تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بهم گفت که برگردم نمیخوام ببینمت نمیدونم برم یا بمونم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:mariya
آخرین ارسال:محسن عزیزی
پاسخ ها 38

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

بهم گفت که برگردم نمیخوام ببینمت نمیدونم برم یا بمونم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:21#
    مرسی از راهنماییتون دوستون دارم فعلا بای شاید فردا بیام نتیجرو بگم براتون
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:22#
    ببین برا یه مدتی کارهای عمومی انجام بده...مثلا با گوشیت ور نرو..وقتی پیشته در اختیارش باش...لپ تاپ اینارو بزار کنار...مثلا تلوزیون ببین..آشپزی کن..که اون ببینتت..وقتی با دوستت حرف میزنی با صدای بلند حرف بزن...اعتمادشو جلب کن
    خدا را گفتم 
    بیا جهان را قسمت کنیم :
    آسمان برای من ابرهایش برای تو
    دریا برای من موج هایش برای تو
    ماه برای من خورشید برای تو

    خدا خندید و گفت :
    تو بندگی کن و انسان باش همه دنیا برای تو …..
    من هم برای تو
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:23#
    من اصلا گوشیمو ورنمیدارم همیشه میمونه یه گوشه خیلی ملاحظشو میکنم ولی برعکس جواب میده همش مراعاتش میکنم همه کارام بااید کنترل شده باشه ولی بازم جواب نداده نمیدونم باید چیکار بکنم
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:24#
     یعنی وقتی شکشو برطرف میکنی بازم بدتر شک میکنه؟و به شکش ادامه میده؟ راجع به این مساله باهاش صحبت کردی؟خودش نظرش چیه راجع به این قضیه؟از اول شک داشت یا ی اتفاقی باعث شد اینجوری شه؟به نظر خودت علتش چیه؟ چون بیشتر میشناسیش خواستم حدس خودتو بدونم؟
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:25#
     عزیزم من مشاور نیستم فقط نظر شخصیه خودمو میگم ببین به نظر من شوهرت الان خیلی به کمکت احتیاج داره تو نباید توو این موقعیت تنهاش بزاری میدونم واست ممکنه خیلی سخت باشه ولی باید خیلی صبر و حوصله به خرج بدی و اصلا عصبانی نشی اون شوهرته دوست داره تو باید بهش کمک کنی که کم کم این شکشو کنار بزاره چجوری؟ با کارایی که فکر میکنی کمتر تحریکش میکنه با عشق و علاقت مطمعن باش درست میشه عزیزم بهت قول میدم.هیچ وقتم اسم رفتن و نیار که اصلا درست نبوده حرفت به غرورش برخورده که اینجوری بهت گفته حرفایی نزن که از بزرگیت کم کنه گلم. ایشالله درست میشه
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:26#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    در دو تاپیکی که ایجاد کردید، هنوز توضیحات کافی درباره مساله داده نشده

    شما چند ساله با هم ازدواج کردید؟

    چگونه آشنا شدید و چه شناختی از هم داشتید؟

    سن خودتون و همسرتون؟

    شکاکیت ایشون از کی آغاز شد؟ آیا اتفاق خاصی رخ داد که اینطور شد؟ یا مثلا در گذشته اتفاقی افتاده بوده که منجر به شکاکیت ایشون شده؟

    آیا در این باره، پیش از ازدواج، یا در دوران نامزدی و عقد چیزی می دونستید یا متوجه شده بودید؟

    آیا شکاکیتشون نسبت به شماست یا به دیگران هم(مثلا مادر و خواهر و ..) هم شکاکیت دارند؟

    واکنش شما از ابتدا چی بوده و چه اقداماتی برای برطرف کردن مساله تا کنون از سوی شما و همسرتون انجام شده؟

    آیا خودتون تهدید کرده بودید که در صورت ادامه شکاکیت، منزل رو ترک می کنید؟

    رابطه شما با فامیل و بستگان و دوستان چگونه است؟ در مهمانی ها و رفت و آمدها چطورید؟

    آیا خودشون هم می پذیرند که شکشون بیجاست یا خیر؟

    حدود مجاز اطلاع از زندگی خصوصی تون رو برای هم تعریف کردید؟
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:27#
    18 ماه با هم زیر یه سقفیم
    تو دانشگاه با هم اشنا شدیم تا ترم سوم رابطه ای نداشتیم بعد ازم خواستن که بیان خواستگاری منم ازشون خوشم میومد بعد یه مدت گفتم بیان

    شناخت زیادی که نداشتیم ولی خیلی چشم پاک بودو مغرور بود و مهربون البته حالا هم هست
    من21 سالمه همسرمم26 سالشون

    از همون اولا یکم سوال میپرسید ولی من زیاد متوجه نشدم چون اونقدر درگیر قضیه ازدواج شده بودیم که متوجه نشدم بعدنا دیدم خیلی گیر میده با تاکسی برو با اژانس برو صد دفعه زنگ میزد باید زود زود زنگ میزدم فک کردم حتما غیرتیه ولی بعدنا دیدم نه همش نگران فقط استرس داره که من چیکار میکنم از این حرفا

    قبلنا با یکی 5سال دوس بود دختره بهش گفته برو سربازی بیا که دختره نارو زده بهش ازدواج کرده من فک میکنم این قضیه بی تاثیر نباشه

    خواهر نداره شکاکیتشم نسبت به دیگرانم تا حالا توجه نکردم ولی فک نکنم بیشتر به منه بعضی وقتا متهمم میکنه که به فامیلا یا هر کسی بد نگا میکنی در حالی که من خیلی مواظب رفتارمم

    من فقط سعی کردم کاری که میگه بکنم تا حساسیتش برطرف شه و بهش توضیح دادم که داره اشتباه میکنه البته با گریه وقسم تا باورش شد

    چون من خیلی بهش وابستم همیشه بهش میگم که اگه باهام اینکارارو بکنی خودمو میکشم نگفتم که میرم ولی اینبار که گفتم میرم گفت برو عصبانی شد که چرا گفتی میرم تو که همیشه میگفتی خودم میکشم

    خیلی رفت و امد داریم با فامیل من خیلی خونگرمم همه هم دوسم دارن و با من راحتن همسرمم همینطوری هستن با مردا خیلی رعایت میکنم ولی بازم گیر میده خلاصه بگم یه چیزه مسخره و کوچیک پیدا میکنه برا گیر دادن من تو دانشگاه با همکلاسیهامم رابطه داشتیم دیده بودن دیگه اگه مشکل داشتم پس چرا اومدن پیشم

    بعضیوقتا قانع میشه که شکش بیجاس ولی در کل میگه تو کاری میکنی که اینطوری فکر میکنم تقصیر توس که من قضیه رو ایطوری میبینم حتی یه مقاله پیدا کردم نشونش دادم گفتم بخون همه کاراش مثل تو هس گفت اره گفتم پس برو پیش روانشناس میگه نه من مشکلی ندارم روانشناسا حرفای خودمونو به خودمون میگن

    قبل ازدواج گفته بودم که من ازادی هامو نمیخوام از دست بدم نمیخوام همش چکم کنی از این حرفا اونم قبول کرده بود اما زده زیر همه چی
     [hr]من از وقتی ازدواج کردم تنهایی بیرون زیاد نمیرم مثلا امروز که رفته بودم استخر بهشون گفت من یه تایم اضافی میمونم ابجیم دانشگاه داره من از کارتش استفاده میکنم صد تا سوال پرسید اخه چرا ؟ چند ساعته برمیگردی؟ بهش توضیح دادم ولی موقع برگشتن زنگید بازم همون سوالارو پرسید گفتم من که جواب دادم میپرسید با چی برگشتی گفتم با تاکسی گیر داده بود مدل تاکسی چیه میگم تو به مدلش چیکار داری تو چرا اونطوری با خنده جواب تلفنمو میدادی میگم چیکار میکردم یه روز جدی حرف میزنم میگی ی شده بود یه روز خوب حرف میزنم یه چیز دیگه میگی اخرشم اشکمو دراورد تا تموم کرد
     [hr]هر دوتامون از قیافه خوب هستیم اگه یه پسر بهم نگاه کنه میگه تو چرا جلب توجه میکنی. میپرسه دیدی داشت بهت نیگا میکرد اگه بگم بله میگه تو داری نگاش میکنی برا همینه که نگات کرد اگه بگم نه میگه یعنی تو نگاش نکردی.
    خلاصه که از این وضع متنفرم دیگه صبرم لبریز شده اعصابم نمیکشه مریض شدم ولی بازم دس وردار نیس
     [hr]البته این طرف بد قضیه اس خداییش خیلی دوسم داره و برام خیلی کارا میکنه که همه حسودیشون میشه ولی این کاراش اذیتمون مکنه خودشم عذاب میکشه
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:28#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    ممنون بابت توضیحاتتون. من میدونم و درک میکنم که زندگی با فرد شکاک واقعا سخت هست. بنابراین توجه شما رو به موارد زیر جلب میکنم.ابتدا برخی اشتباهاتی که مرتکب شدید و باید مراقبشون باشید رو یادآوری می کنم، سپس راهکارها

    یکی از اشتباهاتتون این بوده که برای خلاصی از سوال و جوابهای همسرتون، از ابزار تهدید استفاده کرده اید. حالا چه تهدید به خودکشی و چه تهدید به رفتن از خانه. اون هم تهدیدهایی که بیشتر از اینکه منطقی باشند، هیجانی هستند.

    اشتباه دوم اینکه برای نشون دادن اینکه حق با خودتونه، مطلبی رو نشون همسرتون دادید، اون هم به شکل مستقیم و به گونه ای که مقاومت او رو در پی داشته و پذیرش عملا اتفاق نیفتاده و حتی شاید بدتر شده

    اشتباه سوم اینکه هیچ حریم خصوصی برای خودتون تعریف نکردید.

    اما راهکارها:

    الف_ علت یابی مشکل:

    بدبینی و سوء ظن، میتونه ریشه در تجارب قبلی افراد، حسادت، خودکم بینی، ترس از از دست دادن طرف مقابل و ... داشته باشه. در رابطه با همسر شما، تجربه قبلی ایشون میتونه اثرگذار بوده باشه و بنابراین همسرتون شاید مشکلش با دخترخانم قبلی رو به زندگی فعلی تعمیم داده باشه. پس، میتونید در این باره ابتدا خودتون درک کنید که تجربه قبلی همسرتون، به عنوان یک عامل در شکاکیت ایشون دخیل بوده و حس بهتری پیدا کنید. سپس، تدریجا با انجام راهکارها، رابطه بهتری رو تجربه کنید. اگر همسرتون اعتماد به نفس کمی داره، به او کمک کنید تا خودباوری اش رو تقویت کنه. یکی از راههای افزایش اعتماد به نفس، ترغیب کلامی شماست. خوبی های همسرتون رو متذکر بشید و بگید که دوستش دارید و به وجودش افتخار می کنید. در صورتی که شما رو خیلی دوست داره و نگران از دست دادن شماست، بهش بگید که من همسر تو هستم و زندگی با تو رو دوست دارم و عملا هم این رو بهش اثبات کنید.

    اما مساله دیگری که باید بهش توجه کنید، وابستگی شما به همسرتون هست. سعی کنید این وابستگی رو تدریجا از حالت وابستگی مخرب به وابستگی معتدل و درست تغییر بدید. اگر موفق به این کار بشید، اونوقت به جای تهدید به خودکشی یا گریه و التماس و تهدید به رفتن به منزل، میتونید خیلی بهتر و منطقی تر تصمیم گیری کنید و راهکارهای مناسبی رو به کار ببندید.

    ب_ راهکارها:

    1. شناسایی حساسیتهای همسر. لازم هست که بررسی کنید و ببینید همسرتون نسبت به چه مواردی بیشترین حساسیت رو نشون میده. مثلا نگاه ها و صحبتهای شما در جمعهای خانوادگی، صحبت شما با نامحرم یا مردهای دیگر، پنهان کاری شما و ... . پس از اینکه موارد حساسیت همسرتون رو شناسایی کردید، اونها رو از شدیدترین تا خفیف ترین مرتب سازی کنید. به خصوص، سعی کنید حساسیت همسرتون در خصوص شدیدترین موارد رو تحریک نکنید.

    2. درک اینکه همسرتان بنا به دلایلی، فعلا شکاک هست و حل مشکلش علاوه بر اجرای راهکارها، نیازمند گذر زمان هست. پس، عجله نکنید و از انجام راهکارها خسته نشید.

    3. دادن حس اطمینان و امنیت به همسر. گفتیم که ممکنه همسرتون به دلیل اینکه فکر میکنه ممکنه شما رو از دست بده، و یا به خاطر تجربه قبلی اش شکاکیت داره. پس، درباره هر دو مورد بهش احساس امنیت و اطمینان بدید. در مورد اول، با ابراز کلامی بهش بگید که او کسیه که دوست داشتید به عنوان همسر انتخاب کنید و عملا هم بهش نشون بدید، مثلا با نشان دادن رضایت خودتون از زندگی با او(البته رضایت قلبی و نه تصنعی). در رابطه با مورد دوم هم میتونید با رعایت کردن حریمها، و حتی با عبادت و نشون دادن پایبندی تون به اخلاقیات و مذهب، اطمینان بیشتری در او به وجود بیارید.

    4. پیش از انجام کارها، به خصوص بیرون رفتن از منزل یا ملاقات با دوستان و ...، از همسرتون مشورت و اجازه بگیرید. بهانه ای به دستش ندید.

    5. زیاد توضیح ندید. اگر خیلی سوال و جواب کرد، در حالی که واقعا از جانب شما کار بدی صورت نپذیرفته بود، سعی کنید مختصر پاسخ بدید و از پاسخهای مفصل اجتناب کنید.

    6. راهکار ششم هم به نقل از آقای شهاب مرادی(با اندکی تغییر) براتون میگذارم. این راهکار رو به جای تهدیدها به کار ببندید.

    یک بار وقتی حال هر دو تون خوبه و بیرون از منزل هستید با او در این باره گفتگو کنید و محترمانه و بدور از هیجان از خودت دفاع کن در «هفت هشت کلمه یا نهایت دو سه جمله! نه یک سخنرانی انقلابی» در آن چند کلمه با ادبیات خودت شبیه به این را بگو: «من پاک و مومن و عفیفم. غیرت تو را می پسندم  و برخی کنترل ها را -اگر بدبینی اش غیرمستقیم است- و یا سوءظن های تو را -اگر واضح تهمت زده- را اهانت بزرگی به خودم تلقی می کنم. اما بروز خشم فقط حال ما را بدتر می کند و گره را پیچیده تر و محکم تر. تو را دوست دارم -این جمله حکمِ یک ترجیع بند را دارد. فراموشش نکنید- تو حق داری و می توانی از من در مورد برنامه هایم سوال کنی. اما انتظار دارم دقت کنی این پرسش ها، چک کردن و پلیس بازی نشود. من و تو هر دو محترمیم؛ تو تجربه ناخوش آیندی از گذشته داری ولی حالا ما با هم زن و شوهریم و هر دو به هم پناه آورده ایم. هر دو هم را دوست داریم و باید مراقب تصویرِ محبوب خود، در ذهن یکدیگر باشیم.»

    7. صداقت داشته باشید. دقت کنید که برای افراد بدبین و شکاک، حتی یک دروغ کوچک، میتونه آتش زیر خاکستر باشه و اعتماد اونها رو سلب کنه

    راهکارها رو با انگیزه و پشتکار و صبوری و توجه به نقش گذر زمان اجرا کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:29#
    خیلی ممنون از راهنمایی های همه ی دوستان مخصوصا اقای عزیزی. تمام سعیمو  میکنم تا این نکات هایی که گفتین رو انجام بدم انشالاه که بتونم نتیجه ی خوبی بگیرم.
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:30#
    سلام عزیزم
    چیکار کردی؟ با شوهرت بجایی رسیدی؟
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (4): صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •