تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دخالت و بی احترامیهای خانواده همسر و منفعل بودن همسر زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sookootetalkh
آخرین ارسال:م.حدادی
پاسخ ها 33

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

دخالت و بی احترامیهای خانواده همسر و منفعل بودن همسر

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام

    من امشب عضو این سایت شدم و امیدوارم این سایت بتونه راهگشای مشکلات من و همنوعان من باشه
     من از اول ازدواج مسائل آزار دهنده ایی رو تجربه کردم در رابطه با خانواده همسرم امیدوارم بتونم همه مسائلمو همانطوریکه باعث آزار روحی من شده بتونم به شما انتقال بدم . مشکل من خانواده همسرم هست و همچنین منفعل بودن همسرم در رابطه با رفتارهایی که از طرف خانوا ده اش با من میشه .میدونید بذارید اینطوری شروع کنم خانواده همسرم آدمهایی هستند بی نهایت عقده ایی بی نهایت مریض حسود اونا با نیش زبون و بی احترامیهاشون از یک طرف و عدم حمایت همسرم و ضعف ایشون در برابر اونها از طرف دیگه یک حس بسیار بد از نوع یک تنگنای روحی و افسردگی شدید در من ایجاد کرده گاها فشاری همانند فشار قبر را روی خودم حس میکنم بی احترامیهای علنی اونا که همسرم در برابر رفتارشون خودشو به کوری و بی اطلاعی میزنه واقعا دارم دیونه میشم ازتون خواهش میکنم کمکم کنید واقعا دیگه بریدم!!!!! میدونید یه سری موارد برام جزو ارزشها محسوب میشه که متاسفانه به هیچ کدومشون نرسیدم 1- احترام متقابل با خانواده همسرم 2- عدم دخالت خانواده همسر 3- پشتیبانی قوی همسر از زن و زندگی ! یه زن وقتی خونه پدرشه مورد حمایت پدر و مادرشه وقتی شوهر میکنه همین حمایت رو از همسر میخواد از قدیم مثالهای زیادی در این مزینه زده شده مثل : حرمت مسجد با متولیشه یا مثل ترکی که میگه پنیر رو آبش یا پوسته اش نگه میداره زن رو شوهر ( البته معنای لغت به لغتشو نوشتم ) نمیدونم باید چی کار کنم احسا میکنم از هر طرف که بخوام برم بن بسته فقط یه خواهش دارم میبخشید مجبورم رک حرف بزنم از این راهنمایی های کلیشه دیگه خسته شدم!!!! که بهشون محبت کن روی نقاط مثبتشون زوم کن باهاشون صحبت کن! بخدا همه این راهها رو رفتم 5 ساله که از زندگیم میگذره این راهها رو رفتم که الان اومدم اینجا واسه مشاوره تو رو به خدا یه راهنمایی اصولی و ریشه ایی ازتون میخوام خیلی نگرون آینده ام هستم با این وضع نمیتونم ادامه بدم و از طرفی هم نمیخوام طلاق بگیرم چیکار باید بکنم؟
     

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام دوست گرامی
    شما فقط گفتید اختلاف دارید اما نگفتید چه کارهایی می کنند که شما را ناراحت می کنند میشه در مورد ناراحتی هاتون و رفتار همسرتون بیشتر توضیح بدید

    این رفتارها همیشه بوده یا به تازگی شروع شده ؟

    چی شده که الان برای مشاوره رجوع کردید ؟

    از مشاور چه انتظاری دارید ؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام

    دائما در حال نیش و طعنه زدن هستن طعنه های غیر قابل تحمل چند مثال رو ذکر میکنم :
    مثلا میدونند من سیدم با طعنه میگن کارگر آوردیم سید بود . فلان توالت شور تو اداره شوهرم سیده . فلانی باباش سیده با حق سادات زندگی میکنند یعنی سادات همه گدا توالت شور و کارگر هستند همه اینها رو با لحن خاصی مطرح میکنند . ما 5 ساله ازدواج کردیم یکی از خواهرشوهرهام که ازدواج نکرده بود و 39 سالش بود میگفت (خیلی شرمنده ام که اینو میگم) قدیما خانومها فوری بچه دار میشدن و .... حتما رابطه شون با عشق بوده الان مردها رغبت به زنشون ندارن و بچه دار نمیشن . من قدم بلنده حدود 170 و سبزه هستم اینا به سبزه ها سیاه میگن حرف میزد میگفت فلان زن با شوهرش اومده بود طلا فروش کلی براش طلا خرید یه زنی بود سیاه و دراز . دائما هر چیزی رو مثال میزندن به عنوان اینکه درازه مثلا برنج فلان خوشمون نمیاد چون درازه. من خونه دارم مادرشوهرم بارهاا این مسئله رو به رخ من کشیده و میگه فلانی رفته زن گرفته بیکار و بی پول و ......خیلی هستن از این حرفها در تعارفاتشون هیچ وقت به من تعارف نمیکنند مثلا خواهر زاده شوهرم 25 سالشه همیشه به همه چای یای میوه که تعارف میکنه به من که میرسه تعارف نمیکنه یا سر سفره خواهرهای شوهرم از اون طرف سفره پا میشن علنی هزار بار به شوهرم تعارف میکنند ولی به من نمیکنند و خیلی چیزهای دیگه همسرم در برابر همه اینها منفعله اصلا به روش نمیاره وقتی هم که میگم میگه من ندیدم و متوجه نشدم در حالیکه همه اینا در برابر چشمهای او صورت میگیره در جمع متوجه رفتار مردم با من نیست بیرون میریم وای می ایسته با طرف مقابل صحبت میکنه ولی منو معرفی نمیکنه خانواده اش در روابط من با دیگران دخالتهای بی حد دارند هی شوهرمو تحریک میکنند که چرا زنت با فلان و بهمان رابطه داره جدیدا رابطه من و جاریمو به کردند و الان خودشون رو به جاریم نزدیککرده و بهش محبت میکنند دیگه نمیدونم باید چی بگمم اعتماد به نفسم در حد صفر رسیده اعصابم شدیدا بهم ریخته نه اینوضعیتو میتونم تحمل کنم و نه میتونم طلاق بگیرم دچار احساس حقارت شدم لطفا کمکم کنید
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    شغل سن و تحصیلات شما و همسرتون چیه؟
    چطوری آشنا شدین
    مراسم خواستگاریتون سنتی بود یا مدرن؟
    چند ساله ازدواج کردید؟
    آیا با خانواده ی همسرتون یک جا زندگی میکنید یا نزدیک همید؟
     
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام
    قبل از ازدواج با همسرم شاغل بودم بعد از ازدواج خانه دار. همسرم مهندس پیمانکار خودم لیسانس بازرگانی ایشون 42 سال و من 39 سالمه. از طریق اینترنت در کلوب با هم آشنا شدیم و محل زندگی ایشان ایلام و محل زندگی من تهران . البته بعد از ازدواج ایلام زندگی میکنم اول با هم آشنا شدیم و بعد خانواده هامون رو در جریان گذاشتیم و خواستگاری اومدن همه خیلی خوب پیش رفت همه شون اومدن و خیلی هم پسند کردن و همون جلسه آسنایی همه چی رو تموم کردن مادرشون برای ازدواجمون عجله داشتن. بعد از عقد کم کم روحیاتشون رو آشنا شدم فوق العاده بی فرهنگ مستبد سلطه جو مداخله گر و همسرم فوق العادع در برابر شون ضعیف . از اول در همه چی دخالت میکردن کاملا روی همسرم نفوذ دارن بعد از ازدواج هم نیش و متلک و گوشه و کنایه و ..... بی ادبی در رفتار و معاشرتها به عنوان مثال در پذیرایهاشون توی جمع به همه تعارف میکنند به من تعارف نمیکنند سر سفزه علنی خواهر ها پا میشن صد بار با ادا و اطوار به شوهرم پذیرایی میکنند و به من اهمیت نمیدن شوهرم همه رو نادیده میگیره و وقتی هم ناراحت میشم میگه درجه حساسیتت بالاست!!!!!! یا این جا رسمه و از این دروغها و لاپوش گذاشتن ها!!!! وقتی با دوستانش بیرون میریم به خانومهای دوستاش شدیدا احترام میذاره ولی دوستانش به من احترام نمیذارن و خلاصه خیلی چیزهای دیگه. مستقل زندیگ میکنیم اوایل به شوهرم فشار می آوردند که دائما با اونها پاشیم و بشینیم و در عین حال منو عذاب میدادن بعد از کلی دعوا و مکافات ارتباطمون کم شد ولی باز تو همون ارتباط کم هم بی احترامی هاشون و متلکهاشون ادامه داشت در ضمن ما 5 ساله ازدواج کردیم سال اول خودش نمیخواست بچه دار بشیم ولی سال بعد که اقدام کردیم بعد 6 ماهع دیدیم نمیشه رفتیم هر دومون آزمایش دادیم ایشون مشکل ناباروری داشتن رویان اقدام کردیم ازم خواستن خانواده اش نفهمن این در حالی بود که میدید من چه عذابی رو دارم از زخم زبونهای اونها تحمل میکنم وقتای شاکی میشدم میگفت به اونها چه مربوطه ناراحت نشو الانم که همه شون میدونن باز تو شهر مادر از خدا بیخبرش میره همه جا به من تهمت میزنه که من مشکل دارم خلاصه واقعا به آخر خط رسیم تو رو به خدا کمکم کنید شدیدا افسردگی گرفتم وقتی خونه نیست بلند بلند با خودم حرف میرزنم داد میزنم ولی جلوی خودش طور دیگه ایی رفتار میکنم طوریکه میگه تو باعث آرامش منی ولی دیگه نمیتونم دوام بیارم بریدم کمکم کنید
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    پس چرا جوابی نمیدین؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    عزیز دلم واقعا با خوندن نوشته هات عذاب کشیدم . اعصابم بهم ریخت .  عزیزم شما امکان واست وجود نداره بری سر کار ؟ نه اینکه چون این خونه دار بودنتو چماق کردن . نه//// نه عزیزم . واسه روحیه خودت میگم . واسه رشته شما باور کن اگه بگردی میتونی کار خوبی پیدا کنی . کلی توی روحیت تاثیر داره .
    عزیزم به خدا باید به حرفهاشون بی تفاوت باشی . تو نمیتونی هر چند وقت سر این موضوع با همسرت بحث کنی بعد از مدتی کسل کننده و عادی میشه گلم . اونا با این هدف این حرفهارو بهت میزنن که عذابت بدن . وقتی شمام ناراحتی اونا این موضوعو میفهمن و به هدفشون میرسن . بی تفاوت باش . رفتاراشونو با خودت مرور نکن فقط خودتو خسته و کلافه میکنی .
    امیدوار باش عزیزم . همه چیز درست میشه
    در نهر تنهایی چه می شویند ؟       لباس لحظه ها پاک است !!!!
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    sadaf21 آواتار ها
    سلام خواهرخوبم 
    توضیحاتت کامل بود، ممنونم . شکی درآن نیست که رفتار خانواده همسرتان وبی اعتنایی هایشان نسبت به شما نادرست و زننده  هست ولی شما بیش از حد به رفتار آنها بهاء میدین وخودتون رو فراموش کردین گویی تنها هدف شما درزندگی رضایت آنهاست و اینکه تلاش زیادی می کنید تا هیچ گونه حرفی پشت سرتان نباشد ،عزیزم شما با توجه کردن بیش از حد به رفتارهای آنها ،انتظارات وارزش خود را تا حد آنها پائین آورده اید،فراموش نکنید ،شما برای دنبال نمودن اهداف بالاتر ،نیازمند نگاه درست ودیدگاه روشن ومثبت تر هستید . شما دارید بخش زیادی از وقت وانرژی  خود را صرف تفسیر واکنشهای آنها به رفتارتون می کنید واینها اثرات تخریب کننده روی روان شما وهمچنین روابط تون باهمسر میگذارد.اگر تشخیص دادید که مقدارشان کم است آنها را ریز ببینید.با زوم کردن روی رفتارشان وفکر کردن بیش از حد به آنها جز اینکه تبدیل به موجودی مثل آنها شوی فایده دیگری برایت ندارد.با بی تفاوت بودن به رفتارآنها وداشتن برنامه های متنوع برای خودت ،به میزان قابل توجهی  آرامش و اعتماد به نفس وبهبود کیفیت زندگی دست پیدا میکنی.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    مریمی جان خواهر گلم ممنونم از همدردیت و پوزش میخوام اگه نوشته های من باعث ناراحتی شما شد باور کن کارد به استخونم رسیده راه حل شما رو کاملا قبول دارم و میپذیرم ولی الان با این شرایط سنی و با این بازار کار کساد و پارتی بازی کار پیدا نمیشه من دنبالش بودم ولی موفق نشدم .

    صدف21  راستش هر کسی برای خودش عزت نفس داره و برای خودش شخصیت قائله بحث حرف و حدیث یا اینکه اونا راجه من چه قضاوتی میکنند نیست صحبت سر بی احترامی های بحد و حسابشونه که در حضور همسرم بهم میشه خوب منم آدمم احساس دارم شخصیت دارم چه طور میتونم تحمل کنم یا باید درگیر بشم یا باید سرمو بذارم رو شونم مثل تو سری خورها تو جمعشون باشم و عاجزانه بروم نیارم .

    حدودا مدت 1 سالی میشه از عید پارسال که باعث اختلاف شدن برادر شوهرم پیشنهاد داد من باهاشون قطع رابطه بکنم اما الان به تحریک مادرشوهرم شوهرم میگه بالاخره باید آشتی بکنید و لی من دلم از اونها سیاهه شما بگید باید چیکار بکنم اصلا ادامه این زندگی با این شرایط به صلاحم هست یا نه؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    عزیزم توی این مسائلی که واست پیش میاد و باعث عذابت میشه نقش خانوادت چی بوده تاحالا ؟ هواتو داشتن ؟ عکس العملشون چیه ؟ اصلا بهشون میگی ؟
    در نهر تنهایی چه می شویند ؟       لباس لحظه ها پاک است !!!!
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •