تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




مشترک ولی سرد.... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:yanliz
آخرین ارسال:yanliz
پاسخ ها 9

مشترک ولی سرد....

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام من 28 سالمه یه دختره حساس بودم که بخاطر فرار از بعضی مسایل غیر قابل  تحمل خونمون ازدواج کردم چون بچه بودم فکرم نمیرسید که دارم چیکار میکنم ولی بعدها که متوجه شدم که چیکار کردمو انتخابم درست نبوده دیگه خیلی دیر شده بود الان 10 سال هس که ازدواج کردم شوهرم خیلی مرد پر تلاشو مهربونی هس ولی تنها عیبش این هس که خیلی خیلی خیلی بی توجه هس  .یه بچه ی 8 ساله هم دارم از همون اول روابطمون خیلی سرد بود 10 سال هم از روش بگذره چی میشه نمیگم شوهرم بده و از این حرفا ولی خیلی با هم اختلاف فکر و فرهنگ داریم که خیلی راحت میتونم بگم تو این 10 سال اندازه ی یه ساعت هم از لحاظ عاطفی [size=x-small]ارضام نکرده و وجودش بهم حس امنیت و ارامش خاطر نداده[/size] اصلا بلد نیس توی جمع یا پیش بچه چه جوری رفتار کنه و به خانوادش ارزش بده و هر بار روی اینجور موارد باهم بحثمون میشه و این یه گوشه ی کوچکی از مشکلاتم هس...........
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    n.h آواتار ها
    سلام عزیزم خوش اومدی انشالله که به کمک مشاورا مشکلت حل میشه
    تفاوت سنیت با همسرت چقدره؟
    سطح تحصیلاتتون چطوریه؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز مسئله ی اصلی شما مسئله ی ج است که راههای متفاوتی برای حل شدنش وجود داره
    آیا مسئله ی دیگه ای هم هست ؟بفرمایید برای مسئله ی ج هم میتونید با مشاوران صورتی رنگ به صورت خصوصی مشاوره بگیرید
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    از اینکه برام وقت گذاشتین ممنون .همسرم 6 سال از من بزرگترن.تحصیلاتشون هم میشه گف سیکل .من 17 سالم بود که نامزد کردیم اون موقع من دبیرستان بودم اواخر سال دوم دبیرستان رشته ی ریاضی یکی از شاگردای ممتاز کلاس ولی صد افسوس که ادامه ندادم  ولی الان دارم درسمو ادامه میدم در حال حاضر دانشجو هستم (کاردانی)با بچه و کارای خونه و بیرون سخته ولی چون خیلی دوس دارم درسمو ادامه بدم برام مانعی نیستن با کمک خدا.
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    وااای چه قدر حسه خوبیه  وقتی یکی داره حرفاتو گوش میده و برات وقت میذاره . خیلی ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
     سلام دوستم.منم همین تایپیکو میخواستم بنویسم مال شمارو دیدم دیدم مشکل منم هست اگه راه حلشو پیدا کردین به منم بگین
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    n.h آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'yanliz' pid='25682' dateline='1380223020'
    وااای چه قدر حسه خوبیه  وقتی یکی داره حرفاتو گوش میده و برات وقت میذاره . خیلی ممنونم



    خواهش میکنم عزیزم.منم با موج آبی  عزیز موافقم برای اینکه مشکلت بهتر و کارشناسی تر حل بشه بهتره با مشاورا صحبت کنی و ازشون بخوای اونا هم تاپیکتو بخونن.ماهم تلاشمونو میکنیم.
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    lale آواتار ها
     سلام
    من نمیخوام ناامیدتون کنم امااینکه شوهرتون نمیدونن چجوری جلوی بچه رفتارکنن  یاباشما چطور رفتارکنن ،برمیگرده به میزان تحصیلاتشون...اگه درست حدس بزنم جواب اینکه آیا ادامه تحصیل شمادرسته یانه رو باید آقای دکتر بگن..
    یه کم یشتر اززندگیتون بگین درصورت امکان بامثال یاتعریف اتفاقایی که میفته..
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    خودمم بر این باورم که طرز رفتار ش به میزان تحصیلاتش  برمیگرده ولی چیکار میشه کرد براش توضیح میدم که لطفا همچین نکن ولی کو گوش شنوا ؟کامل و دقیق و با ارامش توضیح میدم ولی... یه جورایی دیگه خستم نه حوصله ی جرو بحث دارم نه نای ادامه . کلا طرز فکرمون کاملا باهم متفاوت هس اکثرا ترجیح میدم حرف نزنم چون دیگه خستم من حرف بزنم اون نشنوه و حواسش به  tvباشه من ناراحت شم وووووووو سر یه جلسه از کلاسام که استاد درس روانشناسی رو یه مختصری توضیح میداد به این نتیجه  رسیدم که طبق گفته های ایشون ما یه جورایی طلاق عاطفی گرفتیم مث 2 تا هم اتاقی فقط زیر یه سقفیم .اون فقط عقاید ونظرات منو مسخره میکنه و نادیده میگیره همین. تو این ده سال ور وقت با هزار مصیبت سعی و تلاش کردم و برا بهتر شدن روابطمون قدمی ورداشتم کاری کرده یا حرفی  زده که ده قدم از راه رفته عقب برگشتم.مثلا وقتی برا روز تولدشون تدارک دیدم وکلی زحمت کشیدم بهم مگفته جمع کن این بچه بازیارو و از این حرفا این یه مثال ساده ی ساده بود
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •