تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




بی علاقگی به مسائل دینی زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:MMB
آخرین ارسال:ایزدی
پاسخ ها 11

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

بی علاقگی به مسائل دینی

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    MMB آواتار ها
    سلام دوستان عزیز!
     بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب و ازتون درخواست می کنم اگه می تونید کمکم کنید.ممنون
    من دوستی دارم در حدود 12 یا 13 ساله!
    بچه خوبیه و اخلاقیات خوبی داره!
    اما یک سری مشکلات داره.
    برای مثال خیلی در مسائل اعتقادی سسته!و در برخی موارد فکر کنم متنفره!
    مثلا یک روز در هفته در مدرسشون زیارت عاشورا دارند.روز قبلش اومد و به من گفت اه باز فردا زیارت عاشورا داریم.
    نمیدونم چرا! اما با این مسائل خیلی بیگانه است و یا متنفره!
    حالا به نظر شما من چه جوری و از چه راهی می تونم وارد بشم و باهاش صحبت کنم و قانعش کنم!
    چون یک بار هم که اومدم باهاش حرف بزنم فقط یک سکوت مسخره کرد  بحث رو عوض کرد.انگار داشتم گل لگد میکردم.و خیلی میلی نشون نداد!
    البته فکر نکنید ادم ...ای باشه! نه!
    اصلا اهل تمسخر کردن نماز یا سبک شمردنش نیست!
    مثلا وقتی میریم مسجد میگه من توش خسته میشم و حوصله ندارم!
    یا از این جور حرفا!
    ایا میشه کاری کرد جو رو براش بهتر کرد و از خشکی و بی حوصلگی درش اورد؟
    ممنون میشم کمکم کنید که چطور می تونم باهاش حرف بزنم یا کاری بکنم!
    باز هم ممنون

    روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
    از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    ایزدی آواتار ها
    سلام 

    خوش آمدید 

    خوب چیزهایی که فرمودید تقریبا اقتضای سن هست و شاید خاطره خوبی ندارند و یا اینکه شرایط و اطرافیانشون طوری بوده که این احساس رو در ایشون ایجاد کرده.
    اما خیلی خوبه که در کنارش دوستی هست که می خواد کمکش کنه. 

    خوب ابتدا برای کمک به دوستتون باید چند نکته رو بدونیم:

    اینکه خود شما که می خواهید کمکشون کنید چند سالتون هست؟ هم سن و سالید یا بزرگتر؟

    اعتقادات و شرایط خانوادگیشون؟

    دوستان اطرافشون؟



     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
     سلام کاربرگرامی
    خیلی ممنون به خاطر اینکه به فکر دوستت هستی.
    من هم موافقم که خانواده خیلی تو این موضوع تاثیر داره که چه جور دین رو به فرزندش آموخته.
    عزیزم بهتره به جای اینکه از در نصیحت وارد شی، سعی کنی زیبایی های دین را براش نشون بدی مثلا بگی میدونستی وقتی موهاتو میذاری تو خیلی زیباتر نشون داده میشی و ...
    و به اون بگی که هر کسی که ایمان دینی داره از نظر روانی سالم تره( تحقیقات اینو نشون داده)
    و بگی دین همش سخت گیری نیست و........
    اتفاقامن امروز یک حدیث راجع به این موضوع دیدم که یکی از امامان گفته بود کلیه ی کارهای نیک حتی جهاددر راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکرمانند آب دهانی است در برابر دریای مواج.یعنی امربه معروف و نهی ازمنکر اینقدر ثواب داره.
    شاد باشی
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    MMB آواتار ها
    خیلی ممنون از دوستان عزیز!
    بنده حدود 2سال از ایشون بزرگ ترم.
    از جو خانوادشون نمی تونم بد بگم. اما ماهواره دارن.اما بیشتر شبکه های خودمون رو نگاه می کنن.
    خانوادشون از لحاظ اعتقادی در نقطه وسط قرار دارن . نه خیلی بی بند و بار و نه خیلی مذهبی.
    اما داداشش متاسفانه اصلا تاثیر مثبتی نداره.مثلا توی هارد کامپیوتر رو پر فیلم های ... کرده . و نمیدونه که این دوست من کنجکاوه و میره نگاه می کنه.
    بازی هایی هم که می کنه خیلی زیاد صحنه های ... دارن.
    اما خودش بچه خوبیه و می فهمه که مثلا فلان صحنه بده!!
    دوستانش هم همین طوری.بیشتریاشون ادمای خوبین. و سمت کارای بد نمی کشنش.
    در پاسخ مبینا باید بگم نمی دونم چه جوری زیبایی های دین رو نشون بدم یا کلا بحث رو چه جوری پیش بکشم.که جدی گرفته بشه.
    نتیجه نصیحت کردن رو هم میدونم که زیاد خوب نیست.
    در پاسخ ایزدی عزیز! خوب درسته اقتضای سنشون هست. اما خشت اول گر زدن معمار کج تا سریا می رود دیوار کج!
    اگه از همین بچگی با این گونه مسائل بیگانه باشه و یا بدش بیاد! آینده که خیلی بدتر میشه.
    چون خاوادش زیاد کار ندارن و داداشش هم که الان 18 19 سالشه هم اصلا اعتقادی نداره.
    ممنون میشم کمکم کنید تا بتونم به دوست خوبم کمک کنم.
    با تشکر

    روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
    از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    ایزدی آواتار ها
    سلام

    خواهش می کنم. از شما هم ممنونیم که پاسخ سوالات رو نوشتید.

    خوب با این وجود و شرایطی که از محیط خانوادشون گفتید، روی دوستتون بی تاثیر نبوده. اینکه گفتم اقتضای سنشه برای این بود که خوب تو این سن چون شناخت کافی نسبت به مسائل اعتقادی کامل نشده ممکنه شخص از بعضی چیزها یا به دلیل عدم جذابیت، یا تاثیر دیگران فراری باشه. خوب محیط هم چندان برای ایشون فراهم نبوده. این ها رو از روی تجربه ای که در ارتباط با بچه های دبیرستان و یا ابتدایی که هم سن و سال دوست شما بودند میگم. میدیدم که خیلی هاشون خانواده معتدلی دارند و خودشون هم دخترهای خوبی بودند اما گاهی از زنگ نماز فرار می کردند برای اینکه از طرف مدیران روشون اجبار بود و این خودش خیلی بده.
    یا حوصله مسائل مذهبی یا دینی رو نداشتند اما وقتی از مسائل متفرقه براشون حرف میزدم و از این طریق مسائل دینی شون رو بیان میکردم کاملا جذب می شدند. (با داستان و راهکارهای روان شناسی و ...)  

    البته خوب دخترها هم با پسرها کمی متفاوتند  ... و شاید  نوع حرف زدن با دوست شما فرق داشته باشه (اگر پسرند)  اما به طور کل دوست شما هم مثل همین هااند و مهم ادامه راهه که در کنار دوست دلسوز و خوبی مثل شما قرار گرفته. ... این سوالات رو پرسیدم تا شناختمون از شرایطش بیشتر باشه. 


    خوب همونطوری که دوست خوبمون خانم مبینا هم اشاره کردند برای جذب ایشون باید بتونید با ملایمت وارد بشید. و خودتون هم که گفتید از راه نصیحت نمیشه. وقتی شناخت پیدا کنه و دلیل کار عبادی یا دینی که می خواد انجام بده رو بدونه بهتر می تونه بپذیره. که البته خود شما هم برای کمک به ایشون باید شناختتون رو کامل تر کنید. 
    و بتونید براشون یک شخص الگو و مورد اعتماد باشید تا حرفتون رو بهتر بپذیره.

    چون ممکنه نوشته هام طولانی بشه هر بار در مورد یک مسئله صحبت کنیم ... اما یک نکته کلی : همیشه سعی کنید هر چیزی رو سر جای خودش انجام بدید مثلا تفریح و شادی و شیطنت همیشه به جای خودش باقی باشه. کارهای دیگه هم همینطور . چون این سن نیاز به نشاط داره .

    خوب برای شروع ابتدا می تونید بگید نسبت به چه چیزهایی متنفره و یا حس بدی داره ... مثلا زنگ زیارت عاشورا تو مدرسه یکیش هست ... موارد دیگه هم میتونید اشاره کنید؟

    ممنونم 
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:6#
    MMB آواتار ها
    خیلی ممنون از شما ایزدی عزیز که اینطوری پیگیر این تایپیک هستید.
    اگر بخوام یه توضیح کوچیک بدم دوباره!
    باید بگم ایشون پسر هستند.
    منم برای همین افزایش شناخت و پیدا کردن راه های مختلف بود که اینجا اومدم و این سوال رو مطرح کردم تا بتونم بهتر کمکش کنم.
    در مورد اینکه هر چیزی جای خودش رو داره کاملا باهاتون موافقم و نباشد شورش رو در اورد و همه جا فقط بحث مذهبی زد چون این طوری بهتر که نمیشه هیچ بد تر هم میشه.
    کلا میش گفت نسبت به بیشتر مسائل بی توجهه! اما به برخی موارد مثل همون زنگ زیارت عاشورا تو مدرسشون یه حالتی مثل تنفر داره! شاید به خاطر اینکه اجباریه یا شاید به خاطر اینکه معنی زیارت عاشورا رو نمیدونه و وقتی خونده میشه حوصله اش سر میره و اینجوری از این زیارت متنفر میشه.
    یا مثلا از مسجد رفتن.مثلا برای اینکه بخوام بیارمش مسجد باید قبلش یه قرار بذاریم یه تفریح بریم تا بعدش بیاد مسجد.
    قبلا بدون بیرون رفتن بهش میگقتم بیا.اما بعد دیدم دارم یه حالتی اجباری پیدا می کنه و اصلا درست نیست برای همین دیگه این کار رو نکردم و هر بار که بخوام بیارمش مسجد قبلش یک ساعت یک تفریحی می کنیم بعد میاد.
    حالا دیگه موندم چیکار کنم.تو این وضعیت درسا شاید حتی هر هفته یک بار هم فرصت نشه بریم بیرون و مسجد هم نیاد و نتونم کاری انجام بدم.
    به نظر شما بهش بگم بیاد خوبه؟
    مثلا ی بار می خواست ازم یه سی دی بگیره! گفت اماده کنم اومد بگیرم.منم مسجد بودم ! بهش پیام دادم من مسجدم.اونم گفت پس منم میام!! یا مثلا یه بار دیگه به یه بهانه ی دیگه اوردمش.کلا به هر بهانه ای اوردمش به غیر از بهانه یا بهتره بگم علت اصلی مسجد رفتن!
    به نظر شما چه جوری می تونم عمق خوبی های مسجد رفتن یا دعا خوندن یا ... رو به طور غیر مستقیم بهش بفهمونم؟!

    ممنون از همه دوستانی که کمک می کنند مخصوصا ایزدی عزیز!
    امیدوارم پاسخ سوالات رو عنوان کرده باشم.

    روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
    از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:7#
    ایزدی آواتار ها
    سلام خواهش می کنم باز هم ممنونم که تو پاسخ ها همراهی کردید

    بله من هم با شما موافقم ، احتمال داره به دلیل اجباری بودن از زنگ زیارت عاشورا بیزار باشه و هم اینکه خوب هنوز ایشون یا خیلی از هم سن و سالاشون نمی دونند چرا مثلا زیارت عاشوارا خونده میشه.
    خیلی کار خوبی می کنید که دیگه خیلی نمیگید بیا مسجد ... چون اول باید خودش بخواد و زمینه براش فراهم بشه و اگه حالت اجباری داشته باشه اگه یکبار مسئله یا رفتاری تو مسجد ببینه تاثیرش عکس میشه و ممکنه باعث بیزاری و فرار از مراسم مذهبی بشه. 

    پس باید آهسته و پیوسته پیش برید. 

    خوب زیارت عاشورا یا مسجد رفتن یا سایر کارهایی از این قبیل از کارهای ضروری نیست هر چند خیلی خوبه. اول باید رو باورش کار کنید. بتونه خدا رو دوست داشته باشه، بتونه کم کم خیلی خوبی ها و زیبایی های دین رو درک کنه .... بعد کم کم و به ترتیب کارهای دیگه هم همراهیش می کنید. تا اینکه پیروی از خدا براش یک باور باشه .

    تو این راه خود شما هم باید براش نمونه باشی... برای همین خودت هم مجبور میشی مطالعاتت رو در حیطه سنی خودت از دین بالا ببری.

    خوب من یک سری مقدمات رو میگم تا شناختت نسبت به کارهایی که باید انجام بدی بیشتر باشه.

    برای اینکه ما بتونیم یک نوجوون یا جوون رو نسبت به دین ترغیب کنیم باید ابتدا خوب بشناسیمش.

    یک نوجوون مثل خود شما [size=x-large]پر از انرژیه[/size] . باید بتونی حس کنجکاویش رو تحریک کنی تا بتونه سوالاش رو ازت بپرسه ... اگر توهین کرد یا تخریب کرد و یا احساس تنفر داشت ناراحت نشو و خیلی صبور و با انرزی تا جایی که می تونی به سوالاتش پاسخ بده و هر جا هم چیزی رو بلد نبودی یا شک داشتی از خودت چیزی نگو خیلی راحت بگو من [size=x-large]نمی دونم[/size] بیشتر مطالعه می کنم. هیچ وقت از گفتن "نمی دانم" نترس! یا از معلماتون یا اینجا سوال کن ما هم تا جایی که بتونیم در خدمتیم. باید بگذاری سوالاتش رو بپرسه تا هیجانات مثبت و منفیش تخلیه بشه . راحت باشه و نترسه از اینکه کسی محکومش می کنه.

    این رو هم در نظر بگیر که با تعادل پیش بری نه هر وقت و هر ساعتی در مورد این مسائل صحبت کنید. هر موقع که شرایطش فراهم بود اگه تونستی زمینه رو برای پرسیدن سوالاتش فراهم کن. خیلی هم موعظه گر نباش ... شوخی شوخی و با تفریح یا اصلا وقتی با دوستاتون جمعید. باز هم نه همیشه ! چون اینطوری ازتون فراری میشن شاید اولش تحمل کنند ولی دفعه های بعد برای با شما نبودن دنبال بهونه می گردند.

    خوب مقدمه اول خیلی طولانی شد. چون نیازه که خیلی نکات رعایت بشه .

    دومین ویژگی یک نوجوون[size=x-large] امید[/size] هست. هیچ وقت نامیدش نکن. اگه کار اشتباهی کرد نباید ناامید بشه که خدا نمی بخشتش. بلکه باید همیشه نسبت به آینده، نسبت به موفقیت ؛ نسبت به خدا امیدوار باشه. بتونه این رو باور کنه که خدا همیشه کمکمون می کنه ، بتونه خدا رو تو زندگیش حس کنه. 

    اگه خصلت های بدی داشت یا کارهای اشتباهی کرد یا ابراز تنفر از دین داشت سرزنشش نکن . یا نگو وای این حرفت گناه داره !!!!!
     یا چرا این حرفو می زنی خدا نمی بخشتت.

     سعی کن ویژگی ها و رفتارهای خوبش رو تشویق کنی و به روش بیاری. مثلا با هم رفتید بیرون دوستت به کسی تو کاری کمک می کنه یا هر کار مثبتی که فکرش رو بکنی. مثلا صداقت داره یا هر چیزی . می تونید بهش بگید من خیلی از فلان رفتار تو خوشم میاد همیشه سعی می کنم تو این زمینه مثل تو باشم. (مصنوعی هم نگو .. واقعا یک ویژگی خوبش رو نه مثل یک بزرگتر بلکه مثل یک دوست تشویق کن) (باز هم فراموش نشه که موعظه گر نباشی!!!!)

    این کار باعث میشه نسبت به اینکه می تونه بهتر هم باشه امیدوار بشه.

    ویژگی دیگه نوجوون خلاقیت و ابتکارش هست. که توضیحش بمونه برای بعد.


    خوب برای امروز خیلی زیاد شد .... فعلا این چیزها رو در نظر بگیر تا کم کم با هم پیش بریم.  

     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:8#
    MMB آواتار ها
    باز هم از شما ممنون ایزدی عزیز!
    سعی می کنم قدم به قدم توضیحاتی رو که دادید انجام بدم تا به یه نتیجه مطلوب برسم!
    اما یکی از مشکلات اینه که کلا در مورد مسائل دینی یا ... سوالی نمی پرسه و اصلا حرفی در موردش نمی زنه.
    حالا سعی می کنم رو کار های خوبش ذره بین بذارم و تشویقش کنم.
    باز هم ممنون
    لطفا باز هم به گفتن این نکات ارزشمند ادامه بدید تا راهنمای من در این مسیر باشید و اگر به موفقیت رسیدم! با هم درش سهیم باشیم.
    ممنون

    روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
    از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:9#
    ایزدی آواتار ها
    سلام 
    خواهش می کنم.

    باشه ان شاا ... شما هم نتیجه کارهاتون رو به ما بگید. 

    برای سوال پرسیدن هم اشکالی نداره. شاید خودش بعدها سوالاتی تو ذهنش باشه و براش خیلی مهم باشند. 

    تو روزهای اینده به نکته های بعدی هم اشاره می کنم. فقط خیلی هم روی ویژگی های مثبتش zoom نشید که تابلو بشه  

    موفق باشید 
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:10#
    MMB آواتار ها
    خیلی ممنون از تذکرتون!
    منتظر نکته های بعدی هستم.
    سعی می کنم کارم رو درست انجام بدم.
    خیلی ممنون

    روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
    از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •