تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




وقتي جدا ميشي روقلبت يه زخم درست ميشه زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:شيوا92
آخرین ارسال:طباطبایی
پاسخ ها 32

صفحه‌ها (4): صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

وقتي جدا ميشي روقلبت يه زخم درست ميشه

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    داستان من خيلي شنيدني هست با اسرار يه پسر كه عاشقتم دوست دارم بدون تو نميتونم ميميرم خودكشي ميكنم و.....
    دوست شدم بهش اعتماد نداشتم  باقسمي كه به قرآن خورد باورش كردم ودوست شديم وكم كم شد تمام زندگيم و...
    بعد چندسال دوستي وقتي از همه چيم بخاطرش گذشتم از همه خواستگارهام  به راحتي مثل آب خوردن ولم كرد ورفت پي زندگيش انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده .نبايد به كسي دل بست همين
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    samin66 آواتار ها
    هوالحق
    سلام شیوا خانوم؛
    این اتفاقات در زندگیتون متاسفانه افتاد. الان هم افسوس کاری رو از پیش نمیبره. شما باید با توکل به خدا و مطرح کردن مشکلتون و همیاری دوستان انشالله بتونید مرهمی بر زخمتون پیدا کنید. پس:
    بفرمایید:
    1- چند سالتونه و این آقا چند سالشون بود.؟
    2- چند سال با هم دوست بودید؟
    3- رابطتون تا چه حد بود و آیا کسی هم از رابطتون خبر داشت؟
    4- سر موضوع خاصی اختلاف پیش اومد و ایشون ترکتون کرد؟
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    من 23 وآقا25 سالش هست حدود6 سال دوست بوديم وتقريبا همه از رابطه ماخبر داشتن چون از اول آقا ميگفت چون رابطه ما جدي هست وقصد ازدواج داريم اگر هم كسي بدونه مشكلي نيست تا اينكه بعد از اتمام دانشگاه يعني سال پيش من ارشد يه شهر ديگه قبول شدم ونرفتم وايشون همين جا قبول شدن وبه اسرار من ثبت نام كردن وبجاي سربازي رفتن دانشگاه .ازروزي كه دانشگاه رفت رفتارش سردترشد تاكاربه دعواميكشيد ومن ناراحت ميشدم وسرانجام بعد از يك ماه گفت من شرايط ازدواج ندارم وبه كل نميخوام نه باتو بلكه باهيچكس ديگه ازدواج كنم برو پي زندگيت ... 
    اولش خيلي بهم برخورد كه مثل يه عروسك منو كنارگذاشت بعدش ناراحتي وافسردگي و4ماه تمام خونه موندن وفكروخيال البته ناگفته نماند كه واسه برگشتنش خيلي تلاش كردم التماس كردم ولي قبول نكرد وگفت نميشه
    منم به ناچار گذاشتمش گوشه قلبم درسته هرلحظه يادم ميوفته ولي فقط ميگم خداهست ويه روزي تاوان منو ازش ميگيره من باتمام نداري وبي پوليش 6سال پاش وايستادم ولي نفهميد...الان هم دانشگاه قبول شدم هم كار پيداكردم ومطمئنم خدا بهتر از اونو بهم ميده چون من درحق اون هيچ بدي نكردم
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    ایشالله روز به روز موفق تر و شاد تر بشی عزیزم ، خوشبختی در انتظارته
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    آفرین به اراده ای که داشتی و داری ...
    موفق باشی .....
     
    .
    [size=medium]بیم رسوایی مده ای شیخ مارا بعد از این ... سال ها شد مابه رندی درجهان افسانه ایم[/size]

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    آفرین واقعا ارادت تخسین برانگیز
    من که همه اش دوماه با نامزدم بودم هنوز بعد 7 ماه نتونستم فراموشش کنم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    سلام فكر نكنيد خيلي راحت بود برام نه ولي چاره اي جز فراموشي نداشتم .چون وقتي متوجه شدم فقط يبار حق زندگي در اين دنيارو دارم نخواستم اين تجربه رو از خودم بگيرم وفقط دارم تفكر مثبت ميكنم سخته ولي چاره اي ندارم.راستي مشاورهاي عزيز من جديدا يه مشكلي دارم به همه مردها بدبين شدم ونميتونم درست تصميم بگيرم.يه مدتي هست كه يه آقايي بهم ابراز علاقه ميكنه و من نميدونم چيكار بايد بكنم ؟همش تو دلم ميگم نكنه دوباره اشتباه گذشتمو تكرار كنم؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    **شادی** آواتار ها
    سلام شیوا جان.
    این بدبینی که در شما بوجود اومده تقریبا طبیعیه بخاطر تجربه تلخیه که از رابطه گذشته داری و چون هنوز ماجرا توی قلب و ذهنت تازست تا یمدتی دچار بدبینی به همه مردها میشی اما با گذر زمان انسانهای خوبی که بهر دلیلی باهاشون برخورد خواهی داشت این بدبینی رو ضعیف میکنن.
    فقط چیزی که مهمه هوشیار باشی یه توازنی تو احساساتت برقرار کنی تا نه دچار مشکلات گذشته بشی نه با بدبینی افراطی موقعیت های خوب زندگی رو از دست بدی.
    درباره شرایط این آقا یکم بیشتر توضیح بده تا بتونیم کمکت کنیم عزیزم.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
     ظاهرا يكي از دوستام شماره منو به اين آقا داده .در اولين تماسي كه گرفت گفت كه كي شمارمو داده ومنم ازدوستم پرسيدم تائيد كرد.تااينجا مشكلي ندارم ولي دروغ هايي كه شنيدم ناراحتم كرد چون دوستم واين آقا باهم يه چيزهايي رو ازمن پنهون كردن ومن نفرت دارم از دروغ.چيكار كنم؟؟؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    **شادی** آواتار ها
    میشه یکم توضیح بدی چه دروغهایی گفتن ؟و اینکه ایشون و دوستت چه مسایلی رو از شما پنهون کردن؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •