تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ذهن آشفته زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:زهرا13
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 253

صفحه‌ها (26): صفحه 2 از 26 نخستنخست 123412 ... آخرینآخرین

ذهن آشفته

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام...
    سعی کنید که حرفتونا بزنید الان7 سال از اون لتفاقی ک مسگسد در سن 24 سالگی واست.ن افتاده میگذره
    7 سال با یاد این اتفاق زندگی خودتونا تلخ کردین...به علت اینکه حرفتونا نگه داشتین و به شما فشار عصبی وارد شده..
    پس بهتر نیس که حرفتونا بگید هرچند سخت باشه و خودتونا از زیر یک فشار روحی نجات بدید...
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    اشتباه متوجه شدین
    هفت ساله بودم که اون اتفاق برام افتاد
    و الان بیست و چهار ساله دارم باهاش میجنگم که فراموشش کنم ولی نمیشه
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    ببخشید...
    درکتون میکنم ک واستون سخته ...
    مطمئنن اگه این مشکلتون بازگو نشه واستون مشکل سازه...
    بهتره یه نفس عمیق بکشید و مشکلتونا بازگو کنید...انشاالله که حل میشه...
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    مشکلم اینه که روحم بیمار شده و نمیتونم دیگه تحمل کنم
    من وقتی بچه بودم خییییییلی خجالتی بودم( الان هم البته همچنان خجالتی هستم)
    من آرزو داشتم از همون بچگی که توی یه محیط آروم سعی کنم به کمال برسم اما..
    اما یه گرگ خونگی نذاشت برسم به آرامش
    تا سن حدود 17 سالگی این گرگ همیشه بود و من همیشه میترسیدم از آزارهاش
    ببخشید اصلا حالم خوش نیست
    وقتی از این مشکل حرف میزنم خیییییییلی بهم میریزم
    کاش زودتر بمیرم و راحت شم از این کابوس وحشتناک
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    دوست عزیز شما فقط با این سرزنش ها روان خودتونا آشفته تر میکنید و امید به زندگیتون کم میشه...
    چ مشکلی دارید؟
    اگه مشکلتونا واسه ما بازگو نکنید نمیتونیم کمکتون کنیم...

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    واقعا معذرت میخوام که نمیتونم خوب توضیح بدم
    چون واقعا الان که دارم مینویسم حال بدی دارم و اشکهام اجازه نمیدن خوب بنویسم
    همونطور که قبلا گفتم ریشه ی مشکلات من یه مشکل هست که تو هفت سالگی برام ایجاد شد
    من تو یه خونواده ی مذهبی به دنیا اومدم و از همون اول بچگی هم خودم علاقه مند بودم به مسایل مذهبی
    اما برادری داشتم که ازم بزرگتر بود و معمولا من رو به دست اون میسپردن و زیاد با خودشون بیرون نمیبردنم
    تصورشو بکنین یه دختر هفت ساله رو میسپردن به دست یه گرگ خونگی
    من زیادی خجالتی بودم و نمیتونستم به مادرم بگم اون چه بلایی سرم میاره
    از طرفی اون تهدیدم میکرد که اگر به کسی بگم هیچکس باور نمیکنه و میگن تقصیر خودته و دعوام میکنن
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ذهن آشفته  سپاس شده توسط A@92

  8. ارسال:17#
    مگه ایشون با شما چه رفتارهایی را میکردن؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. ذهن آشفته  سپاس شده توسط A@92

  10. ارسال:18#
    تا چند وقت پیش دقیقا نمیدونستم اسمش چیه
    اون نامرد از بچگی شهوت زیادی داشت و وقتی منو باهاش تنها میذاشتن بهم تجاوز میکرد 
    یک سال تموم این کار رو باهام میکرد
    کم کم اونقدر پر رو شده بود که حتی وقتی کسی هم خونه بود هم این کارو میکرد
    پاسخ با نقل و قول

  11. ذهن آشفته  سپاس شده توسط A@92

  12. ارسال:19#
    ببینید
    شما نباید به خاطر این عمل خودتونا سرزنش کنیدچون شما فقط یه بچه 7 ساله بودید و چیزی در این مورد نمیدونستید...
    پس دلیلی نداره که شما خودتونا سرزنش کنید در صورتی که برادرتون به خاطر این عمل باید سرزنش بشن...
    شما بهتره به خودتون بفهمونید که این گذشته بوده و شما هیچ نقشی در این عمل نداشتید و مهم الانه که چی هستم.....
    افکار منفی را دور بریزید و خوبی های زندگیتون توجه کنید...
    واسه خودتون هدف قرار بدید و برای رسید به هدفتون تلاش کنید...
    و هر موقع که فکرتون به گذشته کشیده شد سعی کیند که فکرتونا عوض کنید ووو یا خودتونا سرگرم کاری کنید که به اون موضوع فکر نکنید...
    به ایندتون فکر کنید مخصوصا به ازدواج و خوشبختی...که این عامل میتونه فکرتونا درگیر کارهاتون و زندگیتون کنه و گذشتتونا فراموش کنید...
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:20#
    خیلی ناراحت کننده است واقعا میشه درک کرد که چه حال بدی دارید، من حالم گرفته شد.
    من مشاور نیستم ولی دعا میکنم برادرتون مرده باشه یا زودتر بمیره.
    ای خدااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااا
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (26): صفحه 2 از 26 نخستنخست 123412 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •