تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اشتباه بزرگ من زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:مریم41
آخرین ارسال:panah
پاسخ ها 13

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اشتباه بزرگ من

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام 
    ناخواسته وناخودآگاه وارد یه رابطه عاطفی شدم................. که اینقدر برام جذبه داشت که مسائل بدیهی مثل گناه موارد شرعی این رابطه ومتأهل بودن اون فردومهمتر از همه اینکه مسئولیت مافوق مرا داشت برام اهمیت خودش رو از دست داده بود ویاخیلی کمرنگ شده بود.ماجرا ازاین قرار بود یه روزی تو اداره شهرمون حق منو داشتن می خوردن من به اون اداره متبوع (بالاتر )رفتم کارخدابود پست من به یه بنده خدایی خورد که به شکل معجزه آسایی ازم دفاع کرد البته تا اونجا بی غل وغش برام کار انجام داد واز اونجا به بعد،بعد از شناخت بیشتر ازمن ووقتی زیر وبم زندگیمو فهمید وبا رابطه اس ام اس ،باهم صمیمی شدیم وابراز علاقه کرد من اون موقع تو این فاز نبودم خلاصه رابطه مون ادامه داشت اون برام خیلی عزیز ودارای ابهت و اسطوره شده بود.(رابطه ها اس ام اس  بود)که حتی گاهی وقتها یه شوخی دور از انتظار میکرد وناپسند بود ومتعجب میشدم بس که قبولش داشتم ،نادیده میگرفتم یعنی نمیتونستم طور دیگه  ای فکر کنم اورا فرد فوق العاده ای می پنداشتم خوش تیب مهربان بااحساس باسواد بالا ویه پست خوبی داشت یه مسئولیت استانی وازم 3یا4 سالی کوچکتربود.گفته بود متأهل وعاشق همسرشه ،من یه چیزی رو فراموش کرده بودم و اون اینکه اون معصوم نیست وهرآن شیطان میتونه تو جلدش بره خلاصه گره کور منو اون بازکرد ومن احساس میکردم مدیونشم به خانواده اش وهرچیزی که به او وابسته بود عشق میورزیدم ودر صدد جبران بودم وکمترین چشمداشتی به حریم زندگیش نداشتم حتی اسم کوچکش را هم نپرسیدم اون خودش بهم توجه میکرد ومی گفت.....

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    elnaz.t آواتار ها
    خب دقیقامیشه مشکلتونوواضح تربگیدواسم مبهمه ببخشید
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    به اصرار ایشان که یه روز همو ببینیم من هی طفره میرفتم چون روبرو شدن برام سخت بود باهاش ،هم حیاء داشتم هم سختم بود واعتماد به نفس کافی نداشتم چون خودم را درحد قابل قبولی نمیدونستم که به دل ایشان بنشینم باوجودیکه اون منو خیلی مورد تحسین قرار میداد،اون روز وروزهای بعد آنقدر التماس کرد که رفتم  دیدنش به اصرار منو بوسید، البته چون من بیوه بودم  محرمیت وخوندم وحتی برای همکلامی واینکه تو ماشینش بشینم احساس گناه میکردم بخدا اصلا اینکاره نبودم ازم خواست یه روز باهاش باشم و رابطه ......براش عادی بود می گفت توتنها کسی هستی که بهت علاقمند شدم ،دیگه قبول نکردم تا یکی دوسال که گذشت هیچوقت ندیدمش ولی اون احساس وباور بزرگ که اون یه اسطوره هست تو ذهن من همچنان سرجاش بود میدونستم بوسیدن واین ابراز علاقه ها درست نیست ولی باور قدیمی ا م نسبت به وی غالب بود بر سایر عیوبش،وعیوب دیگه اش رانمیدیدم.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    البته توی دو سال آینده شاید هر دوسه ماه شاید هم شش ماه درمیون پیامی بامحتوا رد وبدل میشد بین مون،بدون حرفهای احساسی،میشه گفت چون دیگه ناامید شد ازم،فقط بعنوان یه دوست گاهی ابراز ارادت با پیام بامحتوا از هم یادمیکردیم روز عیدامسال  دوباره بایه پیامی وارد دنیای من شد ،البته بایه حدیثی  ومن هم برای اینکه پاسخی داده باشم وبی تفاوت نباشم پاسخ دادم وادامه ارتباط همانا و بهاء دادن بیش از حد به احساسات همانا  به پیشنهاد اون رفتیم همو ببینیم گذری بازهم چنین رابطه ای مثل قبل رو پیشنهاد داد ومن آنقدر دربرابرش مطیع بودم و حقیر که عنان اختیار ازدست دادم و کار به رابطه ......کشید بعد از اون ،آنقدربه پیام هاش و بهش وابسته شدم که پایان ترم یه درس و افتادم وحالا ،گاهی هنوز کنترل احساسم دست من نیست بهش ایمیل واس ام اس میدم   اون فقط از روی عذاب وجدان ویا اینکه من نرنجم جوابمو میده دیگه من براش جذاب نیستم حتی بهم گفت توبه کرد وگفت که عذاب میکشه ولی من بهش وابسته ام هر روز به امید ایمیلهاش میام.نمیدونم چطور عزت نفس از دست رفته ام رابدست بیارم؟از مشاوران عزیز کمک میخوام
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    میدونم یه بچه 8ساله داره ،برام یه رویا شده اون چطور بابایی برا بچه شه واز همسرش چیزی نمیدونم .که چه شکلیه  و اون چطور پنهانی از اون بامن درتماس بوده برام جای سئواله ؟اون همچنان توقلبم میمونه برای ابد،حتی تکلیفم باخودم مشخص نیست فکراون یاد اون اعتماد به نفسم رو ازم گرفته هیچ تمرکز ندارم  رو مطالعه واهدافم .دانشجوی ارشدم اون ترم یه درس وبرا اولین بار افتادم روم نشد بهش بگم درست امتحانش بعد از رابطه ....که باهاش داشتم بود داغون شدم. وحالا دوباره این درس و گرفتم و .....نمیدونم ازیه مردی که خیلی آبرو داره و متدینه وگول شیطون وخورده وحالا نمیخواد گناه کنه چه انتظاری دارم؟مطمئنم چون نمیخوام پستش رو بگم چون راضی نیست ومیترسم لو بره تا درصد بالایی مطمئنم از خستگی وقت نداره خلاف کنه وبه اندازه کافی شرمنده هست از متن پیامها وشعرهایش فهمیدم تو چه وضعیتی بوده گاهی وقتها وسوسه میشه بدش نمیاد من چراغ سبزی نشون بدم برای ابراز احساسات بیشتر و دوباره برگرده .
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    دوست عزیزم
    یه یا علی بگو و بکش کنار
    انشالله که خودت تو یه زندگی ایده آل
    مادر بشی
    و بچه های خوبی داشته باشی

    خدا بزرگه
    فقط خواهش میکنم دیگه سمتش نرو
    ممکنه دوباره فیل این آقا یاد هندستون کنه
    به دخترش فکر کن
    و زنش
    و آبروت اگه قضیه لو بره
    و درگیری بیشتر احساساتت

    تو سایت همیاری
    موارد راهکارهای فراموشی رو مطالعه کن
    خوبه
    کمکت میکنه

    شاد باشی عزیز
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    ممنونم الهه جان
    نه من و نه اون نمیخوایم دوباره برگردیم برای مون جذابیتی نداره احساس گناه قوی داریم جفت مون توبه کردیم حال وهوای ارتباط کاملا متضاده قبل ومعنویه ،مثلا تویه امامزاده ای اگه باشم یاد اونم اون هم متقابلا تواینجور مواقع اس میده میگه مزارشهدام بیادتم شاید دوهفته یه بار.ولی توقلبم هست. هم احساس گناه دارم هم احساس خوبی که تویکی دوماه باهاش داشتم .اون وقتها غافل از هرچیزی بودیم .میدونم مسخره وغیرمنطقیه گویا جفتمون به این سراب دلخوش بودیم حالا هم اثرات سوء شو برجای گذاشته که همان تنهایی وناکامی وتلخی حاصل از یه عشق نافرجامه
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    سلام
    ببخشید من فکر میکنم ایشون از اینکه فهمیدند شما بیوه هستید سو استفاده کردند همیشه هستن کسانی که خ خوشحال میشن با یک زن رابطه داشته باشن چون هیچ دغدغه ایی ندارند و شما باید مواظب باشید و به قول شما نتونست جلو خودشو بگیره و فقط همون رابطه و میخاست که تا شما انجام دادید دیگه رفتند هر چند بهتر که رفتند و باید برند
    سخته ولی شدنیست و گذر زمان همه چی را درست میکنه صبور باشید و مقاوم و خود را سرگرم نمایید
    موفق باشید
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز گاهی انسان یه احساس زود گذر رو در خودش حس میکنه که برای مقاومتش باید قدرت فولادی داشته باشه شما وارد یه بازی شدید یه بازی که توش حسی قدیمی درتون بیدار شد و ایشون هم شیطنت کردند اما چون این مسئله از ابتدا اشتباه بوده باید به خاطرات سپرده بشه
    و شما بهترین کاری که میتونید بکنید دورشدن از این رابطه است اگر بتونید خطتونو عوض کنید و کمتر به اینترنت بیاید و منتظر یه دیدار مجدد نباشید واون خاطرات رو در ذهنتون مرور نکنید و به فن توقف فکر که دراین تالار هست نگاهی بندازید بهتره
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    havva آواتار ها
    میدونید من به حالتی که شما دچار شدید میگم حباب 
    ببینید تو مغز شما یه حباب ساخته شده بود  با اینکه به نظر میرسه نترکیده اما سوراغ شده شما احساس نا کامی بدبختی........ میکنید اما باید خودتونم بدونید که این رابطه از اول درست بنا نشده بود پایه اساسی نداشت و از اولم میشود فر ریختن این بنا رو پیشبینی کرد ببینید شما هرچقدرم توبه کنید باز تاثییری نداره بهتر سعی کنید این اقا رو کلا از زندگیتون حذف کنید اگه به سرعتم نتونستید اروم اروم این کار انجام بدید شمارشو پاک کنید سیم کارتون عوض کنید......میدونید  من میدونم این کار سخته اما مرگ یک بار شیونم یه بار احساس کنید این اقا یه غده سرطانی که باید هرچه سریع تر از شرش خلاص بشید وگرنه .... باعث نابودی بیشترتون میشه
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •