تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




کنار اومدن با جدایی ناخواسته زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:ahadsf
آخرین ارسال:ahadsf
پاسخ ها 58

صفحه‌ها (6): صفحه 3 از 6 نخستنخست 12345 ... آخرینآخرین

کنار اومدن با جدایی ناخواسته

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    من نگفتم الكي دوست بشن آقاي طباطبايي .گفتم به خودشون يه فرصت دوباره عاشق شدن بدن وگفتم كه اول مطمئن بشن بعد دل ببندن وصميمي بشن نه اينكه از اول عاشق طرف بشن لطفا دقيق بخونين وقضاوت نكنين
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    سلام
    درکتون میکنم

    جناب من با کسی که دوستش داشتم  یه چنین قضییه شبیه به شما داشتم

    اون به خواستگاری من نمی آمد چون شرایطش (مالی)جور نبودو از طرفی  من تحت فشار خانواده ام بودم
    با این تالار آشنا شدم جناب آقای عزیزی راهنماییم کردند و توانستم به زندگی ام سامان ببخشم

    من کوچکتر از این هستم که بهتون راهنمایی کنم ولی به دلم افتاد که از تجربیاتم بگم


    شما باید اول  یا علی بگویید و ایمانتون رو قوی بکنید و این رو بدونید تنها خودتون هستید که میتونید زندگیتون رو نجات بدید
    باید خودتون رو قوی کنید بعدا سیگار کشیدن برای شما که آدم قوی خواهید بود معنی نخواهد داشت (ترکش کنید) یعنی خودتون بخواهید ترکش کنید نه به خاطر کسی بخاطر خودتون
    با خودت دلایلی که دختر خانم رو برای زندگی انتخاب کرده ای رو کنار هم بذاری به دور از احساسات و اگه سمینار دکتر فرهنگ در مورد ازدوج هست رو گوش کنید خیلی بهتون کمک میکنهhttp://shahinfarhang.ir/post/7/%D8%A...%86%DA%AF.html

    بعد ببینید دلایل خانواده ات برای مخالفت چیه بررسی کنید شاید حق با خانواده ات باشد

    دلایل رو بررسی کنید اگه حرف خانواده تان ناحق بود با دلیل منطقی باهاسون حرف بزن و راضی شان کن هیچوقت جلو خانواده ات نایست باهاشون حرف بزن و قانعش کن


    اگه خانواده اش رو ترک میکرد هیچوقت قبول نمیکردم چون امکانش بود همانجور که خانواده اش رو ترک کند روزی من رو هم ترک خواهد کرد
    پس خانواده ات رو قانع کن
    بعد از اینکه بررسی کردی و با خانواده ات حرف زدی به 2 نتیجه میرسی یا اون خانم برایتان مناسب نیست و با توکل بر خدا و روانشاناسان تالار و همچنین زمان(خیلی موثر هست) فراموش کن (البته با دلیل نه اجبار کسی)
    و اگه دیدی با بررسی موارد و خانواده به این نتیجه رسیدی که مناسب هست برو دنبالش 

    آقای محترم دختر خانم باید ناز کنه و آقا پسر باید ناز بکشه 
    اگه خواهانش هستید و خواسته تان منطقی هست باید برید دنبالش  البته گفتم که قبلش باید خودتون رو اصلاح کنید 
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    سلام سمیره خانوم خیلی ممنون از توجهتون و راهنماییتون ...
    .
    فکر کنم چونکه شما خودتون نسبتا تو شرایط من بودین بهتر درکم کردین و حرفاتون برای من معقولانه تره البته از سخنان و راهنمایی های همه دوستان بزارگوار خیلی ممنونم و استفاده میکنم.
    .
    از معرفی دکتر فرهنگ هم سپاس گذارم .. فکر کنم همچین مرجع جامعی لازم داشتم تا اطلاعاتمو بیشتر کنم . انشاا.. در اولین فرصت استفاده خواهم کرد.
    .
    ما با این خانواده قبلا وصلت کردیم و بنظر من حاصلش یه ازدواج موفق بوده (هرچند تو اون ازدواج هم خانواده من مخالف بودن) ولی این وصلت صورت گرفت و الان همه به خوبی و خوشی دارن باهم زندگی میکنن حتی تو یه خونه! و مشکلی باهم ندارن... ولی بازم مثل بچه ها رفتار میکنن ... سرچیزای الکی و خیلی پیش پا افتاده حرف در میارن و من شخصا متنفرم از این رفتار آدمها؛ وقتی از خانواده بی منطقم دلیل مخالفتشونو پرسیدم . دوتا دلیل بمن گفتن (مجبورم دیگه رک تر باشم ببخشید):
    اولش اینکه تو کسی نیستی که از دختره خوشت بیاد و اون تورو گول زده و مختو زده و اون خانواده میخواد دخترشو به تو بندازه! ... یعنی حتی به حرف من که میگفتم عاشق این دختره هستم و غیر اون با کس دیگه ازدواج نمیکنم احترام نمیزاشتن و همش بهم میگفتن دختره تورو گول زده ... بنده خدا دختره هم هیچ عیب و ایرادی نداشتااااا بخاطر من هم خواستگاراشو رد میکرد ... شما به این نمیگین لجبازی؟؟؟؟ من کسی که میخواستم باهاش ازدواج کنمو خوب میشناختم وقتی برای اولین بار دستشو گرفتم دیدم که هل شده بود و استرس داشت و تته پته میکرد البته خودمم همونطوری بودم. مطمئنم هیچ عیب و ایراد و نقصی نداشت و ...
    دوم اینکه ما تفاوت فرهنگی داریم (پدر و مادرم نسبتا مذهبی هستن و خانواده دختر هم به اون صورت مذهبی نیستن) ... البته من خودم هم زیاد مذهبی نیستم ولی به اعتقادات همه احترام میزارم. از این بابت من و دختره کاملا باهم تفاهم داشتیم و هم عقیده بودیم ... و فاصله فرهنگیمون انقد زیاد نبود که دردسر ساز بشه ... اونا تو یه شهر دیگه اینا تو یه شهر دیگه سالی یبار همدیگرو ببینن نبینن ...
    همینا بود دلیل مخالفتشون ...
    و چیزی که نمیگفتن و مشخص بود خودخواهی و نژادپرستی خانواده من بود یعنی کلا با کسی که همشهریمون نباشه و سطح فرهنگی و روابط اجتماعی بالا (به ضن خودشون) مشابه خودشون نداشته باشه دیگه نمیشه باهاش وصلت کرد...
    یعنی بی منطق ... یعنی قرون وسطی ...
    آخه بدبختانه یکم هم پا بسن گذاشتن و تحصیلات و سواد زیادیم ندارن که بشه منطق دلیل و کتاب و آیه و حدیث براشون آورد. هرچقدهم باهاشون حرف میزنم بازم میگن حرف ما درسته و تو نمی فهمی .
    .
    باور کنید من به تصمیمم اعتماد داشتم و سربه زیر نخواستم ازدواج کنم ... از آدمهای موفق تو زندگی مشترک خیلی مشورت گرفتم اون کسایی که واقعا خوشبختن ... با همچین دوستایی هر هفته قرار میزاشتم و باهاشون مشورت میکردم . در مورد همه ابعاد زندگی مشترک تحقیق و مطالعه کرده بودم و همه چی تو روال منظمی بود و برای متقائد کردن خانواده ام هم برنامه دقیقی داشتم که مطمئن بودم چندروزه بدون خونریزی و جنگ همه چی رو حل و فصل میکنم و تو اون برحه زمانی فقط تمرکزم رو کارم بود و تصمیم گرفته بودم بعد تثبیت کارم برم خانوادمو متقائد کنم ... چند روزی بود که سرکار می رفتم و دیدم که سر یه جروبحث الکی با دختره جداشدم و هرگز هم نتونستم پیداش کنم...
    بعد چند هفته دیدم چه نقشه های کثیفی که برامون نکشیده بودن... ولی دیگه کار از کار گذشته بود...
    .
    متاسفم طولانی شد...
    .
    [size=medium]بیم رسوایی مده ای شیخ مارا بعد از این ... سال ها شد مابه رندی درجهان افسانه ایم[/size]

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    من خانوادم رو ترک نکردم تویه خونه زندگی میکنیم ولی واحد من جداست ...
    خودم هیچوقت دلم نمی خواست انقد با خانوادم سرد بشم ولی کاری که کردن باعث شده از چشمم بیفتن. الان تو شرایطی قرار گرفتم که دیگه هیچی برام مهم نیست.
    .
    من قبلا با خانواده ام رابطه خوبی داشتم و یکسال پیش فکر میکردم فرشته ای هستن که از آسمون اومدن ولی وقتی دلمو شکستن به خواستم احترام نزاشتن و بهم توجه نکردن از چشمم افتادن.
    .
    من به این نتیجه رسیدم که ماباهم میتونیم خوشبخت بشیم و نمیتونم همینطوری بشینم و عذاب وجدان بگیرم و کاری نکنم ولی خانواده ها کاری کردن که اصلا نمیتونم دختره رو ببینم که بتونم باهاش حرف بزنم. البته اینم بگم که بعد جدایی خیلی پیغام فرستادم واسش ولی دیگه منو نمیخواست و تحت تاثیر خانواده و خواهر حسودش بود که نمیخواست مابه هم برسیم... یعنی خیلی نازشو کشیدم ولی جواب نداد...
    .
    وتنها راهش همینه که بتونم از نزدیک باهاش حرف بزنم که اونم میسر نیست.
    .
    [size=medium]بیم رسوایی مده ای شیخ مارا بعد از این ... سال ها شد مابه رندی درجهان افسانه ایم[/size]

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    سلايم گمنام2
    واقعا كه حرفت حقيقته وهر لذتي يه تاواني داره
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    یکی از دوستام از خیلی وقت پیش همیشه میگفت شیرینی عشق خیلی شیرینه تلخیشم خیلی تلخ ....
    .
    اینکه همه میان میگن آی رابطتون اشتباه بود و آی دوستی قبل ازدواج یعنی چی و آی آی آی ...
    اینا هیچوقت تو اون موقعیت قرار نگرفتن و نمیتونن درک کنن شور عشق رو ... وقتی عاشق میشی دیگه اختیاری دستت نیست مثل اینکه چشمت بسته اس ... عشقی که بهترین مزه دنیارو داره ، یه آدمی که ذره ای تشنه محبته میتونه مقابل لذت و عشق بایسته و بگه نه نمیخوام!!!!!
    پس کسی که هندونه رو میخوره پای لرزش هم باید بشینه ...
    .
    من شکست خوردم ولی پشیمون هم نیستم از عاشق شدنم ... هرچقدرهم تلخ باشه
    به نظر من شیرینیش به تلخیش می ارزید
    .
    [size=medium]بیم رسوایی مده ای شیخ مارا بعد از این ... سال ها شد مابه رندی درجهان افسانه ایم[/size]

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    هرچند کسی که طعم جدایی رو می کشه، فقط خودش میدونه طعمش چطوریه، اما مطمئن باش کم نیستند کسانی که این طعم رو چشیده اند. و کم نیستند کسانی که توانسته اند، بر این مرحله غلبه پیدا کنند. دیر و زود داره، سوخت و سوز نداره.

    راستش من با خواندن تاپیک، برام ابهاماتی ایجاد شد.

    یکم _نحوه شروع رابطه: پیشنهاد از طرف دختر خانم مطرح شد. شرایط شما هم به گونه ای بود که پذیرای این پیشنهاد بود. یعنی اگر در شرایط عادی( و نه تنهایی و دوران سربازی)، چنین پیشنهادی داده میشد، واکنش خود شما هم میتونست متفاوت باشه.

    دوم _ لذت در شرایط سخت: آدمها وقتی تو شرایط سخت، کسی بهشون نیکی میکنه یا با کسی خوش می گذرونند، احتمالا دیرتر میتونن فراموشش کنند؛ چون فرشته نجاتشون در دوران سختی بوده. البته من اسم این کار رو نیکی نمی گذارم(در ادامه توضیحش میدم)، اما لذت و خوشی که در دوران سختی به همراه داشته برای شما، فراموشی رو دشوارتر کرده. شاید چون این انتظار در شما ایجاد شده که باز هم تو دوران سختی، اون خوشی برگرده

    سوم _ سطح رابطه: رابطه شما پس از مدتی وارد سطح جنسی شده و میدونید که از منظر روانشناختی و فیزیولوژیکی، ورود به این سطح، مانع کسب شناخت و مانع فعالیت کارکردهای شناختی مغز هست.

    چهارم _ علاقه واقعی دخترخانم: راستش با جمع بندی تاپیک شما، من هنوز قانع نشدم که این خانم واقعا علاقه ای داشته. شاید او هم صرفا یک نیازی داشته و در پی ارضای اون بوده. واقعا اگر عشق آتشینی وجود داشت، این دخترخانم پس از این اتفاقات، هیچ تلاشی برای رسیدن به شما نمی کرد؟ نوشتید که حتی جواب شما رو هم نمیده و نظرش کاملا برگشته انگار

    از این موارد که بگذریم، لازمه بیان کنم که اگر گفته میشه وارد رابطه دوستی نشید، برای این نیست که کسانی که چنین پیشنهادی میدن، خودشون تجربه نکردند، بلکه برای اینه که مجموع تجارب خود و دیگران رو در اختیار بقیه می گذارند. منظورشون اینه که اول موانع رو بردارید، ببینید ازدواج میتونه منطقی باشه یا نه، میتونه شکل بگیره یا نه، تناسبهای لازم وجود داره یا نداره، بعد هرچی می خواید با همسرتون عشق بازی کنید. شیرینی رو تجربه کنید که تلخی اش کم باشه، نه تلخی فراوانی که شیرینی اش هم دیر یا زود از یاد بره

    اما آنچه نوشتید و براتون ابهام داشت این بود که:

    من واقعا دلم نمیخواد قبول کنم که با آرزوی زندگیم جدا شدم و دنبال این جواب هستم که فراموشش کنم یا منتظر باشم یا کاری انجام بدم؟
    اگه بخوام فراموش کنم چطوری؟
    خب، شما در معرض یک انتخاب هستید. هنوز انتخابی رو انجام ندادید، و بنابراین پیشنهاد میکنم ابتدا دو مقاله زیر رو بخوانید تا بتونید دست به انتخاب بهتری بزنید. وقتی انتخاب کردی، اونوقت بگو تا برای ادامه راهنمایی کنیم.

    انتخاب و آرامش انسان

    انتخاب صحیح، شیوه حل مسئله و تعارضهای ما

     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    سلام آقای عزیزی
    ممنونم که بلاخره به تاپیک من اومدین و کمکم کردین
    (قبل از شما مشاوران محترمی اومدن و مطالعه کردن و سوالایی پرسیدنو و دیگه برنگشتن جوابشو بخونن)
    امیدوارم شما که مدیر کل هستین کمکتون استمرار داشته باشه
    البته تا همین جاشم از همه دوستان که نظراتشونو گفتن و راهنمایی مشاوران محترم و شخص جناب عالی آقای عزیزی خیلی ممنونم ...
    .
    درسته که آغازگر رابطه دخترخانوم بودن ولی من هم به ایشون علاقه داشتم ولی ایشون درک کرده بودن که بدلیل فامیل بودن من نمیتونم به ایشون پیشنهاد بدم ...
    بقیه حرفای شما هم درسته و رو حرف حق که نمیشه حرف زد ...
    اما علاقه دختر خانم:
    .
    راستش من شکی ندارم که واقعا بهم علاقه مند بود ، چون اول خودش حرف ازدواج رو زد و من اون اوایل وقتی گفتم ازدواج شوخی نیست خیلی زوده و... بهم گفت که منو فقط واسه ازدواج میخواد و دلیل دیگه ای واسه ایجاد رابطه و ادامه دادنش نداره ...
    رابطه جنسی ما خواسته ما نبود و حاصل شور و شوق و عشق زیادی بود که بهم داشتیم و قبل از اینکه کار به اونجا بکشه اصلا درموردش فکر نکرده بودیم ... همه چی یهوشد و جفتمونم تجربه اولمون بود و حتی بگم خودش شناخت کافی هم نسبت به جنسیتش نداشت و به مرور زمان یاد میگرفت (مطمئنم بخاطر نیاز جنسی باهام نبود) و رابطه جنسی اتفاقی بود که افتاد درست مثل فیلم ها و ما کنترلی روش نداشتیم ( البته رابطه کامل جنسی نداشتیم و در باکره بودن ایشون شکی نیست)...
    .
    در اینکه عشق آتشینی هم داشت شکی ندارم چون باهمه چی من کنار میومد و فقط خود منو میخواست ... حاضر بود بخاطر من صدها کیلومتر دورتر از خانوادش زندگی کنه ... میگفت طلا نمیخوام عروسی نمیخوام و فقط شغل ثابت گیر بیار و بیا دنبالم . البته من هم همچین شل نبودم و  میگفتم همه چی باید اصولی و منطقی باشه ..
    حتی یک هفته قبل جداییمون و آخرین مکالممون با گریه خیلی شدید گفت بیا منو ببر از اینجا شغل هم نمیخوام منو از این خونه ببرم ... خیلی تحت فشار خانوادش بود و اذیت می شد ... ما جدا نشدیم مارو جدا کردن ...
    خود من هم اشتباهاتی داشتم که اگه مرتکب نمیشدم از دستش نمیدادم و منکر اشتباهات خودم نیستم ...
    .
    من که از اوضاع و احوال الانش خبری ندارم ولی اینکه چرا کلا ولم کرده و جوابمو نداد دلیلش خانواده اشه که کارشون خیلی کثیف و حرفه ایه و عملا دارن مغز شویی میکنن ... از من براش یه دیو ساختن ... هرگز اجازه ندادن دوباره ببینمش یا باهاش حرف بزنم چون مطمئن بودن ما از هم جدا نمیشیم ...
    .
    الان خونوادش پشت سر من بهش میگن دیدی ولت کرد رفت و دیگه برنگشت دیدی دیدی دیدی ...
    و اون خودش هم نمیدونه که من چقد میخوامش ....
    ...
    .
    و اینکه ابهام شما آقای عزیزی ...
    لپ مطلبو خودت گرفتی دیگه ... کاملا درسته تصور شما و من سر این دوراهی گیر کردم ...
    و خیلی خوشحالم که کاملا منو درک کردین و البته راهنمایی خیلی مفیدتون ...
    من مقالاتی که معرفی کردینو کامل خوندم و برای یه مشاوره کوچولو هم بابت این مقاله ها پیام خصوصی میزنم بهتون ...
    بازم از راهنماییتون تشکر میکنم ...
    .
    [size=medium]بیم رسوایی مده ای شیخ مارا بعد از این ... سال ها شد مابه رندی درجهان افسانه ایم[/size]

     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    با توجه به توضیحاتی که در پیام خصوصی دادید، مشخص میشه که انتخاب هر یک از این دو راه، هم میتونه خوبی در پی داشته و هم هزینه، و این خاصیت انتخاب هست.

    من همچنان مایل هستم که درباره هزینه هایی که باید پرداخته بشه، برای هر یک از این انتخابها، بیشتر صحبت کنیم.

    مثلا، اگر بخواهید برای ازدواج با ایشون اقدام کنید، جلب رضایت خانواده ها، مساله بسیار مهمی هست.

    ما مواردی رو سراغ داریم که پسر یا دختر، با شور و شوق اولیه ای که داشته اند، بدون در نظرگرفتن موارد اختلافی بین خانواده ها، و بدون در نظرگرفتن رضایت اونها، وارد زندگی مشترک شده اند، ولی پس از مدتی زندگی، متوجه شده اند که به این سادگی ها هم نمیشه این نقش رو نادیده گرفت. خب، طبیعتا مواردی پیش میاد که خانواده ها، واقعا غیرمنطقی عمل می کنند، اما آنچه باید بیان بشه اینه که خانواده ها، کلا برای فرزندانشون خوبی می خواهند و نه بدی.

    یکی از نگرانی هایی که در رابطه با عدم پیگیری مساله دارید، فراموش کردن هست.

    نگرانی دیگرتون، اینه که از حالا در این فکر هستید که اگر فراموشش کنید و یا از پیگیری کردن دست بردارید، آیا می توانید به گزینه هایی که خانواده بهتون معرفی می کنند، اساسا فکر بکنید یا نه. باتوجه به اینکه معیارهای شما با معیارهای خانواده تون متفاوت هست؛ و این نگرانی در شما وجود داره که مجبور بشید با کسی که تناسبی با او ندارید، ازدواج کنید، حتی اگر ایشون رو فراموش کنید.

    اما برخی نگرانی های شما در خصوص انتخاب کردن ایشون هست. مثلا، آیا اگر بخوام ایشون رو انتخاب کنم، باید قید خانواده ها رو کلا بزنم؟ خب، این خودش منبع استرس هست.

    یا نگرانی دیگرتون این باشه که اصلا چطور اقدام کنم؟

    خب، اینها قابل بررسی هستند.

    قبل از بررسی شون، مایلم صحبتهای من رو تکمیل کنید و از زبان خودتون، هزینه هایی که باید برای انتخاب(هر کدام از انتخابهای پیش رو) پرداخت کنید، و نگرانی هاتون رو بنویسید.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    سلام چندروزي بود كه رمز عبورم مشكل داشت نميتونستم وارد قسمت پاسخ بشم
     

     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (6): صفحه 3 از 6 نخستنخست 12345 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •