تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




نمیخوام غرورمو بشکنم لطفا کمکم کنید زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mahtisaa
آخرین ارسال:mahtisaa
پاسخ ها 39

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

نمیخوام غرورمو بشکنم لطفا کمکم کنید

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    نمیخوام غرورمو بشکنم کمکم کنید لطفا   من دختر مغروری هستم ولی خودگیر نیستم قبلا پسری داخل زندگیم نبوده یعنی کسی رو دوست نداشتم الان نزدیک ب 1ساله ک 1از پسرای فامیلمونو دوست دارم از نوعه رفتاراش اینو برداشت کردم الان 1ساله ک دانشگاهه من درس میخونه باهم دوست نبودیم ولی رابطه خیی خوبی داشتیم خودش ب بهونه های مختلف بهم زنگ میزد تقریبا هرشب بهم اس میداد رفتوامدم دوسام همکلاسی هایه پسرم همه و همه واسش مهم بود اینکه با کسی دوست نباشم مزاحم نداشته باششم خیلی بهم اهمیت میاد ناراحتیم واسش مهم بود با اینکه حرفی راجع ب دوست داشتن بینمون نبود ولی رابطمون عالی بود تا اینکه این قضیه تو فامیل پخش شد منم بخاطر غرورم مجبور شدم باهاش بد حرف بزنم بدشم دیگه رابطمون کلا قطع شد 6.7ماهی گذشت من 1.2بار ب بهونه های مختلف بهش اس دادم اونم ج میداد ولی نه خیلی سرد نه مثه سابق گرم رفتو امد خوانوادگیمونم تقریبا زیاده ایشون پسر لجبازو مغروریه چند روز پیش با پدرش لج کرده بود ب حرفه کسی گوش نمیداد مامانش ازم خواست باهاش حرف بزنم منم قبول کردم کلی باهاش حرف زدم چند روز بعد بهم گفت اگه اون شب تورو نمیدیدمو باهات حرف نمیزدم تا الان یکاری دسته خودم داده بودم
    نمیدونم چجوری ب گوشش رسیده بود ک خواستگار دارم شبش بهم اس داد اول ازم پرسید طرف کیه و یه سری اطلاعات کلی خواست بعد واسم ارزوی خوشبختی کرد ازش پرسیدم ک منو دوست داره یا نه خودش گفت دوسم داشته و هنوزم داره ولیفایده نداره گفت ما بهم نمیرسیم(اینکه میگه ما بهم نمیرسیم علتش پدرمه از پدرم میترسه و قبلا شنیده ک ایشون مخالفه) من لیاقته تورو نداشتم از این حرفا بهم گفت به زندگی جدیدت فکر کنو منو فراموش کن بهش گفتم این دوست داشتن نیست گفت ازم چه انتظاری داری انتظار داری بهت بگم خواستگارایه خوبتو ول کن بیا با من الاف باش منی ک از 2روز دیگه زندگی خودم خبر ندارم؟؟ البته اینم بگم ک وضع مالی توپی دارن بهش گفتم ک من تو الافو دوس دارم اگه الان دارم بهت میگم دوست دارم واسه اینکه بعدا پشیمون نشم ولی وقتی تو نمیخوای زور ک نیست
    بهم گفت من تمامه حرفایی ک باید بهت میگفتمو گفتم  توام بیشتر فکر کن به حرفامو زندگی ایندت فردای اون روز خواستگارمو رد کردم تو این20 روزم تو مهمونی های مختلف همدیگرو زیاد دیدیم ولی وقتی من حواسم بهش هست یه جورایی محلم نمیده وقتی حواسم نیستو نگاش نمیکنم اینقد نگام میکنه ک همه اطرافیان متوجه میشن
    تو مراسم های مختلف خیلی حواسش  ب منه معمولا یه جوری میشینه ک من در دید رسش باشم زیر چشمی حواسش ب کارامو رفتارام هست اینکه کجا میرم با کی حرف میزنم
    وقتی با پسرای فامیل حرف میزنم سعی میکنه خودشو داخل بحث کنه اگه نشه یه جوری کنار ما قرار میگیره ک حرفامونم بشنوه اگه این کارم نکنه با فاصله کمی از من می ایسته و مستقیم تو چشام نگاه میکنه تو چشاش نمیشه گفت فقط حسادته یه جوری حق ب جانب می ایسته و نگام میکنه ک خودم حس بدی بهم دست میده
    رفتارش یه جورایی گیجم کرده
     کمکم کنیید بهم بگید دوسم داره یا نه اگه داره چیکار کنم ک خودش بسمتم بیااد خواهش میکنم زود ج بدین من اصلا شرایط خوبی ندارم
    نمیدونم واقعا باید چجوری باهاش رفتار کنم
    دوست دارم رابطمون مثل قبل بشه ولی نمیخوام خودم شروع کننده باشم میترسم اگه بهش بی محلی کنم واسه همیشه از دستش بدم اگرم خودم برم سمتش یه جورایی حس اویزون بودن بهش دست بده
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    بچه ها چرا هیشکی ب سوالم ج نمیده من واقعا ب راهنماییتون نیاز دارم
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    **شادی** آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'mahtisaa' pid='26708' dateline='1380793174'
     رابطمون عالی بود تا اینکه این قضیه تو فامیل پخش شد منم بخاطر غرورم مجبور شدم باهاش بد حرف بزنم بدشم دیگه رابطمون کلا قطع شد 

     
    سلام عزیز.
    بنظرت یه رابطه ای که هیچ سوء نیتی توش نیست چرا با پخش شدن تو فامیل باید بهم بخوره؟یعنی اینکه اگه شما ایشون رو واقعا شایسته ازدواج و زندگی میدونی چرا با پخش شدن تو فامیل باهاش بد شدی؟
    احتمالا رفتار اون موقع ت از روی منطق بوده ولی الان که از هم دور شدین و دیگه صمیمت سابق رو ندارین دلت و احساست داره غلبه میکنه... دلیل بد شدنت رو توضیح بده تا بیشتر بشه کمکت کرد.


     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    من و ایشون رابطه صمیمی داشتیم
    ولی چیزی ک من از اشنا ها شنیدم با نوع رابطه ما متفاوت بود
    گویا ب یکی از پسرای فامیل گفته بود ک منو ماهتیسا با هم دوستیمو بیرون میریمو واسش شارژ میخرمو خلاصه اینکه همه چیز بین ما خوبه تنها اشکالی ک هست اینکه پدرش مخالفه
    من وقتی این حرفارو شنیدم شوکه شده بودم ما همچین ارتباطاتی با هم نداشتیم ضمن اینکه من اون موقع حس الانو بهش نداشتم
    بهش زنگ زدمو ازش خواستم بیاد این موضورو توضیح بده و اگه این قضیه صحت نداره و این حرفارو خودس نزده بهم ثابت کنه
    کلی قسمو ایه خورد ک این حرفا از من نیست ازم خواست خارج قضیه ب ایستم تا خودش همه چیزو حل کنه ولی من حسابی عصبی بودم بهش گفتم این قضیه باید امشب روشن شه اونم گفت ک اگه امروز پاشه بیاد واسه رودر رو کردن خیلی ضایعس
    منم فک کردم این قضیه اونقدری ک واسه من مهمه واسه اون نسیت ب همین دلیل بهش گفتم دیکه نیازی ب اومدن نیست بهش گفتم ب  فهمو شعور خودم بخاطر اعتمادی ک بهت کردم شک کردم وگفتم ترجیح میدم ک حتی رابطه فامیلی هم نداشته باشیم اون شب خیلی تند باهاش حرف زدم
    فردا ایشون برای روبرو کردن اومدن ولی چیزی ک برای من جالب بود این بود ک بجای دعوا کردن با کسی ک این حرفارو زده ایشون با کسی دعوا میکردن ک این حرفارو ب گوش من رسونده بودن
    هنوزم نمیدونم اون حرفارو خودش زده بود یا بقیه برای خراب کردن رابطمون این حرفارو زده بودن
    البته با شناختی ک ازش دارم این حرفا از طرف خودش نبوده
    بعد از اون شب ارتباط اس ام اسی ما کاملا قطع شد و فقط تو مهمونی ها با هم حرف میزدیم رابطمون بد یا سنگین نیست اصلا ولی من دوست دارم ک بازم مثل قدیم باشیم نه هرشب ولی گه گاهی بهم اس بده و بهم زنگ بزنه نمیدونم میتونم منظورمو واضح بیان کنم یا نه؟؟؟؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    اینم باید بگم ک ما فامیل کوچیکی داریم اینکه با پخش شدن این حرف رابطه ما خراب شد ربطی ب سوئ نیت نداره
    ایشون هم ابروی من هم ابروی خودشون خیلی براشون اهمیت داره
    و اینکه ما هردو ب شدت از پدرامون حساب میبریم رسیدن این موضوع ب گوش خانواده ها حتی در حد شایعه عواقب بدی داشت
    امکان بروزهر رفتاری از جانب خانواده ها ب خصوص پدر من بود
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    **شادی** آواتار ها
    آره عزیزم تقریبا واضح بود.الان شما ایشونو برای ادامه دوستی قبل میخوای یا اینکه میخوای یه دوستی ختم به ازدواج داشته باشین؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    **شادی** آواتار ها
    سوء نیت رو بد تعبیر نکن عزیزم منظور اینه که اگه این رابطه آینده دار و هدف داره و ختم به ازدواج میشه پس نباید تا این حد از برملا شدنش واهمه داشت هرچند به این شکل به گوش خانواده ها برسه خوشایند نیست حق داری با این پیشینه خانوادگی که اشاره کردی بهتر بود مطرح کردنش رسمی تر و از طرف خانواده پسر صورت میگرفت ولی
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    **شادی** آواتار ها
    ولی موضوع اینه که نحوه کمک کردن به شما الان کاملا بستگی به این داره که خواسته شما ازین رابطه چیه اگه ایشون برات مناسب و شایسته هست هردوتون بهم علاقه دارین و صرفا دلیل جداییتون رفتار تند شما بوده خب باید برای شکل گرفتن دوباره این ارتباط فکری کرد و اگه نه , خودت هم به بیهوده بودن این ارتباط واقفی و الان علایم بعد از جدایی رو داری تجربه میکنی باید کمکت کرد با این قطع ارتباط کنار بیای و بعنوان برهه ای از زندگیت بپذیریش.
    یچیزی رو میشه واضحتر بگی بین شما همه چیز اکی بوده و فقط مسئله مخالفت پدر شما بوده؟
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    بله من واقعا ایشونو دوست دارم
    این ک همه چی بین ما اکی بودم از چند نظر باید ج بدم ایشون تو اون 6 ماهه اول قبل از اختلاف با اینکه هیچوقت مستقیم اشاره نکردن ولی از رفتارشون میشد این استنباطو داشت ک منو دوست دارن
    البته 1.2 اشاره کردن ولی نه خیلی واضح
    چیزی ک من الان میخوام بدونم اینکه ایشون واقعا منو دوست دارن یا اینا فقط ذهنیت منه؟؟
    شما ب عنوان نفر سوم و 1مشاور چه نظری دارین؟؟
    و ج سوالتون اینکه اگه ایشونم منو دوست داشته باشن برای ازدواج جز مخالت پدر من مشکل دیگه ای نداریم چون از همه نطر بهم میخوریم و خانواده ایشون منو بسیار دوست دارن و رابطه خانوادگی خوبی داریم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    البته هم من 1خواهر بزرگتر دارم هم ایشون 1 داداشه بزرگتر ک این باعث میشه اگه همه چیز برای ازدواج مهیا باشه بازم این مسئله خود ب خود عقب بیفته
    ک البته من دوست دارم تو این تایم با ایشون ارتباط داشته باشم
    و یه چیزه دیگه من الان اصلا قصدم تحمیل کردن خودم نیست
    یه اطمینان خاطر از طرف اون برام کافیه
    یه رابطه خوب مثل قدیم
    میخوام مثل قدیم روم حساس باشه هرشب نه ولی گاهی وقتا خودش بهم اس بده
    نمیدونم شاید چند وقت دیگه ب مرور زمان بفهمیم ب درد هم نمیخوریم اینجوری خیلی منطقی تر میتونم فراموشش کنم
    ولی الان یه  جورایی برام حکم اسطوره پیدا کرده حتی اگه بخوامم بدی هاش ب چشمم نمیاد
    راستشو اگه بخوام بگم اینکه ایشون اولین نفریه ک یه جورایی د اره بی محلم میکنه تا حالا کسی با من اینجوری رفتار نکرده اینجوری عمدا ندیدم نگرفته
    این رفتار برام تازگی داره
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 1 از 4 123 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •