تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ذهن آشفته زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:زهرا13
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 253

صفحه‌ها (26): صفحه 3 از 26 نخستنخست 1234513 ... آخرینآخرین

ذهن آشفته

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    کاش مشکل به این راحتی که شما میگین حل میشد
    برادرم کم در حقم نامردی نکرد
    کاش پسر همسایه بود کاش غریبه بود
    24 سال این فکرها نابودم کرد
    تا وقتی ازدواج نکرده بود مثل یه گرگ تو کمین می نشست
    و الان که سالهاست ازدواج کرده هربار منو می بینه عوض خجالت تیکه بارم میکنه که من ترشیدم و سن ازدواجم گذشته
    پاسخ با نقل و قول

  2. ذهن آشفته  سپاس شده توسط A@92

  3. ارسال:22#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    دوست عزیز
    مسایلتو درک کردم

    پیشنهادی که براتون دارم اینه که هروقت حس کردید میتونید بیان کنید توی فایل ورد تایپ کنید و برای تالار آپلود کنید
    البته اونچه که باید فرمودید

    چرا به کسی نتونستید بگید؟

    موقعیت ازدواج دارید؟
     

     
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ذهن آشفته  سپاس شده توسط A@92

  5. ارسال:23#
    من قبلا هم گفتم
    اون برادرم بود 
    از من بزرگتر بود و نزدیک پانزده ساله ازدواج کرده
    من الان سی و یک سالمه و هربار که موقعیت ازدواج پیش میاد اونقدر بهم میریزم که همه ترجیح میدن کسی رو راه ندن به خونه
    کابوس من به این جا ختم نمیشه
    مشکلات زیادی برام این خاطره بوجود آورده
    تقریبا دارم نابود میشم و فقط همیشه دعا میکنم بمیرم
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:24#
    ایشون میخوان روحیه شمارو تضعیف کنن...شما نباید اصلا توجه کنید به این رفتار ها...
    کار نشد نداره ... 
    شما میتونید گذشتتونا فراموش کنید و به آیندتون جلا بدید...
    و هرموقع شما فکرتون به اون سمت رفت قرآن خوندن میتونه کمک بزرگی بکنه که باعث آرامشتون میشه و بهتر میتونید گذشتتونا فراموش کنید...
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:25#
    الان دیگه تقریبا تمام روزم رو با قران خوندن میگذرونم
    چون واقعا گاهی اونقدر حالم بد میشه که میترسم عنان از دستم بره و کار دست خودم بدم
    واقعا شرایط بدی هست و نمیشه به راحتی فراموش کرد
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:26#
    موج آبی آواتار ها
    عزیزم
    نمیشه گفت اتفاقیه که افتاده بیخیال
    ولی شما باید با برادرتون صحبت کنید
    اعتماد به نفستونو ازدست ندید و خیلی محکم بهش بگید اگر دست از سرتون برنداره به خانواده و همسرش خواهید گفت و اثبات این قضیه هم ممکنه
    الان به تنها چیزی که نیاز دارید آرامش داشتن اعتماد به نفس و طول درمان برای مثبت شدن افکارتون درمورد ازدواج و روابط زناشویی
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:27#
    زهرا جان خیلی متاثر شدم کودکی غم انگیز داشتی کسی که لیاقت مرگ را دارد برادر شماست شما کودکی بی گناه بودی و اسیر گرگ خانگی شدید
    نمیدانم برادرتان چند سالش بوده  ایا اونم بچه بوده ؟ایا هیچوقت از کارش احساس پشیمانی کرده؟چطور  با کمال پر روی بهت متلک میزنه مگه کارهای که با تو کرده یادش نیست؟ اصلا با برادرتون قط رابطه کنید  

     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:28#
    اون همه چیز یادشه
    حتی مطمئنم به همسزش هم گفته البته به مدل خودش
    بی شرم بودن اون قابل توصیف نیست
    من سالها با خودم جنگیدم و به کسی چیزی نگفتم
    پاسخ با نقل و قول

  11. ذهن آشفته  سپاس شده توسط A@92

  12. ارسال:29#
    شما هیچ گناهی ندارید  تو اون سن هیچ کاری از دستت ساخته نبوده  الانم  بیشتر از این خودتو ازار نده 
    خودتو به کاری مشغول کن  هیچوقت به مردن فکر نکن  تا میتونی از برادرت حیف نام برادر فاصله بگیر  کسی که حتی یه ذره احساس پشیمانی نمیکنه 
    اگه میتونی حضوری به یه مشاور مراجعه کن
    پاسخ با نقل و قول

  13. ارسال:30#
    **شادی** آواتار ها
    زهرای عزیز از بابت مشکلت واقعا متاسفم.ولی میخوام بهت بگم هرچقدر فکرت رو تو این مشکل حبس کنی هیچ بهبودی تو اوضاعت بوجود نمیاد تو تمام زمینه های زندگیت ریشه میدوونه و فرصت هرگونه تغییر و اصلاح روال زندگیت رو ازت میگیره...
    برخلاف اونچه تا حالا تصور میکردی, ازدواج کردن خیلی خیلی به کنار اومدنت با این مشکل کمک میکنه...
    در واقع خاطرات رفتارهای بی شرمانه ای که برادرت با شما داشته , بمرور در کنار همسرت با روابط عاشقانه زناشویی جایگزین میشه ...نمیگم اون خاطرات بکل از بین میره اما کمرنگ میشه و یاداوریش به شدته الان آزارت نمیده... پس تا زمان هست و دیر نشده به قضیه ازدواج جور دیگه ای نگاه کن  و با اضطراب و ناراحتی موقعیتهای ازدواجت رو از بین نبر... 
    علاوه بر این , خلا عشق و تنهایی باعث شده تمام فکر شما درگیر مشکل کودکی و خاطراتش باشه هر چقدر هم بیشتر بهش فکر میکنی بیشتر غرقش میشی اما شروع یه سبک جدید زندگی یعنی ازدواج و زندگی مشترک انقدر درگیری های ریز و درشت برات پیش میاره که ذهنت کمتر فرصت برگشت به گذشته هارو پیدا میکنه...
    برادر شما که مقصر اصلی این قضیه بوده و سزاوار سرزنش , 15 ساله که داره زندگی عادیشو میکنه اون وقت شمایی که  ناخواسته فقط قربانی این قضیه بودی باید با سرزنش و یاداوری لحظات دردناک کودکی راه خوشی و آرامش رو بروی خودت ببندی؟ این واقعا انصاف نیست نباید خودت رو از نعمتهای خدا محروم کنی حق زندگی رو از خودت بگیری برای آرامش روحت قرآن که میخونی خیلی عالیه اما برای آیندت حتما یه تجدید نظر تو تصمیماتت داشته باش.
    برات آرزوی آرامش و خوشبختی دارم عزیزم... 

     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (26): صفحه 3 از 26 نخستنخست 1234513 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •