تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




دیگه خسته شدم...به دردهیچ کس نمیخورم...دوست دارم خودمو بکشم... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sokot
آخرین ارسال:anahid
پاسخ ها 18

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

دیگه خسته شدم...به دردهیچ کس نمیخورم...دوست دارم خودمو بکشم...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    نقل قول نوشته اصلی توسط 'حمید - ی' pid='27569' dateline='1381138697'
    سلام امیدوارم  تمام حرفهات رو نوشته باشی و درحال حاضر آروم ،
    من درکت میکنم ولی نمیتونم تمام حق رو به شما بدم یک طرفه نباید نتیجه گیری کرد از اینکه میگی مورد تبعیض قرار گرفتی ، بعضی مواقع آدم ها به اشتباه چنین فکری میکنن ولی بعدها خودشون بیشتر باعث تشدید این تبعیض میشن دقیقاً مثل شما ، شما بابت کنار اومدن با شرایط مجبور به انتخاب راه اشتباه شدی یعنی دوستانی رو پذیرفتی که باعث  تشدید موضوع شدن و فاصله رو بیشتر کرده و دیدن تبعیضها بیشتر شده ، من نمی گم تبعیض وجود نداشته چرا بوده ولی میتونستید کمش کنید نه بیشتر ،
    خواهر گلم همسر شما دوست داره شاد بودن و محبتتون رو ببینه نه افسردگی و ناراحتی ، شما میتونستی جای اینکه این ناراحتی ها رو به اون انتقال بدید سعی کنید باهم بودنتون باعث بشه شما خاطراتتون رو فراموش کنید ، عزیزم هر کس نمی تونه شنوای حرف دل همسرش باشه ، بعضی ها توان ناراحتی روندارن سعی کن گذشته رو فراموش کنی و با همسرت شاد زندگی کنی و اون رو از خودت نرونی و باعث رنجشش نشی تا اون هم با محبت بهت باعث شادی و ارامشت بشه

     
    ممنون که درکم میکنی...همین درک کردن کلی آدمارو آروم میکنه....آره الان خیلی آرومم...خیلی...اشکام تقریبا بند اومدن...اونم همینو میگه میگه نمیتونم ناراحتیتو ببینم ...اصلا بلد نیست آرومم کنه.وقتی میبینه ناراحتم میخواد با دعوا راه انداختن ناراحتی منو برطرف کنه.بازوهامو میگیره میگه آخه اینم موضوعه خودتو ناراحت میکنی...آخه این چیه...تو مشکل ندیدی؟؟؟ تو از کوچیکی تو نازونعمت بودی نمیدونی مشکل چیه...برو خداروشکر کن...از این حرفا...من یه دختر شادوشنگول بودم ولی زمونه تو 29 سالگی شبیه 59 ساله هام کرده...

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    اسیه جون  اگه به تاپیک های منم سر بزنی  اوضاع خانواده منم تاحدودی مثل مال تو هستش ولی باهاش کنار اومدم
    منم مثل  تو  که میخاستی ازدواج کنی از خانوادت جدا بشی همین حس رو دارم البته شما ازدواج کردید ولی من هنوز منتظر یه معجزه ام.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    درو..عزیزم گذشته رو پاک کن و رفتارای اشتباه والدینتو بذار بپای نا اگاهیشون..شاید اونام محبت کردنو یاد نگرفتن..شاید اونام قربانی شدند اما از زحمتایی که برات کشیدن به اسونی نگذر..
    بخاطر کمبودهای گذشتت داری زندگی الانتم خراب میکنی.خیلی راحت  والا شوهرت ادم متعهد و صبوری هستن که با وجود این رفتارای به قولی رو اعصاب شما بازم بفکر ترقی زندگیشه..
    سعی کن با تغییر رفتارت و محبت کردن بهش یاداوری کنی که زندگی فقط مادیات نیست هرچند پیداست که ایشونم از نظر عاطفی کم نمیذارن اما توقع بیشتر شما نیاز به تغییر رفتار خودتون و فرصت دادن به هر دو تون هستش..ا
    نشاالله که ارامش زندگیت همیشه برقرار باشه..
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    سکوت عزیزم سلام.
    به نظر من زیادی داری حساسیت نشون میدی.مشکل اصلی شما و همسرتون اینه که تیپ شخصیتیتون با هم تفاوت زیادی داره.
    من و نامزدمم دقیقا مشکل شمارو داریم.با این تفاوت که بر عکس شماییم.
    یعنی نامزدم آدم فوق العاده احساساتیه و عاشق اینه که صبح تا شب به بهونه های مختلف ابراز علاقه کنه و حرفای عاشقانه بزنه.اصلا هم به فکر پیشرفت تو زندگیش نیست و خوش و خرم زندگی میکنه و میگه همه ی مشکلات با عشق حل میشه.
    اما اخلاق من دقیقا مثل همسر شماست.فقط به فکر پیشرفتم و زیاد به ابراز علاقه فکر نمیکنم.راستش برام مهم نیست!میدونم شاید طبیعی نباشه , شایدم بخاطر غرور بیش از حدم باشه.
    همینم باعث بوجود اومدن مشکلات زیادی بینمون شد.اون همش گلایه میکرد که بهم توجه کن,اما ازبس بهم توجه کرده بود دیگه حالم از ابراز علاقه اش بهم میخورد.همش گریه میکرد و میگفت تا کی عشقو ازت گدایی کنم؟
    سر یه سری مسائل هم به شدت ازش کینه داشتم و نمیتونستم ببخشمش.
    اما شما الان سر خونه زندگیت هستی.سر این چیزا حساسیت نشون نده ازت زده میشه ها!
    باور کن راست میگم.سعی کن باهاش کنار بیای.اگه نامزدم اینقدر به پر و بالم نمی پیچید الان اوضاع خیلی فرق میکرد.هرچی بیشتر حساسیت نشون بدی بدتر میشه!گلایه رو کنار بذار و سعی کن با شرایط موجود خودتو وفق بدی.قدر همسرتو بدون .همه ی فکرش اینه که کنارت خوشبخت باشه
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    یادم رفت بگم.این طرز فکر همسرتو به حساب شرایط خونوادگیش بذار.کسایی که تو خونواده ی ثروتمند بزرگ میشن نگاهشون به دنیا با آدمای دیگه فرق میکنه چون خوشبختی رو تو پولدارتر شدن و رسیدن به آسایش و رفاه بیشتر میدونن.همینکه واسه زندگیتون داره زحمت میکشه از نظر خودش داره عشقشو بهت نشون میده.سعی کن همیشه خوشبختی رو تو <<حال>> حس کنی نه اینکه امیدوار باشی که در آینده به خوشبختی برسی.تو همین الان یه خانم خوشبختی
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    دوستای خوبم یک دنیا ممنونتونم...خیلی لظف کردین...حتما ترتیب اثر میدم.از داخل ترمز بریدم...خالی کردم...الان یه حسی دارم که نسبت بهش بی تفاوت شدم...حس بدیه...
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    سلام  عزیزدلم...دیروز اومدخونه.آروم بودوساکت.باهام حرف میزد.فقط وقتی سوال میکرد جواب میدادم.کوتاه ومختصر...ناهارخوردیم.کاملا بی تفاوت.اصلا انگار نه انگار که صبح چه رفتاری باهام داشته گرفت خوابید.بیدار شد چاییشو خورد.گفت من میرم پیست اتوموبیلرانی...ساعت 8 رفت بیرون 10:30 اومدخونه.البته 3-4 بار بهم زنگ زد.شام خورد نشست جلو تی وی...منم از بس گریه کرده بودم نا نداشتم گرفتم خوابیدم...صبح بیدار شدم دیدم رو کاناپه خوابش برده...
     دیگه بریدم...الان کلی اس بهش دادم...بهش گفتم من یکی رو میخوام که بتونم مطمئن بهش تکیه کنم...کلی حرف دیگه.از خدا کاملا بریدم...از همه چی بریدم...تمام گل هایی که از اول اشناییمون تا الان خریده بودو خشک کرده بودم خورد کردم...شاید دیگه سایتم نیام...حوصله هیچی رو ندارم.
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    عزیییزدلم بوس
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •