تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دخالت و بی احترامیهای خانواده همسر و منفعل بودن همسر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sookootetalkh
آخرین ارسال:م.حدادی
پاسخ ها 33

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

دخالت و بی احترامیهای خانواده همسر و منفعل بودن همسر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    نه عزیز من تو مدت این 5  سال سعی کردم نهایت ادب و احترام رو نسبت به اونها حفظ کنم سعی نکردم باهاشون مقابله کنم بعضی اوقات باهاشون سرد رفتار کردم بعدها ازشون کمی دوری کردم با همسرم صحبت کردم بذارید یه چیزی رو بگم قد بلند ن تنها نقص نیست بلکه حسن محسوب میشه ببخشید که اینو میگم در تزانه ها و اشعار و استاندارد های جهانی قد بلند یه امتیاز محسوب میشه اما خانواده همسرم اکثرشون کوتاه قد هستن همسرم توجه زیادی بهم داره و همیشه از ظاهر من پیش اونا تعریف میکنه مثلا خانوم زیبا و قد بلند من و.... اینا موجب حسادت و عقده های روانی اونها شده من که به خاطر اینکه اونا قدشون کوتاهه و یا زیبا نیستن که نباید تاوان پس بدم و بهشون باج بدم و تحقیر اونها رو تحمل کنم البته ظاهر زیبا یا قد بلند یا سفیدی یا سیاهی و... همه رو خداوند به بنده هاش اعطا میکنه هیچ کس به خاطر این امتیازها نمیتونه فخر فروشی کنه یا به دیگران زیادی بیاد ولی خوب به خاطر داشتن این صفات هم نباید آماج عقده های اطرافیانش قرار بگیره مثلا یه آدم بیسواد نباید به باسواد حسادت کنه یا کسی که شغل معمولی داره نباید به کسی که مقام و منصب داره حسادت کنه کلا فرهنگ حرف زدن در اونها پایینه ادبیات کلماتی پایین و سخیفی دارن و خوب به خاطر نوع زندگی که داشتن طبیعتا عقدها و کمبودهاشون زیاده البته ما انسانها همه از کمبودهایی در زندگیمون ممکنه رنج ببریم ولی نباید از دیگرانی که دخالتی در شرایط موجود ما نداشته اند انتقام بگیریم . از طرفی اینطور نبوده که 5 سال نزد مشاور نرفته و الان یادم اومده باشه ما پارسال تا مرحله طلاق پیش رفتیم مشاور خانواده از همسرم خواست شهر زندگیمونو عوض کنه ولی ایشون گفتند فعلا شرایطشو ندارن (مالی) منم قبول کردم به این شرط که من با اونا رابطه نداشته باشم البته خودش باهاشون رابطه داره نمیدونم توستم جواب سوالتونو بدم یا نه؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    سلام عزیزم
    این را قبول دارید که شما نمی تونید روی خانواده همسرتون تاثیر بزارید ولی روی خودتون و به تبع اون روی همسرتون تاثیر بزارید ؟
    این راهم قبول دارید که هرچقدر به همسرتون بیشتر محبت کنید اون را بیشتر به سمت خودتون میکشید واز خانواده اش دور میکنید ؟
    این را هم قبول دارید که هرکسی باید مسئولیت انتخاب هاش را بر عهده بگیره ؟شما هم خودتون همسرتون را انتخاب کردید با این شرایط و فرهنگ و از طرفی هم الان دیگه نمیشه کاری کرد و اگرم بشه شما همسرتون را دوست دارید ولی خانواده اش را دوست ندارید پس راه حل دیگه پیشنهاد نمیشه
    اما میتونید از طریق بالابردن اعتماد به نفس همسرتون و محبت کردن به اون ،اون را متمایل به خودتون بکنید از طرفی اینکه جلوی اون از خانواده اش بدگویی کنید باعث تیره تر شدن روابط خودتون میشه
    پس سعی کنید اگر حس میکنید بهتون کنایه میزنن بدون گفتن این مساله به همسرتون،مستقیم و بااحترام از خانواده همسرتون منظورشون را از اون حرف بپرسید
    اینطوری اونها هم سعی می کنن که عقب نشینی کنن و دیگه بهتون متلک نگن
    از طرفی بهرحال بقول قدیمی ها اگه گوش عزیزه گوشواره هم عزیزه اگر همسرتون براتون عزیز هست باید خانواده اش را هم بپذیرید
    مویدباشید
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    از راهنمایی مفیدتون بسیار سپاسگذارم این مثل گوش و گوشواره در مورد من هم صدق میکنه یعنی اونها هم باید به حرمت پسر و برادرشون احترامی رو که شایسته عروسشون هست باید بذارن در مورد اینکه گفتین باید با خودشون صحبت کنم اونا هر تیکه و متلکی رو گزنده و آزار دهنده میگن بار ها بارها!!! و اسمشو میذارن شوخی حتی گفتم از شوخی خوشم نمیاد بازم تکرار میکنن خوب چیکار باید بکنم با آدمهای مریض و سادیسمی طرف هستم رفتار و گفتار غیر مستیقیم طرف مقابل چیزی نیست که بشه علنی باهاش برخورد بشه چون در اینصورت از طرف اونا کتمان میشه در ضمن یک عادتی که دارن اینه که اگه با یکیشون برخورد کنی همه با هم گارد میگیرن و چند نفری حال آدمو میگیرن 

    بازم ممنونم از راهنماییتون

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    **شادی** آواتار ها
    سلام.بنظر من کلید بهتر شدن این وضعیت فقط دست همسرتونه... اگه برعکس این قضیه صادق بود ینی خانواده شما به همسرت بی احترامی میکردن تحویلش نمیگرفتن با انواع کنایه ها مسخرش میکردن بنظرت کی میتونست اوضاع رو بهتر کنه؟میشد همسرت مدام بهشون گوشزد کنه که بابا پدرزن عزیز مادرزن عزیز بمن احترام بذارین منو تحویل بگیرین؟! خب این چیزا با گفتن و خواستن بوجود نمیاد در اون شرایط شما جلوی خانوادت انقدر به همسرت میرسیدی احترام میذاشتی که خانواده هم از شما یاد بگیرن و تغییر رویه بدن...
    الان هم این به عهده همسرشماست.بجای کل کل کردن با خانواده همسرت یا غصه خوردن بخاطر کم لطفیهاشون این انرژی رو صرف قانع کردن همسرت بکن ایشون اگه تو توی جمع به شما احترام بذاره تعارف کنه شمارو با کلمات و لفظ دلنشین مورد خطاب قرار بده دیگه کسی جرات نمیکنه بشما کم محلی کنه این همسرته که باید شان و جایگاه شمارو تو زندگیش به اونا نشون بده تا بقیه هم حساب کار دستشون بیاد شما که نمیتونی دوره بیفتی از همه به زبون بخوای بت احترام بذارن حالا تا اونجایی که من متوجه شدم نه تنها این موارد رو رعایت نمیکنه بلکه در برابر کم مهریهای خانوادش هم واکنشی نشون نمیده و این یعنی تقویت رفتار اشتباه خانوادش...
    پس کلید اصلی اصلاح این وضعیت به دست همسر شماست سعی کن رو ایشون کار کنی و باهر لفظ و لحنی که براش قانع کنندست قانعش کنی که چه تو جمع خانوادگی چه محیط بیرون با یه سری رفتارها مثل تعارف کردن هنگام از در وارد شدن یا سر غذا , نشستن کنار هم تو جمع , استفاده از کلمات محترمانه و عاشقانه برای خطاب قرار دادن و خیلی چیزهای دیگه علاوه براینکه میتونه عشق و احترامش رو به شما نشون بده محبت و صمیمیت رو میونتون بیشتر کنه دیگران رو هم ملزم به رعایت این احترام میکنه...
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    سلام

    شادی جان دروغ نمیتونم بگم همسرم همه اینکارها رو کرده درجه حسادت اونها خیلی زیاده دائما بهش میگن زن ذلیل ودائما تحریکش میکنن یا مخصوصا چیزهایی میگن تو جمعشون که بین من و همسرم دو بهم زنی کنند متاسفانه همسرم اون کاری که بادی انجام بده رفتار سرد و قاطعانه است نهیکبار بلکه یک مدت که حساب دستشون بیاد تحت هر شرایطی نمیتونن برادرشونو داشته باشن ولی خوب از اونجایی که آدم مهرطلبیه! نمیتونه اونها رو به خاطر من از دست بده
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    من اصلا رفتار خانواده شوهرتو درک نمیکنم . صد سال پیشم این کارارو خانواده شوهر نمیکردن والا به این شکل ////
    به نظر من با این اخلاقی که همسر شما دارن و نمیتونن قاطعانه به خانوادش گوشزد کنه ... شما واسه آرووم بودن اعصاب خودتم که شده دوباره باعاشوت قاطی نشو عزیزم .
    ارتباط دوباره باهاشون تکرار خاطرات تلخت میشه . به همسرتونم با آرامش و با کلمات تاثیرگذار بگین ارتباط دوباره با خانوادت باعث میشه خورد بشم ، شاد نباشم  . بگو میخوای از زندگیت لذت ببری و اینکه مگه آدم چقدر زندگی میکنه که انقد عذاب روحی ببینه
    عزیزم سعی کن به این مسائل زیاد فکر نکنی . وقتی خونه تنهایی موسیقی گوش کن و باهاش بخون . اینکار انقد به من آرامشو بی خیالی میده ... یه بار امتحان میکنی . خودتو ناراحت نکن .  با همسرتم کوتاه صحبت کن . چند تا جمله بگو با اطمینان و چیزای جانبی دائم تعریف نکن . بذار به همون چندتا جمله تاثیرگذارت فکر کنه
    از صمیم قلب امیدوارم مشکلت حل بشه
    در نهر تنهایی چه می شویند ؟       لباس لحظه ها پاک است !!!!
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    ممنون از راهنمایت خانومی و ممنون از راهنمایی همه دوستان
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    سلام
    کاملا شما رو درک میکنم چون خودم هم اسیر یک مادر زن دروغگو و دو به هم زن شدم که متاسفانه پر است از کمبود و عقده و یکه تاز خانواده و همسرم هم توان مقابله باهاش را نداره لطفا مشاورین تالار تو این زمینه یک راهکاره درست ارائه بدن...
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
    احسان عزیز به نظرم یه تاپیک جدا باز کنی و مشکلتو بگی راحت تر و خاص تر مشاوره میگیری
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    دوستان عزیزی که اومدین و اینجا نظر دادین از همه تون متشکرم من الان رابطه ام با مادر و خواهر های شوهرم قطعه ولی شوهرم هر روز میره خونه مادرش و خواهراشم که اغلب اونجا هستن رو میبینه کاری اگه مادرش داشته باشه انجام میده و من مشکلی با این قضیه ندارم البته فکر میکنم اگه همسرم میتونست با خواهر هاش تا زمانیکه برخوردها شونو درست نکردن سرد رفتار کنه خوب رابطه ها اصلاح میشد اونا میفهمیدن که نمیتونن بدون من برادرشونو داشته باشن البته من تو این حالت هم راضی هستم و آرامش دارم منتهی قضیه اینه که همسرم خیلی راضی نیست و میگه من متاهلم چرا باید بدون برم و بیام مثلا من عروسیها و مهمانیها رو نمیرم چون خواهر های شوهرم اونجا هستن و علنی جلوی جمع میان و با شوهرم احوالپرسی و سلام علیک میکنن و منو نادیده میگیرن به نظر شما من باید چیکار کنم؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •