تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




جاده ای که نه راه پیش داره و نه راه پس(اگه تو این جاده ای یه چراغ سلام مهمونم کن) زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:کاربر
آخرین ارسال:s.esmailzadeh
پاسخ ها 70

صفحه‌ها (7): صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

جاده ای که نه راه پیش داره و نه راه پس(اگه تو این جاده ای یه چراغ سلام مهمونم کن)

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    ممنون آرام
    درسته خانوم من واقعا به هیچ صراطی مستقیم نیس
    باور کن عرصه بهم خیلی تنگ شده و ادامه زندگی در حالی که بین دو زن لج باز قرار گرفتم واقا برام غیر ممکن شده
    راه بازگشتی هم ندارم
    چون اگه طلاق بدم ....... ولش کن کاش میشد همه چیز رو گف(اشتباه نکنی،بحث ،بحث سکه نیست!!)
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    aram آواتار ها
    یکی از عواقب ازدواجهای این چنینی همینه که طرف بعد از مدتی به خودش میاد و میبینه که چه اشتباهی کرده و تازه به هیچ صراطی هم مستقیم نیست. من پیشنهاد می کنم به یک هومیوپات مراجعه کنین چرا که این رفتار واقعا طبیعی نیست و من به عینه دیدم افرادی که نفرت و کینه از یکی به دل دارن با درمان هومیوپاتی رفع شده چون واقعا اختلالی دارن که اجازه بخشش رو بهشون نمیده که با درمان شدن اون اختلال، کینه و نفرتشون هم درمان شده که متاسفانه در طب رایج به این موارد توجه نمی شه
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    سلام دوست گرامی
    شاید نفرت خانمتون بخاطر ثروت از دست داده باشه ؟ شما علاوه بر زمینها سهام و ..... هر چی که داشتین ازشون پس گرفتین یا خیر ؟
    بدون مراسم ازدواج به خانه خودتان رفتید ؟
     
    خدایا :
    هیچ چیز به اندازه تنهایی برایم لذت بخش نیست
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    سلام
    تو جواب دو پیام آخر باید بگم که
    باور کنین 2سال کلا همسرم تحت درمان همیوپاتی بود ولی به هیچ وجه جواب نداد.
    دوم اینکه من یه مراسم واقعا آبرو دار واسش گرفتم فقط اعضای خانوادم نبدن.ضمن اینکه من بهترین گرون ترین لباس و آرایشگاه رو براش دیده بودم،همچنین بهترین تالار و...
    در مورد زمین ها هم بله،هنوز که آشتی نکرده بودیم من از طریق زور و هم قانون تعدادی رو گرفتم و تعدادیش رو رونا قبلا فروخته بودم
     من الان صاحب یه کارخونه  هستم و برای خانومم به هیچ وجه چیزی کم نذاشتم
    شاید بعضی وقت ها به سبب بدهی یا شکست کوتاه مدت نتونستم مواردی رو براش تهیه کنم ولی به هر حال تو اولین فرصت براش مهیا کردم
    ولی  همسر من واقعا بی منظوره و واقعا زن زندگی، نیست و من با تموم وجود ابراز پشیمونی میکنم از  راهی که رفتم و ........
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    aram آواتار ها
    پس خانم شما خودش نمی خواد زندگی خوبی داشته باشه با این توصیفی که شما می کنین و اختلالی نداره که درمان بشه فقط نمی خواد زندگی کنه. کسی که خودش نمی خواد دیگه چه چاره ای میشه براش کرد؟
    امیدوارم دیگران اگر راه چاره ای می دونن به شما بدن. این چنین افراد بعد از طلاق متوجه اشتباهشون می شن که دیگه کار از کار گذشته. البته این قضاوت فقط بر اساس گفته های شماست اگه خانمتون هم اینجا اظهار نظر می کردن شاید دلیلشون رو بهتر می شد درک کرد.
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    راهله آواتار ها
    سلام
    دوست گرامی
    شما واسه چی ایشون رو دوست داشتین؟ چه چیزی در ایشون دیدید که باعث شد از خانواده خود دوری کنید این همه سال سختی بکشید؟
    زیبایی ایشون؟ متانت؟ ادب و احترام؟ خانواده دار بودنشون؟
    شما بچه دارید؟
     
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:17#
    راهله آواتار ها
    اگر بچه ندارید؟ خیلی خوبه چون هر روز دعوای شما دو نفر رو نمیبینه
    دو نفری که به خاطر هم سختی کشیدن البته شما نه ایشون
     
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:18#
    راهله آواتار ها
    کسی که اصل و نسب داره هیچ وقت خانوادشو کنار نمیزاره
    یک عمر پدر و مادرتون زحمتتون کشیدن
    خون دل خوردن تا شما بزرگ شدین
    چطور میشه حذفشون کنید
    بعد از پدر و مادر همسر و فرزند بهترین نعمت های خداوند هستند
    ولی همسری که پدر مادر همسرش رو مانند پدر مادر خودش بدونه
    اگر شما رو دوست داره باید اونها رو هم دوست داشته باشه چون اونها شما رو به دنیا اوردن بزرگ کردن
    اگر اونها نبودن شما هم نبودین
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:19#
    راهله آواتار ها
    به نظر من شما بیش از حد به ایشون بها دادید
    با طلاق ایشون موافقت کنید
    البته نه به صورت واقعی
    یک مدت تنهاشون بگذارید
    خودشون برمیگردند
    کتاب زنان ونوسی مردان مریخی رو بخونید
     
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:20#
    منم با نظر راهله جان موافقم...هر چیزی حدی داره...آقا اصلا تمام حق با ایشون ولی وقتی شما انقدر دارین واسش تلاش میکنین دیگه نباید انقدر لجبازی کنه...اون پشتش گرمه.میگه اینکه ظلاقم نمیده پس بذار همینو دست بگیرم.یه مدت قهر کنین البته نرین خونه مادرتون بهش بگین میرم یه شهر دیگه از همتون بریدم...اگه برین خونه مامانتون بدتر میشه میگه حالا که با مامانش آشتی کرده پشتش گرم شده...یا اگه دلتون نمیاد ازشون دور باشین تو خونه روزه ی سکوت بگیرین هر جا میرین یا هر کار میکنین هیچی نگین.صحبت نکنین...خودش سر عقل میاد( اه .....اعصابم خورد شد.آخه چقدر لجباز....اه)
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (7): صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234 ... آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •