تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ذهن آشفته زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:زهرا13
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 253

صفحه‌ها (26): صفحه 5 از 26 نخستنخست ... 3456715 ... آخرینآخرین

ذهن آشفته

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:41#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام زهرا خانم

    به همیاری خوش آمدید

    شاید فقط کسی که شرایط مشابه شما رو تجربه کرده باشه، بتونه درکتون کنه؛ اما مطمئن باشید که برای همه ما قابل درکه که دردتون بسیار ناراحت کننده هست.

    اما با همه سختی ها، انسان به امید زنده است و تا زمانی که خدا هست، امید هم هست. پس، پیش از هر چیز از شما می خوام که بدونید با احساس درماندگی باید مقابله کرد و این کار رو میشه با یاری خدا انجام داد؛ بنابراین «لا تقنطوا من رحمه الله...»

    خوشحالم که با وجود سختی که برای شما داشت، توانستید نخستین گام رو به خوبی بردارید و این، همان بیان مساله ای بود که هیچگاه نتوانستید با کسی در میان بگذارید و به قول خودتون، اولین کسی که باهاش در میون گذاشتید هم یک ناکس بود...

    امید ما اینه که این فضا بتونه برای شما شرایط بهتری رو مهیا کنه تا مساله تون مورد بررسی قرار بگیره. با توجه به تجربه اخیر شما، اکیدا پیشنهاد میکنم که از طریق همین تاپیک پیگیر مساله تون باشید و اگر کسی براتون پیام خصوصی فرستاد، توجه نکنید.

    سوالی که میخوام در ابتدا از شما بپرسم، نه خوشایند خودم هست و نه شما و نه دیگران؛ اما برای درک بهتر مساله، پاسخ شما رو می طلبه.

    نوشتید که در سن 7 سالگی، از طرف برادرتون این مسائل پیش اومدن.

    اولین پرسش، اینه که به طور روشنتر بیان کنید که حدّ این تجاوز چقدر بوده؟

    و دوم اینکه تا چه زمانی(چند سالگی شما) این اقدام از سوی ایشون انجام می پذیرفت؟ چی شد که دیگه ادامه نداد؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:42#
    ممنونم ازتون
    بله من حدود یک هفته است دارم با خودم میجنگم که توی همین تاپیک پیگیر مشکلم بشم تا اینکه امروز به خودم جرات دادم
    من دقیقا هفت ساله بودم و اون موقع هیچ اطلاعی از هیچ رابطه ای نداشتم
    فقط مجبور بودم تحمل کنم
    همونطور که قبلا گفتم از ابتدا هم به مسایل دینی علاقه داشتم
    نمیدونستم چیکار میکنم ولی حس میکردم کار خوبی نیست
    میدونستم محرم چیه نامحرم چیه و اون دلداریم میداد که من که نامحرم نیستم پس گناه نیست
    تا موقعی که به سن تکلیف برسم نمیتونستم واقعا جلوش بایستم تا اینکه به سن تکلیف رسیدم و به گمان خودم داشتم نماز میخوندم و ازش التماس کردم حرمت نمازم رو داشته باشه
    حس میکردم خیلی دارم گناه میکنم و تا میتونستم مقاومت کردم
    هرچند اون همیشه در کمین بود و من همیشه ازش میترسیدم ولی به شدت ازش فرار میکردم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:43#
    من هنوزم کابوس اون روزها رو می بینم
    هروقت کابوسش رو می بینم اون روز تا شب حالم گرفته است و ناخودآگاه گریه میکنم
    و گاهی هم خواب می بینم ازدواج کردم و همسرم رو وقتی می بینم می بینم که خودشه
    من تو خواب می بینم که با برادرم ازدواج کردم و حتی تو خواب گریه میکنم
    حد تجاوزشو نمیدونم دقیقا چطور بگم ولی تقریبا درحد رابطه جنسی تا حدی که اون رو راضی کنه
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:44#
    سلام
    نمیدونم اصلا کار خوبی کردم اومدم اینجا یا نه
    من فقط یکبار تو عمرم به یه مشاور اعتماد کردم و ازش ضربه دیدم
    از دیروز که مساله رو مطرح کردم همش استرس دارم
    همش میترسم اون باز پیداش بشه
    میترسم اینجا هم باشه
    با اینکه مدام تو نت هستم اما همیشه استرس دارم که باز با یه اسم دیگه بیاد سراغم 
    تو رو خدا کسی ازم ناراحت نشه ولی به خدا تمام عمرم کابوس دیدم و این یکسال با چشم باز کابوس دیدم
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:45#
    **شادی** آواتار ها
    زهرای عزیز بنظرت بهتر نیست جهت تمرکزت رو عوض کنی؟
    شما دوران کودکی سختی داشتی درست, تاثیرش تمام زندگیتو فراگرفته درست,  ولی همین چند سال پیش بخاطر  تمرکز مطلقت رو خاطرات اون دوران دچار مشکل جدیدی (مشاور ) نشدی؟ دلیلش هم این بود که  بخاطر غرق شدن افکارت تو اون خاطرات تلخ- که البته بحق هم بوده- احساساتت به عقلت غلبه کرده و زمینه رو برای نفوذ یه شخص سواستفاده گر به ذهنو قلبت فراهم کرده... بهتر نیست تمرکزت رو بذاری روی وضعیت فعلی و برای حل این مشکل تلاش کنی ؟ هیچ بعید نیست با حل شدنش , مشکلات و خاطرات دوران کودکیت هم کم کم کمرنگ و بی خاصیت بشن...
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:46#
    من میخوام فراموش  کنم اما نمیشه
    با دیدن هر دختربچه ی هفت ساله عین دیوونه ها میشم
    با دیدن برادرم که الان خودش یه دختر و یه پسر داره و مدام تو خونه تنهاشون میذاره دیوانه میشم
    شاید برای همه مسخره باشه و بگین دارم برای خودم یه غول میسازم
    ولی دست خودم نیست وقتی صحنه هایی می بینم که یادآور اون لحظات هست برام
    ببخشید اصلا کاش کلا نمیامدم
    میتونین تاپیک رو ببندین چون حس میکنم مشکلم راه حلی نداره و بیخودی وقت همه رو گرفتم
    از همگی عذر میخوام
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:47#
    **شادی** آواتار ها
    شما فقط کافیه هوشیارانه عمل کنی و اجازه غلبه احساساتت رو ندی بقولی کمو بیش از ریسمان سفید و سیاه بترسی البته نه تا حدی که این ترس رو تعمیم بدی به تمام مردها و از ازدواج منزجر بشی ولی اینو بدونی که شرایط بد و گمراه کننده همیشه در کمین همه هست اما افرادی که دچار ناراحتی و مشکل حادی هستن  زمینه آسیب پذیریشون خیلی بیشتره پس الان که شما این زمینه رو داری کافیه کنترل احساساتت رو تو دست داشته باشی و هوشیار تر از سایرین باشی.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:48#
    تا حالا همین طور بودم که تونستم ادامه بدم
    ولی وقتی یادش میافتم نمیتونم جلوی اشکهام رو بگیرم
    من بین دوستان و آشنایان به بی دلیل گریه کردن و بی جنبه بودن مشهورم چون هیچوقت نتونستم علت هق هق یکباره ام رو توضیح بدم
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:49#
    **شادی** آواتار ها
    زهرا جان مشکل شما به هیچ وجه تو نظر ماها مسخره نیست بلکه خیلی دردناک و نیازمند توجه و رسیدگی بیشتره...
    پس خواهشا یا ازینجا یا از یه روانشناس/مشاور حضوری پیگیر برطرف شدن مشکلاتت باش بخصوص مشکلی که الان درگیرش هستی...
    اینکه سوء رفتار برادرت رو تعمیم بدی به تمام مردها و برای همیشه از مرد و ازدواج بیزار بشی
    و اینکه سوء نیت مشاور مجازیت رو تعمیم بدی به تمام مشاورها و روانشناسها و نسبت به کمک گرفتن ازشون بدبین و ناامید بشی
    هردو , لطمه شدید و خدای نکرده جبران ناپذیری بهت وارد میکنه.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:50#
    من به هیچ مشاوری توهین نمیکنم
    به همه ی کسانی که به دیگران چه با گرفتن مزد چه رایگان کمک میکنن احترام قایلم
    ولی واقعا همیشه میترسم از اینکه اون بازم بیاد سراغم
    من مشاور حضوری رو به دو دلیل نمیتونم برم
    1. شرم 
    2. نداشتن دلیل برای خانواده ام که میخوام چرا برم پیش مشاور
    من کلا آدم خجالتی هستم و حتی توی محیط مجازی نمیتونم به طور واضح از مشکلاتم حرف بزنم چه برسه به  حضوری
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (26): صفحه 5 از 26 نخستنخست ... 3456715 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •