تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خدایا بکمکت نیاز دارم...اشکامو ببین... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sevra
آخرین ارسال:sevra
پاسخ ها 45

صفحه‌ها (5): صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

خدایا بکمکت نیاز دارم...اشکامو ببین...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    ممنون از همه  ی  دوستان..
    خواستگارم پسره خیییلی پاکیه..با ایمان  و صادقه..خوش اخلاقه..خانواده داره..وضع مالی خوبی دارن..بسیار صبوره ..کلا ملاکهای اخلاقی رو داره..دوست صمیمی داداشمه..
    داداشم رو اسمش قسم میخوره..خیلی از خوبیاش میگه..همش میگه بخدا پسر خوبیه..مرد زندگیه ..زن دوست هستش..فقط تحصیلات نداره یعنی 1 سال رفته دانشگاه ولی خوشش نیمده و ادامه نداده که اونم کفته اگه تو بخوای مشکلی ندارم ادامه میدم..که برای من مدرک مهم نیست..شعور و اگاهی ملاکه..خلاصه مورد تایید همه فامیل هستش..ا
    ما مشکل اینجاست که من احساس میکنم اون بیشتر از همه چی ابرو و اعتبار خانوادمون ومهمتر از اون پاکی خودم براش مهم هستش..هم خودش و هم خانوادش..رو همین حساب اصلا تو مخیلشم نمیگنجه که من بخوام بگم که چه اتفاقی برام افتاده..
    خیلی تعصبی هستن در این زمینه..پسر بی منطقی نیست اما متاسفانه سنتها حاکمند و من بجای اون نامرد باید مجازات بشم..
    گذشته از همه ی این حرفا دوست داشتنش بهم ثابت شده اما من زیاد بهش احساسی ندارم
    هرچند که با خودم عهد کردم که دیگه چوب دلمو نخورم و کلا در قلبمو برای همیشه گل بگیرم..
    چون دیگر هرگز اون طوفان احساسات ناب و معصومانه عشق ورزیدن تکرار نمی شود..و من فقط بخاطر پدر مادرم و ارزوهاشون برای بچه اولشون  تن به ازدواح میدم..
    سپاس فراوان

     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    سلام سورای عزیز
    من کاری از دستم برنمیاد چون نمیدونم چه کاری برات خوبه
    انشالله که مشکلت زودتر حل بشه گلم
    من تنها کاری که از دستم ساخته است دعاست برات دعا میکنم از ته قلب خانمی
    ولی ما رو بیخبر نذار لطفا
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    ممنون از مهربونیت عزیزم..انشاالله مشکل شما و همه بچها حل بشه..شاد باش وسلامت
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    سلام
    اولین گام اینه که شناخت خوبی از شخصیت اون آقا که میخواهید با او ازدواج کنید داشته باشید. هرگز از یاد نبرید که ازدواج یک تعهد بزرگ است و گام مهمی در مسیر زندگی محسوب می شود.بهترین راه برای اینکه متوجه شید فرد مناسبی را انتخاب کردی اینه که ساعات زیادی را در کنار او و در جمع خانوادگی بگذرانی.شما تنها زمانی میتوانید از درستی انتخاب خود مطمئن شوی که واکنش اون آقا را در شرایط مختلف دیده باشی
    فراموش نکن ازدواج موفق ازدواجی است که تا پایان عمر دوام داشته باشه.
    بدون رودربایستی باید بگم که دلیل ازدواجت(من فقط بخاطر پدر مادرم و ارزوهاشون برای بچه اولشون  تن به ازدواح میدم)خیلی خطرناکه
    و(طوفان احساسات ناب و معصومانه عشق ورزیدن)برا بعد ازدواجه و زیر یه سقف قرار گرفتن(از همین
    جا ضربه داری میخوری)حتی اگه نامزد کردید اصلا نباید ازلحاظ عاطفی وابسته شید
    به اون آقا یه جوری بگید نیاز به فرصت دارم
    اگه اون آقاخیلی عجله داره بهتره بره دنبال یکی دیگه که عجله اش مثل خودشه ازاین نترسید کیس خوب را از دست دادید
    اگه از حالا اینقدر خودرای باشه فایده نداره
    اگه قبول کرد بهت فرصت بده ببین میتونی در کنارش خوشبخت شی و اونم خوشبختش کنی
    توکل کن به خدا به خودش قسم حل میشه
    موردا بالاتر از اینا دیدم عیناحل شده
    اصلا آروم آروم باش
    از این احساسات که تاسف خوردنه بیا بیرون
    یکم بخند بیشتر بخند
    جز توکل سرمایه ای در کارنیست
    هرکه را باشد توکل کار او دشوار نیست
    خود خدا گفته آه و ناله توبه کننده و برگشته از گناه برای من بالاتره از عبادت مومنه
    حضرت موسی به خدا میگه میخوام پیدات کنم میگه منا تو دلهای شکسته میتونی پیدا کنی
    قدر دل شکسته ات را بدون که از هرجواهری باارزشتره
    تو اشک و ناله هات همه را دعا ما را هم دعا
    شادباش
    بخند
    بیشتربخند
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    maryam.azadeh آواتار ها
    سلام عزیزم
    در مورد فراهم کردن هزینه ترمیم، فعلا خودتون در فکر جور کردنش باشین و روی اون شخص حسابی باز نکنین. البته بصورت جداگانه بهش تاکید و یاداوری مداوم کنین و به موقعش هم مبلغ رو ازش بگیرین ولی خودتون فعلا دنبال یک محل تامین هزینه زودبازده باشین.
    میتونین تقاضای وام کنین. مبالغ زیر یک میلیون چندان سخت نیست بخواین از بانک بگیرین. معمولا یک سپرده باید داشته باشین در بانک مورد نظر که معمولا مبلغ اش زیاد نیست. وام اشتغال گزینه خوبی هست و البته وام های دیگه.
    اگه مایل هستین به انجام اینکار میتونین از یک بانک( ترجیحا خصوصی) بپرسین که شرایطش چه جوریه.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    ممنون از همتون..
    تمام این مواردو به خواستگارم گفتم..الا دو ماهی هستش که منتظر جواب بله هست من همون اولا جواب منفی دادم اما قبول نداره..راستش از این سماجت بی منطقش اصلا خوشم نمیاد..
    بله ازاده جون خودمم تو فکر وام بودم اما کاغذ بازیای بانکارو که میدونی چقد طول میکشه..امید بخدا..
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    aram آواتار ها
    سورای عزیز امیدوارم که مشکلت هر چه رودتر حل بشه و دعات می کنم تنها کاریه که از دستم برمیاد
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    [size=xx-large]حیفه اسم مرد روی تو بی وجدان...[/size]کمکم کنید دارم دیونه میشم....نمیدونم از کجا شروع کنم ..هنوز یه مشکلم حل نشده..یه مشکل دیگه برام پیش میاد..
    خدایا عذاب بسه..
    چند وقت پیش که از اون نامرد جدا شده بودم..خیلی حالم بد بود..از اتفاقی که برام افتاده بود (موضوع بکارتم)بشدت ترس و واهمه داشتم..نمیدونستم چیکار کنم..بهم ریخته بودم..
    در همین زمان اتفاقی با یه پسری اشنا شدم ..یه دوست قدیمی داشتم ..که سالها پیش میشناختم..شنیده بودم  خارج از کشور زندگی میکنه..گفتم شاید بتونه کمکم کنه..

    هر روز شمارشو میگرفتم  تا اینکه یروز اشتباهی یشماره دیگه گرفته بودم ..طرف با گمشده ی من همشهری بود..
    وقتی گفتم دنبال یه دوست قدیمی میگردم و شمارتونو اشتباه گرفتم..گفتش برام جالب شده..کمکی ازم بر بیاد انجام میدم..
    هر چه گفتم نه مزاحم نمیشمو این حرفا..ایشون اصرار کردن که یه دوست تو اداره اطلاعات دارم ..میتونم ادرس جدیدشو یا رد و نشونی ازش برات پیدا کنم..ا
    ین روند ادامه داشت دو سه روزی ..تا اینکه تونست یسری اطلاعات برام بگیره..
    من خیلی خوشحال بودم..فک میکردم یه راه نجات پیدا کردم..تا اینکه ازم خواست که مشکلمو بهش بگم..من طفره رفتم..و کمی از موضوعو سر بسته گفتم..
    خلاصه یروز بهم گفت تو کی هستی که از ذهنم بیرون نمیری..هر کاری میخوام انجام بدم..میای تو ذهنم..حس میکنم زندگیم با شنیدن صدات عوض شده وکلی از این حرفا..
    من که شرایط روحی مناسبی نداشتم اصلا به ابراز احساساتش توجه نکردم..و گفتم خواهشا این بحثارو نکن که من حالم اصلا خوب نیست..
    دو هفته از این رابطه میگذشت..بهم گفتش میخوام برم دنبال دوستت و ازش برات خبر بیارم..تو یکی از کشورهای حوزه خلیج فارس بودش..
    اینم بگم که دوست من از بچهای دوران دانشگاهم بود پسر بود و خواستگاردوران دانشگاهم بود که با وجود علاقه شدیدمون بهمدیگه بابام اصلا راضی نشد که دختر شو بده تو یه شهر غریب با فرهنگ بسیار متفاوت..شهرشون کرمانشاه بود..
    خلاصه از اون ماجرا 4 سال میگذشت و 2سالی بود که من ازش خبر نداشتم..فک میکردم میتونه کمکم کنه..یه فکر اشتباه...
    خلاصه ایشون یعنی اقای امیر پافشاری کرد که میرم دنبال دوستت ولی میدونم که کمکی نمیتونه بهت بکنه واز این حرفا..من راضی به رفتنش نبودم اما رفت..پیداش کرد و از کنارش بهم زنگ زد..صداشو که شنیدم باورم شد که واقعا رفته..
    وقتی برگشت ..خبرایی برام اورد که حالمو بدتر کرد..
    گفتش که ازدواج کرده و بچه داره و ترو اصلا یادش نبوده و از این حرفا..تمام امیدام به یاس رسیده بود..
    و امیر همش منو دلداری میداد..بیشتر از مشکلم میپرسید..و من بهش بیشتر تکیه میکردم تو اون شرایط..

    تا اینکه اونم بیشتر از خودشو زندگیش گفتش..میگف 20ساله خارج زندگی میکنه و پدر مادرشو دوتا خواهراشو تو یه تصادف تو عید امسال از دست داده..
    شرایط روحیش خیلی بده..و با اومدن من تو زندگیش احساس میکنه که از اون شرایطش دور شده..

    میگفتش اهنگسازه..تو کانادا زندگی میکنه..چندتا اهنگ از چندتا خواننده معروف اسم برد که گفتش از کارای منه..مثل سیاوش قمیشی و امید وچندتا دیگه..
    من نمیدونستم که چجوری حرفاشو باور کنم..و اینا برام مهم نبود اصلا..
    فقط بهش گفتم که نمیخوام وابستگی پیش بیاد..بعدشم تو که شرایط منو میدونی..نمیتونم بهت دل بدم..
    میگفتش خودت برام مهمی..من بهت وابسته شدم..
    قرار شد که من با بقولی نامزدم یعنی همون نامرد همچیو تموم کنم و امیرم بره اونجا دنبال کارای دعوت ازم و اینحرفا..بعدشم خواستگاری رسمی وادامه ماجرا..به همین راحتی..

    من نمیدونستم که چیکار میکنم؟؟..
    سرگردان بودم..فقط میخواستم  فرار کنم از همچی..هر روز حالم بدتر میشد و به امیر وابسته تر میشدم..
    تا اینکه وقت برگشتش رسیده بود..برام خیلی سخت بود اما گفتش از طریق ایمیل با هم در ارتباطیم..منتظرم باشو از این حرفا..
    رف اونجا..خیلی ابراز دلتنگی میکرد و میگفتش برام غیر قابل تحمله..میخوام برگردم و قید کارامو قراردادامو اینجا رو بزنم..
    من گفتمش که عجله نکن..صبور باش به اینده فک کنو اینطوری مثلا احساساتشو اروم میکردم..
    دو هفته بعد گفتش یا گروه کاریم یه کنسرت  تو عراق داریم..میام  و شاید اومدم دیدنت..
    لازم به ذکره که همدیگه رو ندیده بودیم و فقط عکس همو دیده بودیم اونم با اصرار امیر..که فقط زنگ زد و گفتش نمیتونم بیام..این رابطه ادامه داشت ..

    بعد از یکماه گفتش یمشکلی برام پیش اومده باید بیام ایران..اینکه  چون ایران بوده و سر موقع نتونسته کاراشو تحویل بده ..کمپانی ازش شیکایت کرده و باید برگرده ایران و اینجا مدرک ببره که بستری بوده..اخرشم نفهمیدم چی بود..
    نیاز به پول داشت ..پولی که  با خودش اورده بود میگف تموم شده و بخاطر شرایط تحریم ها نمیتونه از حساباش تو کانادا برداشت کنه..
     6میلیون باید برای یه دادگاه مرزی با وکیلو اینا میداد تا مشکلش حل بشه وگرنه کارش به پلیس بین الملل میفتاد طبق گفته هاش.. که اونام با ایرانیا رفتار بدی دارنو..
    خلاصه منم یه مبلغی که کم داشتو با فروختن یه تبکه طلا بهش دادم و اول قبول نمیکرد و زیر بار نمیرفت..
    3میلیون..
    گفتم باشه بعنوان هزینه اومدنم واینطور مزخرفات..پولو قبول کرد و بعدش همش میگف بهت برمیگردونم..برسم اونجا.. میگفتم من اصلا نمیخوام..
    بعد این ماجرا رفتو دو هفته ازش خبری نشد..ایمیلامو ج نمیداد..نگرانش شده بودم..

    اخه یدفه سر بسته گفته بود کبدم مشکل داره و هیچ راه درمانی نداره جز پیوند که تو نوبتم هم اونجا ..و هم ایران..ت
    ا اینکه  از یکی از دوستاش که از جریان باخبر بود پرسیدم ازش خبر داره یا نه..گفتش بستری شده..حالش بده و  براش دعا کن..
    من واقعا روانی شده بودم..دو هفته نه خاب داشتم  نه خوراک..فقط صبر میکردمو..دعا..

    بعداز 20 روز میل زد که بهترم..شانس اوردم ..واز این حرفا..باز اومد ایران..ازم خواست که از زندگیش برم بیرون..میگفتش چرا میخوای پاب  ی ادم مریض بسوزی..برو دنبال زندگیت..من که حرفاشو باور نمیکردم..
    میگفتم باشی مریض تا اخرش هستم
    و امیر روز بروز رفتارش بدتر و  سردتر میشد..میگف افسرده شدم.. راحتم بذار..
    میگفتم من خودم که نیمدم تو زندگیت ..تو منو بزور وارد این رابطه کردی با دروغات با حرفای پوچت..وامیر هی بیتفاوت تر میشد..
    رفتاراش سینوسی شده بود..فحش میداد..
    تا اینکه شب اخری که فرداش میبایست برگرده بهم گفتش سه ماه دیگه میام و تا اسمت تو شناسنامم نباشه نمیرم..

    سه ماه با رنج انتظار و زجر اینکه ایا فریبم داده گذشت..تا اینکه سه روز پیش با یه شماره جدید اس داد که بزنگم بهش..همیشه اون زنگ میزد..
    نصفه شب..وقتی صداشو شنیدم شوکه شدم..باورم نمیشد
    البته تو این مدت با ایمیل همش بهش میگفتم که تو منو فریب دادی..همه حرفات دروغ بود..و اون همش میگفت که حرفات مثل نیش میمونه..عذابم میده..اصلا قبول نمیکرد که گولم زده..
    دیگه هیچ احساسی بین ما نبود..همه وعده هاشو حرفاشو فراموش کرده بودم..
    فقط دوست داشتم حقیقت برام روشن بشه..

    وقتی صداشو شنیدم اولین حرفی که زد این بود که برگشتم دینمو ادا کنم و همه چی تموم بشه..

    گفتم منظورت پوله که خودت خوب میدونی من چشمم دنبالش نیست..اخه تو این مدت حتی یبارم بروش نیوردم.. با اینکه خودم سخت به پول نیاز داشتم..هر وقتم خودش میگف..من بحثو عوض میکردم..
    بهش گفتم احساساتی که به بازی گرفتو چجوری دینتو ادا میکنی..و اون هی سرکوفت میزد که من فقط بخاطر پولم اینکارارو میکنم..
    اینقد تکرار کرد که عصبی شدم و گفتم نه پولو میخام نه خودتو ..برو بمیر..ولی هیچوقت ازت نمیگذرم..اونم با کمال وقاحت گوشی رو قطع کرد و رفت.

    یعنی از خداش بود که من اینطور بگم..تمام رفتاراش برای همین بود که منو تحت فشار بذاره که بگذرم..
    من اولا واقعا هیچ چشمداشتی به پوله نداشتم اما وقتی فهمیدم که امیر اینقد نامرده و شاید اصلا کارش این باشه که دخترارو گول بزنه از این راه و ازشون پول بگیره.. نمیدونم شاید اشتباه کنم..
    دیشب بهش زنگ زدم که میخام بیام شهرتون و ببینمت..تا سنگامونو وا بکنیم و بعدش تصمیم بگیریم البته فقط میخواستم  عکس العملشو ببینم تا فکرایی که تو ذهنم بود برام ثابت بشه..
    کفتم پولمم نیاز دارم..برام فراهم کن تا ازت بگیرم..و اون قطع کرد.بعد اس داد که دیدار بقیامت..و
    بعدش هر چی فحش زشت و بد و بیراه بلد بود بهم گفت..تهمت زد..

    منم کم نیوردم ..در حدی بهش جاب دادم که حیفه اسم مرد رو تو..اما دیگه حالم ازش بهم خورد..

    تا صبح فقط سر سجادم  نماز خوندمو اشک ریختم که چرا هر کسی اینقد راحت بخودش اجازه میده هر کاری..هر حرفی دلش میخواد بزنه..ا

    لان نمیدونم چیکار کنم؟؟؟؟.به معنای واقعی کلمه در مانده شدم..
    از یطرف فریبی که ازش خوردم داره میکشتم..خدا میدونه که با چه نیرنگی منو وارد این بازی کردووهمه حرفاش اینکه خارج بودم..اهنگسازم..کنسرت داشتیم..تصادف پدر مادرش..هر چی که بهم گفته دروغ بوده..
    تو تاریخ پروازا اصلا کسی به اسم اون نبوده..سنش 42 ساله و گفته بود 30..حتی فک میکنم که زن داره..چون همیشه میومد تو خیابون حرف میزد..میپرسیدم چرا؟؟؟
    میگف محیط  خونه ازارم میده..یاد خانوادم میفتم..اصلا میخام بفروشمش و...خاطراتم پاک بشه..
    اگه میگفتم نکنه زن داری..اینقد عصبانی میشد و فحش میداد که پشیمون میشدمو معذرت میخاستم..
    تورو خدا کمکم کنید..

    میترسم ازش شیکایت کنم..دستش عکس دارم..وای که چقد برنامه ریزی شده بود کاراش..سر عکس دو هفته قهر بود باهام..واخرش با چه ترفندایی بهدف شومش رسید..



    نمیتونم از پولم بگذرم..زوره واسم..
    واگه خونوادم بفهمن بابام  خودش با تفنگش  خلاصم میکنه..
    ازتون مشاوره میخوام..بد ر.و بد میارم همش..خدااااااااااااا چرااااااا؟؟؟؟؟؟؟
    از اینکه طولانی شد عذر میخوام..چاره ای نداشتم..گفتن جزییات بهتر کمک میکنه..هرچند سعی کردم خیلی چیزارو نگم..
    ضمنا نتونستم  این موضوعو تو یه تابیک جدید بذارم..یعنی بخش موضوعوجدیدو ندیدم..حالا مهم نیست..فقط  یه راه بذارین جلو پام..

     

     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    با سلام
    شما اشتباهات زیادی مرتکب شدید که به تعدادی از اونها اشاره میکنم:
    1- دوستی با جنس مخالف تا حد روابط جنسی
    2- رد کردن خواستگار مناسب با ملاک هاتون بدون دلیل موجه
    3- پنهان کاری مسایل مهم از خانواده
    4- شروع ارتباط دوباره با جنس مخالف با وجود تجربه تلخ گذشته و با اعتماد کامل
    5- پرداخت مبالغی بدون اطلاع به خانواده و مشورت با یک انسان مورد اعتماد
    6- تصمیم برای شکایت از فرد دوم بدون در نظر گرفتن عواقب آن( سلب اعتماد خانواده از پنهان کاری شما، برملا شدن رابطه اول شما و عوارض در پی آن، ...) برای خود و خانواده
    6- تعیین نکردن سهم خود در مشکلات به وجود آمده و واگذاری تمامی مسئولیت ها به حساب سادگی خودتان و بدجنسی جنس مخالف شما و در نتیجه سلب اعتماد نسبت به جنس مخالف و...

    و....
    به نظر می رسد تنها راهکار شما مشاوره حضوری می باشد تا بالاخره این داستان ادامه دار اعتمادهای شما به جنس مخالف و طرز تلقی شما از راههای انتخاب همسر تصحیح گردد.
    نکته قابل تأمل: قبل از متهم کردن دیگران و تعیین سهم آنان در مشکلات خود، سهم خود را در مشکلاتمان به دست آوریم. نگذاریم دیگران کارگردان داستان زندگیمان باشند. ما خود، بهترین کارگردان داستان زندگیمان هستیم. 
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    سپاس از توجهتون..اما نظرتون کاملا یکطرفه هستش..جنس مخالفی که میگید جزیی از جامعه ی ماست و نمیشه بکل ندیدش گرفت..ما تو غار که نیستیم
    اما من هیچوقت منکر قصور خودم در این سرنوشتم نیستم..همینطور چشم و گوش بسته هم به هرکسی اعتماد نکردم..امتحان کردم..مقاومت کردم..اما به تور ادمایی خوردم که از جنس شیطان بودند..جدم من خطا کرد..چه توقعی از ماها هست..
    حالام اتفاق بده افتاده.. سرزنش من چیزیو عوض نمیکنه..چون خودم بیشتر از هر کسی خودمو سرزنش کردم..
    بدون قضاوت راهنمایی کنید..
    همه ی این مواردی که شما فرمودین رو خودم بهش رسیدم که کمک خواستم..
    تو شهرمون مشاوره حضوری خوبی که جواب بده نیستش..چندتا از دوستام مشکل کوچیکشون حل نشد چه برسه به این بحران من..بازم امتحان میکنم..

     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 2 از 5 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •