تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




جاده ای که نه راه پیش داره و نه راه پس(اگه تو این جاده ای یه چراغ سلام مهمونم کن) زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:کاربر
آخرین ارسال:s.esmailzadeh
پاسخ ها 70

صفحه‌ها (7): صفحه 5 از 7 نخستنخست ... 34567 آخرینآخرین

جاده ای که نه راه پیش داره و نه راه پس(اگه تو این جاده ای یه چراغ سلام مهمونم کن)

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:41#
    [size=xx-large]از زندگی کردن خستم.......................[/size]
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:42#
    lale آواتار ها
    تو یه 4-5ماه اعتماد خانومتو جلب کن.بهش ثابت کن که اولین وآخرین عشقته.اگه میخوای دوباره زندگیت جون بگیره حتی اگه برخلاف میلت باشه این کارو بکن.ازهرلحاظ تو پیشقدم شو...عاطفی ...جنسی..لفظی ...عملی....
    خونواده ای که تو بدترین شرایط ولت کردن الان به چه دردی میخورن.هرمادری آرزو داره عروسی فرزندش به بهترین نحو برگذارشه.مادرتو چیکار کرد.نمیگم تو روش وایستا یا بی احترامی بکن.بالاخره مادره...
    اما یادت باشه اون مادری رو درحقت تموم نکرد.حالا تو بخاطر اون از زنت دور نشو.بهترین شب زندگیتو بدون حضور مادرت بودی مردی؟(ببخشا خیلی ببخش)که بعد این بمیری؟
    بذار زنت حس کنه که پشتشی .ماه های اول ازدواجت که خانومت با چشاش میدید کاملا از طرف خونوادت طرد شدی وپشت خانومتو گرفتی اون موقع اوضاع روبراه بود؟خواهشا صادقانه وبا فکر کردن جوابمو بدیا
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:43#
    [size=x-large]حرفات به دلم نشست لاله....!!!!
    به امام رضا  قسم اون اوایل زندگیم زهر مارتر از الان بود !!!!
    چون همش خانومم خیال میکرد که من میخوام برگردم به سمت خانوادم و ولش کنم
    از بس دوسم داشت همچین حالتی بود
    چشم راهت رو هر چند چندین بار رفتم ولی دوباره هم امتحان میکنم
    به امید نظر امام باقر(ع) که امشب شب شهادتشه[/size]
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:44#
    lale آواتار ها
    شما الان یجورایی طلاق عاطفی گرفتین.سعی کن کاملا بهش نزدیک شی ومحبت بی منت بکن.وقتی میبینی میترسه تو رو از دست بده بهش اطمینان بده.بخدا کارسختی نیست اگر تلاش کنی.تو میتونی
    یه چند ماه این کارو بکن حتی اگه دست رد به سینت زد.هروقتم دلتو شکوند بیا اینجا دلتو خالی کن اما به خانومت محبت کن.منم همین کارو میکنم فعلا کاری به کار سختیای زندگیم ندارم.جای خیلی چیزا رو با این سایت پرمیکنم.
    توکه این همه سختی کشیدی 4-5ماهم روش.بذار خدای نکرده زبونم لال کار به جای باریک کشید وخواستی برگه طلاق امضاکنی....ته دلت چیزی کاری حرفی نمونده باشه که انجام نداده باشی.....
    از صاحب همین شب میخوام مشکلات همه ی اعضای این سایت حل بشه...من وتوهم بینشون......
     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:45#
    طباطبایی آواتار ها
    سلام
    من فقط مطالب خودتون رو خوندم و فرصت نکردم راهنمایی ها ی دوستان رو بطور کامل بخونم ، مساله تون پیچیده هست
    چند تا سوال داشتم ممنون میشم پاسخ بدید
    تا به حال پیش اومده همسرتون از چیزی غیر از رابطه با مادرتون گلایه کنه؟
    قبل از برقراری رابطه مجدد با مادرتون سر چه چیزهایی مشکل داشتید؟
    علت اینکه خانواده همسرتون تنها اومدن شما رو پذیرفتن چی بوده؟
    وضعیت برادر همسرتون از نظر شغل و تحصیلات و تاهل چطور هست؟ و رابطه شما با ایشون در چه حد و به چه نحویه؟
    در طول زمانی که خانمتون داشتند درس میخوندن و شما کارهای خونه رو میکردید ، چه عکس العملی داشتند؟

    و یک سوال دیگه ..(از این سوال عذر میخوام اما فکر میکنم لازم هست)
    رابطه جنسی شما با همسرتون ، قبل از ازدواج هم بوده؟ اگر مثبت هست ،در چه حدی؟
    و پس از ازدواج رضایت همسرتون از رابطه در چه حدی بوده؟
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:46#
    سلام جناب طباطبایی
    عذر خواهم،بدون مقدمه و تیتر وار باید عرض کنم که:
    1_بله پیش اومده،مثلا از اینکه  از سرو وضعش مثل آرایشش انتقاد میکنم،یا اینکه معمولا به سبب شکست اقتصادی تو کارخونه ام،وضع مالی ایده آلش رو ندارم(در حالی که خدایی واسش همه چیز مهیا کردم)
    2_قبل از آشتی دقیقا سر این دعوا داشتیم که ادعا میکرد من مخفیانه ارتباط دارم باهاشون ولی نمیتونست ثابت کنه و همچین چیزی نبود واقعا. ولی خوب دست بردار نظریه اش هم نبود.به همه مشکوک بود که مبادا واسطه رابطه برقرار کردن من و مادرم بشن و این دعوا راه مینداخت.
    3_پدر خانومم روحانی بود یه زمانی و حرف روحانیت واسش سند بود.یه روحانی تو شهری که درس میخوندم ضمن اینکه رئیس شورای شهر نماینده مقام معظم رهبری بود واسطه من شد و باهاشون حضوری صحبت کرد ضمن اینکه من چن بار باهاشون حضوری قبل خواستگاری حرف زدم و حسن نیتم بهشون ثابت شد.
    4_برادر زنم فرهنگیه و بسیار روی من حساب باز کرده البته یکی دو سال اول که من رو خوب نشناخته بود اینطوری نبود
    5_در طول زمانی که خانومم درس میخوند و الان هم مشغوله تحصیله تو دانشگاه و من واقعا مثل یه زن خانه دار تمام و کمال به کارهای خونه میرسیدم و میرسم .پ،زنم این پدیده رو وظیفه من میدونست و میدونه و معتقده زن ،کلفت نیست(هر چند دیگه کم کم داره از خودم به خاطر کمک بهش بدم میاد)
    6_قبل از ازدواج رابطه به اون معنا که تصور میکنین نبوده ولی در حدی بوده که رومون به هم باز بشه(متاسفانه)
    7_تو برهه ای از زمان ایشون سرد بودن ولی الان نمیشه گف خیلی خوب،ولی نسبتا هردومون راضی هستیم،فکر کنم
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:47#
    سلام.من نظرات دوستانو خوندم.فقط میخوام اینو بهت بگم که به هیچ عنوان حق نداری خانمتو مقصر بدونی.
    به حرفای خانمت که نمیخواستمت و ...توجه نکن.اونارو از ته قلبش نمیگه.این حرفارو میزنه که ببینه تو آخرین لحظه بین اون و مادرت کدومو انتخاب میکنی و بفهمه ارزشش پیش تو چقدره؟!
    مطمئن باش از صمیم قلب دوستت داره
    میدونی چقدررررر سخته روز عروسی فامیل شوهر مسخره بازی دربیارن و عروسی نیان؟
    میدونی خانمت چقدر خرد شده؟
    میدونی بخاطر اینکه عاشقت بوده چقدر به قول خودش کتک خورده و تحقیر شده؟
    بعد از اینهمه سال یهو سر و کله ی مامانت پیدا شده که چی بشه؟
    اون موقع که تازه دوماد بودی و وضعت خوب نبود مامانت کجا بود که کمکت کنه؟
    الان که وضعت  دوباره خوب شده و سرمایه تو بدست آوردی اومده چه گلی به سرت بزنه؟؟
    لاله راست میگه.مامانت تو مادر بودنش برات چیکار کرده جز اینکه اموالتو از چنگت درآورده؟بدترین مادر همچین کاری و با پسرش میکنه؟
    قدر خانومتو بدون که با دار و ندارت ساخته و جیک نزده.
    معلوم نیست مامانت دوباره به زندگیت ضربه نزنه.
    اگه خانمت مطمئن بشه که با دنیا عوضش نمیکنی رفتارش دوباره باهات خوب میشه.
    پدر و مادر یه روزی میرن اما همسرت برات می مونه.
    اگه من جای خانمت بودم خیلییییییییییییییی بدتر از اینا رفتار میکردم.سر دیدن مامانت بهش فشار نیار.
    فعلا اصلا به طلاق فکر نکن.طلاق گزینه ی آخره
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:48#
    در حد تجربه خودم از زندگیم میگم
    چرا می خواهید خانمتون فراموش کنن؟ آخا اصلا میشه فراموش کرد؟ شما خودتون رو بذارید جای همسرتون اگه خانواده همسرتون این کار را رو می کردن شما چه عکس العملی نشون می دادید؟ خواهشا شعاری جواب ندید! انصافی فراموش می کردید؟!
    جمله جالبی گفتید "مادرم جوری برخورد میکنه که انگار اتفاقی نیفتاده" چرا اینجوری باید باشه؟ شما زن نیستید نمی دونید چقدر سخته که بخواهید رفتارهای خانواده شوهرتون رو ماله بکشید بدون اینکه کسی رو تخریب شخصیتی کنید و حالا این همه فشار و ناراحتی با یه عذرخواهی ساده تموم شده بدون اینکه جبرانی براش باشه؟!!!!!!!!! برادر بزرگوارم از خانوادتون بخواهید جبران مافات کنن البته نه با تظاهر که با علاقه قلبی چون اگر تظاهر هم باشه همسرتون متوجه میشه و فایده ای نخواهد داشت. خودتون هم در مقام توجیه کردن برنیایید که فاصله شما با همسرتون بیشتر میشه واقعیت ها رو ببینید و واقعیتها رو بگید هرچند شنیدنش برای خودتون سخت و تلخ باشه. با همسرتون همراهی کنید نه جلوش بایستید.
    و در آخر قطع رابطه شما با خانواده تون یه شبه شده که انتظار دارید یه شبه رفتار خانمتون با خانوادتون درست بشه که بد نیست بدونید خراب کردن یه شبه میشه ولی آباد کردن یه عمر طول میکشه.
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:49#
    موج آبی آواتار ها
    بنده چندتا پیشنهاد دارم براتون امیدوارم به کارتون بیاد
    برای همسرتون یه مهمونی خاص بگیرید و براش بابت تمام زحماتش هدیه و کیک و یه فضای رمانتیک فراهم کنید و کل خانواده هارو دعوت کنید یادتون باشه این مهمونی نباید روزتولدش باشه یا سالگرد ازدواجش
    بعد از این مسئله میتونید یه آخر هفته دونفری برید مسافرت و حس اعتماد و علاقه رو بهش برگردونید و ازش بخواید کینه ها و اتفاقات گذشته رو هرچند تلخ فراموش کنه و درک کنه که مادر و خانوادتون هم حتی اگر بد هم بودند نیازیه فرزنده گاهی خانوادش رو ببینه حتی اگر هم درحقش کم لطفی کردند و اینکه میترسید روزی برسه که بخاطر کینه ی قدیمی نتونید اونها رو ببینید و دیرشده باشه
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:50#
    ممنون موج آبی
    ممنون آنا
    ممنون ناز گل
    چیزی واسه گفتن ندارم
    فقط اینکه نمیدونین چه قدر سخته وقتی مادر انسان رو تو قبر میذارن و تو اونجا واستادی و نگاه میکنی و با خودت میگی کاش کوتاهی نکرده بودم،کاش بیشتر دیده بودمش کاش........(خدا براتون نیاره)
    من این تجربه رو وقتی پدرم فوت کرد  داشتم.
    آه که چقدر سخته.......
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (7): صفحه 5 از 7 نخستنخست ... 34567 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •