تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ذهن آشفته زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:زهرا13
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 253

صفحه‌ها (26): صفحه 4 از 26 نخستنخست ... 2345614 ... آخرینآخرین

ذهن آشفته

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    سالها این حرفها رو کنج دلم نگه داشته بودم
    سالها این درد اذیتم میکرد
    سالهای نا آرومی داشتم و هر روز یه مصیبتی به سرم آمده
    این مشکل مشکلات زیادی برام ایجاد کرده
    من از لحاظ روحی و جسمی خیلی آسیب دیدم که البته هردو به خاطر آسیبهای روحی اون زمانه
    تا مدتها یعنی تا حدود پنج سال پیش حتی جلوی آینه نمیرفتم
    از جمع فرار میکردم
    آخه اون بی صفت بهم تلقین کرده بود که یه روزی همه میفهمن من چقدر کثیفم
    اون همه کاری میکرد و بعدش روحم رو بیشتر آزرده میکرد
    نمیتونم ازش فاصله بگیرم چون برادرمه و نمیتونم به همه توضیح بدم چرا ازش متنفرم
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    **شادی** آواتار ها
    زهرا جان شما باید سریعا به وضعیت کنونیت پایان بدی. گذشتت که سوخت میخوای آینده رو هم بپای گذشته بسوزونی؟ پست قبلی توضیح دادم که چرا ازدواج برای شما ضرورت داره طبق گفته های خودت موقعیت ازدواج برات پیش میاد اما بخاطر شرایط روحیت جواب مثبت نمیتونی بدی .عزیزم الان که جوونی داری الان که فرصت ازدواج داری  باید استفاده کنی وگرنه چندین سال دیگه علاوه بر داغ کودکی , یه زخم دردناک هم از جوونی که از دست دادی با خودت حمل میکنی..., اگه از لحاظ روحی آمادگی ازدواج نداری با مراجعه حضوری به یه روانشناس خوب این آمادگی رو در خودت بوجود بیار.تو گذشتت اختیار و حق انتخاب نداشتی ولی برای آینده که "داری" پس از دستش نده تسلیم تلخی گذشته نشو از هرجا که برای تغییر اقدام کنی برنده ای...
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    میخواستم همچین کاری بکنم 
    به خاطر همین دوسال پیش تصمیم گرفتم که از نو شروع کنم و با معرفی یکی از دوستانم به یه مشاور مجازی مراجعه کردم
    ترجیحا دوست داشتم که خانم باشه و به دوستم اعتماد کردم که اون یه خانمه
    از همون اول خیلی خوب باهام برخورد کرد و با رویی گشاده راهنماییم کرد
    همه چی آروم بود و من داشتم خوب میشدم
    اما همیشه همه چیز اونی نیست که ما فکرشو میکنیم
    ضربه ای که از اون مشاور خوردم با ضربه روحی کودکیم ادغام شد و من رو تبدیل به یه بیمار روحی کرد
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:34#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'زهرا13' pid='26939' dateline='1380901376'

    ضربه ای که از اون مشاور خوردم با ضربه روحی کودکیم ادغام شد و من رو تبدیل به یه بیمار روحی کرد

     
    میشه بیشتر توضیح بدی؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:35#
    بله
    یکی از دوستانم بهم آی دی کسی رو داد که مشاور بود و توی یه سایت مشاوره جنسی و خانوادگی میداد
    من اوایل زیاد باهاش راحت نبودم ولی وقتی دیدم یه خانمی با متانت و بردباری وقتشو روزانه درحد متعارف البته در اختیار من میذاره کم کم باهاش راحت حرف میزدم
    از اولش بهم گفته بودکه فقط ساعاتی رو که توی مرکز مشاوره هستش و مراجعه کننده نداره میتونه با من صحبت کنه
    کم کم با اصرار خودش ما باهم صمیمی شدیم
    همه چیز خوب بود و من واقعا با گوش کردن به حرفهای اون خانوم آروم بودم
    کم کم رابطه مون بیشتر و بیشتر شد و من خودم رو خیلی مدیون بهش میدونستم
    تا جایی که وقتی ازم عکس خواست کمترین شکی بهش نکردم
    اولین عکسی رو که ازم خواست وقتی بود که من برام یه حادثه ای رخ داده بود و اون به شدت نگرانم شده بود
    من هم بدون هیچ شکی براش عکس فرستادم
    بعد از حدود هشت ماه کم کم ازم برای دوستش خواستگاری کرد 
    و بعد فهمیدم که اون دوست خودش بود و اون یه مرد بود 
    زمانی بیشترین ضربه رو خوردم که فهمیدم اون یه مرد متاهل بود
    هیچ شکایتی ازش نکردم چون نیت اون از اول سواستفاده نبود
    ولی هنوزم درگیر اون هستم چون هنوزم دست از سرم برنمیداره و اون بیشتر از خودم وابسته من شده
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:36#
    دقیقا یک ساله دارم با خودم میجنگم تا برم پیش مشاور 
    اما نتونستم و در آخر اینجا رو پیدا کردم
    اون بیشتر از برادرم در حقم ظلم کرد
    خیانت اون باعث شد از همه مردها برای همیشه متنفر بشم
    همش فکر میکنم همه ی مردها مثل اون دروغ میگن
    من ناخواسته بازیچه شدم
    تو این بازی هم واقعا نمیخواستم اینطور بشه ولی مدام دارم خودمو ملامت میکنم
    وقتی هر آهنکی گوش میدم مدام دارم اشک میریزم
    جدیدا متوجه شدم شدیدا منزوی شدم و اصلا دوست ندارم توی جمع باشم
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:37#
    **شادی** آواتار ها
    زهرا جان واقعا متاسفم.احتمال خیلی زیاد ایشون مشاور نبوده و بااستفاده از این عنوان خودش رو بشما نزدیک کرده  بنظرم شما که زخم خورده ی آشنا هستی باید نسبت به این مسایل حساستر از بقیه باشی ولی بخاطر شدت تنهایی و ناراحتی بسادگی به ایشون اعتماد کردی... قابل درکه... شما متاهل بودن ایشون و اینکه مرد هست نه زن رو از کجا متوجه شدی؟دیداری بینتون رخ داد , تحقیقی دربارش انجام دادی یا اینکه خودش , خودش رو معرفی کرد؟ 
    اینکه میگی هنوز هم درگیرش هستی یعنی از نظر عاطفی بهش وابستگی پیدا کردی؟
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:38#
    یادآوریش هم برام زجراوره
    بله باید مواظب می بودم
    بعد از بیشتر از بیست سال درد دلم رو به کسی گفتم که ناکس بود
    راستش من تا حدی بهش وابسته شده بودم که حتی بعد از اینکه خودش اعتراف کرد که مرد هست و همش بازی بوده بازم دوست داشتم همش یه کابوس بوده باشه و بیدار شم
    من به اون زن خیالیم اونقدر وابسته شده بودم که وقتی داشت برام فیلم بازی میکرد و مثلا برای دیگری و در واقع برای خودش خواستکاری میکرد و ازم خواست که با اون خانم مشاور قطع ارتباط کنم همون لحظه بهش جواب رد دادم
    من شدیدا دوستش داشتم چون واقعا باهام خوب بود
    ولی وقتی فهمیدم هم صحبت یه مرد شدم و عکسهام دست یه مرده واقعا داشتم سکته میکردم
    حالم اونقدر بد بود که پدر آلزایمریم هم نگرانم شده بود 
    شده بودم عین یه جسد متحرک و خدا به سر شاهده که اگر از گناهش نمیترسیدم همون لحظه خودکشی میکردم
    میدونست با فهمیدن این موضوع نابود میشم و مقاومت میکرد تا ندونم
    ولی وقتی بهش قول دادم که حتی اگر زن هم داشته باشه زنش میشم حتی شده پنهانی اعتراف کرد بعد از دوماه تلاشم
    اون دست بردار نیست و مدام باهام تماس میگیره
    من کلا ازش متنفرم
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:39#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'زهرا13' pid='26984' dateline='1380907174'

    ولی وقتی فهمیدم هم صحبت یه مرد شدم و عکسهام دست یه مرده واقعا داشتم سکته میکردم
     
     

     
    عزیزم این مسئله و همچنین متاهل بودنش رو چطور متوجه شدی؟ دیداری باهم داشتین یا همون ازش اعتراف گرفتی؟
    الان راه ارتباطی که میگی مدام باهات تماس میگیره به چه صورته؟تلفنی یا چی؟

     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:40#
    ارتباط ما از طریق اس و ایمیل بود و وبلاگم
    از طریق رفتارها و حرفهای ضدونقیضش حدس زدم و وقتی مشکوک شدم خوب دقت کردم و پافشاری کردم
    وقتی باهام به عنوان خواستکار و شخص دیگه ای حرف میزد سوتی داد که فقط اون خانوم میدونست
    سعی کرد که خودشو جمع و جور کنه و امتناع میکرد از قبول این حرف
    ببخشید اصلا حالم خوش نیست و نمیدونم که جملات رو درست مینویسم یا نه
    الان ایمیلم رو بستم و خطم رو خاموش کردم ولی هروقت خطم رو روشن میکنم بلافاصله می بینم اس داد یا زنگ زد
    درسته جوابشو نمیدم ولی باز این کار رو تکرار میکنه و مدام توی وبلاگم پیام میذاره و ازم میخواد جوابشو بدم
    البته اون هنوزم اصرار داره که خانومش فوت شده و الان مجرده ولی من باور نمیکنم چون دروغهای زیادی بهم گفته و بهم ثابت شده که متاهله و البته با زنش زیاد خوب نیست ولی ازش میترسه و از اینکه موقعیتش به خطر بیافته
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (26): صفحه 4 از 26 نخستنخست ... 2345614 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •