تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




از اين افسردكي متنفرم زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:زيكرا
آخرین ارسال:lale
پاسخ ها 10

از اين افسردكي متنفرم

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستان!
    من تازه عضو شدم,از اين سايت ديدن كردم,من هم مشكلاتي دارم ميخواستم مطرح كنم
    اميدوارم بتونم از كمك ها و حرفهاي شما نهايت استفاده رو ببرم!
    مدت 2 ساله كه با بسر خاله ام در ارتباط  بودم ولي اين جند ماهه كارمون به جداي رسيده,
    بعد از اون افسرده شدم,به زور درس ميخوندم,حتي يك لحظه از فكرم بيرون نميره,واقعا از ته دل دوسش دارم,دلم هر لحظه براش تنك ميشه,واقعا دوران سختي رو ميكذرونم!
    نميخوام اين جوري اب شم,ميخوام فراموشش كنم ولي نميدونم ججوري..
    از اين روزا و از اين افسردكي متنفرم..
    الفا كمكم كنيد..
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام
    شما چرا روحیه خودتون تضعیف میکنید...افسردگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    اسمش آسونه ولی...
    شما دچار اختلا فکر و تمرکز شدید به علت این جدایی....
     علت جداییتون چی بوده؟
    چند سالتونه؟
    خانوادهاتون درجریانند؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    من 6 سال ازش بزركتر هستم!
    خودم از اين همه بنهون كاري خسته شده بودم و خودم به خالم همه جريان رو كفتم!
    جون خام رو دوست دارم و نميخواستم بهش خيانت كنم,و نميخواستم بينمون خراب شه!
    من 20 سال سن دارم!لطفا از اين تفاوت سن نخنديد و از ته دل ازتون ميخوام كمكم كنيد!
    راستش خودمم موندم ججوري اين احساس رو دارم,شايد دوسال بيش هردومون نابالغ بوديم ولي بهش عادت كردم!
    البته اين بسر خالم از نظر شكل وقيافه خيلي بيشتر از سنش نشون ميده و درك وفهمش خيلي بيشتر از سنش هست!تا وي را نبينيد نميدونيد!
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    lale آواتار ها
    سلام
    درست فهمیدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!شما20 ساله اون 14ساله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    این چیز خنده داری نیست....
    الان از اثرات ادامه پیدا کردن این رابطه بگیم یا اینکه چطور فراموشش کنین؟؟؟؟؟؟؟
    البته برا اینکه راحتتر فراموشش کنین باید از اثرات منفیشم بگیم
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    سلام
    ببینید...شما این رابطه ی را از یه جهت که عاشقانه نگاه میکنید پس از جهت های دیگه هم بهش توجه کنید....
    شما در حال حاضر 6سال از ایشون بزرگترید...
    پسرخالتون 14 سالشه و تازه داره در دوران بلوغ جسمی قرار میگیره در صورتی که شما دارید وارد دوران بلوغ عقلی میشید...
    شما نباید در حال حاضرو نگاه کنید یکم به آینده هم فکر کنید...
    تقریبا ما فرض میکنیم که 4 الی 5 سال طول بکشه که اون آقا فرایند بلوغ را کامل کنن (بستگی به بلوغ داره زودرس باشه یا دیر به بلوغ برسه)
    در این 4سال شما 24 ساله و ایشون 18 ساله...در صورتی که شما در حال تکمیل بلوغ عقلی هستید ایشون هنوز در بلوغ عقلی قرار نگرفتن...و این عامل خود به خود به مرورو زمان باعث عدم تفاهم در طرفین میشه
    دلیل بعدی :مردها در دو مرحله از زندگی دارای شهوت بالایی میشن...یکی تقریبا تا قبل 26 سال که بعد از آن تقریبا کم میشه نسبت به قبل این سن و یک سن دیگر هم بین 4 تا 50 این وضعیت پیش میاد...در صورتی که زنان در این سن تمایل کمتری به رابطه ی جنسی دارن...
    خب حالا خود شما قضاوت کنید ....شما در حال حاضر شش سال از ایشون بزرگترید وقتی در این سن قرار گرفتید میزان تمایل شما کم شده در صورتی که ایشون نیاز به رابطه دارن و این جاهم باعث عدم تفاهم میشه...
    در بعضی موارد به علت درک پایین طرفین که میتونه اختلاف سنی زیادشه(چه مرد بزرگتر و چه زن بزرگتر) درک طرفین کاهش پیدا میکنه و به طلاق یا طلاق های عاطفی منجر میشه...
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    مرسي ازتون!
    لاله خانم بعله,اون 14 ساله و من 20 ساله هستم!
    من نميدونستم كه ججوري مشكل رو حل كنم,به كمك و مشورت نياز داشتم!
    كه كاهي ميكم فراموش ميكنم,كاهي دلم نمياد,كاهي نميتونم..وووو
    در دو راهي سختي موندم!
    حميد خان!
    بخواطر همين دودل هستم,كاهي به اينده نكاه ميكنم وكاهي به كذشته..
    اصلا در حال حاضر زندكي نميكنم,البته اين روزا دارم سعي ميكنم كه فقط در حال زندكي كنم و فكرم رو متمركز بر حال كنم,ولي اين هم سختي هاي خودش رو داره!
    اين حرفهاي كه شما كفتين رو تاييد ميكنم و ميدونم,بخواطر همين در عذاب هستم!
    دلم ميخواد قانع شم,1 ماه ديكه ميرم دانشكاه و سال اول درمانسازي رو ميخوام بخونم!
    دلم ميخواد حرف هايم رو بزنم !

     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    سلام
    دانشگاه رفتن شما یک موقیعیتا به وجود میاره که شما کمتر به ایشون توجه کنید ... و سعی کنید در دانشگاه دیگه اصلان به ایشون فکر نکنید و وقتی که فکر ایشون در ذهنتون میاد سعی کنید که یک تلقین به خودتون بکنیدواینا بپذیرید که من نممیتونم با پسر خالم ازدواج کنم من 6 سال ازش بزرگترم و یک سری فکره ضد خواستن و دوست داشتون در ذهنتون بیارید...
    سعی کنید اگرم که خونه ی هم دیگه میرید پیش هم نباشید و توجهتونا کم کنید و نسبت به هم جدی تر بشید ...
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام
    شما وارد رابطه ی عاطفی شدین و روابط عاطفی وقتی ادامه پیدا کنن طبعا وابستگی ایجاد میکنن.
    ایا دلیل واضح و روشنی برای قطع رابطه وجود داشته؟
    ایا علاقه شما به ایشون از سر عادت و مداومت رابطه هست و یا اینکه فرست ایمپرشن رو دریافت کردین؟
    اگه صرفا وضعیت اول باشه یعنی علاقه از سر عادت، خب این به مرور زمان کمرنگ خواهد شد اما اگه شما در مدت چند دقیقه اغازین رابطه تون احساس دلبستگی به ایشون کرده باشین، طبعا میشه به احساس و علاقه شما جدی نگاه بشه و جدایی هم براتون مشکل افرین خواهد بود.
    اگه دلیل روشن و معقولی برای قطع رابطه وجود داره حتی به رغم عشق و علاقه تون، بهتره که مقداری ذهن خودتونو از رویدادهای گذشته منحرف کرده و به سمت و سوی مسایل دیگه برین تا به مرور بتونین فراموشش کنین.
    اما اگه دلیل مشخص و قابل قبولی برا قطع رابطه ندارین و احساس میکنین ایشون میتونن همسر مورد نظرتون باشن پیشنهادم این هست که رابطه رو از سر بگیرین و همچنین مسیری رو برای ازدواج با ایشون تعیین کنین.
    وقتی کسی بطور عمیق در ذهن و قلب انسان جای میگیره و بهش به چشم یک همدم و همسر اینده نگاه میشه، این یعنی رشته های عاطفی عمیقی در زندگی به وجود میان. مراقب "سندرم قلب شکسته" باشین چنین مساله ای کاملا صحت داره و علم اونو ثابت کرده. 
    اگه واقعا این شخص رو برازنده زندگی همیشگی میدونین، حتی یک ساعت جدایی ازش میتونه برا سلامتی شما خطرافرین باشه. مساله سندرم قلب شکسته رو متاسفانه خیلی ها ازش هیچ اطلاعی ندارن ولی یک واقعیته.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    سلام!!
    مريم خانم مرسي ازتون!از همه شما ممنونم!
    بعله دليل وجود داشته,خاله ام بسيار بهم اعتماد داشت..من صميمي ترين دوست خاله ام بودم!
    نميخواستم بهش خيانت كنم,دوسش دارم,نميخواستم دلش رو بشكنم,خودم همه جيز رو بهش كفتم!
    اوايل اروم وسعي ميكرد كنترلش رو از دست نده,باهام اروم صحبت كرد,ولي بعد از جداي از بسرخاله ام ميتان
    خيلي افسرده شدم,هر دقيقه به دقيقه دلتنكش ميشدم,هفته اي جند بار زنك ميزدم كه فقط باهاش حرف بزنم!
    تا اينكه خاله ام كلافه شد و ديكه حتي نميذاره باهاش ارتباط داشته باشم,حتي براي 1 دقيقه صداشو بشنوم!

    خودش هم كم كم ساكت شده و معلومه كه من و همه خاطرات رو به فراموشي سبرده!
    ولي من هنوز بهش فكرميكنم!دلم روزي 1000بار شكسته!
    انكاري ديكه ازم سير شده!و نميخواد دوباره بركرده!
    همه جيز ديكه تموم شده و من هنوز باور ندارم!
    ولي ديكه نميخوام افسرده باشم!نميخوام بخواطر جيزي غصه بخورم كه خدا برام نخواسته!
    من در برابر اراده خدا ناتوانم!!
    من هيج وقت درباره سندرم قلب شكسته نشنيدم!ميشه بيشتر توضيح بدين؟ممنون ميشم
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    lale آواتار ها
    عزیزم سعی کن همین مسیرفراموشی رو درپیش بگیری..باخودت مبارزه کن..بادلت وعشقت مبارزه کن...عقل هر عشقی رو هم تایید کنه دیگه این یکی رو تایید نمیکنه...تمام چیزایی که باعث یادآوری خاطرات ایشون میشن رو از خودتون دور کنین.چیزایی مثل عکس ،هدیه و...
    به عواقب نافرجام وتلخ این علاقه که فکر کنین راحت تر میتونین دلتون رو به فراموشی راضی کنین.
    نماز بخونین،ورزش کنین،تو کلاسها ثبت نام کنین بقدری خودتونو مشغول کنین که نای هیچ فکروخیالی رو نداشته باشین.
    موفق باشین

     
    پاسخ با نقل و قول

موضوعات مشابه

  1. گلودرد استرپتوكوكي
    توسط avazkhamoosh در انجمن سلامت
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2014_03_31, 14:36
  2. پاسخ: 11
    آخرين نوشته: 2013_12_04, 22:33
  3. وقتي والدينتان دچار بيماريهاي روانپزشكي هستند
    توسط Ali Haddadi در انجمن مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 2013_05_04, 15:24

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •