تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




عادت و دلتنگي زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:nima00
آخرین ارسال:nima00
پاسخ ها 5

عادت و دلتنگي

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:1#
    سلام دوستان
    من 28 سالمه حدود 2 سال پيش با دختري آشنا شدم  كه بعد از يه مدتي متوجه شدم افكارمون با هم  سازگاري نداره و با توجه به اينكه نيتم ازدواج بود  خانواده هامون هم به هم نميخوردن و براي اينكه  وابستگي بيشتر به وجود نياد خواستم كه ارتباطمونو خاتمه بدم ولي با پافشاري اين دختر من برگشتم  اين اصرار از طرف ايشون طوري بود كه من رفته رفته به اين دختر عادت كردم  و با توجه به اينكه ميديدم  افكارمون به هم نميخوره با اين دختر ماندم و  از ارتباط زياد به دختر وابسته شدم.
    تو مدت وابستگيم چند بار خواستم به اين دوستي بي معني خاتمه بدم  اما  ديگه نميتونستم بيشتر از يه روز طاقت  بيارم  كه تو تمام اين مدت با اصرار خودش رابطمون برميگشت كه منم از خدام بود ولي هر بار كه برميگشت بعد يه مدت اين احساس رو ميكردم كه به هم نميخوريم  و هر دومون بايد بريم دنبال آيندمون تا اينكه رفته رفته اين دختر ارتباطشو باهام كم كرد و بعضي وقتا چند روزي ازش خبري نميشد . يه بار بعد از اينكه 3 روز بود ازش خبر نداشتم بهش زنگ زدم و علت سرد بودنشو پريسدم تا اينكه اون از موضع قدرت شروع كرد به محكوم كردن من و  گفت كه ازت سرد شدم  و اين پايان ارتباطمون شد.
    منم با اينكه ميدونستم يه روزي بايد اين ارتباط به هم ميخورد كنار كشيدم ولي الان با اينكه يك ماه  ميگذره خيلي دلتنگش ميشم خودمم ميدونم همش به خاطر اين عادتيه كه تو اين مدت بهش كرده بودم
    وقتي كه ديدم خبري هم ازش نيست و به خاطر فرار از اين فشار روحيم رفتم و با يه دختري آشنا شدم جالبه اين دختر از لحاظ خيلي چيزا به اون برتري داره و مهمتر اينكه اخلاق خيلي خوبي داره و حتي اين حس رو دارم گزينه مناسبي براي ازدواجه
    ولي چيزي كه آزارم ميده فكر و خيال اون دخترست كه مثل خوره تو وجودمه و  تمام ذهنمو درگير كرده كه البته مطمئنم بيشترش به دليل خاطرات زياديه كه باهاش دارم
    با اينكه بيشتر از يك ماه گذشته ولي حال و روزم نسبت به روز اول اصلا تغييري نكرده و اين فكر و خيال سديدا روي كارمم تاثير داشته به طوري كه اصلا حال انجام كار كردنو ندارم و همش تو فكرش و خاطراتمونم 
    اينقد باهاش خاطره دارم كه مطمئنا زندگي آيندمم تحت تاثيرش قرار ميگيره
    نميدونم چكار كنم و چرا اين حس از وجودم در نمياد بارها هم خواستم باهاش تماس بگيرم ولي چون يكبار بهش زنگ زدم ديگه غرورم اجازه نميده خودمم موندم  چه كاري بايد بكنم و چطور اين حس رو از وجودم خارج كنم يا اينكه بازم باهاش تماس بگيرم؟
    دلم  به فكرم غلبه كرده و اين داره آزارم ميده
     
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:2#
    سلام 
    شما خودتون هم گفتید که این رابطه فقط ی وابستگی بوده.شما برای فراموشی نیاز به زمان دارید علاوه بر اون باید سعی کنید به اخلاقای بدش فکر کنید به این فکر کنید که اگه با هم ازدواج می کردید حتما به مشکل می خوردید و زندگیتون خراب می شد پس سعی کنید با کمک روشهای فراموشی که تو همین سایت وجود داره این موضوع رو فراموش کنید.
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:3#
    سلام...فقط زمان..........زمان که بگذره فراموشش میکنین.....بهتون قول میدم.
    خدا را گفتم 
    بیا جهان را قسمت کنیم :
    آسمان برای من ابرهایش برای تو
    دریا برای من موج هایش برای تو
    ماه برای من خورشید برای تو

    خدا خندید و گفت :
    تو بندگی کن و انسان باش همه دنیا برای تو …..
    من هم برای تو
    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:4#
    elnazi آواتار ها
    سلام دوست گرامی
    در ابتدا باید بگم برقرار کردن ارتباط با فرد دیگه جهت فراموش کردن فرد قبلی اصلا راه مناسبی نیست
    چون شما تحت شرایط روحی بدی وارد یه رابطه ی جدید شدید و این میتونه برای شما و دخترخانم فعلی مشکل آفرین باشه
    به نظر من رابطتونو با فرد جدید قطع کنید و اول رابطه ی قبلتونو بطور کامل با خودتون حل کنید یعنی اگر هدف فراموش کردنه "واقعا" فراموش کنید.
     

     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:5#
    ممنون دوستان منم  با نظر elnazi موافقم  كه تو اين وضعيت برقراري رابطه شايد اشتباه باشه ولي همه ترسم از اينه كه اين  "زمان " كه ميگين › نكنه كارساز نباشه چون ديدم كسايي رو كه حتي بعد از چند سال  از فكر يه نفر بيرون نميان
    من دوست ندارم جز اون دسته باشم
    خيلي ها ميگن زمان لازم واسه فراموش كردن يه رابطه احساسي 3 ماهه ولي خيلي  ها تو همين سايت هستن كه بيشتر از اين زمانو گذروندن ولي بازم فشار روحي رو دارن
    تمام راه هايي هم كه واسه فراموش كردن هست مثل از بين بردن عكسها يادگاري و... انجام دادم
    ولي هر چقدر تلاش ميكنم به فكرم نياد و هرچي با خودم ميگم اين احساس پوچ و بي ارزشيه چون دليل منطقي واسش نيست بدتر ميشه اين فكر لعنتيه كه باعث شده از خواب و خوراك بيفتم
    خواهشا اگه كسي راهي به ذهنش ميرسه كه از فكرم خارج بشه منو راهنمايي كنه
    البته سعي هم ميكنم خودمو مشغول كار كنم ولي فكر و خيالش شده مثل يه وسيله همراه شده كه با تفريح  و كار و همه اينا از ذهنم خارج نميشه
    پاسخ با نقل و قول

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •