تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نمیخوام غرورمو بشکنم لطفا کمکم کنید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mahtisaa
آخرین ارسال:mahtisaa
پاسخ ها 39

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

نمیخوام غرورمو بشکنم لطفا کمکم کنید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    نمیدونم اسمشو میشه نگرانی گذاشت یا نه
    همون شب ک فهمید 10روز دیگه قراره برام خواستگار بیاد بعد از 6ماه خودش اس داد ازم مشخصاته طرفو خواست خیلیم اصرار کرد تا گفتم البته خیلی جزئی چون خودمم اطلاعاطی راجع بهش نداشتم جز اینکه ماشینش بنزه و کارخونه داره
    اونم بعد از چند دقیقه گفت نمیدونم باید چی بگم فقط امیوارم خوشبخت شی بعد من شب بخیر دادم چند دقیقه بعدش اس دادم گفتم یه سوال دارم گفت بپرس
    ولی من پشیمون شدم گفتم فراموشش کن انگار انتظارشو میکشید خیلی اصرار کرد تا بهش گفتم تو منو دوست داشتی؟؟ جواب داد اگه راستشو بخوای اره هنوزم دارم ولی فایده ای نداره
     گفتم باور کنم گفت اره بخدا
    گفتم چرا الان میگی میدونی من این خاستگارو بخاطر لج کردن با تو قبول کردم؟؟
    گفت ما هیچوقت ب هم نمیرسیم من لیاقته تورو نداشتم ادمی هستم ک از 2روز دیگه زندگی خودم خبر ندارم
    بهش گفتم پدرم درومد تا تونستم همه چیزو فراموش کنم گفت بازم سعی کن
    گفتم تو ب این میگی دوست داشتن؟؟
    گفت انتظار داری بیام بهت بگم بیا اونو ول کن بیا با من علاف باش؟؟کسی ک خانوادت تایید کرده حتما خوشبختت میکنه
    گفتم من توئ الافو دوست دارم
    دیگه یادم نیست چی بهم گفت ک بهش گفتم بهت گفتم دوست دارم ک بعدا پشیمون نشم ولی وقتی تو نمیخوای زور ک نیست
    گفت دیگه نمیدونم باید چی بگم من تمامه حرفایی ک باید میزدمو بهت زدم توام بیشتر فکر کن ب ایندتو حرفای من
    فرداش ک خاستگارمو رد کردم خواهرش بهش گفته بود اونم گفته بود مگه ماهتیسا 1 خواهر بزرکتر نداره؟؟؟
    اگه قبلا شک داشت اون شب مطمئن شد ک دوسش دارم اونم خیلی زیاد وقتی ام ک یه چنین خواستگاریو رد کردم پس مطمئنه ک خواستگاره دیگه ای روهم قبول نمیکنم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    برای اثباته علاقشم
    میتونم این دلیلو بیارم ک ایشون ب حرفه هیچکس حتی اعضای خانوادش به جز من گوش نمیده
    نظراتو حرفام براش خیلی مهمه
    برخوردی ک با من داره از هر لحاظ با هیچکس نداره حساسیت هایی ک نسبت ب من نشون میده نسبت ب کسی نداره
    حرفایی ک ب من میزنه اوصولا ب کس دیگه نمیزنه
    و اینکه وقتی از دستم عصبیه زود میتونم ارومش کنم کاری ک هیچکس نمیتونه بکنه
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    **شادی** آواتار ها
    اینهمه دوست داشتنی که بینتون هست خیلی عالیه معلومه انتظار دور از دسترسی ازین ارتباط نداری...
    پس دوست داشتن هست خصوصیات مورد پسند هست فقط مشکل رضایت پدر شماست و اینکه هردوتون خواهرو برادر بزرگتر مجرد دارین. پس صرفا اون رفتار تند اون روزیت دلیل قطع ارتباطتون  نیست یه زمینه بدبینی به ادامه این ارتباط وجود داشته و اون رفتارت انگار شعله زده به اون بدبینی درسته؟

    بعد اون روز تلاشی برای آشتی کردن یا معذرت خواهی انجام دادی؟ 

     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
    نه متاسفانه
    همش منتظر واکنشی از ایشون بودم
    منتظر بودم خودش زنگ بزنه یا اس بده کارشو توجیح کنه ولی ایشونم خیلی ناراحت بود شایدم منتظر بود مثل من
    حالا با این تفاسیر شما هم فکر میکنید منو دوست داره؟؟؟
    راستش اگه این طور نباشه هیچ دلیل منطقی برای رفتارش وجود نداره
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
    من بیشتر احساس میکنم ایشون منتظر یه واکنش یا اثباته علاقه از طرف من هستن
    یه جوری ک من غرورمو کنار بذارم نمیدونم واقعا این برداشته من درسته یا نه لطفا کمکم کنید
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    نزدیک ب 6.7روز پیش باهم عروسی دعوت بودیم
    وقتی برای رقصیدن بلند میشدم ایشون به نحوی بین من و هر پسری ک میخواستم باهاش برقصم می ایستاد
    و مانع میشد
    مدام نزدیک من بودن و اطراف من میرقصیدن
    وقتی نگاشون نمیکردم تمامه حواسشون ب من بود ب اینکه کجارو نگا میکنم یا با کی حرف میزنم
    ولی وقتی توجهم ب خودش بود خیلی خونسرد جلوه میکردن
    نگاهمون معمولا زیاد با هم درگیر میشه
    بعضی وقتا عمدا ندیدم میگیره
    اینجوی خیلی حساس میشم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    البته اینم بگم ک ما از ترس ضربه مجدد از فامیلو حرفو حدیث نمیتونیم ب صورت دائم و طولانی ب هم توجه کنیم
    یعنی ب این نوعه رفتار مجبوریم
    نمیشه چشم از هم بر نداریمو مدام ب هم نگاه کنیم نمیتونیم دوره هم بچرخیم یا خیلی کارایه دیگه ک قبلا می تونستیم انجام بدیم
    در حقیقت یه جور حریم قرار دادیم بین رفتارامون تا دیگه حرفی از داخلش در نیاد
    به همین دلیله ک همین توجهات ریز ایشون تا این حد ب چشم من میاد حالا واقعا نمیدونم با این توضیحاتی ک براتون شرح دادم و شما ب عنوان نفر سوم و یه روان ششناس همین عقیدرو دارین یا نه؟؟
    واقعا ممنون میشم اگه ب همه حرفام توجه کنیدو جواب درستی بهم بدین
    ریز ب ریز این موضوعاتی ک گفتم واقعا برای من مهم بوده و جواب همه سوالا نیاز دارم
    من منتظر پاسخ شما هستم
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    امیدوارم فردا بتونم بازم باهاتون صحبت کنم
    تا جزیات بیشتریو براتون شرح بدم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
    **شادی** آواتار ها
    ماهتیسای عزیز یچیزای هنوز مبهمه برام شما گفتی پدر سختگیری داری و ناراحت شدنت از برملا شدن رابطتون بخاطر ترس از عکس العمل پدرت بوده درسته؟ شما که آزادی و اجازه رقصیدن با پسر های فامیل رو داری پس چطور از رو شدن یه رابطه هدف دار تا این حد ناراحت شدی؟ البته بحث من درستی یا نادرستی رقص نیست اینا یه خط قرمزهای فرهنگیه که بستگی به خود شخص داره... من هنوز فکر میکنم خودت هم به اشکال رابطتون واقف بودی یعنی خودت میدونستی این رابطه درست نیست یا ایشون فرد مناسبی نیست ولی در حد دوستانه داشتی ادامش میدادی و همینکه کار بجایی رسید که به گوش خانواده ها برسه ناراحت شدی و اون عکس العمل رو نشون دادی 
    بنظرم اگه ایشون رو کاملا شایسته میدیدی بعد از اون اتفاق با افتخار از ارتباط و تصمیمتون برای دوستی یا ازدواج دفاع و پافشاری میکردی احتمالا تصمیم اون موقع ت از رو یسری دلایل منطقی بوده منتها الان چون ارتباطتون به گرمی گذشته نیست تحت تاثیر دلتنگی داری احساسی با این قضیه برخورد میکنی و شروع کردی به زوم کردن روی تک تک وقایع گذشته تا یه دلیلی برای دوست داشتنش یا از سرگیری رابطه پیدا کنی...
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    **شادی** آواتار ها
    دیروز هم یه اشاره ای داشتم که شرایط سنی ایشون رو هم درنظر بگیر تا به ثبات رسیدن عواطفش ممکنه خیلی تغییر عقیده و رویه بده ینی کسی که الان براش فوقوالعاده دوست داشتنیه ممکنه تا چند سال بعد خیلی دور از معیارهاش باشه و نظرش عوض بشه... راهش هم همون پست های دیشبه به ارتباط و رفتامد خانوادگی و دانشگاهی بسنده کن اگه واقعا دوست داشتنی در میون باشه حتما تو این فاصله بهت ابرازش میکنه .احتمال زیاد اینهمه توجهاتی که بهت داشته و اسم بردی در حد یه دوست داشتن و تعصب فامیلی باشه چون عشق آدم رو خیلی بیتاب تر و بی قرار تر از اینی میکنه که به یه ارتباط دوری و دوستی اکتفا کنه و هیچ تلاشی برای فهموندن عشقش به طرف انجام نده یا هیچ حس تعلقی تو طرف بوجود نیاره... بهر حال جواب تمام این حدس و گمانهایی که ذهنت رو درگیر کرده تو گذر زمان برات روشن میشه ولی تا همینجاش با توصیفاتی که داشتی بهتره نه خیلی خوشبینانه به این قضیه نگا کنی که نوعی وابستگی یه طرفه برات بیاره نه خیلی بدبینانه نگا کنی که دچار غمگینی و ناامیدی بشی و خودت رو برای بهم خوردن دوستیتون مقصر بدونی... حالتی بهش داشته باش میون این دو یعنی مثل بقیه اقوام و همکلاسیها ... اینجوری نه یه عشق یه طرفه تو درونت بوجود آوردی نه فرصت ابراز عشق رو از ایشون گرفتی... متوجه هستی که عزیزم؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •