تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ذهن آشفته زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:زهرا13
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 253

صفحه‌ها (26): صفحه 25 از 26 نخستنخست ... 1523242526 آخرینآخرین

ذهن آشفته

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:241#
    **شادی** آواتار ها
    سلام زهرای عزیز.
    اول اینکه معذرت میخوام من فراموش کردم بپرسم به غیر ازون مواردی که تو نقل قول آوردم, مشکل یا مطلب خاصی هست که بخوای مطرح کنی و بهش رسیدگی کنیم؟اگه هست حتما بگو.
    واقعیت اینه که اضطراب چند دسته علایم همراهش داره هم جسمانی هم روانی و هم رفتاری که تاثیر متقابل روهم دارن...شما اگه موفق بشی حتی یکی از این دسته علایم روهم تحت کنترل دربیاری و به حالت تعادل برسونی تا حد زیادی تونستی تو کنترل استرس مهارت پیدا کنی.

    وقتی خاطرات دردناک گذشته برات یاداوری میشه یا با یه بحران جدید مثل جریان از دست دادن دوست عزیزت مواجه میشی,
    از نظر جسمانی چه علایمی رو تجربه میکنی؟علایمت شبیه به اینها هستن؟ضربان قلبت بالا میره , عرق و لرز میگیری, احساس درد تو عضلات بدن و سر میکنی ,حالت تهوع اسهال یا تکرر ادرار میگیری.

    از نظر روانی چی, علایمی که تجربه میکنی شبیه اینها هستن؟ تمرکزت پایین میاد, حافظت یاری نمیکنه, قدرت تصمیم گیریت مختل میشه, خودت رو سرزنش میکنی در نتیجه احساس بی کفایتی و عدم اعتماد بنفس میاد سراغت, موضوعی رو که باهاش مواجه هستی انقدر بزرگ و غیرقابل حل تصور میکنی که کاملا خودت رو درمانده و مستاصل حس میکنی.

    از نظر رفتاری چی, علایمی رو که تجربه میکنی شبیه اینها هستن؟از موقعیتهایی که بار استرسی دارن یا خاطراتی رو برات یاداوری میکنن اجتناب میکنی برای مثال دوست داری برادرت و هرچی که متعلق به اون هست از جلوی دیدت محو بشن و بهرکاری دست بزنی تا خودش یا آثاری ازش رو نبینی یا اینکه باید دکتر قلب مراجعه کنی اما استرس اینکه تشخیص دکتر چی خواهدبود نمیذاره و این مراجعه کردن رو هی به تعویق میندازی و رفتارهای اجتنابی از این قبیل, منزوی میشی,تحریک پذیر میشی و تحملت دربرابر عصبانیت و پرخاش بسیار پایین میاد اشتهات کم میشه و یا برعکس بدون اینکه از خوردن لذتی ببری اشتهای زیادی به غذا پیدا میکنی ,برنامه خوابت بهم میریزه مثل زود بیدار شدن از خواب یا مشکل تو بخواب رفتن یعنی تو رختخواب که رفتی انقدر بیدار میمونیو با فکرهای مختلف درگیر میشی تا خوابت ببره...
     [hr]وقتی شما تو یه شرایط تنش زا قرار داری یا خاطرات دردناک گذشته بهردلیلی برات یاداوری میشه دو نوع پاسخ میتونی داشته باشی:
    یکی پاسخهای ناسازگارانه ست, یعنی رفتارهایی که  فشار روانیت رو تشدید میکنه و مشکلات بیشتری برات درست میکنه که البته این رفتارها ناخوداگاهن و بصورت سبک برخورد با فشار روانی برات درومدن و همونطور که خودت هم اشاره کردی فکرها و تصوراتی که تو این شرایط سراغت میان, استرست رو افزایش میدن...این خطاهای فکری ممکنه به این صورت باشن که موقعیت رو "بیش از حد" فاجعه آمیز تصور میکنی یا علایم بدنی ای که پاسخ طبیعی به استرس هستن مثل تپش قلب, عرق سرد, سردرد و ... رو خطرناک و حاد تصور میکنی و همین نگرانیها باعث میشن تو یه چرخه منفی ای گرفتار بشی  و استرست بجای بهبود, مداومت پیدا کنه یا حتی تشدیید بشه...
    مورد بعدی پاسخهای سازگارانه ست, یعنی رفتارهایی که کمک میکنه اون فشار روانی ای که داری کاهش پیدا کنه و بدن و روانت به حالت تعادل برگرده...که این رفتارها مستلزمه اینه که بجای اجتناب از اون منبع استرس, باهاش مواجه بشی حلش کنی اما با مهارت...
    اگه تا اینجا سوال یا ابهامی نداری بحث رو در مورد مهارت تو پاسخهای سازگارانه ادامه بدیم.
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:242#
    سلام
    راستش مورد جدیدی برام پیش اومده که هنوز مطرح نکردم چون اصلا نمیدونم اسمش مشکل هست یا نیست، خوب هست یا نیست؟ فکرم رو درگیر کرده شدیدا ولی گفتم شاید اصلا ربطی به این تاپیک نداشته باشه و نیاز باشه یه تاپیک جدید بزنم برای اون و هنوز فرصت نکردم
    میخوام خلاصه بگم فعلا و بعدا از جزییاتش حرف میزنم و اون اینه که من در نت با آقایی آشنا هستم که واقعا شخص مومن و خوبیه و تا حالا ازش بدی ندیدم و همیشه مواظب رفتارش بوده این آقا از من کوچیکترن و بهم پیشنهاد ازدواج دادن البته فعلا میشه گفت هیچ ارتباطی نداریم چون حس میکنه درست نیست داره برای ارشد میخونه تا بتونه شهر ما قبول بشه و بیاد به طور رسمی برای خواستگاری؛ نگران اونطوری نیستم چون فعلا هیچ ارتباطی نداریم و اون چیزی نمیخواد که بترسم که ماجرای کلاهبرداری و این حرفاست ولی همیشه از این نوع ازدواجها میترسیدم و الان واقعا اگر ماجرا ادامه پیدا کنه به کمکتون نیاز خواهم داشت
    ولی خب این ماجرا باعث شده یه حس جدید برام ایجاد بشه حس اینکه برای یه نفر اینقدر مهم هستم که به خاطر من حاضره از خانواده اش و شهرش بگذره و بیاد با من باشه یه حس خوبه برام
    حس اینکه برای یه نفر فقط حسنهای من مهمه و به خاطر حسنهام از عیبهام چشم پوشی میکنه برام خوشاینده
    زیاد امیدوار نیستم ولی خب انگیزه ای برای زندگی پیدا کردم
     

     [hr]و اما درمورد استرسم
    من آدمی هستم که موقع استرس واقعا تمام روح و جسمم تحت تاثیرش قرار میگیره
    برای مثال وقتی بابام حالش بد میشه اونقدر نگرانش میشم که گاهی متوجه میشم حتی به سختی نفس میکشم و همش دارم به اون نگاه میکنم
    من موقع استرس دیگه خودم رو فراموش میکنم
    همیشه سعی میکنم دیگه اینطور نشه ولی خب بازم ناخودآگاه اینطور میشم
    وقتی استرس میگیرم ضربان قلبم تند میزنه و فشارم میره بالا و رنگم میپره و گاهی سرگیجه پیدا میکنم
    دوست دارم دیگه اینطور نشم
    درمورد برادرم هم بله دوست دارم هرجایی باشم تا اون رو نبینم وقتی میاد خونه ی ما
    دوست دارم دیگه هم رو نبینیم و به همین خاطر همیشه استرس دارم 
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:243#
    **شادی** آواتار ها
    زهرای عزیز
    تحت تاثیر گرفتن روح و جسم با استرس مختص شمانیست و پست قبلی نشانه های جسمانی, روانی و رفتاری استرس رو برای همین بهت توضیح دادم که آگاه باشی این علایم کمو بیش تو همه تجربه میشن پس بابت این علایم نگران نباش. اما این فراگیر بودن دلیلی نمیشه که تسلیمش بشیم بلکه باید با مهارت تحت کنترلش بگیریم.
    بخاطر اهمیتی که حال پدرت برات داره من شرایط بدحال شدن ایشون رو در نظر میگیرم. اینجور که شما پیش میری به نفس نفس میفتی فشارخونت بالا میره و ... نه تنها تصمیم صحیحی نمیتونی بگیری کمکی تو اون شرایط نمیتونی به ایشون بکنی بلکه به بدن و روان خودت هم آسیب زیادی وارد کردی چون این اتفاقی نیست که 1بار بیفته و این فشاریم که بشما وارد میشه فرض کنیم فقط 1بار بوده و میشه تحملش کرد بلکه پدر شما بیماری مزمن دارن و شما هرآن ممکنه با شرایط بهم خوردن حالش مواجه بشی پس باید اول یه آمادگی تو این زمینه داشته باشی تا با شوکه شدن و بهم خوردن تعادل خودت مشکل رو دوچندان نکنی و بتونی مفید باشی.اول اینکه بهت پیشنهاد میکنم درباره بیماری ایشون مقالات و مطالب زیادی بخون و کاملا از علایم منفی و راهای کمک و کنترلش آگاه باش و اما درباره خودت...
    اگه یادت باشه تو پست قبل که نشانه های همراه استرس رو توضیح دادم گفتم حتی اگه موفق بشی یکی از این سه دسته علایم رو تحت کنترل دربیاری تا حدود زیادی موفق شدی استرست رو مهار کنی...
    پایه ی مهارت مقابله با استرس, آرمیدگی یا ریلکس شدنه… چون تاثیر مستقیم روی کاهش نشانه های جسمی یعنی همون علایمی که خودت هم اشاره کردی افزایش ضربان قلب بالارفتن فشار خون و ... داره و وقتی تونستی ضربان قلب و فشارخونت رو به حالت تعادل برگردونی کم کم نشانه های دیگه هم فروکش میکنن...
    اولین کار چند تنفس عمیق و منظمه طوریکه با بینی عمل دم رو انجام بدی ریه هات پر از هوا بشه تا سه شماره نگه داری و هوارو از دهان خارج کنی اینکار کمک خیلی زیادی به رفع تنش میکنه...
    قدم بعدی منقبض و شل کردن عضلاتته از انگشت پا تا عضلات پیشانی رو به ترتیب منقبض کن نگه دار و بعد رها کن تا احساس شل شدگیشون رو حس کنی تا تنش به تدریج از عضلات بدنت رفع بشه...
    کار بعدی معجزه ی خودگوییه...با خودت صحبت کن و خودتو به آرامش دعوت کن جملات امیدوارکننده و آرامش بخش به خودت بگو :زهرا آروم باش چیزی نیست چیزی نشده اینم مثل دفعه های قبل به خیر میگذره الان قرصشو میارم میخوره حالش خوب میشه الان یه لیوان آب بهش میدم آروم میشه و ... این خودگویی ها تاثیر فوق العاده زیادی دارن همونطور که برعکسش استرس شمارو زیاد میکنه: وای نکنه نفس پدرم بند بیاد نکنه سکته کنه نکنه دور از جون بمیره و ... حتما تجربه کردی که این جملات منفی فشار رو چند برابر افزایش میدن پس برعکسش رو امتحان کن تا از آرامشی که بهت میدن بهره ببری...
    مورد بعدی به یاد داشتن و وابسته شدن به دعای خاصی هست آیت الکرسی, سوره حمد, 11سوره توحید ,دعای مقاتل بن سلیمان و ... همگی برای آرامش و رها شدن از تنش بسیار کمک کنندن تو لحظه فشار یکی از این سوره ها یا دعاهارو مرتب زمزمه کن.
    این راهکارها رو مواقعی که با شرایط استرس زا مواجهی استفاده کن تا علایم بدنیت کاهش پیدا کنن در پی اون سیستم اعصابت هم به حالت تعادل برگرده و از نظر روانی هم احساس آرامش کنی...
    و توصیه دیگم استفاده کردن روزانه از عرق بهارنارنجه...تحقیق علمی ای که نشون داده "تاثیر آرامبخش بودن بهارنارنج با دیازپام برابری داره" توهمین تالار هم گذاشته شده و این یعنی معجزه طبیعت خدا... حتما ازش استفاده کن.
     
     [hr]و درباره مشکلی که مطرح کردی, ایشون همون آقایی هستن که 5سال از شما کوچیکترن؟اونطور که گفته بودی شرایط ازدواج باهم رو نداشتین و بخاطر ترس از وابستگی یه مدت ازهم جدا شدین, الان که دوباره باهاش ارتباط گرفتی و قصد ازدواج داری شرایط ایشون بهتر شده یا اینکه از شدت فشار تنهایی این تصمیم رو گرفتی؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:244#
    سلام
    ممنونم ازتون
    درمورد استرس چشم مواردی رو که گفتین حتما سعی میکنم انجام بدم و حتما نتیجه رو خواهم گفت
    درمورد اون آقا هم نه این مورد اون شخص نیست
    من درمورد ایشون تا حالا چیزی نگفتم چون معمولا فقط می آمدن و حالم رو میپرسیدن و هیچ ارتباط دیگه ای نبود
    اون شخصی که قبلا گفته بودم اسرار منو میدونن و فریبم داده بودن و هنوزم یه جورایی آزارم میدن با تماسهاشون ایشون خودشون رو مشاور معرفی کرده بودن و بعد خواستگاری کردن ازم و من از ترسم میخواستم تسلیم بشم ولی نشدم خداروشکر
    این آقا ازم کوچیکترن و مرد مومن و صادقی هستن و همه ی دار و ندارشون و اخلاقشون رو با صداقت برام گفتن
    به خاطر طرح قرآنی که ثبت نام کرده بودیم ارتباطمون بیشتر شد و بیشتر هم و اخلاق هم رو شناختیم و الان تقریبا هیچ ارتباطی جز چندتا آف ساده اونم گاهی نداریم که درحد احوال پرسی ساده است تا بتونه خوب درس بخونه و شهر ما ارشد قبول شه و اینجا بتونه انتقالی بگیره و موندگار شه
    فعلا نمیخوام تا قبول شدنش این موضوع رو زیاد جدی بگیرم ولی خب تلاشش برام انگیزه ای شده تا منم بهتر و بیشتر تلاش کنم 
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:245#
    **شادی** آواتار ها
    زهرای عزیز.
    این راهکارهای کنترل استرس رو تو مواجهه با بیماری پدرت مثال زدم اما با تمرین میتونی به تمام شرایط تعمیمشون بدی...اگه برات کافی نبودن بگو تا بیشتر دربارشون صحبت کنیم.
    و اما درباره قدرت نه گفتن به دیگران و در واقع مهارت جرات مندی,
    فکرمیکنم الان که درگیر شکلگیری یه ارتباط هدفمند با اون آقا هستی شاید بیشتر به این مهارت نیاز داشته باشی تا بتونی درصورت نامناسب بودن ایشون بدون تحت تاثیر قرار گرفتن احساساتت جواب "نه" قاطعانه و مودبانه بهشون بدی و از آسیب بیشتر جلوگیری کنی.البته از صمیم قلب آرزو میکنم ایشون فرد لایق و هم کفوی شما باشن و هرچی که مصلحته براتون رقم بخوره.درباره مسئله ازدواجت هرموقع آمادگی داشتی میتونیم صحبت رو شروع کنیم.

    برای برخورد با درخواست دیگرون سه شیوه وجود داره:
    شیوه اول:یه سبک منفعلانه ست یعنی درخواستی رو قبول میکنیم چون از بازخورد طرفمون یا احتمال ناراحت شدنش نگرانیم اما درواقع خودمون هیچ تمایلی به قبول اون درخواست نداریم برای مثال درخواست دوستت برای خرید رفتن رو نمیتونی رد کنی و بخاطر یک سری ملاحظه ها خودت رو مجبور به قبول کردنش میکنی, میری اما هیچ لذتی ازینکار نمیبری چون مطابق میل درونیت نبوده...

     شیوه دوم یه سبک پرخاشگرانه ست یعنی  تمایل به قبول درخواستی نداری اما این عدم تمایل رو با یه رفتار پرخاشگرانه و تهاجمی ابراز میکنی و موجب احساس گناه بعدی تو درون خودت و رنجش طرف مقابلت میشی...

    و اما سبکی مابین ایندو هم وجود داره که نه بصورت منفعلانه برخلاف میلت درخواستی رو قبول کنی و نه به سبکی تهاجمی  و آزارنده عدم تمایلت رو ابراز کنی و درواقع پایه ی مهارت جرات مندی رو تشکیل میده...یعنی "با آرامش اما قاطعانه" عدم تمایل به درخواست طرف رو ابراز میکنی...همون مثال اول رو اگه بخوایم در نظر بگیریم به طرفت میگی ممنونم از دعوتت خانم ایکس اما وقتش رو ندارم یا... لحن صحبت اینجا خیلی مهمه چون اگه قاطعانه صحبت نکنی به طرف این فرصت رو دادی تا بیشتر اصرار کنه شمارو تو معذوریتی قرار بده و ناچار به پذیرش بشی...

    این "نه" گفتنها رو در ابتدا از جمعهای خودمانی وآشنا شروع کن تا احتمال بازخوردهای تحریک آمیز کمتر بشه و بتونی تو این امر تسلط بیشتری پیدا کنی...
     البته میتونی از خودت هم شروع کنی...یعنی گاهی اوقات به خواسته های درونیت نه بگی هم برای تقویت اراده خوبه و هم برای تقویت مهارت نه گفتن...برای مثال اگه دلت یه خوراکی ترش مزه خواست به خودت بگو "نه" الان "نه" و خواسته رو به تعویق بنداز بهترین حالتش اینه که در پی انجام یه کار مثبت مثلا غلبه بر استرست این خوراکی ترش مزه رو بعنوان پاداش به خودت بدی...
    اگه تا اینجا سوال یا ابهامی داری بپرس تا ادامه بدیم...

     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:246#
    سلام
    درمورد راهکارتون درمورد استرس دارم سعی میکنم حرفاتون رو هرلحظه عملی کنم
    بزرگترین استرس من الان درحال حاضر حال پدرم هست که هرروز داره بدتر میشه و من فقط دارم به خودم تلقین میکنم و هی میگم چیزی نیست و انشالله بهتر میشه و همش از خدا در این مورد کمک میخوام 
    درمورد اون آقا اما اصلا استرس ندارم فعلا، چون ما هردو داریم به خاطر هم در جهت مثبت تلاش میکنیم به خاطر قولهایی که بهم دادیم 
    ایشون دارن خوب و اساسی درس میخونن برای کنکور ارشد و من دارم با رژیم مناسب برای بهتر شدن وضعیت جسمیم تلاش میکنم که تو همین مدت کم که به ایشون قول دادم و دارم انجام میدادم خیلی تغییرات خوبی رو داشتم
    همش به خودم میگم اگر هم ازدواجی صورت نگیره بازم برنده هردو هستیم چون داریم درجهت مثبت قدم برمیداریم و گاهی توی آف هایی که براش میذارم سوالاتی درمورد رفتارش میپرسم و ایشون هروقت میان جواب میدن 
    نمیترسم از ایشون چون مثل مشاور مجازیم که بهتون گفته بودم نیست و هیچ رفتار بدی از ایشون ندیدم
    خوشحال میشم اگر در این مورد بیشتر کمکم کنین
    راستی وضعیت روحی من خیلی بهتره و از همگی دوستان خوبم توی تالار همیاری خیلی ممنونم خصوصا شما مشاورین خوب تالار[hr]درمورد توانایی نه گفتن خوشحال میشم یاد بگیرم برام خیلی لازمه 
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:247#
    **شادی** آواتار ها
    زهرای عزیز
    اولین گام برای تغییر اینه که از شرایط فعلیت کامل آگاه باشی و بپذیری که نیاز به تغییر داری...دقیقا بهمین منظور سبکهای ارتباطی رو برات باز کردم تا خودت بصورت علمی و کاربردی از شرایط آگاه بشی.

    اولین تغییرهارو باید تو "باورهات" بوجود بیاری...
    الان باور های شما احتمال زیاد اینطوره که: دیگران بیشتر از من حق دارن ,حق با خانم ایکسه پس نباید مخالفت کنم اگه هم مخالفت کنم به دردسرش نمی ارزه... همیشه باید دیگران رو ازخودم راضی وخوشحال نگه دارم...
    درصورتی که باید این باورها رو جایگزینش کنی که: "هم من حق دارم و هم خانم ایکس, حقوق هردوی ما ارزشمنده" لزومی نداره كه برای اینکه نتونستی همه رو راضی نگه داری احساس گناه كنی شما رسالت نداری که به هر قيمتی شده تمام مشكلات ديگرون رو حل كنی يا همه رو راضی  و خوشحال نگه داری.بقول یه بزرگواری:
    "خیلی ها از من راه موفقیت و پیروزی را می پرسند، شاید نتوانم دقیقا به آنها نشان دهم، اما راه شکست را خوب می شناسم  و آن اینست که بخواهی همه را از خود راضی نگه داری"
     
    تغییر بعدی تو "رفتارهاته"...
    الان رفتارهای شما تو ارتباط با دیگرون ممکنه اینطور باشه: سعی می کنی هوای همه رو داشته باشی, خودت رو خواسته هات رو نیازهات رو نادیده می گیری و ارجحیت رو به دیگرون میدی تا نکنه طرفت رنجیده خاطر شه یا اینکه فکر کنه زهرا دختر خودخواهیه ,با تن صدای آروم صحبت میکنی,حالت خمیده به شونه هات و  حالتی نگران به چشمهات میدی. اعتراض, ابراز عقیده ,ابراز احساسات منفی, مخالفت با دیگران تو صحبتهات نیست, اجازه میدی دیگرون برات تصمیم بگیرن و زمانیکه با چیزی مخالفی بجای ابراز ناراحتی و اعتراض یا حفظ ظاهر میکنی و خودت رو آروم نشن میدی و یا شروع میکنی به گله و غرولند پشت سر اون فرد یا بعد از اون موضوع...
    درصورتیکه باید این رفتارهارو جایگزینشون کنی: "تماس چشمی مستقیم با طرفت برقرار کنی, با تن صدای واضح و لحنی قاطع صحبت کنی , وضعیت بدنی صاف و محکم داشته باشی و این موارد پایین رو برای یه ارتباط جرات مندانه بکار ببری:
    تو صحبتهات از ضمیر "من" بیشتر استفاده کن:
    انتخاب من اینه که... من فکر میکنم که... احساس من اینه که... به نظر من....

    بجای کلمه نمیتونم کلمه نمیکنم رو جایگزین کن... ینی بجای اینکه بگی "نمیتونم اینکارو انجام بدم" بگو "این کار رو انجام نمیدم"...خب پیامد جمله ای که با "نمیتونم" آغاز بشه چیه؟اصرار و سعی طرف مقابلت برای تونستن شما و درنهایت معذریت و پذیرفتن اجباری از طرف شما...اما با تغییر یک کلمه تونستی قاطعانه و مودبانه جواب منفیت رو ابراز کنی.

    در مورد حرفی که میخوای بزنی مطمئن باش...یعنی تو درون خودت قاطعانه به این نتیجه برس که جوابم "بله" ست یا "خیر"؟ و اگه هنوز مطمئن نیستی به طرف مقابلت بگو اجازه بده دربارش فکر کنم و تا شب/فردا/هفته بعد نتیجش رو بهت میگم.

    پاسخهات رو تا اونجاییکه ممکنه کوتاه کن و توضیحات طولانی و دلایل مختلف برای توجیه پاسخ منفیت نیار.

    سعی کن "رفتار بدنیت" با "رفتار کلامیت" همخوانی داشته باشه...اگه داری جواب منفی به یه درخواست میدی چشمهایی که دارن به اطراف میچرخن و تماس مستقیم با طرف برقرار نمیکنن, بالا دادن ابروها و چین انداختن رو پیشانی, بازی کردن با انگشتان دست ,تکون دادن پا همگی نشون میده این جواب "نه" شما قاطع نیست و جا برای اصرار بیشتر وجود داره.

    اگر مجبور شدی "جواب نه" رو چندین بار تکرار کنی سعی کن هربار فقط همون "نه" و "دلیل قبلی" رو تکرار کنی نه اینکه دلیلهای تازه و بیشتری بکار ببری...و اگه طرف مقابل همچنان به اصرار ادامه داد سکوت کن یا موضوع بحث رو تغییر بده و اگه این خواسته مهم و بحرانی باشه قطع کردن گفتگو راه مناسبیه.

    شاید تو نگاه اول تغییر شیوه ای که چندین سال سبک ارتباطیت بوده سخت بنظر برسه برای همینه که تو پست قبل پیشنهاد دادم این تغییر سبک رو با جمعهای آشنا و خانوادگی یا حتی از خودت شروع کنی...اصلا سخت نیست همین امروز با یکی از اطرافیانت رو یه موضوع حتی ساده تمرینش کن مثلا برات چایی تعارف میکنن درصورتیکه میل نداری...نتیجه رو همینجا برامون بنویس اگه ضعف داشتی باهم برطرف یا تقویتش میکنیم.
    موفق باشی.
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:248#
    سلام
    من همین الان پست شما رو خوندم
    سعی میکنم فردا حتما کارهایی رو که فرمودین رو شروع کنم
    برام مهمه بتونم این کارو بکنم چون بیشتر مشکلات زندگیم به خاطر اینه که من نه گفتن رو تا حالا جراتش رو نداشتم و اگر هم گفتم نه اونقدر قاطع نبوده که طرفم ازم حساب ببره 
    من میخوام حتما در این مورد بتونم موفق بشم میدونم که میتونم اگر بخوام و اقدام کنم
    اگر میتونستم ازهمون کودکی نه بگم این همه مشکل نداشتم ولی مهم نیست گذشته رو باید رها کنم و آینده ام رو بسازم 
    حتما از وضعیتم اینجا خواهم نوشت و ازتون ممنونم 
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:249#
    سلام
    مدتیه کمتر فرصت میکنم بیام اینجا از این بابت عذر میخوام
    ولی تو این مدت سعی کردم تمرین کنم مخالفت کردن با مسایلی رو که دوستشون ندارم
    برای همه و حتی خودم قابل باور نیست که این همون زهراست ولی دارم هر روز بیشتر تلاش میکنم
    اول از همه از خودم شروع کردم و کارهایی رو که از ترس یا ملاحظه ی دیگران میکردم و به خودم ظلم میکردم رو ترک کردم و بعد درمورد خانواده
    شادی خانوم حق با شماست در مقابل خانواده وقتی با قاطعیت میگم نه واقعا موثر بود
    وقتی چند روز پیش با خواهرم حرف ازدواج من شد و من خیلی محکم گفتم نه من میخوام ازدواج کنم با کسی که لیاقت منو داشته باشه قیافه ی خواهرم دیدنی بود
    وقتی می بینم غذایی هست که برام مضره راحت میگم نه من نمیخورمش دیگه مثل سابق نیست که به خاطر اینکه دیگران ناراحت نشن حاضر بودم خودم درد بکشم
    ممنونم ازتون
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:250#
    m1392 آواتار ها
    سلام زهرا جان چندوقتیه که دارم پستهای شمارومیخونم .خوشحالم که حالت بهترشده.یادخودم افتادم چون من هم چنین اتفاقاتی برام افتاده. حالایه جوردیگش.درمورد اون آقایی که گفتی به خاطرت داره تلاش میکنه تابیادشهرشما خیلی دقت کن.خیلی.گول این جورحرفهارونخور من نمیگم این آقابدهستش ولی خیلی بااحتیاط رفتارکن نزاربلایی که سرمن به خاطرزودباوریم اومدسرشماهم بیاد.که باعث بشه نسبت به همه چیزتنفرپیداکنی.خیلی دقت کن.انشااله همون فردی باشه که ارزوش روداشتی.بازم میگم خیلی احتیاط کن.
    پاسخ با نقل و قول

  11. ذهن آشفته  سپاس شده توسط A@92,aram

صفحه‌ها (26): صفحه 25 از 26 نخستنخست ... 1523242526 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •