تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ذهن آشفته زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:زهرا13
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 253

صفحه‌ها (26): صفحه 11 از 26 نخستنخست ... 91011121321 ... آخرینآخرین

ذهن آشفته

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:101#
    راهله آواتار ها
    افرین که ذهنتون رو پاک میکنید
    شما سنی نداری عزیزم و موقعیت ازدواج هم دارید به شرطی که بیشتر در اجتماع حظور پیدا کنید
    اگر میتونید پیش روانکاو بروید
    مدیتیشن انجام دهید
    پیاده روی کنید کوه نوردی کنید
    یوگا کار کنید
    شب موقع خواب این جملات رو بگید با توفیق الهی من سالمترین انسان روی زمین هستم
    با توفیق الهی من شاد ترین انسان روی زمین هستم
    با توفیق الهی من همه را دوست دارم و همه هم من را دوست دارند
    با توفیق الهی من خوشبخت ترین انسان روی زمین هستم
    با توفیق الهی من راضی ترین انسان روی زمین هستم
    صبح هم که بیدار شدین این جملات رو تکرار کنید
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:102#
    ممنون راهله خانوم
    سی و یک سال زیاد نیست به نظرتون؟؟
    البته دیگه مثل سابق نیست و دیگه موردی نیست
    و البته اگر باشه بنا به دلایلی نمیتونم ازدواج کنم 
    دیگه قید ازدواج کردنم رو زدم
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:103#
    راهله آواتار ها
    نه عزیزم سن زیادی نیست و اینروزها سن ازدواج بالا رفته پسرها که تازه 40 سالگی به فکر ازدواج میافتند دختران هم 25 به بالا
    با پیشرفت علم پزشکی و اینکه همه یا بچه نمیخان یا اگرم بچه دار بشند یکی میخان دیگه سن برای ازدواج مهم نیست
    قبلا که سن پایین ازدواج میکردند واسه این بود که مثلا اگر 15 سالگی دختر ازدواج کنه تا 45 سالگی بتونه 10 تا بچه بیاره
    الان همون یکی هم زیاده
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:104#
    راهله آواتار ها
    نمیدونم چه دلایلی دارید که به خاطر اون ازدواج نمیکنید
    ولی میدونم که خدا برای همه یک جفت مثل خودشون قرار داده
    و بالاخره یک روز نیمه گمشدهات را خواهی دید
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:105#
    **شادی** آواتار ها
    زهرا جان بنظرم اونچه تو پست دیشب گفتم داره درباره شما هم اتفاق میفته و این خیلی خوشحال کننده ست. به همین روال ادامه بده خیلی زود نتیجش شگفت زدت میکنه.
    عزیزم برای تغییر و شروع دوباره, هیچ سنی دیر نیست ازدواج هم جزو همین تغییراته منتها الان بخاطر مود غمگینی که توش قرار داری ذهنت ناخوداگاه تمام وقایع رو به بدترین شکل ممکن پیش بینی و تعبیر میکنه پس طبیعیه که دیدت به ازدواج هم منفی باشه ... و اینکه میگی حتی اگه موقعیت ازدواج هم باشه باز نمیتونی ازدواج کنی اگه دلالیش برمیگرده به اتفاقات این چند سال اخیر, بازم نگران نباش داریم قدم به قدم با کمک اینهمه دوست و همیار مشکلاتت رو حل میکنیم وقتی از شر خاطرات دردناک گذشته رها شدی ذهنت آزاد شد و پذیرای تغییرات مثبت, اون وقت کار روی این مشکل اخیر روهم شروع میکنیم , و به امید خدا تا چند وقت دیگه میشی یه زهرای شاد و پرانرژی...
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:106#
    ممنون راهله خانوم
    فعلا از بقیه مشکلاتم حرف نمیزنم 
    چون به حد کافی از طولانی شدن این تاپیک خجالت میکشم
    شاید بعد از حل شدن این مشکل تو یه تاپیک دیگه از این مشکلاتم حرف بزنم تا شاید انشالله بتونم اون ها رو حل کنم
    ممنونم از همگی 
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:107#
    عزیزم فیلم "هیس...دخترها فریاد نمیزنند..." دیدی؟ منم افرادی بودن دوروبرم که شوهرخالشون یا پسرخالشون این کارهارو باهاشون کرده تو سن 5 و8 سالگی.این افراد مشکل روحی وروانی دارن...کودک آزارند.شما نباید خودتو اذیت کنی...واسه هوس یه عوضی زندگیتو ببازی...قدرتمند باش با پیشرفتت تو زندگی فردی وزندگی مشترکت تو دهنی بزن به برادر(برادر نمیشه گفت بهش) کامه نامرد از خدابی خبر بهتره براش...
    قوی باش...تو که اهل قران وخدایی نباید ضعیف باشی چون به منبع اصلی متصلی...از قدرت اون کمک بخواه...
    یا علی دختر..
    پاشو...
    تموم کن این زندگی سیاهی که واسه خودت درست کردی...
    باشه؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:108#
    maryam.azadeh آواتار ها
    حرفای دوستان رو که میخونم دقیقا عین واقع رو گفتن.
    زهرا جان متاسفانه این مشکل مربوط به شخص شما نیست و خیلی بیشتر از اونی که فکر کنین عمومیت داره. البته شرم مانع میشه تا مردم صراحتا جلوی دوستان و یا غریبه ها اینو بیان کنن. شما وقتی دریابین که اولا هیچ گونه تقصیری درین فاجعه اخلاقی نداشتین و دوم اینکه این مشکل مشکل شخص شما نیست و متاسفانه بیش از اونی که فکر کنین عمومیت داره، خاطرتون خیلی اسوده تر خواهد شد.
    برای محو کردن اثار رنج اور چنین خاطراتی، گاهی وقت ها هیپنوتیزم رو توصیه میکنن. اگه بعد از مدت ها حس کردین هنوز یاداوری اون ماجراها بطور محسوسی رنج تون میدن، میتونین به هیپنوتراپیست مراجعه کنین.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:109#
    نمیگم تمام حال الانم به خاطر اون ماجراست
    اومدم اینجا چون یهو دیدم دارم دیوانه میشم 
    داشتم به زمین و زمان بد میگفتم
    درسته من خدا رو دارم، اگر نداشتم الان دیگه خدا میدونه کارم به کجاها کشیده میشد 
    گاهی حس میکنم زیادی وقت همه رو گرفتم اینجا و به سرم میزنه دیگه نیام و حرفی نزنم
    ولی از وقتی دارم حرف میزنم خیییییلی بهترم
    نمیدونم چطوری براتون دعا کنم
    برای همه تون دعا میکنم هرچند روسیاهم
    تا همین جاش هم فکر نمیکردم بتونم جلو برم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:110#
    [size=x-large]گذشته رو اگه به دوش بگیری کمرت خم میشه
    ولی اگه زیر پات بزاری
    قدت بلند میشه .
    [/size]
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (26): صفحه 11 از 26 نخستنخست ... 91011121321 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •