تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ذهن آشفته زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:زهرا13
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 253

صفحه‌ها (26): صفحه 10 از 26 نخستنخست ... 8910111220 ... آخرینآخرین

ذهن آشفته

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:91#
    حالم خرابه و مدام بابام صدام میکنه
    هم چشام بارونی هم باید با اون حرف بزنم
    کاش قلبم بایسته و راحت شم از این درد 
    به خدا خسته شدم از پنهان کاری
    خسته شدم از فیلم بازی کردن
    خسته شدم از درد کشیدن و لبخند زدن
    نمیدونم به بقیه بگم چرا دارم گریه میکنم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:92#
    سلام زهرا جان
    وقتی تاپیکتو خوندم خیلی ناراحت شدم اشکام سرازیر شد مخصوصا وقتی نامه هاتو خوندم
    ولی عزیزدلم شما باید خودتو قوی کنی نباید پیش برادرت خودتو ضعیف نشون بدی
    من مشاور نیستم و نمی تونم در حد اونا راهنماییت کنم این فقط ی همدردی باهاته
    از امروز سعی کن انقد خودتو پیشش قوی نشون بدی که اون جسارت نکنه دیگه بهت تیکه بندازه 
    سعی کن بهترین زندگی رو داشته باشی که بهش ثابت بشه لیاقتت داشتن بهترین هاست 
    زندگی سرشار از شادی برات آرزو دارم عزیزدلم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:93#
    ممنونم فاطمه جان
    از همگی ممنونم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:94#
    راهله آواتار ها
    سلام دوست عزیز
    متنهاتون رو خوندم خوب به هر حال ناراحت شدم به خاطر گذشته شما اما الان سالهاست که از ان ماجرا میگذرد
    پس دیگر لطفا به خاطر خودتان به ان فکر نکنید گذشته را پاک کنید در زمان حال زندگی کنید و مطمانا این قانون کاینات که از هر دست بدی از همان دستم پس میگیری پا برجاست و از چشم خدا هیچ چیز به دور نمیمونه حتما برادرتون جواب پس خواهند داد
    اما مهم در حال حاضر خودتون هستید شما یک انسان سالم پاک و مهربان هستید
    چرا به خاستگارهاتون جواب رد میدهید؟
    شما که نمیدونید مساله ای براتون پیش اومده یا نه برید دکتر تا بفهمید شایدم هیچ اتفاقی براتون نیفتاده باشه
    تازه به فرض هم که پیش امده باشد با کسی که شما رو دوست داره خاستگارتون هست میتونید این مساله رو بیان کنید البته موقعی که مطمین باشید که واقعا خوب است و قصد ازدواج داشته باشید
    حتما اگر درک بالایی داشته باشد میپذیرد
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:95#
    راهله آواتار ها
    کسی که میاد خاستگاری شما در مورد شما تحقیق میکنه و در مورد نجابت و پاکی شما متوجه میشه
    امیدتان به خدا باشد از هیچ چیز و هیچ کس به جز خدا نترسید
    حتما خدای مهربون بهترینها رو واستون میخاد حتما حتما حتما
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:96#
    راهله آواتار ها
    افکاری رو اذیتتان میکند رو روی کاغذ بنویسید بدون اینکه کاغذ رو بخونید با این کار ذهنتون رو تخلیه میکنید
    بعد کاغذ رو تا کنید بین دو دستتان نگه دارید با دستتان به ان انرژی دهید چند دقیقه تمرکز کنید چشمها رو ببندین
    بعد کاغذ رو اتش بزنید خاکستر ان را در خاک کنید یا در اب روان بریزید این باعث میشود شما تخلیه هیجانی شوید و ذهن اشفته خود را پاکسازی کنید
    هیچ وقت نوشته ها رو نخونید کاغذ رو هم پاره نکنید
    سالم و شاد باشید
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:97#
    سلام
    من تا سن بیست و هفت سالگی هم موقعیت های خییییییلی خوبی برای ازدواج داشتم هم برای کار
    اما ترس از اینکه سالم نباشم و آبروم بره نه سراغ اون کارهای رسمی رفتم و نه خواستگارهام رو به خونه راه دادم 
    اون زمان یه خواستگار سمج داشتم که ترسیدم کار جدی بشه چون طرف آشنا بود رفتم پیش دکتر و گفت سالمم
    اما الان دیگه نه خواستگاری دارم و نه موقعیت ازدواج
    اگر اینجا اومدم چون میخوام کابوسهام تموم شه وگرنه نه شرایط ازدواج دارم و نه موقعیتش
    دیگه باور کردم که من محکومم به تنهایی
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:98#
    **شادی** آواتار ها
    زهرا ی عزیز بازهم آفرین بابت نامه دوم.
    میشه از حالتهات حین و بعد از نوشتن نامه دوم برامون بگی؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:99#
    زهراجان بهت تبریک میگم ..خوب داری پیش میری..
     خیلی شرم اوره کار این برادر نابرادر..
    اما باور کن این ادم ارزششو نداره که بخوای بخاطر حیوانیتش اینقد خودتو از زندگی محروم کنی..
    گذشتتو چال کن . این بار سنگینو اینقد با خودت کول نکن گلم..تو حق بهترین زندگی رو داری..
    توکل کن بخدا و دنبال تغییر باش از اونم دوری کن..انشاالله که یه ازدواج عالی داشته باشی و از اون دور بشی برای همیشه..
    هرچند که تو داری همه چیو از ذهنت پاک میکنی وحرفا و تیکهاش برات مهم نیست..
    بی تفاوت باش که اینطور اونم عذاب بکشه و بدونه براش مردی..
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:100#
    موقع نامه نوشتن امروز خیلی اذیت شدم
    چون هم مادرم صدام میکردن و هم پدرم 
    مدام اشکهام جاری میشدن و نمیدونستم چطوری مخفی کنم اشکهام رو یا چه علتی بیارم براشون
    امروز قلبم کمتر درد میکرد ولی خییییلی ضربان نامنظمی داشتم
    ولی الان کمی بهترم 
    البته سعی میکنم بهتر باشم 
    دارم  سعی میکنم بهتر باشم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (26): صفحه 10 از 26 نخستنخست ... 8910111220 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •