تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نامه ی یک عاشق... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ویونا شاکری
آخرین ارسال:soheyla
پاسخ ها 6

نامه ی یک عاشق...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    ویونا شاکری آواتار ها
    نامه بسیار زیبای نادر ابراهیمی به همسرش
    قابل تامل برای تمام متاهل ها و مجردها

     
    مطلبی که در اینجا می خوانید بخشی از یکی از نامه‌های نادر ابراهیمی به همسرش است. توصیه میشود که همه زوج‌های ایرانی این نامه را چندین و چند بار و نه به ‌تنهایی بلکه با هم و در کنار یکدیگر ‌بخوانند. برای تمامی زوجهای کشورم آرزوی سعادت و همراهی همیشگی دارم و این نامه را به همه زوج‌های جوانی که امید را دستمایه قرار داده و هدیه ای جز خوشبختی را از زندگی نمی خواهند تقدیم می‌شود.
     
    همسفر!

    در این راه طولانی

    که ما بی خبریم

    و چون باد می گذرد،

    بگذار خرده اختلاف هایمان، با هم باقی بماند

    خواهش می کنم !

    مخواه که یکی شویم، مطلقا یکی.

    مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت، دوست داشته باشم.
    و هر چه من دوست دارم، به همان گونه، مورد دوست داشتن تو نیز باشد.

    مخواه که هر دو، یک آواز را بپسندیم.

    یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
    و یک شیوه نگاه کردن را.

    مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی، و رویاهامان یکی.

    هم سفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
    و شبیه شدن، دال بر کمال نیست. بلکه دلیل توقف است.


    عزیز من !

    دو نفر که عاشق اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛
    واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله ی علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.

    اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق.
    و یکی کافیست.
    عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است.

    اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست.

    من از عشق زمینی حرف می زنم، که ارزش آن در “حضور” است،
    نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.


    عزیز من !

    اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد.
    بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.

    بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم.
    بخواه که همدیگر را کامل کنیم، نه ناپدید.

    بگذار صبورانه و مهرمندانه، درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم.

    اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند.

    بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند، نه فنای متقابل.
    اینجا، سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست.
    سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست.

    بیا بحث کنیم.
    بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.
    بیا کلنجار برویم.
    اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.

    بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را، در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد،

    نه پژمردگی و افسردگی و مرگ،… حفظ کنیم
    من و تو، حق داریم در برابر هم قد علم کنیم.

    و حق داریم، بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم، بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.


    عزیز من !
    بیا متفاوت باشیم ...
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    الان ایشون هم داره از همسرش میخواد بیا مثل من فکر کن و در احترام گذاشتن به تفاوتها با من هم عقیده و همفکر باش ، نیست ؟!  بن بست فلسفی داره پیش میاد !
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    ویونا شاکری آواتار ها
    چه بن بستی؟
    من متوجه نشدم

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    وقتی ایشون داره از همسرش میخواد که بیا مثل هم نباشیم میشه اینطور استنباط کرد که تا حالا همسرشون میخواسته مثل هم فکر کنن و در مسائل هم عقیده باشن.

    حالا اگر به این نامه عمل کنه یعنی عقیده خودش رو تغییر داده و مثل شوهرش فکر کرده، هم به نامه شوهرش عمل کرده و هم عمل نکرده و خودش رو تغییر داده و هم عقیده با شوهرش شده در حالیکه متن نامه میگه بیا متفاوت باشیم وتو مثل من فکر نکن. 

    اگر باز هم متوجه نشدنی ذهنتو درگیر نکن مهم نیست ... محض شوخی گفتم ولی اگر متوجه بشی پس میتونی این معما معروف رو هم حل کنی .. فقط تقلب نکنید چون جوابش همه جا هست ...سر يك دوراهي دو نفر ايستاده‌اند .يكي سر يك راه و ديگري سر راه ديگر .يك راه ، راه است و آن يكي بيراهه .يكي از آنها راستگو است و ديگري دروغگو .خودشان مي‌دانند كه كدام راستگوست و كدام دروغگو .غريبه‌اي مي‌آيد و مي‌خواهد راه درست را بپرسد ، مي‌داند كه يك راه ، بيراهه است و اين را هم مي‌داند كه يكي راستگوست و يكي دروغگو ، ولي نمي‌داند كه كدام است .فاصله آن دو از هم زياد است ، غريبه كمي فكر مي‌كند و فقط با يك سوال از يكي از آنها ، راه درست را پيدا مي‌كند !!! غريبه چي پرسيد و با چه استدلالي راه درست را پيدا كرد ؟يادتون باشه كه غريبه نميدونه كه كدوم راستگوئه و كدوم دروغگو و فقط يه بار از يكي از اونها كه از هم فاصله هم دارند و صداي همديگرو نميشنون ، ميپرسه .

    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    ویونا شاکری آواتار ها
    سلام
    من منظورتونو کامل متوجه شدم اما فک نمیکنم خانومش گفته باشه بیا با من هم عقیده شو شاید همینطوری خواسته یچیز خوب به همسرش بگه
    و اما در مورد معماتونو جوابو فهمیدم خیلی جالب بود

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    سلام.ممنون از نوشته زیباتون.واقعا عالی بود.

    واقعا حرفهای آقای ابراهیمی درخطاب به همسرشون درست و بجا هست. نمیدونم شماها کتاب مردان مریخی زنان ونوسی رو خوندید. کتاب خوبیه وهمین حرفهای آقای ابراهیمی رو میشه از متن این کتاب فهمید. زن و شوهر ها باید به این توجه داشته باشن که هردو از دنیای متفاوتی هستن پس بایدم متفاوت باشن. زن وشوهرها باید همدیگه رو با این تفاوتها قبول کنن نه اینکه در یکی شدن وطبق خواسته طرف مقابل رفتار کنن.

    به شماها توصیه میکنم کتاب مردان مریخی زنان ونوسی رو حتما بخونید.

    ازجمله دختر وپسرای نامزد و متاهل حتما بخونید وبدونید تو این جامعه ای که طلاق غوغا کرده اشتباهها درکجاست.
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •