تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




به شوهرم اعتماد ندارم. زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:قاصدک68
آخرین ارسال:قاصدک68
پاسخ ها 18

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

به شوهرم اعتماد ندارم.

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    شغلش ازاده و درامدش مشخص نیست.انا جان درب منزل ما اپارتمانه.وقتی خونست کلید از اون طرف میدازه رو در من از این طرف نمیتونم کلید بذارم درو باز کنم.شکلات عزیز چیزی هست.وقتی تو عقد بودیو مچشو گرفتم و خودشو لو داد اما قول داد حتما بذاره کنار منم باور کردم.اما الان فهمیدم که نذاشته کنار چون تو جیبش پیدا کردم ولی میگه: همون موقع گذاشتم کنار تو توهم داری به من اعتماد نداری.الان کشیدنشو کتمان میکنه
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    پیشنهاد میدم برای بار آخر با خودشون حرف بزنین و باهاش اتمام حجت بکنین ...البته با درایت و سنجیده عمل کنین...

    ازش بخوهین باهاتون صادق و روراست باشه
    از مشکلاتی که تو آینده تهدیدتون خواهد کرد بهش بگین...
    بهش اطمینان بدید که دوستش دارین و نمیخواهین آسیب ببینه....
    بهش بگین میخواهین کمکش بکنین
    پیشنهاد بدید که برای درمان به کلینیک درمان اعتیاد برن....اطمینان بدید که همراهشون خواهید بود....

    ولی اگر جواب نداد حتما در اولین فرصت با خانواده اش صحبت بکنین....
    ازشون بخواهین کمکش کنن تا ترک بکنه....


     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    سلام اقای صالحی ممنون از اینکه برام وقت گذاشتید.من پارسال تمام این صحبت ها و حرف زدن های منطقی رو انجام دادم به توصیه اقای عزیزی اما جواب نداد یعنی فقط برای مدت کمی جواب داد.ولی به خانوادش نگفتم.والدینش خبر ندارن.میترسم طرف پسرشونو بگیرن یا با این کار پل های پشت سرمو خراب کنم اخه میترسم شوهرم بااین کار من بامن لج کنه نمیدونم چطوری به خانوادش بگم.
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'قاصدک68' pid='34039' dateline='1385021464'
    سلام اقای صالحی ممنون از اینکه برام وقت گذاشتید.من پارسال تمام این صحبت ها و حرف زدن های منطقی رو انجام دادم به توصیه اقای عزیزی اما جواب نداد یعنی فقط برای مدت کمی جواب داد.ولی به خانوادش نگفتم.والدینش خبر ندارن.میترسم طرف پسرشونو بگیرن یا با این کار پل های پشت سرمو خراب کنم اخه میترسم شوهرم بااین کار من بامن لج کنه نمیدونم چطوری به خانوادش بگم.
     
    سلام.
    به نظرتون خانواده اش حتما این رفتار رو نشون خواهند داد یا اینکه فقط احتمال میدید؟
    چه راهکاری جواب بیشتری داد؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    اعتیاد یه مشکل بزرگ محسوب میشه ولی خوشبختانه امکان ترک هر نوع اعتیادی وجود داره به شرطی که انگیزه قوی و حمایت کافی برا فرد معتاد وجود داشته باشه.
    سعی کنین بهش فرصت بدین. در چنین شرایطی فرصت دادن به همسر خیلی بهتر عمل میکنه تا اینکه بخواین فکر جدایی باشین.
    بررسی کنین ایا فضیلت و نقطه مثبت برجسته و عیان، در همسرتون وجود داره یا نه؟
    بعضی وقتا هست که نجات معتاد از اعتیاد موجب بالندگی اون فرد میشه. اما متاسفانه در برخی مواقع، خود اون شخص معتاد قابلیت و پتانسیل خاصی نداره و نمی ارزه که براش وقت گذاشته بشه.
    شما الان متاهل هستین و بین شما و همسرتون تعهد و تعلق متقابل وجود داره. طلاق خیلی پرهزینه هست( نه مادی بلکه عاطفی) و اگه تصمیم به طلاق بگیرین بایستی عوارض و مضرات طلاق گرفتن و همچنین ایام بسیار تلخ بعد از جدایی رو بپذیرین و تحمل کنین.
    بهترین راه این هست که همسرتون به طور جدی تریاک یا هر ماده مخدر دیگه رو کنار بزارن.
    ایا در ایشون انگیزه ترک رو مشاهده میکنین؟ ایا خودش حاضر هست همکاری کنه؟
    ترک اعتیاد دو تا مرحله اصلی داره که اولیش پاکسازی هست و دومی اش باقی موندن در وضعیت سلامت.
    بقای ترک اعتیاد، همت بالا میخواد درحالیکه پاکسازی چندان کار سختی نیست.
    سعی کنین این باور رو در ایشون به وجود بیارین که ترک یک مقوله ضروری هست. ترک اعتیاد یه نوع اجبار هست برای فرد معتاد و هرچی زمان بگذره وضعیت اعتیاد وخیم تر میشه. پس اگه همین امشب هم اقدام به ترک کنن و مثلا به یه کلینیک شبانه روزی مراجعه کنن می ارزه تا فردا بخوان این تصمیم رو بگیرن.
    حمایت شما از ایشون میتونه شامل خوشرویی با همسر، داشتن تفریحات مشترک، عدم هرنوع سرزنش یا تحقیر و تلقین های مثبت باشه.
    هرگز رها نکنین ایشون رو بلکه تا جایی که ممکنه بهش کمک کنین.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    سلام اقای صالحی.اره احتمال میدم.هیچ راهکاری جناب صالحی تقریبا.حرف که میزنیم موقت جواب میده.من خیلی دوس دارم برم مشاوره حضوری واقعا حضوری دوس دارم حرفامو بزنم ولیکن پول ویزیتش اونم چند جلسه ندارم بدم.ازاده جونم وقتی قبول نمیکنه که مشکل داره اخه من چطوری کمکش کنم؟؟؟؟؟فقط یک دفعه گفت که من اینقدر تورو و زندگیمو دوس دارم که بخاطرش حاضرم حتی اب نخورم.ولی دوستان دوباره همون رفتارای مشکوکش شروع میش.مثلا سطح پایین ترین رفتار مشکوکش اینه که وقتی خونست ومن بیرونم میگه چقدر دیگه اینجایی؟نزدیک شدی خبر بده.دیگه کم کم داره برام عادی میشه مشکلش اخه خسته شدم از مچ گیری و اصرار ورزیدن.بعضی وقتا به خودم میگم ولش کن بابا بالاخره یک طوری میشه زندگیمون تا حالا گذشته از این به بعدش هم میگذره تو به فکر خودت باش حرص نخور بالاخره یک روزی پشیمون میشه ومن عمرا اون روز ببخشمش
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    سلام.
    درکتون میکنم......

    مشکل همینجاست که ایشون فعلا در باب انکار دارن موضوع رو بررسی میکنن!
    و این یکی از مراحل اعتیاد هست!

    ببینین با مچ گیری و انجام رفتارهای شکاک کاری از پیش نمیره!
    در ضمن ایشون هم بچه نیستن که به زور بشه وادار به ترک کرد! فعلا تو لاک خودشون هستن و کاری به بقیه ندارن !

    وظیفه شما فقط و فقط آگاهسازی هست....
    با اصرار کردن کاری از پیش نخواهد رفت! هر چه شما بیشتر اصرار کنین ایشون بیشتر انکار خواهند کرد....

    پس راه حل چیه؟
    باید حتی بیشتر از پیش قاطع و محکم باشین در عین حال دلسوزیتون رو بهش القا بدید ... 
    باید در ایشون بینش ایجاد کنین . باید باور کنن که بیمار هستند.....

    میشه کمی قانع شد...البته میدونم همسران افراد معتاد واقعا زنانی خوددار و قانع هستن ولی باید ایشون رو وادار بکنین تا از میزان مصرفشون بکاهند و در عوض خرج مداوا بکنن!
    در ضمن بهزیستی خدمات مشاوره ای رایگان عرضه میکنه! میتونین توجلسات آموزشی شون هم شرکت کنین!

    میشه زندگی رو اونطور که دلخواهتون هست ساخت ولی کمی اراده میخواد....
    همسرتون خیلی به شما نیاز دارن ....
    حتی نفس کشیدن شما در این حال براشون بزرگترین قوت قلب هست.....
    از گشته براشون تعریف کنین؛ از روزهای اول؛ خاطرات زیبا......
    از اینکه دوست دارین همیشه به مردبودنش اتکا کنین!
    بهش بگین دوست ندارین حتی زندگی متلاشی از اعتیاد رو متصور بشین...
    از فاصله ها شکایت کنین...
    واقعیت ها رو گوشزد بشین......

    امروزتون رو با چند سال قبلتون مقایسه کنین.....
    عکسهای چند سال قبل رو بهش نشون بدید....

    توکلتون به خدا باشه 
    ان شا الله حل خواهد شد.....

    خودشون چه نظری دارن؟
    چه چیزهایی میگن؟ زمانی که حرفهاتون رو تایید میکنن بهترین وقت برای این هست که ازشون قول ترک کردن بگیرین....
    یادتون نره
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    سلام باشه چشم مچ گیری رو تعطیلش میکنم میگه به من اعتماد کن.همون دفعه اول که قبول کرد گفت که چون میخاسته تو روابط زناشویی بهتر باشه این کارو کرده و بخاطر من.که من راههای دیگه رو در این رابطه نشونش دادم.الانم میگه=به من اعتماد کن باورم کن میخام باهام دوست باشیم.که همه حرفامو بهت بگم باهات راحت باشم.منم میخام اینطوری باشم باهاش ولی سخته
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •