سئوال:  

سلام. . ارتباط مردان متأهل با دختران مجرد، در محیط کاری که تنها دوست داشتن صرف است و نه چیز دیگر، باید چگونه باشد؟ با توجه به اینکه هر دو تعهدات و ملزومات این ارتباط را رعایت میکنند. لطفاً مرا راهنمایی کنید.


 پاسخ :اگر مطمئن هستید رابطه شما، تنها دوست داشتن صرف است نه «چیز دیگر»، و اگر به راستی هر دوی شما تعهدات و ملزومات این ارتباط را رعایت میکنید، چه انگیزهای باعث شده است که این را از ما سؤال کنید؟ آیا همین دغدغه نشان نمیدهد خودتان هم که به کششهای درونیتان آگاهید، میدانید مسئله به این سادگی نیست و احساس گناه میکنید؟

اگر انواع وضعیت مردانی را که با یک زن برخورد دارند از نظر میزان صمیمیت آنها، در یک پیوستار قرار دهیم، گونه ها و مراحل زیر به دست می آید:

1-بیگانه یا غریبه، فرد ناآشنایی است که به طور گذرا به او بر میخوریم و هیچ نوع تماس کاری و عاطفی با او نداریم. مانند راننده تاکسی، عابر خیابان و...

2- کارگر مقصود از کارگر، کارگر به معنای مرسوم آن نیست، بلکه فردی است که برای مدتی کوتاه کاری را برای ما انجام میدهد، گفت وگوها و برخوردهای رسمی با او برقرار میشود و چون فعالیت یا قراردادش تمام شد، مزدش را میگیرد، خداحافظی میکند و میرود. یک معلم خصوصی، کارگری که برای انجام کارهای خانه می آید و تعمیرکار اتومبیل در این گروه جای میگیرند.

3-دوست، کسی است که در برخوردهای غیررسمی و خارج از وظایف معین با او درددل میکنیم و در صورت لزوم از او کمک میگیریم. به دوست کشش عاطفی داریم. از دیدنش شاد میشویم و در نبودنش دلمان میگیرد، اما با او رتباط جسمی و جنسی برقرار نمیکنیم.

4- محبوب، برای بیشتر افراد سالم و غیرهمجنس گرا، فردی از جنس مخالف است که تمام ویژگیهای یک دوست را دارد، ولی بُعد میل و رابطه جنسی هم به آنها اضافه میشود. کشش طبیعی، جنسی و عاطفی دو جنس به یکدیگر، هیجانهای بسیار تند و شدیدی را در آنها دامن میزند و باعث میشود که به طور مکرر  با هم باشند و با تماسهای جسمی میل غریزی خود را فرو نشانند و سرانجام :

5-همسر، محبوبی است که علاوه بر صمیمیت و رابطه جنسی، به پیوندی قانونی و بادوام متعهد میشود.با این توضیح، وقتی زن و مردی به طور طولانی در یک مکان کنار هم باشند و سطح رابطه خود را از همکاری به دوستی بکشانند، دیری نمیگذرد که محبوب هم میشوند. بیشتر اوقات به یاد هم میافتند، دلشان برای یکدیگر میتپد و آتش اشتیاق در وجودشان شعله میکشد. کشش تند جنسی در هر دو و به ویژه در مرد، و وابستگی عشقی یعنی آمیزهای از عاطفه و غریزه جنسی در زن افزایش مییابد و به سرعت آنها را به قرار گرفتن در خلوت و تماسهای جسمی میکشاند.

اگر آن دو مجرد باشند و اهل فکر و مشورت، شاید این رابطه به ازدواج برسد و اگر نباشند، دلبستگیهای تند و پنهانی- که سرانجام آشکار میشود- باعث بروز درگیریهای خانوادگی و اندیشیدن و اقدام برای جدایی طرف متأهل از همسر میشود، و گاه تا دست زدن به کارهایی غیرقانونی و جنایتبار به پیش میرود. آنچه به این روند غیرعاقلانه و بدفرجام کمک میکند، خطاها یا فریبهای شناختی است که هر کار ناپسندی را توجیه میکند.
شما متأسفانه به خطا رفتهاید که سطح همکاری را به دوستی کشاندهاید و اینک دارید با توجیه رفتار خود که «تنها دوستی صرف است و تعهدات و ملزومات این ارتباط را رعایت میکنیم» دوستی تان را به مرحله محبوب شدن برای هم میکشانید که گفتیم ترکیبی است از صمیمت و شهوت...
اگر از عاقبت تجربه شده اینگونه روابط میترسید، تلاش کنید از نقطه دوستی به مرز همکاری بازگشت کنید و اگر زورتان به خودتان نمیرسد، کارتان را تغییر دهید تا شاید به مصداق «از دل برود هر آنکه از دیده برفت» به تدریج همدیگر را فراموش کنید و از رسوایی دنیا و عذاب آخرت در امان بمانید.[hr]منبع:
 دکتر محمود گلزاری--            
  --روان شناس و مدیر گروه کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی دانشگاه علامه طباطبایی