تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ذهن آشفته زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:زهرا13
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 253

صفحه‌ها (26): صفحه 22 از 26 نخستنخست ... 122021222324 ... آخرینآخرین

ذهن آشفته

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:211#
    راهله آواتار ها
    سلام
    یا غذای بدی شب خورده بودین (چرب و سنگین)
    یا بد خوابیده بودین
    نگران نباشید
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:212#
    سلام
    راستش ماجراهایی این روزها دارم که اصلا خوب نیست برام
    وضع جسمیم خوب نیست ولی اوضاع روحیم رو دارم خودم سعی میکنم بهتر کنم
    نمیدونم چی باعث شده دیگه کز نکنم یه گوشه و گریه کنم
    دارم تا آخرین نفس میجنگم
    امروز در اوج ناراحتی برای خودم عطر خوش بویی خریدم و ازش لذت بردم
    نمیدونم شایدم خیلی یهویی تغییر کردم

    راهله خانوم من اون شب خیلی هم خوشحال بودم با اینکه خسته بودم جسما ولی روحا اوضاعم خوب بود
    شام سنگین نخورده بودم ولی خب طبق عادت به شکم خوابیده بودم 
    فقط چند روزی بود قرصهای فشارخون و قلبم رو نمیخوردم باز
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:213#
    aram آواتار ها
    سلام
    زهرا جان اصلا سر خود داروهاتو قطع نکن اگه نیاز باشه با نظر دکتر اول باید کمتر بشه بعد قطع بشه این طور یک دفعه قطع کردن عوارض این چنینی داره قلبه و شوخی بردار نیست.
    همینطور برای خودت کارهای نشاط آور انجام بده تا حالت روحیت هم بهتر بشه هیچ کسی بهتر از خود انسان نمی تونه به خودش کمک کنه
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:214#
    راهله آواتار ها
    روی شکم خوابیدن
    این خودش میتونه یکی از عوامل کابوس دیدن باشه
    داروها رو هم کم کم با نظر دکتر قطع کنید عزیزم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:215#
    سلام
    ممنونم از همه تون که کمکم میکنین
    دیشب هم نفسم داشت بند می اومد ولی بیدار بودم 
    نمیدونم دلیلش چیه و احتمال میدم به قطع کردن داروهام مربوط باشه 
    باید به دکترم مراجعه کنم و براش توضیح بدم میترسم باز قرص اعصاب بده و من از این قرصها متنفرم و هیچوقت درست مصرف نمیکنم

    دکترم اگر بدونه دارو نخوردم باهام دعوا میکنه
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:216#
    aram آواتار ها
    سلام زهرا جان
    خوبی؟ خبری ازت نیست. دکتر مراجعه کردی؟ حالت چطوره؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:217#
    سلام راستش زیاد خوب نیستم این روزها و نمیام چون حس میکنم زیادی مشکلم اینجا گفتم دارم همچنان میجنگم ولی خیییییلی خسته ام خیییییلی زیاددکتر فعلا نرفتم چون این هفته همش درگیر بابام بودم که حالش اصلا خوب نیست و برای فردا باز براش از دکتر وقت گرفتم میدونم باید یه وقتی هم برای خودم بذارم ولی خب کمتر این فرصت برام پیش میاد دیگه از دوستان مجازیم هم خجالت میکشم بیام و از دردهام بگم مدام

     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:218#
    زهرا جان چرا بایدخجالت بکشی، این حرفهارو نزن. کسانی که مشکلت رو خوندن دوست دارن بهبودیت رو ببینن. ببینیم یه روزبا خبرهای خیلی خوب بیای حتی اگه این تاپیک 200 صفحه هم شد مشکلی نداره،مهم اینه که ببینیم مشکلتون برطرف شده.مهم فقط خودت و سلامتیت هستن،انقدر به اینکه دیگران چه فکری میکنن توجه نکن. فقط خودت مهمی و برای خودت زندگی کن پس هرکاری که میتونی برا بهبودت انجام بده.اگه بدونه اینکه خوب بشی از اینجا بری مطمئن باش دوستهای مجازیت اینجوری ناراحت تر میشن. من با اینکه کامنت نمیذارم اما هرچند وقت یه بار میام اینجا فقط ببینم حاله شما چطوره. پس همه سعیت رو بکن که خوب شی زهرای عزیززهرا جون چه کاره خوبی کردی که یه عطره خوب خریدی،همین چیزهای کوچیک به آدم روحیه میده. همه ی اینها نشاندهنده پیشرفت و بهبوده شماست. ایشالله که روز به روز بهتر بشی
    از مشاورهای محترم هم خواهش میکنم بیشتر توجه کنن و اینجارو ترک نکنن تا مشکله زهرا جون حل شه
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:219#
    ممنون مریم خانوم
    راستش اصلا حال روحیم خوب نیست
    من اصلا اهل حرفهای بد و کارهای ناجور نیستم و سعی میکنم با آقایون طوری حرف بزنم که محرک نباشه ولی تو همین اواخر سومین پیشنهاد برای محرم شدن بهم داده شده از طرف سه شخص متفاوت
    من اصلا نمیخوام بگم اونها فرد بدی هستن نه
    نفر آخری خیلی سعی داشت باهام حرف بزنه و وقتی دید که میگم نمیشه و درست نیست ازم این درخواست رو کرد
    من اصلا نمیخوام با هیچ مردی ارتباط داشته باشم تا این مشکلات به وجود بیاد ولی خودشون میان سراغم و اونقدر این حرفها رو ادامه میدن تا واقعا داغون میشم
    وقتی چنین پیشنهادی بهم میشه واقعا حس بدی بهم دست میده
    اینکه جرا من لایق این برخوردم؟؟ واقعا چرا؟؟
    من فقط میخوام درست زندگی کنم
    جدیدا تنفرم از آقایون بیشتر و  بیشتر شده اینکه اگر یه دختری یه کم از سن ازدواجش میگذره همه به خودشون جرات میدن یه طور دیگه نگاهش کنن و باهاش هر برخوردی بکنن
    ولی دارم باز سعی میکنم که آروم باشم خییییییلی سخته ولی دارم سعی میکنم و به خودم دلداری میدم ولی یه بغضی همیشه باهام هست همیشه همیشه
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:220#
    سلام زهرا جان . من مدتهاست مطالبی را که داخل سایت می گذاری می خوانم. چون دقیقا مشکلی که در بچی برای تو پیش آمده برای من هم پیش آمده با این تفاوت که ایشان یکی از فامیلهای نزدیک بودند که  الان 2-3 سالی می شود که مردند. در مورد این آدم می توانم بگم که عاقبت به خیر نشد نه خودش و نه فرزندانش اما نمی دانم در مورد برادر شما چی پیش می آید. فقط خواستم بگم که با تمام وجوده حس  و دردت را می فهمم و باهات همدردی می کنم. از خدا می خوام برای همه افرادی شبیه ما که چنین مشکلی داشتند همه این روزهای بدی که گذراندیم  با روزهای خوش جایگزین بشود. تنها کسی که می تواند به تو کمک کنه فقط خودتی . پس سعی کن که به خودت کمک کنی..
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (26): صفحه 22 از 26 نخستنخست ... 122021222324 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •