تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




جاده ای که نه راه پیش داره و نه راه پس(اگه تو این جاده ای یه چراغ سلام مهمونم کن) زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:کاربر
آخرین ارسال:s.esmailzadeh
پاسخ ها 70

صفحه‌ها (7): صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 4567 آخرینآخرین

جاده ای که نه راه پیش داره و نه راه پس(اگه تو این جاده ای یه چراغ سلام مهمونم کن)

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:51#
    موج آبی آواتار ها
    سلام
    ان شااله سالهای سال درکنار خانوادتون شاد و موفق باشید
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:52#
    طباطبایی آواتار ها
    نقل قول نوشته اصلی توسط سیب
    سلام جناب طباطبایی
    عذر خواهم،بدون مقدمه و تیتر وار باید عرض کنم که:
    1_بله پیش اومده،مثلا از اینکه  از سرو وضعش مثل آرایشش انتقاد میکنم،یا اینکه معمولا به سبب شکست اقتصادی تو کارخونه ام،وضع مالی ایده آلش رو ندارم(در حالی که خدایی واسش همه چیز مهیا کردم)
    2_قبل از آشتی دقیقا سر این دعوا داشتیم که ادعا میکرد من مخفیانه ارتباط دارم باهاشون ولی نمیتونست ثابت کنه و همچین چیزی نبود واقعا. ولی خوب دست بردار نظریه اش هم نبود.به همه مشکوک بود که مبادا واسطه رابطه برقرار کردن من و مادرم بشن و این دعوا راه مینداخت.
    3_پدر خانومم روحانی بود یه زمانی و حرف روحانیت واسش سند بود.یه روحانی تو شهری که درس میخوندم ضمن اینکه رئیس شورای شهر نماینده مقام معظم رهبری بود واسطه من شد و باهاشون حضوری صحبت کرد ضمن اینکه من چن بار باهاشون حضوری قبل خواستگاری حرف زدم و حسن نیتم بهشون ثابت شد.
    4_برادر زنم فرهنگیه و بسیار روی من حساب باز کرده البته یکی دو سال اول که من رو خوب نشناخته بود اینطوری نبود
    5_در طول زمانی که خانومم درس میخوند و الان هم مشغوله تحصیله تو دانشگاه و من واقعا مثل یه زن خانه دار تمام و کمال به کارهای خونه میرسیدم و میرسم .پ،زنم این پدیده رو وظیفه من میدونست و میدونه و معتقده زن ،کلفت نیست(هر چند دیگه کم کم داره از خودم به خاطر کمک بهش بدم میاد)
    6_قبل از ازدواج رابطه به اون معنا که تصور میکنین نبوده ولی در حدی بوده که رومون به هم باز بشه(متاسفانه)
    7_تو برهه ای از زمان ایشون سرد بودن ولی الان نمیشه گف خیلی خوب،ولی نسبتا هردومون راضی هستیم،فکر کنم
    سلام
    ممنون از پاسخ هاتون
    ببینید در خیلی از مواقع ، ناراحتی از رابطه زناشویی به جای این که مستقیم مطرح بشه ، در غالب غرولندهای روزانه و گلایه هایی بیان میشه ، البته یک دلیلش اینه که اگر رابطه رضایت بخش نباشه ، فرد  رو در برابر اتفاقات نامطلوب (که عادی هم به نظر میرسند) کم طاقت میکنه..
    اما نمیدونم مشکل خانم شما هم از این موضوع نشات میگیره یا نه ، صرفا من باب تذکری بود که بررسی بفرمایید

    اما در مورد مادرتون..
    رفتار مادرتون ، رفتار مناسبی نبوده ولی ممکنه علت اینکه املاکتون رو گرفتن این بوده که سعی کنند شما رو منصرف کنند که البته کاری نادرست بوده به خصوص که با دروغ همراه شده و بعد از ازدواج شما هم کوتاه نیومدند

    خیلی محدود هستند مادرانی که بخوان در حق فرزندشون بدی کنند اما متاسفانه پیدا میشن چنین مادرانی و گاهی هم ناخواسته این رفتار رو انجام میدن.
    من نمیدونم مادر شما چرا اون رفتارها رو کردند و امیدوارم که از روی محبت و ناآگاهی این رفتارها رو کرده باشند. در هر صورت ، رفتار مادرشما برای همسرتون سخت و سنگین هست و ایشون نمیخوان که بعد از تحمل این سختی ها باز هم مادرتون کاری کنند که مشکل به وجود بیاد
    شما سعی کنید ارتباطتون رو با ایشون قطع نکنید اما بیشتر تلفنی با هاشون در تماس باشید و گاهی هم به دیدارشون برید.
    سعی کنید برای همسرتون وقت بیشتری بذارید و بهشون محبت کنید و بهشون اطمینان بدید که اجازه نمیدید مادرتون در زندگیتون رخنه ای ایجاد کنند اما بگید که چون مادرم هست و هر چند الان در حقم بدی کرده باشه منو به دنیا آورده و من بزرگ شدنم رو مدیونش هستم ، زحمتی که در دوران حمل و اوایل زندگیم کشیده قابل جبران نیست ..
    به همسرتون بگید بیشتر از این که مادرم بخواد زندگیمون رو خراب کنه این فکر ارتباط داشتن یا نداشتن و دعوا بر سر اون هست که داره خوشی های زندگی مون رو از ما میگیره ، بگید طلاق گرفتن شما علاوه بر اینکه برای شما سخت هست و اصلا به اون تمایلی ندارید (چون ایشون رو دوست دارید ) باعث میشه که حق به مادرتون داده بشه ، یاعث میشه اون چیزهایی که در اون سالها گفتند درست در بیاد و ... دقیقا همه اینها چیزهایی هست که مسلما همسرتون از اونها راضی نیست

    از طرفی هم سعی کنید به خانواده و مادرتون بفهمانید که باید سعی کنند جبران اون زمان رو بکنند

     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:53#
    طباطبایی آواتار ها
    از برادر خانمتون و افراد درجه یک خانمتون کمک بگیرید و از اونها بخواید که با خانمتون صحبت کنند
    سعی کنید با خانواده همسرتون رابطه خوبی داشته باشید و احترامشون رو نگه دارید
    در فکر توجیه اشتباه مادرتون نباشید ، بلکه فقط روی اهمیت مادر  و احترام گذاری به اونها تاکید کنید
    سعی کنید ، نیازهای روحی و عاطقی همسرتون رو هم برطرف کنید ، همون طور که برای نیازهای مادیشون اهمیت قائلید
     
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:54#
    اگه این محبتا برای اینه که وقتی خدایی نکرده مادرتون نباشه خودتونو سرزنش نکنین
    زیاد نمیشه اسم محبتو روش گذاشت ..نوعی احترامه..
    هیشکی نمیگه بیخیال مادرتون بشیدو اینحرفا ,بهرحال مادره و به گردن بچه حق داره
    اما هیچ مادری راضی نیست برای 5 دقیقه دیدنش ارامش زندگی بچه اش بهم بریزه ..شما باید از رفتارهای که تنشتون رو بیشتر میکنه بپرهیزید
    حتما ایشون هم بخاطر جبران گذشته به شما خرده نمیگیرن..
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:55#
    سلاام.واقعاشمارابایدتحسین کردکه نه میخواهید حرمت همسرتان شکسته شودونه میخواهید دل مادرتان رنجورباشد.امابه نظربنده حرمت هرکسی دست خودش است.
    اینطورکه شمابیان فرمودید:هم شمااشتباه کردید هم مادرتان اشتباه کردند وهم همسرتان دچاراشتباه شده اند(که متاسفانه برخوردهای اولیه شمادرابتدای ازدواجتان به اشتباه ایشان دامن زده است)باری.....اماالآن مادرتان متوجه اشتباهش شده.شمانیز پی به اشتباهتان برده ایدواین وسط فقط همسرتان متوجه اشتباهش نشده(شایدهم متوجه شده امادوست ندارددست ازلجبازی بردارد.
    برادرمن هرکدام ازافراد خانواده برای ماعزیزهستندومانمیتوانیم یکی رافدای دیگری کنیم.بنظرمن شماقصدبکنیدکه کاری راانجام دهیدکه خدا(فقط خدا)راضی باشد. صددرصدخداکمکتان میکند.وآنگاه رک وپوست کنده به همسرتان تفهیم کنید که شمادوست داریدونیازدارید که بامادرتان ارتباط داشته باشید(ضمن اینکه طبق فرمایش خودتان خانواده شمااحترام کافی به همسرتان میگذارند)سپس به ایشان تاکیدکنیدکه شمابه دیدن مادرتان میروید تازمانی که ایشان به دیدن خانواده شمانیایند, شمانیز به دیدن خانواده همسرتان نخواهیدرفت(واینکارراهم انجام دهید)البته اگرشماباخانواده همسرتان مشکلی ندارید میتوانیددورادوروباتلفن جویای احوال خانواده همسرتان باشید(بدون اطلاع همسرتان)
    فکرمیکنم حالاوقت آن رسیده که شمابه همسرتان ثابت کنیدکه(هستیدوخواسته هایی دارید)حالاکه همسرتان بامهربانی های شماوخانواده شماوراهنمایی های خواهر خودش هنوزهم بررفتارزشتش پافشاری میکند,پس بایدازراه دیگری (قاطعیت خودتان)وبامهربانی واردشوید.مطمئن باشید چون این قاطعیت رابه خاطررضای خداانجام میدهید خداهم کمکتان میکندوآرامش خیال فراوانی باتصمیم گیری های عاقلانه تری نصیب شماخواهدکرد.انشائ الله
     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:56#
    سلاام.واقعاشمارابایدتحسین کردکه نه میخواهید حرمت همسرتان شکسته شودونه میخواهید دل مادرتان رنجورباشد.امابه نظربنده حرمت هرکسی دست خودش است.اینطورکه شمابیان فرمودید:هم شمااشتباه کردید هم مادرتان اشتباه کردند وهم همسرتان دچاراشتباه شده اند(که متاسفانه برخوردهای اولیه شمادرابتدای ازدواجتان به اشتباه ایشان دامن زده است)باری.....اماالآن مادرتان متوجه اشتباهش شده.شمانیز پی به اشتباهتان برده ایدواین وسط فقط همسرتان متوجه اشتباهش نشده(شایدهم متوجه شده امادوست ندارددست ازلجبازی بردارد.برادرمن هرکدام ازافراد خانواده برای ماعزیزهستندومانمیتوانیم یکی رافدای دیگری کنیم.بنظرمن شماقصدبکنیدکه کاری راانجام دهیدکه خدا(فقط خدا)راضی باشد. صددرصدخداکمکتان میکند.وآنگاه رک وپوست کنده به همسرتان تفهیم کنید که شمادوست داریدونیازدارید که بامادرتان ارتباط داشته باشید(ضمن اینکه طبق فرمایش خودتان خانواده شمااحترام کافی به همسرتان میگذارند)سپس به ایشان تاکیدکنیدکه شمابه دیدن مادرتان میروید تازمانی که ایشان به دیدن خانواده شمانیایند, شمانیز به دیدن خانواده همسرتان نخواهیدرفت(واینکارراهم انجام دهید)البته اگرشماباخانواده همسرتان مشکلی ندارید میتوانیددورادوروباتلفن جویای احوال خانواده همسرتان باشید(بدون اطلاع همسرتان)فکرمیکنم حالاوقت آن رسیده که شمابه همسرتان ثابت کنیدکه(هستیدوخواسته هایی دارید)حالاکه همسرتان بامهربانی های شماوخانواده شماوراهنمایی های خواهر خودش هنوزهم بررفتارزشتش پافشاری میکند,پس بایدازراه دیگری (قاطعیت خودتان)وبامهربانی واردشوید.مطمئن باشید چون این قاطعیت رابه خاطررضای خداانجام میدهید خداهم کمکتان میکندوآرامش خیال فراوانی باتصمیم گیری های عاقلانه تری نصیب شماخواهدکرد.انشائ الله
    پاسخ با نقل و قول

  7. ارسال:57#
    جناب طبابایی ،serva ی عزیز و رنگارنگ گرامی
    از لطف حسن نیت شما بینهایت سپاسگذارم
    رنگارنگ عزیز حقیقت امر اینه که هر حرکت من الان باید محتاطانه تر از قبل باشه چون همسرم هر حرکتی که من الان از خودم نشون بدم  که اون حرکت رو قبلا نداشته بودم اون رو به حساب این میذاره که خوانوادم یادم دادن چون همسر من بینهایت بد بینه و به آنی تهمت به آدم میزنه
    پس قطع رابطه با مادر خانومم حتی شده سوری زیاد جالب نیس
    در عین حال ممنونم ازتون
    پاسخ با نقل و قول

  8. ارسال:58#
    بله .شمادرست میفرمایید.آنچه که خودصلاح میدانید(چون شمادرگودهستیدومابیرون گود)امیدوارم که خداوندبهترین هارابرای شمارقم زند.
     
    پاسخ با نقل و قول

  9. ارسال:59#
    راهله آواتار ها
    سلام
    یک موردی رو که اکثر اقایون دارند اینه که وقتی پیش مادرشون هستند از خانمشون تعریف می کنند و وقتی پیش همسرشون هستند از مادرشون تعریف می کنند و باعث میشند این دو نفر به همدیگر حسودی کنند و هیچ کدام هم خبر نداره که این آقا از هر دوشون تعریف میکنه
    و بیچاره مرد بیچاره این وسط له میشه
    پاسخ با نقل و قول

  10. ارسال:60#
    راهله آواتار ها
    به نظر من بهتر شما نامه ای برای خانمتون بنویسید و تمام کارهایی رو که تا الان براشون انجام دادین رو توضیح بدین مثلا اینکه غذا درست میکردین که ایشون راحت بتونند درس بخونند و تمام کارهای دیگه ای که انجام دادین رو بنویسید و یاد آور شوید که چون دوستشون داشتین این کارها رو کردین اول نامه از ایشون تعریف کنید و بگید که دوستشون دارید بعد کارهایی که واسشون انجام دادین رو بنویسید بعد در مورد اینکه لحظه وداع با پدرتون چه حسی و جه آرزویی داشتین و در اخر علت اینکه میخاین با مادرتون رابطه داشته باشین رو بیان کنید
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (7): صفحه 6 از 7 نخستنخست ... 4567 آخرینآخرین

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •