تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




ذهن آشفته زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:زهرا13
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 253

صفحه‌ها (26): صفحه 6 از 26 نخستنخست ... 4567816 ... آخرینآخرین

ذهن آشفته

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:51#
    **شادی** آواتار ها
    بله درک میکنم.
    زهرا جان ساکن هرشهری که باشی تمام روانشناسها و مشاورینی که تحت نظارت نظام روانشناسی فعالیت دارن( تابلوهای سبز و زرد رنگ به آرم نظام) درمانگران قابل اعتمادی برای شما هستن.
    اما درصورتیکه بخاطر مسئله شرم , از مراجعه حضوری اجتناب میکنی میتونی مشکلت رو بصورت کتبی در اختیار درمانگرت قرار بدی یا اگه برات مقدوره یکی از شهرهای نزدیک رو انتخاب کنی تا ترس شناخته شدن نداشته باشی.
    و اگه بخاطر دلیل آوردن برای خانواده داری اجتناب میکنی میتونی براشون مشکل تمرکز یا بیخوابی یا کم اشتهایی  و ... رو بهونه مراجعه به روانشناس قرار بدی.
    اما در هر صورت خودت و حال خودت در اولویتی و اجازه نده هیچ چیز مانع پیگیر حل مشکلاتت بشه.
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:52#
    چندین بار سعی کردم اما نشد
    شایدباورتون نشه تا اطاق مشاور رفتم و ساکت بلند شدم و هرچه اصرار کرد چیزی نگفتم
    سال پیش اونقدر حالم خراب بود که اون مشاور قلابی ازم خواهش میکرد پیش مشاور حضوری برم حتما
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:53#
    **شادی** آواتار ها
    اگه کمک گرفتن حضوری تا این حد برات غیر ممکنه پس حداقل تو بسته شدن تاپیکت یا رفتنت ازین سایت تجدیدنظر کن و با کمک مدیر محترم انجمن و صلاحدید خودت سعی کن با یکی از مشاورین و روانشاسان انجمن ارتباط بگیری و واقعا به راهکارهایی که بهت میدن عمل کنی. صرف نظر کردن از حل مشکلت اصلا راه حل درستی نیست بیشتر شبیه پاک کردن صورت مسئله ست... هرچند بخاطر تجربه بدی که از مشاور مجازی داری نگرانیت کاملا قابل درک و احترامه... من هم تا جاییکه علمم یاری کنه در خدمتتون هستم امیدوارم به کمک دوستان بتونیم مرهمی برای زخم شما پیدا کنیم و هرچی زودتر شمارو به یه زندگی شاد و آرام سوق بدیم.
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:54#
    ممنونم ازتون
    امیدوارم این بار بتونم موفق شم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:55#
    زهرا خانم تو خواهر ، دوست ، رفیق و هم دل ما هستی اینجا یک جمع دوستانه هست که همه کمک می کنن تا مشکل همدیگه رو حل کنن ، عزیزم نا امیدی گناه بزرگیه با وجود خدایی به این بزرگی نا امیدی دیگه معنایی نداره گام سعی کن با خودت کنار بیای و مشکلاتت رو اینجا مرتفع کنی شما بعنوان یک ناشناس اینجایی و میتونی به راحتی تمام مشکلاتت رو توی سفره پهن کنی مطمعن باش خیلیها گرد این سفره نشستن و قسمتی از مشکلاتت رو حل میکنن
    خواهرم به دوستانت اعتماد کن
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:56#
    ممنون از همه تون 
    سعی میکنم که با خودم کنار بیام
    خسته شدم از این وضع 
    میخوام تغییر کنم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:57#
    زهرا جون من تازه مشکلتو خوندم . خیلی ناراحت شدم عزیز دلم .
    عزیزم دیگه توروخدا با این فکرای بد خودتو عذاب نده . به نظر من برادر شما   شمارو تحقیر میکنه و متلک مینداره چون میخواد شما ضعیف تر و منزوی تر بشین ... چون میترسه . میترسه این جراتو پیدا کنین و رسواش کنین . دلیل کارش فقط به خاطر پست بودنو ترسشه .

    وقتی میاد خوشحال و شاد نشون بدین . بی تفاوت باشین . بذارین ترسش بیشتر شه . چرا اوون از شما آتو داره ؟ این شمایین که باید تو وجودش استرس بندازین . بترسونینش . یه جوری رفتار کنین که انگار دارین یه کارایی میکنین  و در عین حال طوری رفتار کنین که انگار وجود نداره .  جلوش با انرژی باشین شیک و مرتب باشین . بزارین وحشت کنه از ابهت شما . زندگیش دست شماست . زهراجون قوی باش . تو هیچ گناهی نکردی و از هیچ چیز نباید خجالت بکشی عزیزم . 

    عزیزم حتما حضوری پیش یه روانشناس یا مشاور برو . میتونی به خانوادت واسه رفتن پیشش یه دلیل بیاری .... نمیدونم شاید مشاوره درسی یا شغلی .....  عزیزم یه جورایی حتما این کارو بکن .



     
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:58#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    نگرانی ها و احساسات شما، برای ما قابل درک و کاملا محترمه. همانطور که مشاهده می کنید، دوستانتون در همیاری واقعا مشتاق هستند تا مساله شما، به یاری خدا، حل بشه.

    در رابطه با نگرانی شما در خصوص بازگشت اون فرد یا حضورش در این محیط، و یا حتی احساس دلشوره شما از اینکه شاید دیگر مشاورین و روانشناسان یا افراد دیگر هم بخوان با شما همون کار رو بکنند، بهتون حق میدم و این احساس رو درک می کنم. البته راجع به دلیلش هم سعی می کنم در ادامه مختصر توضیحی ارائه بدم.

    در شرایطی که اتفاقی مشابه با مساله شما برای افراد پیش میاد، معمولا افراد احساساتی نظیر اینها رو تجربه می کنند:

    احساس غم عميق، افسردگی، اضطراب، احساس گناه و يا عصبانيت

    علاوه بر این احساسات، معمولا علائم دیگری نیز مشاهده میشن که عبارتند از:

    فلش بک و کابوس: این حادثه مداوما براتون تکرار میشه. خیلی مواقع جلوی چشمتون میاد، و این تکرار میتونه در طی روز به شکل فلش بک(مثلا با مشاهده یا حس کردن یک علامت مشخص مشابه با خاطره گذشته)، و در شب(یا در خواب روز) به شکل کابوس رخ بده. حتی خاطره این رخداد گاهی به قدری روشن هست که انگار داره دوباره اتفاق میفته. گاهی همون ترس و شرم رخ داده در گذشته مجددا احساس میشه. همون حسی که در کودکی بوده(بویایی، شنوایی، بینایی، لامسه، درد...) باز تکرار میشه و انگار دوباره در حال رخ دادنه. یه چیز مشابه با اون رویداد، میتونه فلش بک بزنه به خاطره های روشن اون موقع. مثلا در مورد شما، شاید مواردی چون پسربچه های همسن اون موقع برادرتون، یا دختربچه هفت ساله، یا دیدن یک خواهر و برادر تنها پیش هم، یا دیدن یک دختر کم سن مضطرب و از این دست

    دوري گزينی و بي تفاوتی: در نتیجه اینگونه احساسات، فلش بک ها و کابوسها، و تکرار مداوم خاطره، این امکان وجود داره که شما قصد کنید از هر آنچه که شما رو به یاد اون خاطرات می اندازه، کناره گیری کنید. بنابراین سعی می کنید خودتون رو سرگرم کارهای مختلفی بکنید و تا جای ممکن از مكانها  و افرادی كه باعث به خاطر آوردن حادثه می گردند، اجتناب کنید. بدین وسیله ممکنه ارتباط شما با اطرافیان کاملا تحت تاثیر این مساله قرار بگیره و شرایط زندگی رو سخت تر کنه

    در حالت آماده باش بودن: این امکان وجود داره که شما همواره در حالت آماده باش به سر ببرید، انگار که منتظر وقوع خطر هستید. احساس اضطراب همراه شما باشه و نتونید احساس آرامش رو تجربه کنید. اطرافیانتون هم این بی قراری رو میتونن درک کنند.

    البته علائم دیگری هم ممکنه وجود داشته باشند:

    مثلا دردهای عضلانی، سردرد، ضربان قلب نامنظم، ترس و افسردگی و ...

    این علائم، در ابتدای رخ دادن حادثه میتونه کاملا طبیعی باشه، اما زمانی که تداوم پیدا می کنند، تبدیل به مشکل میشن و فرد احساس می کنه که نمیتونه با مساله کنار بیاد.

    خب، زهرا خانم، حالا از شما می خوام که درباره علائمی که بیان شد، مقداری بیشتر صحبت کنید. لطفا نگران هیچ چیزی نباشید و حرفها و احساسات خودتون رو اینجا ابراز کنید. سایر علائم احتمالی که ممکنه بیان نشده باشند رو هم بگید. میتونید از همون دوران کودکی شروع به نوشتن کنید.

    من به شما این اطمینان رو میدم که اگر اون فرد اصطلاحا مشاور هم به اینجا اومد، بلافاصله کاربری اش مسدود بشه و نتونه کوچکترین اقدامی انجام بده

    پس، سعی کنید راحت باشید و برامون بیشتر بنویسید. منتظر هستیم.

    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:59#
    niloofarabi آواتار ها
    با سلام

    به نظر من مشکل شما حتما نیاز به مشاوره حضوری داره. شما محل زندگی تون رو بگید...همین جا بهتون یه مشاور مجرب و قابل اعتماد معرفی می کنن. خانواده نیازی نیست بفهمن که شما به مشاور مراجعه می کنید!
    مشاور قابل اعتماد هم هست

     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:60#
    سلام
    ممنونم از لطف همه تون
    من تقریبا بیشتر علایمی رو که گفتین رو دارم
    یعنی احساس غم عمیق، افسردگی ، گوشه گیری و کناره گیری از جمع 
    من فلش بک و کابوس هم دارم یعنی وقتی یه نشونه شبیه اون حادثه ها رو می بینم قلبم به شدت به تپش می افته و ناخودآگاه گریه میکنم و اونقدر گریه میکنم تا آروم بشم دیگه دوستان و همکارانم به این وضع من عادت کردن
    شنیدن آهنگهایی که شبیه آهنگهایی که برام اون مشاور میفرستاد واقعا حالم رو بد میکنه و مدتها حالم بد میمونه
    چند وقت پیش که یکی به محل کارم زنگ زده بود حس کردم خودشه و چون گوشیم خاموشه به محل کارم زنگ میزنه ولی جرات نکردم حتی پیگیر بشم تا شماره شو ببینم و مطمئن شم خودشه
    موضوع دیگه ای هم پیش اومده این مدت که من روم نشد بگم ولی میخوام بگم تا کاملا در جریان آشفتگی روحم باشین
    پارسال وضعیت خیلی بدی داشتم و چندین بار قصد داشتم خودکشی کنم ولی واقعا از عواقب این کار ترسیدم
    تو این هیاهو یکی از دوستان مجازیم که وضعیت منو شاهد بودن که یهو کلا حاضر نبودم با کسی حرف بزنم اصرار داشت بیشتر از حالم باخبر بشه
    من که از یه نفر ضربه خورده بودم جدیدا خیلی مقاومت کردم که باهاش حرف نزنم
    ولی اون خیلی اصرار کرد و بهم قول داد مواظب هست بهم وابسته نشه
    اوایل قبول نمیکردم ولی کم کم تسلیم اصرار اون شدم و باهاش همکلام شدم
    اون مثل اون مشاور نبود و از اول هویتش رو بهم گفت
    مطمئن بودم عاشقش نمیشم چون حدودا ازم 5 سال کوچیکتر بود و من هم از مردها متنفر بودم
    کم کم دیدیم هر دو وابسته هم شدیم و نمیتونیم از هم اصلا جدا باشیم
    هرچه فکر کردیم امکان رسیدن بهم رو نداشتیم و تصمیم گرفتیم برای جلوگیری از وابستگی بیشتر از هم جدا بشیم
    فکر میکردم راحته برام ولی از وقتی از اون جدا شدم بیشتر تنها شدم
    هر از گاهی یاد اون میافتم و حالم بدتر میشه
    خلاصه فکر میکنم این همه تنش برام خییییلی بزرگ بود
    مدت یکساله که دارم قرص قلب میخورم 
    قلبم مشکل پیدا کرده و فشارخون عصبی دارم و قرص فشار مصرف میکنم
    نمیدونم تا کی میتونم سرپا باشم اگر میشه به این گفت سرپا بودن البته
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (26): صفحه 6 از 26 نخستنخست ... 4567816 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •