تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




از زمان بلوغ تا الان همش افسردگی میگیرم... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:kowsar
آخرین ارسال:kowsar
پاسخ ها 7

از زمان بلوغ تا الان همش افسردگی میگیرم...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام.من 23 سالمه.امسال از دانشگاه فارغ التحصیل شدم.باید طرح میگذروندم اما حالا حالا تو نوبتم و باید بشینم توخونه.البته  جاهای خصوصی میتونم کار کنم اما اصلا حوصله ام نمیشه البته ترس از کار کردن هم دارم.از وقتی دانشگام تموم شده افسردگی گرفتم.پسر عمه ام ک 2 سال باهم رابطه پیامکی مخفیانه ای داشتیم یهو ازم خاستگاری کرد و من خیلی دو دل بودم اول جواب رد دادم بعد پشیمون شدم  و همون شب کلی گریه کردم و تا صبح خوابم نبرد.تصمیم گرفتم دوباره برش گردونم ک موفق شدم اما ایندفعه بابام جوابش منفی شد و اون فکر کرد من همش میخاستم با این کارا تحقیرش کنم.دیوونه شده بودم.با خواهرم ک ی بار تجربه طلاق هم داشته مشورت میکردم ک عاقلانه تصمیم بگیرم.البته خودم آدم معقول و منطقی هستم.بالاخره تونستم بااین مساله کنار بیام.ولی الان دوباره دپرس ام.خیلی تنهام.مامان بابام رابطه بدی با هم دارن.فقط من توی خونه موندم و مجردم.دوست و رفیقی هم ندارم.میخوام واسه ارشد بخونم اما نمیتونم.مامان و بابام هم کلا روی اعصابم راه میرن.مامانم خودش همیشه افسرده بوده الانم من درست باهاش حرف نمیزنم دلم میسوزه اما اصلا درکش پایینه و آدم عاقلی نیست.نمیدونم چکار کنم
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    elnaz.t آواتار ها
    خانوم گل بالاخره هرچی باشه مادره زحمتتوکشیده درست نیست که بگی ادم عاقلی نیست
    هردوچندساله بودیدرابطتتونوشروع کردید؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    عزیزم من این حرفا رو اینجا مطرح میکنم جلوی کسی هیچ وقت همچین حرفایی نمیزنم.قبلا پیش مشاور دانشگاه رفتم و مطرح کردم زندگیمو واسش ریختم روی میز همه چیو گفتم.اونم بهم گفت پدر و مادر تو عاقل نیستن میخوای چیکار کنی؟خودتو بخاطر این مساله میخوای زجر بدی؟
    وقتی پدر و مادری بجای اینکه به بچه خودشون شخصیت بدن اونو جلوی دیگران کوچیک میکنن بنظر شما عاقلن؟
    اون متولد68 ومن 69 ام.8 ماهی با هم تفاوت داریم(البته داشتیم) اون الان نامزد داره قراره 6ماه دیگه عروسی کنن.
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    دوسال پیش من21-22سال داشتم اون یک سال بیشتر از من.اون واقعا نیاز به ازدواج داشت و خودشم میگفت.خیلی هم عجله داشت.میخواست همون موقع ج مثبت بدم خیلی مطمین بودک میخوامش اما همش قسمم میداد که واقعا دوسش دارم یانه!خیلی چیزا ازش یاد گرفته بودم.همیشه میگفت احساساتتو بروز بده اینقدر ساکت نباش و همیشه واسه چیزی ک دوست داری بجنگ اما شخصیتش بنظرم یه جوری بود بعضی وقتا خیلی دوسش داشتم بعضی وقتا حالمو بهم میزد.گاهی خیلی سیریش بود ک اعصابمو خورد میکرد.همیشه موقع خواب شروع میکرد به اس دادن  اگر جواب نمیدادم ناراحت میشد یا اینقدر زنگ میزد ک جواب بدم.یادم نمیره چقدر چشمام درد میگرفت از بس نصف شبها جواب اسهاشو میدادم ودیر میخوابیدم.اوایل همش در مورد مسایل جنسی میگفت من خیلی خجالت میکشیدم.تو این 2سال فکر میکردم بخاطر مسایل جنسی منو میخواد.خودش میگفت قصدم ازدواج نیست منم باور کرده بودم .احساس میکردم با این کارم خودمو کوچیک کردم...
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام
    من مشاور نیستم و فقط نظر شخصی خودم رو می گم
    انشالله مشاوران انجمن بهتر و کاملتر راهنمایی تون می کنن

    ملاک و معیار عاقل بودن انسانها رو نمی شه فقط از روی برخی اعمال و رفتار اونها تشخیص داد.
    من از مشاوری که این حرفها رو به شما زدند تعجب کردم.
    گاهی پیش میاد در خیلی از موارد و مسائل زندگی، در خیلی از موقعیتهایی که برای هر فرد پیش میاد، پدر و مادر، از ماها عاقلانه تر و پخته تر عمل می کنن و تصمیم می گیرن
    مثالهای فراوانی میشه در مورد زد و یکیش تهیه خورد و خوراک و پوشاک و ... ماست. که اگر مدیریت اینها رو در اختیار ما قرار بدن، ما براحتی نمی تونیم از پسش بر بیایم.

    زحمتاتی که پدر و مادر برای ما می کشند رو فقط زمانی ما درک می کنیم که خودمون پدر و مادر بشیم.
    حرفتون درسته. پدر و مادر گاهی در جمع به ما سرکوفت بزنن، مارو با بقیه مقایسه کنن و ...، اما همه اینها از روی این هست که آگاهی، مهارت و نحوه برخورد صحیح با فرزند خودشون رو نمی دونند و به همون روش خودشون عمل می کنند.
    این برخوردهایی هم که با ما دارند، همه از روی این هست که دوست دارند فرزندشون بهترین باشه. دوست دارند فرزندشون مورد توجه همه باشه. همه اونها رو از داشتن چنین فرزندی تحسین و تشویق کنند.
    این تفکرات پدر و مادرها باعث میشه که فرزنشون اگر خطایی هم کرد، نتونن خودشون رو کنرتل کنند و در مواقعی هیجانی رفتار کنند و باعث خورد شدن او بشن.

    تا به حال به این فکر کردین که اگر خدای نکرده اتفاق ناگواری برای شما بیافته، اونها چقدر بی تاب و نگران و مضطرب خواهند شد
    پدر و مادر جایگاهشون انقدر برای ما با ارزشند هست که خداوند دستور داده به غیر از عمل حرام، به هر خواسته ای که از ما داشتند، عمل کنیم و هر دستوری دادن، اجابت کنیم.

    حالا از اینها بگذریم
    اگر خودتون مایل هستین برای دوستان و مشاوران بگین که برای فراموشی ارتباطی که با پسر عمه تون داشتین، راهنمایی می خواین؟
    یا اینکه می خواین برای مشکلات دیگرتون که بدرفتاری پدر و مادر یا عوامل دیگه هست رو از دوستان راهنمایی بخواین؟
    برای هر کدوم که در اولویت قرار داره توضیح بیشتری بدین تا مشاوران بهتر راهنماییتون کنند
    مثلا فاصله سنی تون با پدر و مادر؟
    وضعیت برادر و خواهر هاتون چطوریه؟ چه کار می کنن؟
    چرا دوستی ندارین؟
    از لحاظ درسی و در رشته تون چقدر موفق بودین؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    درسته اونا کاری رو انجام میدن ک فکر میکنن درست هست.اما خیلی وقتا شاید اشتباه میکنن.
    من الان مشکلم اینه که توی خونه تنهام و با پدر و مادرم رابطه خوبی ندارم.دوستای صمیمی من مربوط به دانشگاه بیشتر هم اتاقی و هم خوابگاهیام بودن.با هر کسی هم دوست شدم ازدواج کرده و من دوباره تنها شدم!
    مادرم بعد از از دست دادن عموم با پدرم ازدواج کرده و اون برخلاف عموم اخلاق تندی داره یه جورایی همه ازش میترسن.اگه پدر مادرم با هم خوب بودن این مشکلات الان نبود.بابام یه عمر سیگاری بوده الانم چیز دیگه ای مصرف میکنه ک فکر میکنه ما نمیفهمیم!البته یه جورایی هم حق داره ک با مامانم بد باشه بالاخره بعد از اینکه مامانم عموم رو از دست داد خیلی به بچه هاش ک خواهر و برادر بزرگترم ان توجه میکرده طبیعتا بابا حسادت میکنه ولی خب چ میشه کرد اونم مادره و دوس نداره بچه هاش احساس بی پدری و بی محبتی کنن.مامان وقتیمن بچه بودم سرطان تیرویید گرفت و چون تیروییدشو برداشتن دیگه دقت و حافظه قبلشو از دست داد و بر عکس،بابام خیلی باهوش و تیزه و  این حالت مادرم خیلی اونو عذاب میده مامانم بعضی وقتا یه جورایی روی اعصابه!البته من دوسش دارم و خیلی دلم میسوزه اما از اینکه واسش مفید نیستم خیلی ناراحتم ومیگم این دلسوزی بدرد نمیخوره.اون درکش پایینه همه چیو باید چند بار براش توضیح بدی و تفسیر کنی.من الان 23 سالمه و اون55-56 سالشه.جالب که بابام3سال از اون کوچیکتره و اینم اصلا خوب نیست.بابام 2 هفته هست که با اون قهره و از غذایی ک درست میکنه نمیخوره.کلا با هیش کی خوب نیست.با فامیلا رابطه نداریم بخاطر اون بجز2-3تا نزدیک.من دارم روی اخلاقای بابام خورد میشم فرصتهامو از دست میدم حتی اگه کسی از من خوشش بیاد بخاطر بابام هم ک شده نمیاد جلو!مامانم هم که منظور آدمو خیلی دیر میفهمه.مامانم بعد از اون همیشه باید بره دکترای مختلف اینقدر مریض شده که بابام انگار ازش طلب داره که مریضه و باید اونو ببره دکتر و واسش دارو بگیره،با اینکه وضع مالیمون خوبه و حتی حقوق مامانم هم دست باباست.اما دکتر بردن مامانم شده کار برادرام.اونام که دیگه زندگیشون از ما جدا شده و ازدواج کردن.زندگیمون اینقدر تلخی داره ک اگه بگم کتاب میشه.بعضی وقتا آرزوی مرگ میکنم یا میگم کاش بدنیا نیومده بودم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    من فکر میکنم مشکلم تنهاییه.کمتر پیش اومده ک یه دوست خوب داشته باشم.یه هم زبون ندارم.هیش کی دوسم نداره...اگرم کسی بهم علاقه پیدا کنه به ازدواج فکر نمیکنه...
    تازه با شلوغی خوابگاه اخت شده بودم دور هم غذا میخوردیم.شوخی میکردیم.سربه سر همدیگه میذاشتیم.بیرون میرفتیم دسته جمعی.قهر هم که میکردیم زود آشتی میکردیم.همدیگرو دوست داشتیم با اینکه بعضی وقتا از دست هم ناراحت میشدیم.برای هم درددل میکردیم.از همدیگه چیز یاد میگرفتیم...
    من از وقتی خوابگاهی شدم اخلاقم خیلی بهتر شد.اما با تموم شدن دانشگاه و دوری بچه ها و موندن توی خونه سوت و کور که از غذا خوردن با همدیگه هم بدمون میاد دوباره اخلاقم برگشته.زود ناراحت میشم.همه اش فکرای بد میکنم.یادم به رابطه ام با پسر عمه ام میفته حرفایی که بهم میزد.اینقدر که بهم ابراز علاقه میکرد هیش کی توی عمرم نکرده.همیشه آرزو داشتم با یه همچین آدمی ازدواج کنم ولی عقلم بهم میگفت اشتباهه بخاطر همین ج منفی دادم!دیگه هیچ کس به من حتی فکر هم نمیکنه...
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •