تالار روانشناسی و مشاوره آنلاین ازدواج، خانواده، تحصیلی همیاری
زمان کنونی:  مهمان عزیز خوش‌آمدید. (ورودعضــویت)

تالار همیاری نسبت به محتویات تبلیغات مسئولیتی ندارد.

کانال رسمی همیاری در تلگرام ads مشاوره قبل از ازداج مشاوره قبل از ازدواج




آيا هنوز اميدي به ازدواج من هست؟ زمان کنونی: 
کاربران در حال بازدید این موضوع: برای دسترسی به این بخش باید ورود کنید
نویسنده:دريايي
آخرین ارسال:کوثر حبیبی
پاسخ ها 16

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

آيا هنوز اميدي به ازدواج من هست؟

حالت موضوعی | حالت خطی
  1. ارسال:11#
    طباطبایی آواتار ها
    سلام
    به نظر من ، پیشنهاد دوستانتون که باید با پسری دوست میبودید تا میتونستید ازدواج کنید اشتباه هست
    ممکنه که میتونستید ازدواج کنید اما میزان موفقیتش..؟
    حتی اکثر پسرهایی هم که با دخترها دوستی میکنند برای ازدواج بهدنبال دختری میگردند که پاک و نجیب باشه
    اما اینکه شما اصلا پاسخ پسرها رو مثلا در دانشگاه هم ندید یا ظاهر ژولیده ای داشته باشید باعث میشه که اثر منفی بذاره
    اگر محیط کارتون کاملا زنانه هست پس برای رسیدن به ظاهرتون آزادی بیشتری دارید البته به نحوی هم نباشه که دور از شان شما باشه اما میتونید آراستگی تون رو بهتر نمایش بدید
    و در مورد محل زندگی تون هم فکر میکنم حق با یکی از دوستان هست ؛ بهتره که با اعتماد به نفس مکان زندگی تون رو بیان کنید .
    به نظر من آدم بهتره که ازدواج نکنه تا با کسی ازدواج کنه که بخواد ظاهر بین باشه و یا خدای ناکرده بعدا بخواد محل زندگی تون رو به رختون بکشه و از این دست رفتارهای ناشایست
    پاسخ با نقل و قول

  2. ارسال:12#
    سلام
    1-درسته محل زندگی ممکن تاثیر داشته باشه اما همین که خانواده خوبی دارید خودش یک امتیاز! و حتما افراد زیادی هستند که در انتخاب همسر  خانواده را به محله  زندگی ارجح بدونند
    2- زیبا هستید جذاب هستید پس حتما خوب دیده نشدید سعی کنید خودتون در معرض دید دیگران قرار دهید با شرکت در مراسم و کلاسها و اماکن دیگر ...
    3- 34 سال سن امروزه  خیلی هم واسه ازدواج دیر نیست پس نا امید نباشید
    4-همیشه دوستی با جنس مخالف منجر به ازدواج نمیشود  و حتی بیشتر دنبال سو استفاده از دختر هستند پس دوستی راه حل منطقی نیست
    موفق باشید
     
    پاسخ با نقل و قول

  3. ارسال:13#
    محسن عزیزی آواتار ها
    سلام

    به همیاری خوش آمدید

    خب اولین نکته ای که باید بگم اینه که شرایط شما در جامعه امروز ایران، شرایط غیرقابل درکی نیست. کم نیستند دختران خوب و پاکی که در سنین نزدیک به شما هستند و هنوز ازدواج نکرده اند. برخی از این دختران، به خاطر اینکه موقعیتهای خوبی رو از دست داده اند، ممکنه حالا حسرتش رو هم بخورند، اما واقعا همه اینطور نیستند و برای انتخاب همسر، معیارهای معقول و منطقی(و نه وسواس گونه) داشته اند، ولی بنا به دلایل مختلف نصیبشون نشده

    اما هیچکدوم از اینها دلیل نا امید شدن نیست. اولا، اینکه همه فکر و ذکرتون بخواد بشه داشتن یا نداشتن خواستگار مناسب، خودش بیشتر بهتون ضربه میزنه. چون ممکنه تا یه خواستگاری اومد، بدون بررسی کافی، دست به انتخاب بزنید. قطعا وقتی سن میره بالا، دخترخانمها بهتره وسواس و سختگیری رو بیش از قبل کنار بگذارند، ولی معنای این سخن این نیست که دیگه هر کی پا شد اومد، بهش بگن بله! یعنی کسی که معیارهای حداقلی رو هم نداره. پس، به این مورد باید دقت کرد.

    آسیب دیگرش اینه که همه زندگی تحت تاثیر این افکار قرار بگیره و شرایط رو بدتر کنه. مثلا تا یکی از دوستان ازدواج می کنند، افکار منفی به سمتتون سرازیر بشه. پس، تمرکز رو از اینکه چرا سنم داره میره بالا و ازدواج نکردم، به سمت کارهای دیگر سوق بدید. ورزش کنید، با دوستان و اقوام معاشرت کنید، و برای زندگی برنامه ریزی داشته باشید.

    قطعا ورود به روابط دوستی آسیب زاست و به هیچ وجه پیشنهاد نمیشه. اما رویه تون به گونه ای باشه که اگر کسی از شما خوشش اومد، با دیدنتون فرار نکنه! بلکه بتونه جلو بیاد و رسما اقدام کنه

    محل زندگی تون، همانطور که بیان کردید، یکی از مسائل شماست. اگر پدرتون حاضر نیستند تغییر محل بدن، شما سعی کنید بپذیرید و باهاش کنار بیاید. اما برای برطرف کردن این مشکل، میتونید به نوعی پاسخ بدید که طرف مقابلتون متوجه بشه شما در صورتی که شرایط ازدواج براتون فراهم بشه، تمایلی به ماندن در اونجا ندارید.

    میتونید برخی وقتها به منزل خواهر یا برادرها برین و مثلا یک هفته پیششون بمونید. در مهمانی هاشون شرکت کنید و از مهمانهاشون پذیرایی کنید. حضور شما در محلهای دیگر، و مهمانی های جدید، میتونه راهی برای شناخته شدن شما باشه

    یا مثلا به محل کار خواهر یا برادرهاتون برید، و یک روز رو کنارشون در اونجا سپری کنید تا دیده بشید.

    مساجد، مجالس زنانه، جشنها و ...، میتونن مکانهای مناسبی باشند؛ چرا که هنوز هم بسیاری از مادران و خواهران هستند که در چنین مجالسی، به دنبال گزینه های مناسب برای پسرها یا برادرهاشون هستند. در این مجالس، حتی اگر پسری رو میشناسید که فکر می کنید شرایطش به شما نزدیک هست، خود شما میتونید به مادر یا خواهر یا بستگان نزدیکشون نزدیک بشید تا شما رو ببینند و بشناسند. حضور شما در اینگونه جمعها، حداقل فایده اش اینه که در تقویت روحیه شما موثر خواهد بود.

    دختران بسیار خوب و نجیبی چون شما هستند که صرفا به دلیل شناخته نشدن، مجرد مانده اند. یعنی پسرانی هستند که حاضرند با یه دختر نجیب ازدواج بکنند، اما با دختری که رابطه با این و اون داشته و جوانتره، ازدواج نکنند. به دیدگاه پسر هم بستگی داره. بکارت هم اگر به معنای این باشه که دختر، پاک بوده و وارد رابطه ناپاک نشده، بسیار ارزشمنده.

    شما خوبی های بسیاری دارید که خیلی ها حسرت داشتنش رو دارند، و خیلی از پسرها هم حسرت داشتن چنین همسری رو. پس، اول باید دید خودتون به خودتون تغییر پیدا کنه و خودتون رو دست کم نگیرید.

    اعتماد به نفستون رو تقویت کنید. مثلا اگر در زمینه ای خاص تبحری دارید، کارگاه های آموزشی در اون زمینه برگزار کنید، تا بیشتر خودباوری تون تقویت بشه

    کسی رو میشناسم که زمانی خواستگار خوبی داشت در دوران جوانی، ولی او رو بنا به دلایلی رد کرده بود. اون پسر از شهر رفت و دنبال تحصیل و کار و ... و اون دختر هم مشغول کار و تحصیل شد. پس از حدو بیست سال که پسر بازگشت و مجددا دید این خانم هنوز مجرد هست، مجددا به خواستگاری اش رفت و با هم ازدواج کردند. پس، نا امید نباشید.

    کمرویی و انزوای اجتماعی رو بگذارید کنار و بگذارید دیگران شما رو بشناسند. برخی عوامل دخیل در ازدواج در اختیار خود انسانهاست، اما همیشه تلاش کنید و همه چیز رو به خدا بسپارید. در توصیه های بزرگان، نماز جعفر طیار سفارش شده است.

    برای اینکه بحث تداوم داشته باشه و شما در ازدواج کردن، از رویکرد منفعل به رویکرد فعال تغییر رویه بدید، پیشنهاد میکنم لینکهای زیر رو دنبال کنید:

    http://hamyaryiran.ir/Thread-%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D9%91%D8%AF-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86


    http://www.hamdardi.net/thread-18.html



    پاسخ با نقل و قول

  4. ارسال:14#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    سلام دریایی عزیز
    من حال شما رو کاملا درک کردم 

    یه سوال دارم ازتون,اگه شما از آینده تون آگاه باشید و بدونید که تا آخر عمر قرار نیست ازدواج کنید ,واقعا تا آخر عمر با این فکر آینده تونو پر میکنید؟
    اصلا گیرم که با کسی هم ازدواج کردین آیا برای خودتون اهدافی ندارین؟
    یعنی همه ی اهداف شما با ازدواج کردن به ثمر میرسه؟
    اگر به این قضیه فکر کنید که بودن شما در این دنیا یک مرحله هست, و باید این مرحله رو با موفقیت به پایان برسونید,  و  در این مرحله طرز عکس العمل شما به شرایط موجود ,باعث موفقیت شما میشه ,گذروندن این مرحله براتون بامعنی تر میشه و بودن یا نبودن همسر آنقدر ها هم براتون پراهمیت نمیشه
    اتفاقا افرادی که زندگی پر هدفی دارن از جمله افرادی هستن که برای دیگران جذاب ترن و با ارزش تر
    من پیشنهاد میکنم  زندگی کنید
    زندگی کردن در عین اینکه باید با دقت باشه ولی بسیار آسونه 
    به نظر من شما دارین وقتتون رو از دست میدین
    به ازدواج به عنوان یک موفقیت نگاه نکنید بلکه ازدواج شروع مسئولیت های جدید و زیاده
    طی کردن این مرحله مثل مسابقه است.مثلا آشپزی که در مسابقه شرکت میکنه به "داشته هاش" نگاه میکنه و تصمیم میگیره چی بپزه,نه به "نداشته هاش"
    به آنچه که دارید بیشتر توجه کنید ازشون استفاده کنید و از زندگی لذت ببرید
    آنهایی موفق ترند که زنگی رو خودشون بسازند و منتظر کسی نباشن که زندگی رو  براشون بسازه.
    امید وارم از جمله افرادی بشید که خیلی ها آرزوی در کنار شما بودن رو داشته باشن
    امیدوارم تونسته باشم منظورم رو  خوب گفته باشم و همچنین امیدوارم شما از دست من ناراحت نشده باشید
    من از این حرف ها خواستم به این قضیه برسیم که میشه به شرایط شما از زاویه ی دیگه ای هم نگاه کرد.

    زندگی با همه وسعت خویش,
    محفل ساکت غم خوردن نیست,
    حاصلش تن به قضا دادن نیست,
    زندگی جاری شدن است
    از تماشاگه آغاز حیات تا بدان جا که خدا میداند.


     
    پاسخ با نقل و قول

  5. ارسال:15#
    سلام
    از پاسخ مديران محترم و ديگر دوستان بسيار تشكر ميكنم. همه راهنمايي ها رو كه توام با مهرباني و دلسوزي شده بود بارها و بارها خوندم و به يك نقطه ضعفم كه اغلب دوستان ميون كلامشون اشاره كرده بودن كاملا آگاه شدم : اينكه من خوب ديده نشدم و از قديم تا كنون اغلب اهل شركت در مجالس و مهمانيهاي غريبه نبودم!!! و بايد سعي كنم اين مورد رو برطرف كنم.

    اما يك اشاره آقاي عزيزي برام نامفهوم بود! ايشون فرمودن "محل زندگی تون، همانطور که بیان کردید، یکی از مسائل شماست. اگر پدرتون حاضر نیستند تغییر محل بدن، شما سعی کنید بپذیرید و باهاش کنار بیاید. اما برای برطرف کردن این مشکل، میتونید به نوعی پاسخ بدید که طرف مقابلتون متوجه بشه شما در صورتی که شرایط ازدواج براتون فراهم بشه، تمایلی به ماندن در اونجا ندارید."
    خوب اين كاملا مشخصه كه من بعد از ازدواج خواه نا خواه اونجا نخواهم موند ، فكر نميكنم نيازي باشه كه به طرف مقابلم اين حرفو بزنم.

    و در پاسخ سوالات خانم حبيبي نيز بايد بگم كه منم خيلي دوست دارم زندگي كنم رشد كنم از بهترين روزهاي جوونيم لذت ببرم ولي وقتي هنوزتو اين سن بچشم يه بچه بهت نگاه ميكنن و حتي اجازه رانندگي يا مسافرت تنهايي يا با دوستان يا حتي با مادر رو بهت نميدن و حتي خودشونم باهات نميان مطمئن باشيد كه اعتماد به نفست ناخودآگاه پايين مياد و ازاوضاع تجرد دلت ميگيره...
    چه جوري ميتونم از زندگي لذت ببرم وقتي تو كلاسي شركت كني و استاد متاهلت ( كه انسان تحصيلكرده و متشخصي هم هست)عاشقت بشه و مجبور بشي اون كلاسو ادامه بدي و دائم نگاه ها و توجه هاي اونودر جمع تحمل كني و آلوده گناه نشي؟؟؟ آخه انسان هم تا يه حدي ظرفيت داره وقتي تحت تاثير يه منبع عظيم انرژي عاطفي قرار ميگيري و بمباران عشقي ميشي قطعا بعيد به نظر ميرسه كه سلامت بيرون بياي...
    ميبينيد اين دردها همش بخاطر تجرده.. اگر ازدواج كرده بودم اينقدر از چپ و راست تو فشار نبودم و ديگه هيچ مردي جرات نداشت از مقوله عشقي بهم نگاه كنه و نيمي از دينم محفوظ بود...سرمو پايين مينداختم و راحت به اهداف عالي زندگي و تكامل و رشد فكر ميكردم و از زندگي و جوانيم لذت ميبردم...


     
    پاسخ با نقل و قول

  6. ارسال:16#
    کوثر حبیبی آواتار ها
    خوب عزیزم این فکری هست که شما در مورد زندگی بعد از ازدواج پیش بینی میکنید شاید هم اینطوری نباشه!
    واقعا این مشکلی هست که خیلی از دخترای ایرونی باهاش درگیرن ولی در واقع میشه به خانواده هم به مرور زمان این موضوع رو قبولوند که شما مستقل شدین و میتونید روی پای خودتون بایستید 
    من براتون یه پیشنهاد دارم ,کلاسای ورزشی شرکت کنید و سعی کنید حرفه ای رشته ای رو دنبال کنید و  به مرور زمان مسابقات خارج شهری هم با تیم برید فکر میکنم راه گشا باشه.

    آری آری زندگی زیباست 
    زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست
    گر بیفروزیش ,رقص شعله اش از هر کران پیداست
    ور نه خاموش است
    و خاموشی گناه ماست.

     
    پاسخ با نقل و قول

صفحه‌ها (2): صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

کاربران دعوت شده

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •