تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




رابطه شوهرم با مادرش زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:roz va shab
آخرین ارسال:roz va shab
پاسخ ها 6

رابطه شوهرم با مادرش

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    نمیدونم با شوهرم چه برخوردی داشته باشم....من خیلی دوستش دارم،اون هم خیلی دوستم داره ولی همش با مادرش تلفنی حرف میزنه و همه چیز را براش تعریف میکنه و یه حس بدی که من دارم انگار که با من ازدواج کرده تا آرزو های خانواده اش را براورده کنه.....هر هفته که جمعه تعطیل هست کل وقتش را میخواد با اونا باشه...یک بار هم که من میگم نریم بالاخره یه جور برنامه میرزه که اونا را میبینه....بعد من خواستم با مامانم تنهایی برم شمال نگزاشت چون خیلی به من وابسته است....ولی....
    شما بگید چی کار کنم
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام دوست گرامی
    شما و همسرتون چند سالتون هست؟ چند ساله ازدواج کردید ؟ رابطه شما با مادر شوهرتون چگونه هست ؟
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 's.esmailzadeh' pid='24650' dateline='1379673262'
    سلام دوست گرامی
    شما و همسرتون چند سالتون هست؟ چند ساله ازدواج کردید ؟ رابطه شما با مادر شوهرتون چگونه هست ؟

     
    سلام
    من 28 ساله هستم و شوهرم 29 ساله هست وپسر اول خانواده مادر شوهرم هم جوان هست.دو سال و نیم هست که ازدواج کردیم البته شوهرم خیلی بهتر شده چون هیچ وقت هیچی نگفتم و مانع رابطه اش نشدم تا جاهایی که واقعا گندش را در آورده
    البته من میفهمم که یه مقدار بلد شده یه کم پنهانی کرده ولی این برام بده.مثلا من شوهرم جمعه ها هم تعطیل نیست یه هفته در میان جمعه داره برای هفته آخر اسفند بهش گفتم با هم میریم یرای من خرید و نمیریم گرمسار پیش خانوادت گفت باشه ولی باز هم عصری اونا اومدن و گفت بریم پیش اونا دیگه دوست داشتم همون وقت با اونا بفرستمش بره تا راحت بشم.ولی باز هم رفتم و فقط یه کم اخم کردم برای اولین بار جلوی خانوادش که بفهمن راضی نبودم بیام.همش به اونا فکر میکنه کجا ببردشون.چی ببره بخورن و هزار تا چیز دیگه.من مادر شوهرم یکم هم ساده است مثلا شوهرم ادای منو در میاره تو شوخی نیم دقیقه ای هاهاها میکنه میخنده.نمیدونم بگم ساده یا چی بگم ولی هر چی هست خوب شوهرم تو دستش هست

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    همین جمعه میدونستم که مادرش اینا میان تهران برای ملاقاتی بهش گفتم بریم سینما که با اونا قرار نزاره گفت باشه صبح زنگ زده میگه مامانم گفته بیاید ببینیمتون،منم گفتم تو از سر کار برو ببینشون من نمیام،گفت آره من بهشون گفتم ما میخوایم بریم سینما،ولی وسط سر کارش رفت اونجا در صورتی که اگه برای خانواده من باشه نمیاد میگه کار دارم.نمیدونم چی کار کنم فقط دوست دارم این فکرها از زندگیم بره بیرون
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    اوّلين نكته اي كه شايسته است بدان توجّه داشته باشيد آن است كه گرچه ممكن است رفتار همسرتان مخالف خواست شما باشد؛ ولي اگر به نيّت و قصد همسر خود فكر كنيد، احساس ناراحتي كه از اين ماجرا به شما دست خواهد داد، كمتر خواهد شد؛ زيرا به طور قطع همسر شما دشمن شما  نيست و در پي آزار دادن شما نيست؛ بنابراين اگر به نيّت انجام عمل از سوي وي توجّه نماييد، رفتارهاي او براي شما تا اين اندازه آزارنده نخواهد بود.
    در ضمن گفتني است يك اصل كلّي در ارتباطات وجود دارد و آن اين كه : انسانهايي كه ارتباطات سالم و درستي با ديگر اعضاي خانواده از جمله همسر خود دارند، استرس كمتري را تجربه مي‌كنند و شادتر بوده و راحت تر مي توانند به خواسته هاي خود برسند؛ لذا شايسته است فارغ از دلايل موجّه يا غير موجّهي كه ممكن است شوهرتان براي اين رفتار خود داشته باشد، به اين نكته توجه داشته باشيد كه ذهن افراد همانند رايانه اي است كه بايد برنامه داشته باشد. پس بياييد بهترين انتظارات خود را به همسرتان منتقل نماييد ( نظير آنچه كه در چند سطر قبل گفته شد؛ بياييد به جاي آنكه اين حس را به همسرتان منتقل نماييد كه نسبت به رفتار وي در قبال والدينش معترضيد، اين انتظار را به وي القاء نماييد كه ضمن ارزشمند دانستن رفتارش در قبال والدينش، دوست دارید در قبال شما نيز رفتاري مشابه داشته باشد). تا با طراحي بهترين برنامه براي وي و آينده زندگي مشتركتان، فكرتان را از بابت آن راحت نماييد و فقط گاهگاهي با برنامه هاي تازه شارژش نماييد.
    در حقيقت ارتباط ميان فردي مؤثر با همسر زماني برقرار مي شود كه از مثبت گرايي نسبي بهره مند باشيد. واقعيت اين است كه هر انديشه مثبت يا منفي كه در ذهن انسان جاري مي شود بر سرنوشت او اثر مي گذارد؛ لذا توصيه ما اين است كه علاوه بر اينكه روي نكات مثبت همسر خود تكيه داشته و با برجسته سازي اين نكات، به نوعي باعث تشويق وي براي استمرار و تعميق رفتارها و باورهاي مثبت وي در محيط خانواده مي گرديد، از اين زاويه نيز به خصوصيت همسرتان بنگريد كه روحيه اي كه همسرتان دارد در خيلي از موارد زيربناي خوبي است براي تحكيم پايه هاي زندگي مشتركتان.
    هيچ كس دقيقاً همان چيزي نيست كه خواهان آن هستيد. گاه افراد با اعمالشان شما را نااميد مي‌كنند. يك رابطه سالم به اين معناست كه ديگران را به همان صورتي كه هستند بپذيريد و قصد تغيير آنها را نداشته باشيد. بسياري از ما سعي مي‌كنيم افراد و موقعيتها را تابع خواسته‌هاي خويش سازيم و طبيعي است وقتي آنها به شيوه خود عمل مي‌كنند ما آمادگي آن را نداشته و احساس نگراني، غم و حتي خشم مي‌كنيم.
    اختلاف نظر با همسر در چنين مواردي كه بدان اشاره نموديد، طبيعي است، سعي نماييد با مديريت صحيح چنين مسائلي به سازگاري مطلوبي با همسرتان دست يابيد. مطمئن باشيد كه گرچه انسان نمى‏تواند تمام شرائط و امكانات را بر وفق مراد خود فراهم نمايد ولى مى‏تواند خود را با شرائط موجود به گونه اي فعال وفق داده و هماهنگ سازد
    سعي كنيد تا جايي كه مي توانيد با همسرتان مدارا نماييد. مدارا با يكديگر از لوازم زندگي است و بدون آن روابط انسانها سست مي شود و لذّت و آرامش به مقدار زيادي كاهش مي يابد.
    راستی این مطالب بعضی جاهای انرا از روی کتاب اصول و تكنيك هاي بر قراري ارتباط مؤثر با ديگران،‌قادر باستاني نوشتم خواستید تهیه کنید و بخوانید
    موفق باشی
    د
    به این تاپیک هم سری بزنید کمکتان میکند
    http://hamyaryiran.ir/Thread-%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B4

     
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    این آخر هفته شوهرم قرار بود که بره عروسی دوستش بدون من،چون من دوست داشتم تنهایی بره که یه کم از وابستگیش به من کم بشه،و گفتم بهش که تولد خواهرم هست و خاله ام میخواد بره مکه باید برم فرودگاه جمعه هم سالگرد پدر بزرگم هستش من باهات نمیام تو برو بیا،حالا امشب که داریم میایم خونه میگه با مامانم تلفنی حرف زدم گفتم میخواید بعد از عروسی بیاید خونه ما جمعه هم با هم بریم بیرون بعد از ظهر هم میریم ملاقاتی شوهر خاله و باز تا آخر شب میریم خونه و شما هم برگردید،بعد من که بهش میگم یعنی چی؟
    مگه تو نمیدونی که من یه عالمه کار دارم میگه مگه چی میشه اونها هم بیان.
    ای خداااااااااااا من چی کار کنم..... همش به فکر اونهاست همش میخواد اونها چی کار میکنن
    به من میگه نمیشه به اونها بگم نیان که
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •