تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




شهادت مظلومانه جوانترین امام شیعیان حضرت جواد الائمه(ع) تسلیت باد زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:طلوع
آخرین ارسال:rahaii
پاسخ ها 2

شهادت مظلومانه جوانترین امام شیعیان حضرت جواد الائمه(ع) تسلیت باد

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#

    [size=10pt]کس ندارد خبر از حال دلم بجز خدا[/size]
    [size=10pt]حجره ي بسته شده، قتلگه ابن الرضا[/size]
    [size=10pt]در ميان سينه ام نمانده ديگر نفسي[/size]
    [size=10pt]هر چه گويم تشنه ام، آبم نمي دهد کسي[/size]
    [size=10pt]من جوادم، من جوادم، من جواد[/size]

    [size=10pt]امشب شب شهادت امام جواد است. خوشا به احوال آن عزيزاني که امشب کاظمين زائر حرم امام جوادند، امشب با امام زمان براي غربت امام جواد اشک مي ريزند، ناله مي کنند. هر کجا نشستي در اين مکان مقدس دلها را روانه ي حرم با صفاي امام جواد کنيد، بياد آن امامي که گوشه ي حجره غريبانه صدا مي زد جگرم، قربان مظلومي تو يا جواد الائمه، در ميان امامان معصوم دو امام در خانه خيلي مظلوم بودند، يکي امام حسن مجتبي (ع) و يکي هم امام جوادالائمه [/size][size=10pt]([/size][size=10pt]ع)، حتي در خانه هم محرم نداشتند، توي خانه هم غريب بودند[/size][size=10pt].[/size]
    [size=10pt]امام جواد صدا زد ام الفضل، جگرم مي سوزد. کنيزان صداي امام جواد را شنيدند ظرفي پر از آب کردند به طرف حجره ي امام جواد حرکت کردند. يک وقت ام الفضل گفت: آب را کجا مي بريد؟ گفتند: براي عزيز فاطمه، جوادالائمه، امّا يکوقت ديدند صداي امام جواد خاموش شد، همين که در باز کردند ديدند جگر گوشه ي امام رضا جان داده، امّا يا جوادالائمه، شما در ميان حجره صدا مي زدي جگرم مي سوزد، ولي جدّ غريبت حسين هم ميان گودال قتلگاه صدا مي زد لشکر جگرم مي سوزد[/size][size=10pt].[/size]
    [size=10pt]هلال مي گويد: صداي العطش امام حسين را شنيدم، ظرفي پر از آب کردم. آمدم طرف قتلگاه، ديدم شمر از گودال قتلگاه بيرون مي آيد، گفت: هلال آب کجا مي بري؟ گفتم: آب مي برم براي حسين فاطمه، گفت: هلال زحمت نکش من حسين را سيراب کردم. گفتم: نانجيب تو که آب نداشتي، عبا را کنار زد ديدم سر بريده حسين، هلال مي گويد: ديدم شمر مي لرزد، گفتم: نانجيب تو که سر حسين فاطمه را جدا کردي ديگر چرا مي لرزي؟[/size]
    [size=10pt]گفت: همين که خواستم سر حسين فاطمه را جدا کنم، شنيدم از گوشه ي قتلگاه صداي ناله اي مي آيد، کسي صدا مي زند غريب مادر حسين، شهيد مادر حسين، مظلوم مادر حسين[/size][size=10pt] ...[/size]
    [size=10pt]@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@[/size][size=10pt]ز سوز غم پر پروانه مي سوخت[/size]
    [size=10pt]ز داغ لاله اي گلخانه مي سوخت[/size]
    [size=10pt]وجودش را شرر زد آشنائي[/size]
    [size=10pt]که از جورش دل بيگانه مي سوخت[/size]
    [size=10pt]بنوشيد آب از پيمانه ي زهر[/size]
    [size=10pt]دل پاکش از اين پيمانه مي سوخت[/size]
    [size=10pt]ز آواي جواد آن جان زهرا[/size]
    [size=10pt]نهال گلشن جانانه مي سوخت[/size]
    [size=10pt]ميان حجره بود و ناله مي کرد[/size]
    [size=10pt]به حال وي دلي آنجا نمي سوخت[/size]

    [size=10pt]از همين جا دلت را روانه ي آن حجره اي کن که امام جواد ميان حجره افتاده، از سوز زهر به خود مي پيچد، امّا کشنده تر از اين زهر، زهر بي وفائي همسرش بود، بميرم برات آقا محرمي نداشتي، چه کشيد جواد الائمه، آن ساعتي که ديد ام الفضل در حجره را بست کنيزانش را جمع کرد گفت: شادي کنيد تا کسي صداي ناله ي امام را نشنود بعد شهادت هم دستور داد بدن امام  را بالاي بام مقابل آفتاب  بيندازيد، امّا  کبوترها مي آمدند بالهاشون را بهم مي دادند تا آفتاب به اين بدن نتابد، امّا عاشقان امام جواد، اين بدن ديگر برهنه نبود، اين بدن ديگر بي سر نبود، اين بدن پاره پاره نبود. رحمت خدا بر اين ناله ها، اي دلهاي آماده، بميرم براي عزيز فاطمه حسين، که دخترش بدن بابا را نشناخت، صدا زد عمه اين بدن کيه درد دل مي کني؟ فرمود: سکينه جان اين بدن بابايت حسين، همه صدا بزنيد حسين حسين[/size][size=10pt].[/size][size=10pt]@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@[/size][size=10pt]امام رضا (ع) وارد شدند ، دیدند امام جواد (ع) در حالی که سنش کمتر از چهار سال بود ، دستش را به زمین زده و سرش را به طرف آسمان بلند کرده است و مدت طولانی در فکر فرو رفته اند ، قربانت گردم چرا در فکر طولانی فرو رفته ای ؟ فرمود : به خاطر مصائبی که بر مادرم فاطمه (ع) وارد شد . سوگند به خدا آن دو نفر ار از قبر بیرون می آوردم ، سپس با آتش آنها را می سوزانم ، سپس خاکسترشان را در دریا پراکنده می نمایم[/size][size=10pt] ...[/size][size=10pt]@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@[/size][size=10pt]مأمون در هفده رجب سال 218 هـ . ق از دنيا رفت ، برادرش معتصم به جاي او بر مسند خلافت نشست ، نام معتصم ، محمّد و به قولي ابراهيم بود ، معتصم كه همانند ساير طاغوتها مي‌خواست همة مردم دربست همچون بردة او باشند و شخص ديگري داراي شخصيت و پيرو نباشد ، تصميم گرفت امام جواد عليه السلام را كه در مدينه داراي شخصيّت و مقام بود ، به بغداد احضار كند ، سرانجام روز 28 محرّم سال 220 هـ . ق امام جواد با همسرش به بغداد آمدند[/size][size=10pt] .[/size]
    [size=10pt]در اين ايام اُمِّ الفضل همسر امام جواد عليه السلام با برادرش جعفر بن مأمون عمويش معتصم ، همدست شدند ، و توطئه قتل امام جواد عليه السلام را طرح كردند ، و چنين تصميم گرفته شد كه أُم الفضل آنحضرت را با زهر مسموم كند[/size][size=10pt] .[/size]
    [size=10pt]معتصم و جعفر، براي اينكه مبادا خلافت از بني عباس به علويين منقل گردد ، به ام الفضل تلقين كردند ، و به او گفتند[/size][size=10pt] :[/size]
    [size=10pt]تو دختر و برادر زادة خليفه هستي و احترامت بر همه كس لازم است ، ولي محمد بن علي عليه السلام ( امام جواد ) مادر امام هادي را بر تو مقدم مي‌دارد... همين امور باعث شد كه ام الفضل تهييج شد و تصميم گرفت شوهرش را مسموم نمايد[/size][size=10pt] .[/size]
    [size=10pt]معتصم و جعفر سمي را در انگور رازقي تزريق كردند و براي ام الفضل فرستادند ، ام الفضل نيز آن را در ميان كاسه‌اي گذاشت و جلو همسر جوانش امام جواد عليه السلام نهاد و از آن انگور توصيف بسيار نمود و سرانجام امام جواد عليه السلام از آن انگور خورد ، طولي نكشيد كه آن حضرت آثار سم را در جگر خود احساس نمود و كم كم درد شديد بر او عارض گرديد و موجب رنج و ناراحتي سخت امام جواد عليه السلام شد[/size][size=10pt] .[/size]
    [size=10pt]در همان حال ام الفضل پشيمان شده و گريه مي‌كرد ، حضرت به او فرمود :  چرا گريه مي‌كني ؟  اكنون كه مرا كشتي گرية تو سودي ندارد ، اين را بدان كه به خاطر اين خيانتي كه كردي چنان به دردي مبتلا مي‌شوي كه هرگز علاج ندارد ، و چنان به فقر و تنگدستي مبتلا گردي كه جبران پذير نباشد[/size][size=10pt] .[/size]
    [size=10pt]بر اثر نفرين آن حضرت ، در مخفي‌ترين اعضاي ام الفضل دردي پديدار گرديد ، همة اموالش را در راه معالجه آن مصرف كرد ولي سودي نبخشيد و با نكبت بارترين شكل به هلاكت رسيد ، و برادرش جعفر نيز در حال مستي به چاه افتاد و جسد بي‌جانش را از چاه بيرون آوردند[/size][size=10pt] .[/size]
    [size=10pt]در روايت ديگر آمده : معتصم براي عبدالملك زيات ( يكي از وزراء خود ) نوشت ، حضرت جواد عليه السلام و ام الفضل را به بغداد نزد من بفرست، او آنها را به بغداد فرستاد، معتصم از آنها استقبال گرم كرد و هدايايي براي آنها برد و آنها را به مهماني‌هاي باشكوهي دعوت مي‌كرد، سپس شربت ترش و شيريني درست كرد كه قبلاً آن را زهر آلود كرده بود، و آن را همراه برف خدمت آنحضرت فرستاد، و سر شيشه را مهر كرد و به غلام خود داد و گفت: نزد حضرت جواد عليه السلام ببر و به او بگو اگر برف آب شود ، طعم آن زايل مي‌گردد و آن حضرت را الزام كن تا از اين شربت بخورد[/size][size=10pt] .[/size]
    [size=10pt]غلام نزد حضرت جواد عليه السلام آمد و گفت : خليفه از شيريني كه براي او آورده‌اند ، سهم شما را فرستاده و گفت تا برف آن آب نشده تناول كنيد[/size][size=10pt] .[/size]
    [size=10pt]امام آن شربت را نوشيد و مسموم گرديد[/size][size=10pt]  .[/size]
    [size=10pt]و چگونگي شهادت آنحضرت توسط ام الفضل را به گونة ديگر نيز نقل كرده‌اند[/size][size=10pt] .[/size]
    [size=10pt]آري آن امام بزرگوار در جواني در حالي كه 25 بهار بيشتر از عمرش نگذشته بود اين گونه مظلومانه به شهادت رسيد ، او نيز مانند پدرش مهمان و در ديار غربت بود ، براستي عجيب همان نوازي كردند[/size][size=10pt] .[/size]
    [size=10pt]بعد از اينكه ام الفضل امام را مسموم كرد در را به روي او بست و در اتاق ديگر او و كنيزانش سر و صدا و هلهله مي‌كرد تا صداي امام به گوش كسي نرسد[/size][size=10pt] . [/size][size=10pt]جگر امام مي‌سوخت و آب مي‌طلبيد قربان لب تشنه‌ات كه مثل جدّت حسين تشنه شهيد شدي اگر اما حسن مسموم شد دور و برش خواهر و برادر و عزيزان بودند[/size][size=10pt] . [/size][size=10pt]آب بود . ولي امام جواد همانطور كه با صدايش كم كم آهسته مي‌شد آب طلب مي‌كرد از قضا كنيزي اين صدا را شنيد گفت هر چه مي‌خواهد بشود من به او آب مي‌رسانم وقتي آب را آورد ام فضل متوجه شد ظرف آب را از دست او گرفت و به زمين ريخت غلامي هم دلش براي عطش حسين سوخت مقداري آب در سپر خود ريخت و آورد ولي وقتي آمد ديد شمر از گودال قتلگاه بيرون مي‌آيد پرسيد چه مي‌خواهي بكني گفتم آمدم به حسين آب دهم گفت من او را زودتر از تو سيراب كردم و سر خوني امام حسين را نشان داد ديدم مي‌لرزد گفت چرا مي‌لرزي گفت وقتي مي‌خواستم سر را ببرم صداي نالة جانسوزي مي‌آمد كه مي‌گفت غريب مادر حسين[/size][size=10pt] .[/size]
    [size=10pt]@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@[/size][size=10pt]محمد بن ریان می گوید: مأمون برای امام جواد (ع) هر نیرنگی که داشت بکار برد (تا شاید آن حضرت را آلوده و دنیا طلب نشان دهد) ولی نتوانست . چون درمانده شد و خواست دخترش را برای زفاف نزد حضرت فرستاد ، دویست دختر از زیباترین کنیزان را خواست و به هر یک از آنها جامی که در آن گوهری (هدیه ای) بود ، داد تا پیشکش امام کنند ، ولی امام به آنها هم توجهی نکرد ، مردی بنام «مخارق» آوازه خوان و تار زن و ضرب گیر بود ، که ریش درازی داشت و به دعوت مأمون آمده بود ، مقابل امام جواد (ع) نشست و صدای عرعر الاغی را در آورد[/size][size=10pt] .[/size]
    [size=10pt]اهل خانه به دورش جمع شدند ، شروع کرد با سازش نواختن ، ساعتی آواز خواند ، امام جواد (ع) به او توجهی نمی کرد و به چپ و راست هم نگاه نمی کرد ، سپس سرش را به جانب او بلند کرد ، و فرمود :   ای ریش بلند! از خدا بترس ، ناگاه ساز و ضرب از دستش افتاد و تا وقتی که مرد ، دستش کار نمی کرد و فلج شد[/size][size=10pt] .[/size]
    [size=10pt]یا امام جواد (ع) ! قربان غربتتان آقا ! در حضور شما مجلس لهو و لعب برگزار کردند ، ساز زدند و آواز خواندند و به شما توهین کردند . اما عرض می کنم یا امام جواد (ع)  این اولین بار نبود که این چنین ، توهین می کردند[/size][size=10pt] . [/size][size=10pt]نبودید ببینید ، مردم شام چطور به خاندان رسول الله (ص) اهانت کردند[/size][size=10pt] .[/size]
    [size=10pt]جمعیت بسیار زیادی جمع شده بودند و همه شادی می کردند ، طبل و دف می زدند و می رقصیدند . خاندان رسول الله (ص) را بر روی شتران بی جهاز ، در منظر نامحرمان ، می گرداندند . از روی پشت بام ها با خاک و خاکستر اهانت می کردند[/size][size=10pt] ... .[/size]
    [size=10pt]@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@[/size][size=10pt]معتصم امام جواد (ع) را از مدینه به بغداد منتقل کرد ، در حالی که امام 25 سال بیشتر نداشت ، او را شهید کردند . او نیز مانند پدرش مهمان و در دیار غربت بود . براستی عجب مهمان نوازی کردند! این مهمان نوازی را از کوفیان آموخته بودند . آن هنگامی که کاروان اسرا وارد شهر کوفه شد ، زن و مرد بالای پشت بام ها به تماشا آمده بودند ، و اسیران را بر روی شتران لخت و بی جهاز سوار کرده بودند[/size][size=10pt] .[/size][size=10pt]@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@[/size][size=10pt] [/size]
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    rahaii آواتار ها
    سلام به همه عزيزان :



    شهادت مظلومانه جوانترين شمع هدايت و نهمين بحر کرامت، بر شما عزيزان تسليت و تعزيت باد.







    خورشید سپهر عدل و داد است جواد

    سر لوحه دفتر رشاد است جواد

    در جود و سخا کسی به پایش نرسد

    چون مظهر جود حق جواد است، جواد
















    گشته عالم غرق ماتم در عزاى جوادالائمه

    كرده زهرا ناله بر پا از براى جوادالائمه

    يوسف زهرا به سن نوجوانى گشته مسموم

    مى‏ دهد جان در ميان حجره ‏ى در بسته مظلوم













    امام جواد(ع):

    بدان که از ديد خداوند پنهان نيستي

    پس بنگر که چگونه هستي!







    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •