تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




چطور دوباره همسرمو باور کنم ؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:panah
آخرین ارسال:آنا
پاسخ ها 38

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

چطور دوباره همسرمو باور کنم ؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    lale آواتار ها
     دختر خودت قضاوت کن .........قطره اشکی که ازته دل اومده رمانتیکه یاشاخه گل؟؟؟
    البته اگه از اوناییه که گریه ش دستشه نه...ولی اگه کم اهل گریه ست وبرات بغض میکنهارزشش  خیلی بیشترازاین حرفاست...
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    نمیدونم لاله جون. راست میگی . شاید اگه گل میخرید میگفتم چرا گریه نکرد .
    گاهی اوقات تو این ماجرا نمیدونم خودم واقعا چی میخوام ازش . تو ذهنم  ادامه دار میکنم ماجرارو ؟؟
    در نهر تنهایی چه می شویند ؟       لباس لحظه ها پاک است !!!!
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    سلام خواهر گلم

    همین که پشیمونه فکر میکنم نشوندهنده اینه که هنوز دوستت داره و بهت علاقه داره به نظرم سعی کن خیلی هم به روش نیاری چون بعد مدتی قبح کاری که کرده براش عادی میشه تا همینجا که به روش آوردی کافیه از این به یعد باهاش عادی رفتار کن انگار اتفاقی نیوفتاده البته خیلی خوبه که تنوع در آرایش و پوشش رو بیاری داخل زندگیت ولی نه لزوما خودتو بخوای شبیه اونایی بکنی که با همسر ت ارتباط داشتن چون اون وقت اون فکر میکنه تو کمبودی داری یا خودتو از اونا کمتر میدونی ولی در باطن بیخیالش نباش نکه خودتو آزار بدی ولی حواستو جمع کن ازش بخواه برای بدست آوردن اطمینان تو همیشه موبایلش دم دستت باشه هر وقت اراده کردی بتونی بخونیش ازش بخواه اس ام اس هایی که واسش میاد و برات بخونه البته اون باید قبول بکنه چون کسی که اشتباه کرده باید نهایت تلاششو بکنه که اشتباهشو جبران بکنه امیدوارم تونسته باشم بهت کمک بکنم

    موفق باشی

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    عزیزم اگه میتونی برو پیش یه مشاور و ازش بپرس اگر یه مدت از هم فاصله داشته بگیرید خوبه یا نه!؟ شاید توی اون مدت که مشاور تعیین میکنه متوجه بشی واقعا زندگی و علاقت ارزش یه فرصت دیگرو داره و شاید اون به خاطره علاقه ای که بهت داره اصلا راضی نشه ازت یه لحظه هم جدا شه!! به این موضوع هم فکر کن و البته با یه کار بلدم مشورت کن که دجار مشکل نشی
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    سلام دوستان
    دیروز یکی از بهترین جمعه های من بود . بعد از مدتی طولانی بالاخره یه جمعه از صبح تا شب با هم بودیم . توی خونه . صبح دوتایی با هم کیک درست کردیم  ، آخه همیشه هردومون عاشق این کار بودیم .  کارای خونرو با هم انجام دادیم . ازتون ممنونم . از وقتی واستون درد دل کردم خیلی سبک شدم . دوستای خوبم نظرات شما بهم آرامش میده . مرسی از همتون

    مامان بابام رفتارشون با همسرم مثل قبل شده . مامانم که اصلا تغییری نکرده بود . همش میگفت این یه مشکل بین دوتایی شماست و ما نباید قیافه بگیریم قفط یه بار به همسرم با تحکم گفت که باید از دلم دربیاره .  ولی بابام انقد دلش شکسته ... آخه مثل پسرش دوستش داره  اصلا انتظار نداشت . ولی اصلا به روش نمیاره .حالا دیگه خیالشون از بابت من راحت نیست .  
    سکوت تلخ عزیزم  /// همسرم همین که واسش اس میاد جلوی من باز میکنه و میخونه . ازش نخواستم اینکارو بکنه خودش انجام میده .ولی چشم  حواسم به چیزایی که گفتین هست . مرسی عزیزم

    ساده جونم ... دوست خوبم  من و همسرم نمیتونیم از هم جدا زندگی کنیم حتی یه روز . آخه میدونی هیچ وقت سر موضوعی که پیش اومد ادامه دار بحث یا صحبتی نکردیم که به نتیجه نرسیم  که من بخوام تنها باشیم . اگه ازش اینو بخوام ممکنه کارم نسبت به اوون بچه گونه به نظر بیاد . ساده جون راست میگی من هنوز به این نتیجه نرسیدم که اینکه  کار همسرمو بخشیدم  ... زندگیمون ارزشو داشته ؟؟ 
     
    در نهر تنهایی چه می شویند ؟       لباس لحظه ها پاک است !!!!
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    عزیز دلم خیلی خوشحال شدم، هر کسی ممکنه خطا کنه مهم اینه که قبول کنه اشتباه کرده و تلاش کنه تا جبران کنه و دوباره اعتمادتو جلب کنه و اینکه بخششم آسون نیست ولی تو این کارو کردی ، ایشالله که همیشه لبتون خندون و دلتون شاد باشه
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    سلام

    خیلی خوشحال شدم از این که مشکلتون حل شده امیدوارم همیشه با عشق در کنار هم زندگی بکنید
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    مرسی دوستای مهربونم . امیدوارم همه مشکلاتشون حل بشه  . از راهنمایی های همه ی دوستان متشکرم . کاش میتونستم دلگرمی ها و لطفتونو جبران کنم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
    دوستان امروز دوباره با اس ام اسای مسخرم  دلخوریارو شروع کردم .  اصلا دست خودم نیست  اعصابم صفر شده . یهو همه چیز واسم دوره میشه . خسته ام .  دلم گرفته . چرا ؟؟ چرا این کارو کرد ؟؟
    باید تاوان همه ی اشکای منو بده . من چقدر احمق بودم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    lale آواتار ها
     عزیزم متاسفانه شما کاملا اونو نبخشیدین...وازش کینه به دل دارین..نباید اینطوری باشه تو زندگی کینه داشتن وعدم ازخودگذشتگی جواب نمیده...نذارین  کاربه جاهای باریک بکشه...نذارین احترام ها برداشته بشه.نذارین این احترام خاصی که بینتون هست وباید بگم خیلی نادره تبدیل به بی احترامی بشه.شما که قصد متارکه ندارین وکاملا منطقی تا اینجا اومدین وایشونم خیلی دوست دارین،همه چیو به هم نزنین.نذارین زندگیتون تو باتلاق فروبره که نشه بعد درش آورد.
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •