج مناسب بشه ...
    ...
    نظره من اینه که اگه می تونی ، ساعاتی رو که با اینترنت طلف می کنی رو اختصاص بده به تفریح توی بیرون از خونه ... (مثلا اگه از همسایه ها دوستی داری که می تونین با هم ساعات خوبیو بگذرونین ...) ... اینجوری همیشه سر حالی ... و انرژی بیشتری برا درس خوندن داری ... و موقعی که درس نمی خونی هم ... چون تو خونه تنها نیستی ... فکر ازدواج به مرور کمرنگ میشه ... باید اینو بپذیری که دوره ی نوجوونی خیلی دوره ی باحالیه و قدرشو بدونی ... و تا می تونی درس بخونیو در کنارش تفریح کنی ...
    ...
    موفق باشی ... 
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    بله قبول دارم و خودم هم همیشه اینو میگم که نوجوونی خیلی قشنگه اما من گاهی واقعا نمیدونم باید چیکار کنم.
    دوست و آشنایی هم تو شهر محل سکونتمون ندارم که بتونم بهشون سر بزنم.
    الان هم که فقط سه روز از مدرسه ها گذشته اما من خیلی خسته شدم!!! خیلی بی حوصله ام با اینکه رشتمو واقعا دوست دارم و واقعا هدف دارم برا زندگیم اما وقتی ناراحت میشم دیگه نمیتونم هیچ کاری انجام بدم، دپرس میشم، میرم یه گوشه میشینم و برای خودم مینویسم، انقد مینویسم تا آروم بشم...
    با مادرم هم حرف زدم خیلی بارها و این مشکلات رو باهاش درمیون گذاشتم اما خب اونم وقت نداره.
    مشکل اساسیم اینه وقتایی که ناراحتم با مامانم هم خیلی بحث میکنم، رابطمون بد نیست اما خیلی بهم گیر میدیم.
    و جناب عارف من دخترم و شما پسر،و  سن و شرایط ازدواج یه دختر با سن و شرایط یه پسر خیلی متفاوته...

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    **شادی** آواتار ها
    سلام مهلا جان.
    خب شرایط خانوادگیت طوریه که نمیشه از خانوادت انتظار داشت تغییر رویه بدن برادرهات پدرت و  مادرت هرکدوم بنا به دلایلی که موقعیتشون ایجاب میکنه از شما دورن و متاسفانه راه رهایی ازین تنهایی فقط دست خود شماست...
    علاوه بر پیشنهاد های خوبی که دوستان دادن میخوام بگم باتوجه به اینکه الان دیگه بیشتر وقتت صرف مدرسه میشه و شاید فرصت اضافی برای کلاسهای ورزشی و تفریح و ... نداشته باشی -که البته اگه تو برنامت بذاری خیلی بهت کمک میکنه- میتونی این تنهاییتو با نگهداری یه حیوون خونگی ملوس از بین ببری یه بچه گربه با شیطونیهای خیلی زیادی که داره خیلی خیلی سرگرم کننده و نشاط آوره... یا یه خرگوش یا مرغ عشق و انواع پرنده ها البته هرکدوم ازین حیوونات خاصیت خودشونو دارن برای کسی که یکم غمگین و دچار ناراحته نگهداری پرنده توی قفس ممکنه دلگیر باشه و کمکی به درومدن ازین وضعیتش نداشته باشه در عوض یه گربه با جنب و جوش و شیطنتهایی که داره خیلی سرگرم کننده و شادی بخشه... علاوه بر جنبه سرگرمیش نگهداری از یه حیوون خیلی دقت میخواد و وقتی شما مسئولیت مراقبت از یه موجود حساسی رو که برای زندگی روزمرش کاملا بهت وابسته ست بعهده میگیری رسیدگی بهش انقدر وقت و فکرتو پر میکنه که دیگه کمتر یاد کمبودهایی که بالاجبار بهت تحمیل شده میفتی...
    امیدوارم هرچی زودتر نشاط و شورو شوق نوجوونی بوجودت برگرده...
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'mahla' pid='25564' dateline='1380141698'
    بله قبول دارم و خودم هم همیشه اینو میگم که نوجوونی خیلی قشنگه اما من گاهی واقعا نمیدونم باید چیکار کنم.
    دوست و آشنایی هم تو شهر محل سکونتمون ندارم که بتونم بهشون سر بزنم.
    الان هم که فقط سه روز از مدرسه ها گذشته اما من خیلی خسته شدم!!! خیلی بی حوصله ام با اینکه رشتمو واقعا دوست دارم و واقعا هدف دارم برا زندگیم اما وقتی ناراحت میشم دیگه نمیتونم هیچ کاری انجام بدم، دپرس میشم، میرم یه گوشه میشینم و برای خودم مینویسم، انقد مینویسم تا آروم بشم...
    با مادرم هم حرف زدم خیلی بارها و این مشکلات رو باهاش درمیون گذاشتم اما خب اونم وقت نداره.
    مشکل اساسیم اینه وقتایی که ناراحتم با مامانم هم خیلی بحث میکنم، رابطمون بد نیست اما خیلی بهم گیر میدیم.
    و جناب عارف من دخترم و شما پسر،و  سن و شرایط ازدواج یه دختر با سن و شرایط یه پسر خیلی متفاوته...

     

     
    یعنی شما میگید یه دختر 16 ساله براش زود نیست که ازدواج کنه؟
    فکر نکنم کسی این حرفو تایید کنه ... 
    درسته سن ازدواج برا دختر و پسر متفاوته ... ولی 16 سال برا دختر هم زوده ...


     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    نه 16 سال که زود هست ولی نه به اون اندازه که برا پسر 16 ساله زوده
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    نقل قول نوشته اصلی توسط '----شادی----' pid='25595' dateline='1380180520'
    سلام مهلا جان.
    خب شرایط خانوادگیت طوریه که نمیشه از خانوادت انتظار داشت تغییر رویه بدن برادرهات پدرت و  مادرت هرکدوم بنا به دلایلی که موقعیتشون ایجاب میکنه از شما دورن و متاسفانه راه رهایی ازین تنهایی فقط دست خود شماست...
    علاوه بر پیشنهاد های خوبی که دوستان دادن میخوام بگم باتوجه به اینکه الان دیگه بیشتر وقتت صرف مدرسه میشه و شاید فرصت اضافی برای کلاسهای ورزشی و تفریح و ... نداشته باشی -که البته اگه تو برنامت بذاری خیلی بهت کمک میکنه- میتونی این تنهاییتو با نگهداری یه حیوون خونگی ملوس از بین ببری یه بچه گربه با شیطونیهای خیلی زیادی که داره خیلی خیلی سرگرم کننده و نشاط آوره... یا یه خرگوش یا مرغ عشق و انواع پرنده ها البته هرکدوم ازین حیوونات خاصیت خودشونو دارن برای کسی که یکم غمگین و دچار ناراحته نگهداری پرنده توی قفس ممکنه دلگیر باشه و کمکی به درومدن ازین وضعیتش نداشته باشه در عوض یه گربه با جنب و جوش و شیطنتهایی که داره خیلی سرگرم کننده و شادی بخشه... علاوه بر جنبه سرگرمیش نگهداری از یه حیوون خیلی دقت میخواد و وقتی شما مسئولیت مراقبت از یه موجود حساسی رو که برای زندگی روزمرش کاملا بهت وابسته ست بعهده میگیری رسیدگی بهش انقدر وقت و فکرتو پر میکنه که دیگه کمتر یاد کمبودهایی که بالاجبار بهت تحمیل شده میفتی...
    امیدوارم هرچی زودتر نشاط و شورو شوق نوجوونی بوجودت برگرده...


    ممنون شادی جان از نظرت
    ولی من از حیوونها مخصوصا پرنده ها میترسم!
    گربه که دیگه جای خود داره
    کلا این گزینه رو کنار میذارم.
    مرسی


     


     

     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    عزیزم به نظرم هیچ راهی نیست جز اینکه درس بخونی و خودتو با درس سرگرم کنی
    منم شرایطتو گذروندم بخوون میتونی خودتو از این تنهایی نجات بدی با درس
    میری دانشگاه  خوش میگذره
    با بیخیاله درس شدن به تنهاییت شدت میدی
    اینترنت بیا  ولی کم کن مثلا دوساعت درس نیم ساعت اینترنت...
    بعد طوری درس بخون که لذت ببری روشای درس خوندن و کشف کن
    خلاصه نویسی خیلی آدمو سرگرم میکنه و نتیجه بخش هم هست
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'ghalbe laleh' pid='26096' dateline='1380460755'
    عزیزم به نظرم هیچ راهی نیست جز اینکه درس بخونی و خودتو با درس سرگرم کنی
    منم شرایطتو گذروندم بخوون میتونی خودتو از این تنهایی نجات بدی با درس
    میری دانشگاه  خوش میگذره
    با بیخیاله درس شدن به تنهاییت شدت میدی
    اینترنت بیا  ولی کم کن مثلا دوساعت درس نیم ساعت اینترنت...
    بعد طوری درس بخون که لذت ببری روشای درس خوندن و کشف کن
    خلاصه نویسی خیلی آدمو سرگرم میکنه و نتیجه بخش هم هست

     

    سلام گل لاله جان
    ممنون از نظرت
    الان هم دقیقا دارم همین کار رو میکنم، اما یه جورایی اینترنت نیومدن خیلی سخته.
    البته تا حالا خیلی تلاش کردم، خیلی
    اما هنوزم زیاد میام.نمیدونم شاید باید بیشتر به علاقه های درسی خودم توجه داشته باشم، مثلا به رشته ی مورد علاقم...

     
    پاسخ با نقل و قول

موضوعات مشابه

  1. چیکار کنم که به شوهرم وفادار بشم؟؟؟ دوسش دارم اما..
    توسط baranbaran در انجمن طرح مشکلات فردی(روانشناسی فردی)
    پاسخ: 13
    آخرين نوشته: 2014_04_21, 17:37
  2. معتاده؟؟؟
    توسط رسولی اصل در انجمن آشنایی جهت ازدواج
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 2013_10_09, 00:25
  3. ازدواج یا تحصیل؟؟؟
    توسط همساده در انجمن انتخاب همسر
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: 2013_09_08, 12:14
  4. موندم بهش بگم یانه ؟؟؟
    توسط fatemeh18 در انجمن شکست عشقی(عاطفی)
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 2013_08_05, 01:09
  5. چطور یک رابطه عاشقانه را زنده نگه داریم؟؟؟
    توسط بانو در انجمن مقالات مشاوره ای
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_05_20, 20:28

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •