تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




خدایا بکمکت نیاز دارم...اشکامو ببین... زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:sevra
آخرین ارسال:sevra
پاسخ ها 45

صفحه‌ها (5): صفحه 4 از 5 نخستنخست ... 2345 آخرینآخرین

خدایا بکمکت نیاز دارم...اشکامو ببین...

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:31#
    با سلام
    خوشحال شدم از احساس آرامشی که پیدا کردی. اگر مشاوره اینترنتی با همه نقص هایی که داره، میتونه کمک کنه، چطور مشاوره حضوری نتونه تأثیر بذاره؟!!
    باز هم برای مشاوره در خدمتیم و ممنون از اعتمادت
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:32#
    سلام سورای عزیز
    امشب منم حالم خیلی بهتره و با دیدن پست آخرت بهتر هم شدم
    حس میکنم این کار بهترین هست برات
    توکل کن برخدا و امیدوار باش عزیزم
    راستی یه بار دیگه برو دکتر شاید خود به خود ترمیم شده باشه 
    امتحانش برات ضرری نداره
    من به دکتر اون زمان گفتم بچگیم یکبار از بلندی افتادم و از ترسم به کسی نگفتم و الان نگرانم و میخوام بدونم سالمم
    تو هم همین حرفی بزن عزیزم نگران نباش بعد از مدتها تشخیص علت سخته 
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:33#
    ممنون از راهنماییتون خانم حسینی..سعی میکنم برم مشاوره..

    فراوان سپاس زهرا جان..انشالا همینطوری که تو میگی باشه..بازم ممنون..امیدوارم  حال تو هم روز بروز بهتر و بهتر بشه گلم..
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:34#
    خدایا فقط تو" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."
    خدا را شکر حالت بهتره
    پزشکی قانونی را هم
    برا اخرین راهکار گفتم
    شاد باشید
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:35#
    سلام واقعا من حالشو درک میکنم چون منم توی همچین مخمصه ای گیر کردم یه اشتباه و سادگی توی گذشته و تاوان دادنش واسه الان که نمیدونی ازدواج بکنی یا نه ،خیلی حال بده من یکسال ازش میگذره ولی هنوز افسردگیش فکرش و خیالش و نامردی که بهم کرد یادم نمسره هی به خودم میگم فراموش کن یه اشتباه بوده اما بازم میاد توی ذهنم الانم انقدر خواستگار خوب دارم که هرکدوم رو به یه بهونه ای رد میکنم خانوادم کلافه شدن خودمم همینجور
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:36#
    زندگی خیلی سخت شده...
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:37#
    ناراحتمون کردید
    اگه ممکنه بیشتر توضیح بدید
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:38#
    نمیونم چی بگم..!!! تو دلم اینقد حرف هست که همشون عقده ی شنیده شدن دارند اما مرا نای گفتن نیست..
    چرا که گفتنش هم دردی برایم دوا نکرد..و نمیکند
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:39#
    aram آواتار ها
    سورا جان فکر نکن که کفتن دردات دوائی برات نمی شه. حداقلش اینه که تو دلت سنگینی نمی کنه دیگه. خیلی خوب می دونم که درد پنهان داشتن چقدر سخته و سنگینی می کنه. پس اینجا با گفتنشون حداقل از بار سنگینیش کم کن درسته که از راه دور نمی شه کمکی بهت کرد ولی حداقل که همدردی می کنیم و شاید از دوستان راهنمائیهای مفیدی بهت بکنن
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:40#
     شب آرامی بود
     می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
    زندگی یعنی چه؟
    مادرم سینی چایی در دست
    گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
    خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
    لب پاشویه نشست
    پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
    شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
    :با خودم می گفتم
    زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
    زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
    رود دنیا جاریست
    زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
    وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
    دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
    !!!هیچ
    زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
    شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
    شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
    زندگی درک همین اکنون است
    زندگی شوق رسیدن به همان
    فردایی است، که نخواهد آمد
    تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
    ظرف امروز، پر از بودن توست
    شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
    آخرین فرصت همراهی با، امید است
    زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
    به جا می ماند
     زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
    زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
    زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
    زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
    زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
    زندگی، فهم نفهمیدن هاست
    زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
    تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
    آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
    فرصت بازی این پنجره را دریابیم
    در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
    پرده از ساحت دل برگیریم
    رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
    زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
    وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
    زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
    چای مادر، که مرا گرم نمود
    نان خواهر، که به ماهی ها داد
    زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
    زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
    زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
    لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
    من دلم می خواهد
    قدر این خاطره را دریابیم.
                                     سهراب سپهری
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (5): صفحه 4 از 5 نخستنخست ... 2345 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •