تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




اختلاف همسرم و خانواده من زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sambahar
آخرین ارسال:طباطبایی
پاسخ ها 26

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اختلاف همسرم و خانواده من

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    سلام به همگی
    می تونم از مشاورای عزیز بخام کمکم کنن؟
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    نوع برخورد چندان ربطی به تحصیلات نداره به هرحال ما مادرهای بی سوادو زحمتکشی رو  داشتیم که معلم اخلاق تحویل جامعه دادن و و در گذشته مشاوران ما مادرانمان بودند
    حالا چندتا سوال
    روابط عاطفی و جنسیتون چطوریه؟
    روابط ایشون با خانوادشون تا حدی که شما دیدید چطوریه؟
    روابط خانوادش با شما چطوره؟
    تو این مدت چندباربا هم مسافرت به منزل والدین ایشون رفتید؟
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    با سلام و تشکر از وقتتون
    روابط ما اصلا مشکلی نداره و تا جایی که وقت می کنیم با هم همکاری هم داریم. تمام کارها رو تا خرید های جزیی با هم انجام می دیم تا از وقت نهایت استفاده رو کنیم
    خانوادش چون فرزند آخره تا اینجا هرچی خواسته براش مهیا کردن، حتی جزیی ترین چیزها.همه ام حرفشو توی خونه قبول دارن.اما باید بگم بخاطر تحصیل نزدیک 12 ساله که تنها بوده و اصلا با خانواده زندگی نکرده.از دور همه هرچی بگه رو مهیا کردن و بهش رسیدن و چون تا الان زیاد از حد موفق بوده همه تحسینش می کنن.
    خانوادش بخاطر مسایل کاری برادراش و مسن بودن مادرش سالی شاید 1 بار به ما سری زدن و همیشه فقط با تلفن عذر خواهی کردن!
    ما هم به هین دلیل و مشغله هردومون که واقعا زیاده و دست خودمون نیست سالی 4 بار رفتیم.ولی اینم بگم که من به همسرم همیشه گفتم من جلوی رفتن تورو نگرفتم و اگه واقعا وقت کردی خودت برو و اونم همیشه گفته من تنهایی هیچ سفری نمیرم.البته در حد اعتدال این خوبه خیلی، ولی واقعا زیاد از حد رو این مساله تاکید داره و حتی برای مراسم فوت یکی از اقوام نزدیکم چون اون نتونست بیاد و ما خانواده ایم! منم نزاشت برم.
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    خب مشخص شد ایشون بخاطر تنهایی زیاد وموفق بودنشون و مورد تحسین قرار گرفتنشون خودمحورشدن و سعی دارن شمارو هم مجاب به همون کاری کنن که حس میکنن درسته این حس اینکه باهم باشید و برید و بیایید خیلی خوبه
    شما مدتی سعی کنید مثل خودش رفتارکنید البته نمیگم مثل ایشون بحث کنید و ازخونواده ها ایراد بگیرید رفتارهای معمولش رو میگم مثلا چطوربگم یه رفتارهای خاصشو تقلید کنید طوری که حس کنه اشتباه میکنه مثلا وقتی یه خواسته ای قبلا ازش داشتید یه حرفی زده که بیخیال شدید شماهم متقابلا درمورد مشابه همون برخورد رو کنید
    اگرآدم بابرنامه ایست مثل خودش برنامه بریزید یعنی درواقع غیرمستقیم توجیه بشه رفتارش صحیح نیست
    امیدوارم مشاوران دیگه خصوصا آقایون بیان و نظربدن
    در سجده هنوز با تو سرسنگینیم
    دلبسته ی این زندگی رنگینیم
    دیوار وضوخانه پر از آیینه است
    این است که در نماز هم خودبینیم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    البته اینو باید اول می گفتم که 4 روز پیش بعد تمام نا امیدی من برای راضی شدن دوطرف و  بدبخت نشدن من این وسط بهش گفتم که یکم فکر کن و شاید مشکل از زیادی حساس بودن و طرز فکر مشکوک توهست و اونم گفت رفتی خونه و اینارو مامانت یادت داده و ..... زنگ می زنم خانوادت بیان ببرنت و .... 
    منم بالاخره غروری دارم و خیلی وقته دارم عذاب می کشم خوب، تمام وسایل لازممو جمع کردم و رفتم خونمون. واقعا تاحالا من خیلی جلوی خونوادم کوچک شدم و همیشه خانواده اون از دور به ما افتخار کردن و فقط وقت جشنا و اینها خوشی مارو دیدن و هیچی از جزییات نمی دونن و نپرسیدن وتا حالا و هروقت  دعوایی شده وگفته برو خونتون و پدر من با تمام مشغله هاش اومده و باهامون حرف زده و اوضاع رو آروم کرده،بعد همسرمم  بجای تشکر گفته وظیفشه چون میدونه مشکل از خودشونه!! اصلا چرا دیر اومده!
    تصورکنین!
    منم سر همین این اواخر بهش گفتم که علت این توقعات زیاد تو اینه که خانوادت زیادی همه چیزو واگذار کردن بهت و اصلا چرا پدر من پادرمیونی کنه،این بار خانوادت بیان که بلاخره در جریان حرفای تو باشن.و فکر کنین اون درجواب گفت : خانوادم هرچی من بگم  همون کارو کردن و میکنن و حرف منو قبول دارن،پس نمی خواد بیان و نگران میشن اگه زنگ بزنم!!!
    ولی این بار که گفت برو و اومدم خونه
    خانوادم به برادرش زنگ زدن تا کسی بتونه کنترلی بکنه و اونم 100 بار معذرت خواهی کرده و گفته ما میدونیم یکم تنده!اوبعد   زنگ زدن به من که آره اشتباه از اونه تو برگرد خونه و این بچه بازیا چیه و .... بعدشم برادرش گفته من خواهش می کنم برگرد خونه و اون هرچی گفت با من طرفه این بارو.... و در آخرگفته من وقت ندارم بیام اونجا آخه الان و شرمنده!
    و تا الان که 4 روز گذشته نه خودش زنگ زده و نه خونوادش! و من نمی ذارم این بار بابای من پا پیش بذاره مثل صدها بار قبل
    فقط این وسط من موندم و یه عالمه ناراحتی که شاید واقعا ما دیگه نتونیم ادامه بدیم اینجوری،...
    و همه(شوهرم و خونوادم) هرجا با تمام این کشمکش های هرروز به من می توپن که تو کاریت نباشه درستو بخون.....  و هیچکی فکر نمی کنهمن با این وضع چه جوری زندگی کنم؟ که حالا درسم بخونم! مخصوصا که میدونم تا همسرم هست، خونوادم هستن و من هستم اوضا همینه که هست
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    بله موج آبی عزیز
    منم همین کارو چند باری کردم و اسمش شد لجبازی!
    و وقتی گفتم مثل فلان کارو تصمیم توهست گفت: مشکل من خانوادتن که دارن به من توهین می کنن و تو جرات نداری جلوشون وایستی.لجبازی کن و مثل هزار آدم دیگه ته این ماجرا میشه طلاق.من نمیگم خانوادم بی تقصیرن اما نه در این حد که باد هم بیاد تقصیر اونا باشه!  بارها بطور غیر مستقیم با کارای مشابهش خاستم بهش بگم و جواب عکس داده و بدتر شده
    مخصوصا که چون در حد کشوری بسیار موفق بوده و سرشناس ، همیشه فکر میکنه چیزی که اون می دونه و می بینه هست و وجود داره و هرقدر من بگم تا خودش نبینه قبول نمی کنه و اینو به خودشم گفتم. و برای اینکه درک کنه سعی کردم رفتار مشابه رو داشته باشم ، مثلا برای برنامه ریزی برای درس خوندن ازش زیاد کمک نگیرم، که اینم برعکس جواب داد حتی
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    سلام
    من در حد تجربه شخصیم میگم که بزرگترین اشتباهت ترک خونه بوده!!! به قول قدیمیا خونه مال زنه! اگه شوهرت مشکلی داره با بودن در کنار شما این مشکل اونه نه شما! نتیجه کار شما اینکه شما باید با دلیل یا بی دلیل غرورتون رو بذارید زیر پا و برگردید و نتیجه هم اینکه شوهر شما خودش رو بی گناه تر و متاسفانه محق تر بدونه.
    اولا که خونه رو تر نکنید حالا هم دیر نیست برگردید خونه انگار نه انگار که چیزی شده!
    دوما وقتی با هاش صحبت کنید که آمادگی صحبت کردن رو داره و صحبتتون رو با جمله خانوادت این کار رو کردن و فلان کار رو هم خانواده من کرد با تو اینجوری خب خانواده من هم فلان جوری شروع نکنید  با همسرتون صداقت داشته باشید و بگید خانواده من فلان کارشون اشتباه بوده ولی اگه ما هم بخواهیم همون اشتباه رو تکرار بکنیم آیا بدتر از اونها نیستیم؟ بذار ما کار درست رو انجام بدیم تا اونها هم از ما یاد بگیرن و امسال این.....
    و در نهایت زمان بودن در خونه پدرتون رو کم کنید زمانهایی برید که خانوائتون حوصله پذیرایی دارن و کاری هم نداشته باشن به قولی فیری باشن و در حد یه شب نشینی یا میوه خوردن باشه
    به زمان اجازه بدید مشکلات رو حل کن هیچوقت از مشکلاتت نه با خانواده ات و نه با خانواده اش صحبت نکن چون نتیجه ای جز بی ارزش شدن خودت و همسرت نداره و بی احترامی به دنبالش داره
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    آنا جان ممنون، اما من هفته ای یک بار!!! اونم 1 ساعت خونمون بودم!!!
    و چندین بار این رفتار تکرار شده  پس هیچ وقت دیگه نمی تونم و نمی خام با این شرایط کنار بیام و بپذیرمش.یهنی زمان دادن توی این 1 سال همه چیزو بدتر کرده و نه بهتر و من به این نتیجه رسیدم که اگه زودتر این موضوع حل وفصل میشد احتراما بیشتر حفظ می شد.درحالیکه در تمام این مدت من برای حفظ احتراما این بارو تنهایی به دوش کشیدم و دیگه واقعا خسته ام
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    نمی خوام ناراحتت کنم ولی از کجا مطمئنئ که راهی که رفتی درست بوده؟؟؟؟
    من از صحبتهای شما برداشت می کنم که اولین مشکل در خود شماست و اونم اینکه خیلی خانوادتون رو دست بالا گرفتید !!!
    ببینید شوهر شما از خانواده اش دوره پس هر کاری می تونه دلیل بر دخالت باشه و شما هم که دختر همئن خانواده هستید نمی تونید این ایراد ها رو ببینید.
    دوست عزیزم فک می کنید یک سال زمان زیادی بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    این رو به شوهرتون به قبولونید که تحصیلات دلیل بر شعور نمیشه !!!!!!!!!!!!! تحصیلات دلیل بر درست حرکت کردن نمیشه!!!!!!!!!! و هزار تا نمیشه دیگه
    به هر حال در حال حاضر مشکل برگشتن شما به خونتونه
    دختر خوب تو هنوز به خونه مادرت میگی خونمون این اولین اشتباهته
    راستی یه چیزی فک کن به خونت بر نگشتی بعدش چی میشه؟؟ طلاق!؟؟؟؟ و بعد طلاق چی میشه؟؟؟
    فرهنگ کشور ما طلاق برای یک زن رو خیلی بد میدونه اونقدر که گربه نر همسایه هم حق دخالت کردن تو زندگیت و توهین کردن بهت رو پیدا میکنه
    این رو از ته دلم میگم با جوونیت و خودت این کار رو نکن اشتباه کردی که مشکلت رو از خونه خودت به خونه پدر و مادرت و خانواده همسرت کشوندی
    من خودم خواهر شوهرم  اگه ببینم داداشم با زنش حرفش شده خودم رو میزنم به کوچه علی چپ و از اون فضا دور میشم  چرا فک می کنی باید خانواده شوهرت دخالت کنن بابا مگه اونا مشکل ندارن یا بیکارن که برای مشکل شما وقت بذارن شما دو نفر آدم عاقل و بالغ نمی تونید مشکل خودتون رو حل کنید خانواده هایی که فقط یا دلسوزی دارن یا تعصب نسبت به فرزندشون مشکل شما رو چه جوری می تونن حل کنن
    اول از هر چیز باید باور کنی که خروجت از خونه اشتباه بوده و در ثانی دخالت دادن خانواده هاتون در مشکلاتتون هم اشتباهی بزرگتر آیا قبول داری؟
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    آنای عزیز
    من مسایل رو نکشوندم! مسایل مربوط به خانواده هاست نه من! و هرقدر هم کش می اومد بدتر می شد. درسته که مشکلی رو حل نمی کنه، ولی هر دو طرف و مخصوصا همسرم باید بفهمه که بعضی از نظراتش رو فقط من بودم که تخمل کردم تا حالا و حتی خانوادشم نمی تونن این فکرارو تحمل کنن اگه 1 هفته باهاش باشن.هدف من اینه.گرچه باید نفر سوم و بی طرفی اینارو بگه،اما من می دونم که خانوادش اونقدر که من و اون رو می شناسن و برخوردا و احترامای من رو دیدن ،نصیحتش می کنن، اینم می دونم که این وسط میتونه توهینی بشه.ولی برای من اینهمه شکستن جلوی خونوادم بسه.من کسی بودم که همیشه خونوادم باهام مشورت می کردن برای کارا و الان واقعا هرروز تنهاییمم ناراحت کنندس
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (3): صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •